
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« ناتاشا!
صفحه اصلی
تسلیت به یک دوست عزیز »
عاشقانه تقدیم میشود به :
همه کسانی که اسم ایرانی در امریکا براشون برابر هست با هاروارد, ناسا, فوق دکترا, جراح متخصص, نابغه ها و کریستین امانپور و انوشه انصاری. و همینطور تقدیم میشه به اونهایی که اقتصاد آمریکا رو بدون وجود سرمایه دارهای ایرانی خوابیده و بدبخت , دانشگاهاه رو بدون دانشجوی ایرانی بی علم و تحقیق میبینن.
یه جورایی با خودم قرار گذاشته بودم که هی نیام اینجا در مورد مشتریهای ایرانی یا کلا مسایل کاری ام که به نحوی با ایرانی ها مربوط میشه ننویسم. من از استریو تایپ ساختن خوشم نمیاد. حالا برای هر قومیت یا اقلیتی باشه. اما دیروز...
گفتم که یه برنامه فدرال هست برای کمک به پناهنده. سازمانهای - مخصوصا غیر دولتی - زیادی برای این بودجه اقدام میکنن و بسته به عملکرد و فعالیتهاشون میتونن این برنامه و بودجه رو بگیرند. هفته قبل برای ازم برای اولین بار برای شرکت در مجمع سالانه این برنامه دعوت شد. تو دستور جلسه که برامون فرستاده بودن مورد دهم تیترش این بود " پناهجویان ایرانی".
دیروز بعد از اینکه نه مورد اول تموم شد و نوبت به دهمی اش رسید و خانومی که مسول بود شروع به صحبت کرد.
گفت که از اداره خدمات اجتماعی مرکزی خبری داشتن مبنی بر اینکه امسال کالیفرنیا میزبان تقریبا سه هزار مهاجر و پناهنده جدید ایرانی هست و ما باید برای خدمات به این موج آماده باشیم. بعد اشاره کرد که البته درصد بالای به جنوب خواهند رفت اما ما هم باید آماده باشیم و بعد هم من رو معرفی کرد و یه ذره از این هندونه زیر بغل گذاشتنها. بعد نوبت به بحث رسید و از بقیه خواست که اگه سوالی یا مطلبی هست عنوان کنن که به اصطلاح تبادل نظر بشه.
اولین کسی که شروع به صحبت کرد اینها رو گفت: ما تو هر کشوری خوب و بد داریم. نمیتونیم بگیم همه بد هستن یا همه خوب. اما متاسفانه من هفت ساله که دارم با این برنامه کار میکنم و اگه نگم ایرانی ها سخت ترین گروه بودن برای کار کردن باید بگم از سخت ترین گروهها بودن. من واقعا نمیدونم چی انتظار دارن.
نفر دوم: آره. درسته. من به این نتیجه رسیدم که بهتر است در درجه اول باهاشون کار نکرد . یا اگر هم کار میکنم بهشون اعتماد نکنم.
نفر سوم: این دقیقا نکته ای هست که من میخوام بهش اشاره بکنم. مهم نیست گریه بکنن یا خنده. نمیدونم شاید یک چیز فرهنگی هست ( و در تمام مدت به من هم لبخند میزد) اما اون چیزی که میگن واقعی نیست. چون میگن ما اصلا پول نداریم و همین امروز کار میخواهیم. اونوقت کاری که بهشون پیشنهاد میشه رو قبول نمیکنن.
نفر چهارم: متاسفانه فقط این نیست. اگر هم کار بگیرن سعی میکنن کار رو انجام ندن. من شکایتهای زیادی داشتم از صاحبکارهایی که به من میگفتن ایرانی نفرست دیگه برای ما. چون نه سر ساعت میان نه کار رو کامل انجام میدن.
نفر پنجم: راستش من مشتری ایرانی خوب هم کم نداشتم اما متاسفانه اونقدر اذیت شدم که با اونکه دوست ندارم همه رو به یه چشم نگاه کنم اما دیگه راغب نیستم باهاشون کار کنم. انگار کار رو دوست ندارن. نمیخوان.
نفر ششم: آخه متاسفانه با اونکه خیلی هاشون زبان بلد نیستن اما نمیخوان این واقعیت رو قبول کنن و میخوان کار تخصصی پیدا کنن. اون وقت ما متهم میشیم به اینکه کم کاری میکنیم.
......
و این صحبت ها شاید سه ربعی ادامه داشت. میدونم قرمز شده بودم. میدونم سرم پایین بود همه مدت. اول تو خودم جبهه گرفتم. گفتم میتونم بگم خوب روسها مثلا این مدلی ان. مکزیکها اون مدلی. چینیها فلان...اما ده دقیقه که گذشت فکر کردم خوب راست میگن دیگه.
