« COOL! صفحه اصلی ناتاشا! »

فوبیا

فوبیای شما چی هست؟ آیا از بچگی تا حالا تغییر کرده؟ آیا ترسی جایگزین ترس دیگه ای شده؟

---------

من بچه که بودم مرگم رو فقط در دو چیز میدیدم. افتادن از روی پل و مرگ در اثر زلزله. روی این قضیه پل بابا زیاد روم کار کرد. یادمه برای اینکه بریم خونه مادر بزرگم دوتا راه وجود داشت. یکی ماشین رو بود و یکی دیگه پیاده رو. اون پیاده رو یه پل باریک داشت. بابا همیشه برام سنگ جمع میکرد و میگفت وقتی رسیدیم روی پل اینها رو میندازیم که تو آب دایره درست بشه. دایره هرکی بزرگتر بود اون برنده. سعی میکرد حواسم رو پرت کنه.
الان تقریبا ترسی از پل ندارم. مثلا اون موقع ها تصور دیدن همچین پلی من رو میکشت اما الان با خیال راحت روش رانندگی هم میکنم یا میرم اینجا که ملت همه میرن خودکشی میکنن.
میتونم بگم فوبیای پل رو دیگه ندارم.

در مورد زلزله هم فکر کنم از زلزله گیلان شروع شد. یادمه اون موقع ساری هم بد لرزید. من هم یه جوری انگار مثل این حیوونها زلزله رو زودتر میفهمیدم. حالا یه قصه تاریخی هست در مورد یه زلزله ای که بعدا تعریف میکنم مفصل, اما این ترس از زلزله همیشه بود همراهم. تو دوران ترکیه به اوج خودش رسید. وقتی میگم اوج منظورم واقعا اوج هست. یعنی شاید هر پنج دقیقه گاهی من یه حمله داشتم که میگفت الان سقف میریزه. فرقی نداشت کجا بودم. تو آپارتمان, کافی نت ( سه چهارم عمر من تو ترکیه در کافی نت گذشت) یا تو خیابون. به محض اینکه فکرم خالی میشد این ترس میومد سراغم. دقیقا مثل یک حمله بود . یه ثانیه بود و لحظه بعد میرفت.
من اصولا خود روانکاوی زیاد میکردم ( الان دیگه وقت ندارم. مشکلات روانی هم اونقدر زیاد شده که دیگه از دست خودم بر نمیاد) اما به زور این فوبیا نرسیدم. یادمه این رفیق شفیق راونکاو از راه دور کلی با من مشاوره کرد . حالا یادم نیست دستورات پیام خوب بود یا چی شد که من یادم رفت زلزله رو. البته نه تو ترکیه. یه مدت هم اینجا داشتمش. اما اصلا آخرین باری که مثلا یه حمله اون مدلی رو داشتم اصلا یادم نیست.

الان دیگه فوبیای اون مدلی ندارم. که هر لحظه همراهم باشن. بعد از اون" تو بار رفتن با ماشین" یه مدت از تصادف میترسیدم که بعد دیدم چاره ندارم. گاهی حمله میکرد مثلا موقع رانندگی. اما یادم رفت.
یه ترس دیگه ای هم هست که فکر کنم اینجا به وجود اومده اون هم وقتی هست که صبحهای خیلی زود که هوا هنوز خیلی تاریکه من میرم تو پارکینگ که سوار ماشینم بشم برم برای ورزش, فکر میکنم یکی الان از پشت میاد میزنه تو سرم. این رو به جرات میتونم بگم مدیون این فیلمها هستم.

پی نوشت: فکر نمیکنم البته زنی تو ایران بزرگ شده باشه و ترس از تنهایی تو کوچه خلوت رفتن یا ترس موتور سوار از پشت رو نداشته باشه. روز و شبش هم فرق نداره. این یک " یونیورسال تجربه " زنانه ایرانی هست.

پی پی نوشت: من یه چیزی از اون فوبیای زلزله میگم شما یه چیزی میشنویدا !!

November 14, 2006 1:32 PM

Comments

manam moratab mitarsam az in soorakh va oon soorakh tareek ie joone vare vahshatnak biad biroon ,hamle kone!jedi migam.
shaiad ie asary bashe az bache gi ke iadam nist toie filma deedam.

جان؟ پی پی نوشت؟
-------------
ببین لوا من دارم شک می کنم به خودم!
نکنه من زن باشم با این حساب! چون نه ترس از تنهایی تو کوچه خلوت دارم و نه از موتوریا می ترسم!

بعدم نکنه آدم نباشم؟
از این ترس ها هم ندارم که؟! باید برم پیش روانکاو نه؟

لواجان، من فوبیای بلندی دارم، یعنی از بلندی میترسم، یک کمی بیشتر از حد معمول! ولی اونجوری نیست که حالت حمله ای داشته باشه. ولی یک زمانی فوبیای خیلی بد جوری گرفته بودم: و اون اینکه فکر میکردم هر لحظه ممکنه یک نفر از یک پنجره خونه وارد بشه و بهم با چاقو حمله کنه! یکبار از ترس با چوب بیسبال و تن لرزون تا نزدیکای صبح کشیک می کشیدم کنار پنجره! (حالا کسی در