آره. راست میگفتن. مگه من کم اومدم اینجا غر زدم؟ کم گفتم؟ من اگه بخوام از هر بیست تا مشتری ایرانی سه تا معتدل ( حالا خوب نه) پیدا کنم آیا میتونم؟
سر و کار ما با قشر عادی جامعه هست. قشری که با دکترا و فوق لیسانس و زبان عالی به اینجا نمیاد. شاید اگه تو هیت علمی استنفورد کار میکردم دیروز اینقدر سرخ و سفید نمیشدم. اما یه چیزی غیر قابل انکاره:
فرهنگ گل و بلبلمون رو داریم به خوشگلی هرچه تمام تر صادر میکنیم و همونطوری که علی میگه میخواهیم که همه دنیا به ساز ما برقصن. چرا که ما وارثان یک فرهنگ دوهزار و پونصد ساله ایم. چرا که ما منشور حقوق بشر رو نوشتیم و وقتی آمریکا زیر آب بود لابد ما شاعر داشتیم.
چرا که ما اهل پرشیا هستیم و ایران عرب نشین رو نمی شناسیم. چرا که ما بهترین و برترین ملت روی زمینیم.
از اینکه ایرانی ام متنفرم. متنفر. نه به خاصر اینکه موهام تیره هست. نه با خاطر اینکه لهجه فارسی اما تابلوه . نه به خاطر اینکه تروریست خطاب میشم. نه به خاطر اینکه ریس جمهور کشورم مضحک ترین مرد تاریخه. نه.
به خاطر اینکه ما مردم کبک صفتی هستیم. به خاطر اینکه کله خودمون رو تو یه برف چند هزار ساله فرو کردیم و لجنی رو که توش هستیم نمیبینیم. متنفرم از ملیتم.
پی نوشت:
نظر منطقی پسر فهمیده یه ذره حالم رو بهتر کرد. خوانندهای ثابت میدونن که از این ترمز بریدن ها دارم گاهی. در هر حال چه متنفر باشم چه نه راهی برای فرار ازش وجود نداره . همون طور که رنگ کردن مو تغییری در اصل ایجاد نمیکنه پاسپورت امریکایی داشتن هم ریشه رو عوض نمیکنه. اما یه چیزی. من عقیده ام این نیست که کسی که حرف ضد زن میزنه رو خفه کنیم یا نذاریم صحبت کنه و نظرش رو بگه. ( رجوع به کامنت اول پسر فهمیده در ته همین پست) من عقیده دارم جامعه باید به اون درجه از شعور برسه که بفهمه این حرفها درست نیست و به اون گوینده اعتنایی نکنه. آزادی بیان یعنی اینکه افراد نظرشون رو - چه مورد توافق عده ای از افراد جامعه هست چه بر ضدشون- بیان کنند اما شنونده هست که باید عاقل باشه.
شاید در مورد نفرت من هم بایدطوری بشه که خودم خفه بشم ...امیدوارم اون روز برسه...
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
لوا:
گلابدوز جان میفهمم چی میگی. من که زدم به سیم آخر به وحید میگم بیا بریم مکانیکی بزنیم. واقعا شاید همین کار رو هم کردیم.
همه اونچیزهایی که گفتی درسته. ولی به کی و چه جوری باید گفت ؟
Siah
November 16, 2006 11:33 AM
انقدر باهات موافقم که نمیدونم چی بگم!
shabnam
November 16, 2006 11:43 AM
اینجا من کسی رو می شناسم که برای دوره دکتری از لیسانس پذیرش گرفته که بره کانادا و درس بخوونه. استدلالش در مورد اینکه حالا اینجا خیلی هم بد نیست اینه که شما اینجا کار نکنی هم یکی هست که پولت رو بده و هر وقت بخوای می توونی "ریلکس" کنی و ... . شکر خدا نمیاد سراغ تو و دوره بهت.حق داری . ما تنبلیم و چسبیدیم هزار دستی به گذشته و آنچه که زیرمونه. ولی بی خیال نفرت. حیفه.
لوا: آخه حیف چیه؟ این رو میشه بگی؟
چندگانه
November 16, 2006 11:47 AM
صادقانه بگم به نظرم نوشتت پر از توهين و نگاه نژاد پرستانه بود.
لوا: چرا؟ گفتن واقعیت توهینه؟ این عین زندگی هست که من دارم میبینم. اگه تو به یه چیز کثیف بگی کثافت توهینه؟
من چه نژادی رو دارم میپرستم که به خاطر اون از نژاد دیگه ای بد بگم؟ بحث من بحث عادتهاست. بحث بت هایی هست که برای خودمون ساختیم و هیچ چیز دیگه ای رو نمیبینم.
خواهش میکنم برگرد و بیا بگو چی توهین بود تو این نوشته؟
مهدي
November 16, 2006 11:54 AM
taghsire ma nist baloot joon.maro injoory bar ovordan.ye omr too gooshemoon khoondan ke ma elimo belim.age in ja zamin ham jaroo konim khejalat mikeshim be doosthamoon too iran begim chera ke ba khodemoonam roo darvasy darim.age man bekham taghir konam mamanam be hem cheshm gore mire.kholase ke shayad bad az 100 sal navehaye ma taghir konan.
maman isan
November 16, 2006 11:55 AM
حیفه تو. اینهمه حرص خوردن نداره. نمیشه که فراموش کنی از کجایی و کیها هموطنتن. ولی ...کاری نمیشه کرد. قدمت این تن پروری همونقدره که طول میکشه نفت درست بشه.
با تنبلی این مردم و حس زرنگیشون و همه فن حریفیشون . و... و ... هیچ کاری نمیشه کرد.
پس حرص نخور.
لوا: نه نمیشه فراموش کنم. چون اولین سوالی که همیشه ازم پرسیده میشه اینه که کجای ام. چون در محیط کارم ازم میخوان که با مشتری هموطن کار کنم. اصلا شاید به همین خاطر به من کار دادن.
نه نمیتونم. چون هنوز دارم فارسی مینویسم. چون هنوز مثل خر دلم میسوزه برای کسی که میدونم داره پشت سر بهم میخنده.
کاشکی میدونستی بریدن به این سادگی ها هم نیست چند گانه عزیزم.
نمیخوام حرص هام رو سر تو یا کسی خالی کنم. اما شاید اینجوری بهتر بشه وضعیت رو فهمید.
چندگانه
November 16, 2006 11:59 AM
قربون دهنت.
کمانگیر
November 16, 2006 12:20 PM
Dear Leva,
I agree that there is much truth in what you wrote. However, this is only the dark side of the matter. I think you are too sensitive to Iranian negative manners. There are many worse things among other nations and cultures and we are not sensitive to them. Please read this report for some info. on the American-Iranian society.http://isg-mit.org/projects-storage/census/socioeconomic.pdf It's not that dark
لوا: پدرام عزیز. من نفی نمیکنم خوبی و بدی رو. این کاملا واضح هست که خوب و بد با هم و تو هر فرهنگی پیدا میشه. مگه ما میتونیم ادعا کنیم که همه غربی ها کار رو به نحو احسن انجام میدن و هیچ ایرانی کار درست نمیکنه؟ نه. نمیشه جمع بست. مسئله من با خودم الان این همه ادعا هست. آخه به چی مینازیم که این همه ادعاش رو داریم؟
من منکر وجود ایرانیان موفق که خدا رو شکر کم هم نیستن نیستم. اصلا. اما دارم میگم این فرهنگ نا درست داره تو کشورهای دیگه هم روز به روز خودش رو بیشتر نشون میده و اگه مردم جاهای دیگه تا بیست سال قبل تصور دیگه ای داشتن الان اون هم داره یواش یواش تغییر میکنه.
مرسی از نظرت باز هم.
Pedram
November 16, 2006 12:20 PM
صد در صد باهات موافقم.من کسی رو میشناسم که تو ایران بساز بفروش داشت و از نظر وضع مالی هیچ مشکلی نداشت اومد اینجا تقاضای ولفر کرد.بعد از اینکه فیها خالدونش رو ریختن جلوش بهش گفتن برو پی کارت.نردیک 20 هزار دلار تو حساب خانمته.ببین این آدم اصلا به 1000 دلار 2000 دلاری که دولت میده احتیاج نداشت فقط هییییی پول مفته چرا نگیرم.
همین ادم اقامتش رو گرفت و رفت ایران بعد 3 سال اومدن کانادا که ما اومدیم سیتیزن بشیم.وقتی امتحانشون رو دادن از در که می اومدن بیرون ازشون پاسپورتاشون رو خواستن.مجبور شدن فایلشون رو کنسل کنن تا ابروشون نره.فکرش رو بکن.همچین ادمایی با همچین فکرای مریضی زیادن.منم با همه حرفات موافقم.
گلدونه
November 16, 2006 12:31 PM
azizam mishe begi shoma baraye in mamlekate golo bolbol che kardi?manam ye mohajer mesle to hastam vali khob hade aghal dige az melati ke hich talashi baraye
taghireshoon nakardam ham entezari nadaram
لوا: مگه آدم حتما باید کاری کرده باشه که متنفر باشه یا دوست داشته باشه؟ من ادعای کاری نکردم. دارم میگم این واقعیت اونی نیست که دوست داریم باشه و بشنویم. چیزهای دیگه ای هم هست.
ایرانی خوب و کار کن و موفق هم کم نداریم. من چیزی رو که خودم دارم در اکثریت میبینم میگم.
در ضمن نفرت یا عشق من تا وقتی به کسی صدمه ای نرسونه مشکلی براش نیست. اگه این نفرت باعث بشه من برم کسی رو بکشم اونوقت جای اشکال داره. اما خدا رو شکر زندگی تو مملکت آزاد به من یاد داده که اختیار احساساتم رو داشته باشم.
ممنونم که وقت گذاشتی و نظرت رو نوشتی پگاه عزیز. باز هم بگم که من ادعای کاری رو برای ایران نداشته و ندارم.
Pegah
November 16, 2006 12:31 PM
salam.man nemidonam chera hamishe inghadr ehsasi va ajolaane ghezaavat mikoni va hame chiz ro zire soal mibari.man be onvane 1 khanande ke hamishe inja miyam in ehsas ro nesbat be inja daram.1 khorde manteghi tar bash.age nezhad parasti bade tohin va nefrat az 1 nezhaad be tore kaamel ham bade.omidvaram narahat nash
لوا:سحر عزیز. ممنونم که اینجا رو میخونی. ولی من اینجا رو واسه این راه انداختم که همین حس هام رو بنویسم. عقلانه هام رو تو مقاله های درسی ام مینویسم نه اینجا.
چه منطقی آخه دوست من. وقتی میری تو یه جمع سی نفره که حتی یه نفر هم یک کلمه مثبت نمیگه و حتی وقتی خودت داری این همه رو میبینی چرا باید خودمون رو گول بزنیم آخه. واقعا وقتش نشده خودمون رو بشناسیم؟ ما یه عمر انکار کردیم واقعیت رو. خیلی واقعیتها رو انکار کردیم. نگفتیم. من نمیتونم. میگن که زبان سرخ کله سبز رو به باد میده. باشه بده.
اما وقتی من گفتم متنفرم از ملیتم چیزی رو که دلم گفت نوشتم. الان هم روش هستم
مشکل ما عدم قبول واقعیت و اون رو در لفافه پیچیدن هست. من آدم این نیستم. متاسفم.
از نظر تو که ناراحت نشدم هیچ ممنون هم هستم که وقت گذاشتی و نوشتی.
sahar
November 16, 2006 12:40 PM
لوا جان,
ايرني ها تنها مليتي نيستند که اين مشکل رو دارند. اكثر فرهنگ هاي خاور ميانه و مصر هم اين مسايل رو دارند. توقع بالا و اهميت بيش از حد به عناوين و القاب. احترامشان هم براي آدم از القاب و ميزان تحصيلات آدم مشخص ميشود که ازش متنفرم.
Roshanak
November 16, 2006 12:43 PM
Aval ie soal dashtam baloot joon:
in se hezar nafar che joori va az che rahhaee inja panahande mishan ia mohajerat mikonan ,midoonam shaiad rabty be kare to nadashte bashe va ia nadooni vali baram jalebe ke bedoonam,ina az iran mian ia ia kholase mage amrica be iroonia mohajerat mide?bebakhshid inghadar bi etelaam.
badesham,mon kamelan movagegham ke iroonia modaee va por edea hastand va bishtaram harf mizanan ta amal konan va too iran ham javoona inja ro mamlekate bahali midoonan ke melat az sob too sinam hastan o bar va deme sahel shabm too disko vo konsert va ...
man ie bar sare classam ba shagerdam koli az in bahsa dashteem,heif ke oona manbaie movasagheshoon faghat mahvare va filme hally woodie
لوا: پریسا جون. من اون ایمیل رو دارم که از فدرال سوشال سرویس اومده. متاسفانه جزیاتش رو نمیدونم و چون کپی اش به هوم لند سکیوریتی هم رفته شاید سیاسی باشه...ولی واقعا نمیدونم جریان این موج چی هست. پناهندهای مذهبی و سیاسی رو زیاد قبول میکنه. من جدید زرتشتی ها و بقیه اقلیت های مذهبی رو زیاد میبینم که بیان. ولی واقعا نمیتونم جواب موثق بدم.
Parisa
November 16, 2006 12:57 PM
Mer30 azat,in Amar akhe kheili baram jaleb bood.hamin
nemikham too darse sar bendazamet faghat ie konjkavi bood.
Parisa
November 16, 2006 01:13 PM
اشکال ار فرسنتدهست.لطفا به گیرندههاتون دست نزنید. مخصوصا شما خانم!
سورئالیست
November 16, 2006 01:15 PM
با سلام
تا حد زیادی با آنچه درباره ایرانی بودن خودت حس می کنی می توانم ارتباط برقرار کنم. من به عنوان یک شهروند ایرانی بزرگ شده ایران که سی و چند سال در ایران زندگی کرده هنوز که هنوزه در برخوردم با ایرانی ها دچار مشکل می شوم! درک شان برایم خیلی مشکل است، آرزو می کنم یک روز بفهمم زیر کاسه سر آنها چه می گذرد.
موفق و خوش و سر بلند و سالم باشی
ارادتمند
ققنوس
ققنوس
November 16, 2006 01:43 PM
لوا جان کاملا باهات موافقم و از اعماق وجودم حرفت درک میکنم .منم از ملیتم این تاریخ پوسیده2500 سالم این شعارهای تکراری متنفرم.عزیزم باز خدا رو شکر کن که خارج از این کثافتی هرچند که بوی تعفنش دنیا رو برداشته.تاج افتخار کاغذی این ملت سالهاست که سوختهwe are kings nothing.
تهمینه
November 16, 2006 02:06 PM
اصولا ما يراني ها حد وسط نداريم يکيمون ميشه عاشق ايران و ايراني و افتخار به فرهنگ دو هزار و پونصد ساله يکيمون هم ميشه تو ,متنفر از هرچي که با ايراني شروع ميشه , متاسفم .پينوشت :لوا جان بر طبق قانون شما ميتونيد با تقاضا از سفارت ايران و پرداخت مقداري پول مليت ايراني تون رو پس بديد فکر کنم اين به درد شما بخوره.
لوا: متاسف نباشید دوست عزیز. بی صبرانه منتظر روزی هستم که ملیتم رو عوض کنم . هنوز دو سالی مونده. اما اون هم فایده ای نداره. چون که میشه از چیزی نفرت داشت ولی ازش خلاص نشد.
حداقل معلومه که شما تو هلند از این مسایل با هموطنان ندارید.
shila
November 16, 2006 02:40 PM
می دونی مشکل اینه که آدم هایی که مثال زدی چیزی ندارند که آویزونش بشن.
چه کاری راحت تر از آویزونِ نیاکان شدن و همه چیز رو پای اون ها نوشتن؟
----------
بیت: گیرم تو را پدر فاضل
از فضل پدر تو را چه حاصل؟
----------
از همه که تشکر کردی از منم تشکر کن ! عقده ای میشم ها!
لوا: خدا تو رو نکشه دختر. آخ که تو چقدر دوست داشتنی هستی ( دیدی تشکر نکردم؟)
نازلی
November 16, 2006 03:31 PM
salam
mifahmamet.
matno ba sedaye boland khoondam,mesle ye khatabe.
harfe del bood.
shirin
November 16, 2006 04:13 PM
قربون کلامت لوا جونم،
جون من بیا کامنتهای این مطلب رو توی بلاگم بخون و نظر خواهی دختر جهنمی رو
http://www.persianblog.com/posts/?weblog=sooski.persianblog.com&postid=5776508
تازه این یه نمونه اشه از همین مدل ایرونی هایی که به جای اینکه آستین بالا بزنن و دنیا رو جلو ببرن نشسته توی خونه و هی "کوروش ما و داریوش ما و تمدن ما" می کنن
لوا: سوسکی جان. بی ربط اما چرا بلاگ رولینگ وبلاگ تو رو آپدیت نمیکنه برای من؟
sooski
November 16, 2006 04:32 PM
bebinid fekr mikonam ye chizi in vasat jaa moonde oon ham in keh dorost keh shoma migin iranihaa intori hastan o man hala motanaferam az in keh irani hastam o inaa, amma haghighat ine keh in chizi keh migid modathaast keh vojood dashte hala alan baa tavajoh be in dalil bishtar khodesh ro neshoon mide keh tedade iranihaaii keh kharej az iran zendegi mikonan rooz be rooz bishtar mishe va inhaa baa khodeshoon hame oon farhang ro miaran, ghesmathaaye khoob va badesh ro. In keh begim man az irani boodanam motanaferam chon maa mellati hastim keh saremoon ro zire barf kardim aslan raveshe door az zehni nist amma agar vagheiatesh ro bekhain rahat tarin kaare momkene.
mishe fekr kard keh maa chera injoori hastim? sadetarin dalil ine keh mardome maa cheghadr baa jame'ye biroon az khodeshoon ertebat daran? cheghadr barashoon vaghti daran az "kharej" harf mizanan in mafhoom vazehe?
be in ham deghat konin keh age migin az irani boodan motanaferin be khatere ine keh ehtemalan shoma ham hamishe irani ro kamel dar nazar gereftin hala keh mibinin injoori nist o kheili kheili az oon kamel boodane doore(kamel keh hichi aslan begim normal) migin man motanaferam az in keh ...
azam
November 16, 2006 04:58 PM
حرفی نزنم بهتره.
سرزمین رویایی
November 16, 2006 05:04 PM
منطق نوشتهی شما را تا حدی درک میکنم، ولی به نظرم آخرش را خیلی تند رفتید. این نوع حرف زدن نتیجهای جز ایجاد تنش و تنفر نداره. شما میتونید هر ایرانیای که اومد سراغتون را جواب کنید تا بره. ولی حق ندارید بگید: «لجنی رو که توش هستیم نمیبینیم.» حتی اگر عقیدهتون باشه. اگر قرار باشه هر کس هر چیزی را که در ذهن داره به زبان بیاره، نباید به افراد زنستیز به خاطر استفاده از زبان تحقیرآمیز علیه زنان اعتراض کنید.
لوا: شاید شما درست بگید. شاید من تند رفتم. شاید...اما وبلاگم برای این هست که حسهای لحظه ای ام رو بنویسم. فکر کردم و جوابی برای استدلالی که آوردی نداشتم. شما درست میگید. اما حسم تو لحظه بود. و متاسفانه بار اولی نبود که این حس رو داشتم.
باز هم میگم استدلالتون رو خیلی خوب اومدید.
من کلی کامنت گرفتم از صبح تا حالا. اما این اولیش بود که لبخند آورد برام. چون که ضدیت مطلق یا پذیرش بی قید و شرط نبود. ممنونم.
پسر فهمیده
November 16, 2006 05:10 PM
خانم لوای عزیز، من هم از برخورد بزرگوارانهی شما ممنونام. خودم هم خیلی وقتها دچار احساسات زودگذر میشم.
در تأیید صحبت شما، فکر کنم اشکال محدود به فرهنگ نباشه. فرق بزرگ ایران با بقیهی کشورهای در حال توسعه، نبود آزادیهای اجتماعی هست. به همین خاطر مهاجران ایرانی بر خلاف مهاجران خیلی کشورهای دیگه ممکنه فقط برای رسیدن به این نوع آزادی مهاجرت کنند حتی اگر در ایران پولدار باشند. متأسفانه بیشتر این افراد نمیتونند همون سطح زندگی ایران را حفظ کنند و پول درآوردن هم دیگر به سادگی ایران نیست. ولی مهاجران بقیهی کشورها بیشتر با هدف کار و یک زندگی بهتر مهاجرت میکنند.
پسر فهمیده
November 16, 2006 06:15 PM
لوای عزیز من میخواستم چند روز پیش در مورد اون نوشتت که یکی از دوستات اومده بود ایران و دیده بود دخترا جدا و پسرا جدا میرن تفریح و تو چقدر به حال خودت تاسف خورده بودی که دلت میخواد تعطیلاتت رو با هانی بگذرونی نظر بدم. خیلی حرصمو دراوردی و چون نوشته ها و وبلاگتو دوست دارم سختم بود که چیزی بهت بگم. ولی تو چند تا پست قبلترش نوشته بودی که روزهای شنبه مال خودته و تو اون روز هر کدومتون میرید سی خودتون و یکشنبه هارو باهمید. حالا ما تو ایران فقط یه روز جمعه رو داریم و طبیعیه که بعد چند سال ور دل هم بودن دلمون بخواد یه نصف روزی هم با دوستامون باشیم. نمیدونم چرا انقدر زود قضاوت میکنی یا یک چیزی رو به همه تعمیم میدی ؟ البته حدس میزنم که این اقتضای سنته و کمی که بزرگتر شدی و سرد و گرم روزگارو چشیدی نگاهت نرمتر میشه و اینجوری همه رو از دم تیغ نمیگذرونی.
لوا: دوست عزیز
اگه ما شنبه سعی میکنیم به کارهای شخصی برسیم برای این نیست که حال هم رو بگیریم یا بگیم کول هستیم. نه اینکه هر شب با دوستامون بریم بیرون.
شما اگه کسانی رو که من در موردشون نوشتم رو میشناختید به طور قطع اونها رو با اونهایی که فقط جمعه رو دارن مقایسه نمیکردید.
من یه شناختی داشتم که چیزی گفتم.
golmaryam
November 17, 2006 03:26 AM
اينكه عجيبترين مردم روي كره ي زمين هستيم درست! افراطي ترين؛در بعضي موارد عقده اي ترين! موافقم باهاتون در اين زمينه ها ولي همونطور كه گفتين بيشتر احمق ها هستند كه آبروي ما رو مي برند!
اصلا احمق ها هستند كه مهاجرت مي كنند!(ببخشيد)
ولي اينجا يه مشكل هست! يه مشكل اساسي
متاسفانه شما و خيلياي ديگه دارين فرهنگها رو به جون هم ميندازيد! و بصورت پايه اي فرهنگ غرب رو مثبت و خوب ارزيابي ميكنيد! و فرهنگ خودمونو با اونا مقايسه! در صورتي كه اينجا مقايسه و كلا مقايسه درست نيست!
اين اظهار تنفر از ايراني و ايراني بودن ضربه ي سنگيني بهتون ميزنه!(مواظب باشيد)
بهتر بود بجاي اينكه سرخ بشيد و خجالت بكشيد اينطوري از ايراني ها دفاع ميكرديد كه: آره اين قشري كه ميبينيد مهاجرت ميكنند يه سري عقب افتاده اند!
اينها بيشتر براي خوش گذروني و ... به اينجا ميان! نه كار!(البته فكر كنم اشاره كرديد ولي آيا به اونا هم منتقل كرديد؟!)
بعدشم هيچوقت هنگام قضاوت و جبه گيري در مورد يه ملت؛ يه عده رو در نظر نگيريد.(خودتونو جزيي از اون عده ندونيد!)
ما ميتونيم از هر فرهنگي هرچيزي كه خوب هست رو برداريم و استفاده كنيم! مطمئننا ما بهترين نيستيم وي ميتوانيم باشيم.
منتقد باشيد؛ ايران و ايراني را نقد كنيد! ولي ايراني باشيد.
موفق باشيد.
مرسي.
مت
November 17, 2006 08:09 AM
این هم عاشقانه به تو عالم بی عمل تقدیم می شود که حسابی خوشحال بشی واقعا که معلومه خنگ و سطحی تشریف داری که اون درس ها هیچی روت اثر نذاشته
http://www.iraniantruth.com/?p=873
هدیه ای است از طرف آدم هایی از نوع تو
حتما اگر تو آلمان هیتلری بدنیا می آمدی یک نژادپرست تمام بودی البته الان یک دهاتی تازه به دروان رسیده هستی
تو اونور آدمهایی مثل تو دیدم هر چی تازه بدوران رسیده تر و عوضی تر این مدل حرفها هم بیشتر
لوا: آخه معصومه اسم به این قشنگی . وبلاگ به اون خوبی. چرا نان اف مای بیزینس آخه خانوم.
شما شجاع باش. فحش بده. نظرت رو بگو. ولی اسمت رو بنویس. اینجوری من راحت ترم.
اوکی عزیزم؟
none of your business
November 17, 2006 10:57 AM
ببین لوای عزیز
همه را با یه چوب نرون. چند تا مساله مختلف هست. توی ایران خیلی کارها کسر شان خیلی آدماست. چرا؟ به دو دلیل یکی اینکه اصولا کار کردن ارزش شمرده نمیشه. یکی دیگه هم دستمزد خیلی پایین. مثلا یه فروشنده توی یک مانتو فروشی بزرگ، چقدر دستمزد می گیره مگه؟ وقتی کسی میاد اینجا با همون ذهنیاتش میاد. تا بیاد دوزاریش بیفته طول می کشه. به نظر من اگر این مراجعه کننده ها درک بهتری از محیط داشته باشن، رفتارشون فرق می کنه. اگه طرف باور کنه بعد از چند ماه کار در یک مغازه می تونه از پس یه مصاحبه شغلی بر بیاد و کار تخصصی انجام بده دیدش فرق می کنه با این که فکر کنه عجب خاکی به سرم شد! باید یه عمر اینجا حمال بشم، برای خودم کسی بودم.
یه مساله ی دیگه اینه که تیپ آدماییه که باهاشون سر و کار داری. ایرانی های کار درست هم وجود دارند. یه چیزی هم هست که واقعیته ما روی عیب های فرهنگی ایرانی ها حساسیت بیشتری داریم .
شب تاب
November 17, 2006 12:00 PM
Leva joon, man fekr nemikonam ke goroohi ke to bahashoon sar o kar dari nemooneye gooyaee az jomeye Iran bashe, man nemigam ke hameye Iran too Harvard va... ast vali hamash goroohi ke to mibini ham nist, oona panahande hayee hastan ke kar nadaram khob ghatan kheili moshkelat khahand dasht chon dar moghayese ba baghieye meliat ha gozashteye yeksani nadashtan, shayad baraye yek irani ke oomade kheili sakht bashe anjam dadane yek seri karha, oon tori bazarg nashode, bayad darkeshoon kard, kesi ke az ghadim too khoonash 2 ta housekeeper dashte kheili sakhteshe bere kari dar oon had anjam bede hata agar zaban balad nabashe,elat haye mohajerat va panahande shodan haye meliat ha ba ham kheili fargh dare,dar sani hameye irooni ha ham ke in gorooh nistan, man aslan dalili baraye in tanafor nemibinam aslan, be nazare man ham be lajan keshide nashode kesi.. dar avaz too jameye pezeshki US ke man saro kar daram az reputation besiiiiar aalie pezeshkane irooni vaghean lezat mibari,reputationi ke shayad kheili az meliat ha nadaran, bayad majmooeyi az inha ro did.
Banafsheh
November 17, 2006 12:34 PM
ظاهرا من به اين بحث دير رسيدم ولي خوب اشكالي ندارد.
من اتفاقا به گذشته كشورم افتخار ميكنم مثل خيلي از مليتهاي ديگه چون چيز خيلي بدي ازش نديدم، حتي بهش افتخار هم ميكنم اما از اين 200-300 سال گذشته اش خيلي ناراحت و متنفر و دلزده و افسرده ميشوم. از وضعيت كنوني اش هم همچنين.
ببينيد من وقتي با هزار تا بدبختي تو ايران يه كاري پيدا ميكنم كه نه مربوط به مدركمه نه مربوط به تخصصمه بعد هم توسط كارفرما ورييسم مرتب استثمار ميشوم تا استعداد هايم معلوم نشوم و معلوم نشود كه اون اشتباهي پشت يه ميز مديريتي نشسته و گاهي اشتباههاي فاحش ميكند و اجازه نميدهد كه من پيشرفت كنم و احتمالا بيشتر از 7 يا 8 سال براي ارتقاي من به يه سطح نه چندان بالاتر طول ميكشد وقتي وارد يه فضاي جديد ميشوم فكر نميكنم كه اونجا براساس شايستگي است و ممكن است بعد از يه مدت كوتاهي و آشنايي با زبان و بدست آوردن مهارت هاي لازم ميتوانم به يه شغل بهتر دست پيدا كنم، در حاليكه فكر ميكنم خوب وقتي مسئله پول در ميانه همه يه جور رفتار ميكنند پس چرا من كار را تمام كنم؟ نيمه تمام هم ميشه رهايش كرد! خوب اينه كه اينجوري رفتار ميكنم.و فكر ميكنم مثلا كارفرماي آمريكايي هم همون كارفرماي ايروني دزد و استثمارگر و ... است. البته منكر زياده خواهي ها هم نميشوم
من متنفرم از همه اونهايي كه اين شرايط رو ايجاد كردند و اين شرايط حاصل حداقل 200-300 سال گذشته است و البته در بيست و چند سال اخير سير قهقرايي بيشتري داشته است.
فكر ميكنم تنفر شما به اين معني بود كه چرا يه كساني از هم وطنان شما بايد رفتاري انجام دهند كه شما به عنوان ايراني و كساني كه دوستشون داريد به عنوان ايراني كلي حرص بخوريد
(كلا با نظر شب تاب هم موافقم)
anonmouse
November 18, 2006 11:48 AM
با حرفات تا حدی موافقم چون با سیستم آمریکا زیاد آشنایی ندارم ولی مثلا در هلند جایی که من زندگی می کنم طبق امار رسمی خارجی های تحصیل کرده برای کار با تبعیض مواجه اند و در بیشتر موارد کاری پایین تر از سطح تحصیلاتشون و یا حتی بی ربط به آن انجام می دهند. به همین خاطر فکر می کنم باید به سیستم هایی که باعث تبعیض می شوند و همواره می خواهند خارجی ها را وادار به انجام کارهای پست بکنند هم ایراد گرفت. صد البته کسانی که زبان بلد نیستند و تحصیلات درست و حسابی ندارند از این قضیه مستثنی هستند
گيسو
November 18, 2006 02:42 PM
فکر کنم زیاد لای پنبه بزرگ شدین. باید بیاین چهار تا عمله بنا ببینین بفهمید تنبل کیه. شوفاژکاری و اینا هم که دست کمی از اون نداره. متأسفانه چون دامنهی مشاهداتتون کم بوده، نتیجهگیریهاتون هم کمی نادرسته. باید هموطنانمون که روزی ۱۳-۱۴ ساعت کار میکنن ببینین. به شالیزاریها، باغها و مزارع سری بزنین. میفهمین که قضیه چیه. زنان در کنار مردان دوش به دوش هم کار میکنند و خم به ابرو نمیآورند. اسم شعر معروف نیما را فراموش کردهام. همان شعری که در مورد «شبپایی» گفته است. میدانید «شبپایی» چیست؟
حسین
November 26, 2006 01:15 PM
سلام لوای عزیز!
آره ما ایرانیان(حداقل خیلی هامون) همانطوری که بقیه دوستان هم گفتند تن پروریم، منتظریم دیگران کاری برای ما و مشکلاتمان انجام بدهند. خودمان هم که به همدیگر رحم نمی کنیم... برای فروش یک لباس ساده تمام جد و خویشان را به قسم می کشیم و آخرش هم می دانیم که دروغ می گوییم!... همه و همه درست؛ این نقدها را بارها و بارها گفتیم و شنیدیم. ولی راه حل چیست؟ چرا هیچ یک از دوستان و یا حتی خود شما راه حلی ارائه نمی دهد؟ یعنی اگه رژیم عوض بشه ... آخودندها برند یا رئیس جمهور عوض بشه مملکت آباد می شه؟
چرا همه ما فکر می کنیم عقل کل هستیم (حتی خود من!) چرا فقط یاد گرفتیم نقد کنیم بدون اینکه راه حل بدهیم؟ بدون اینکه خودمان برای حل مسایل بکوشیم؟
سخت است اما می شود(این فقط یک شعار نیست. همانگونه که ستاره فرمانفرماییان ثابت کرد)
بابا تمام این مسایل رو یه کسی که 10 سال بین ما زندگی کنه به راحتی متوجه می شه...
(خودم هم نقد کردم و راه حل ندادم!)
پیشنهاد می کنم کتاب بسیار زیبای "دختری از ایران" نوشته خانم "ستاره فرمانفرماییان" را همه بخوانند. زندگی این ابر زن، این ایرانی ایرانی دوست، این بشر دوست، این ایرانی که به ایرانی بودن خود افتخار کرد آن هم نه در حد شعارهایی که من می دهم بلکه در مقام عمل در مقام کسی که از زندگی و راحتی خود مایه گذاشت تا به نسل بشریت خدمت کند .... این کتاب را بخوانید مطمئن باشید پشیمان نمی شوید.
کتاب دیگه "غرب زدگی" نوشته "جلال آل احمد" ... کسی که ضمن بررسی و نقد تمام این مسایل راه حل ارائه می دهد...
باور کنید من نه از قشر مرفهی هستم، نه از زندگی خود رضایت کامل دارم و نه الکی خوشم...
من برای اینکه ماهی 50 هزار تومان در بیارم باید کارهایی انجام دهم و صاحب کاری رو تحمل کنم که ... بی خیال منظورم اینه که شما رو کاملا درک می کنم. خودم هم خیلی وقت ها از ایرانی بودنم بدم می آید. از اینکه مجبورم در چنین جامعه ای زندگی کنم....
ولی وقتی یادم به کسانی مانند ستاره می افتد به خودم می گویم تلاش کن می شود.
ببخشید خیلی حرف زدم ولی خوب چون خودم هم به چنین افکار منفی رسیده بودم و سعی کرده بودم راه حلی پیدا کنم گفتم شاید این نوشته برای کسی مثل خودم مفید باشد.لطفا اگه شما هم راه حلی در ذهن دارید بگویید.
با تشکر
مهدی.س
November 29, 2006 12:41 AM
...همش حرف و حرف و حرف
نمیدونم کی تموم میشه
بیاید همدیگر و دوست داشته باشیم به همدیگه عشق و محبت و دوستی رو یاد بدیم
لوا: جانم؟ با دزدی؟
Mahdi
January 1, 2007 01:51 PM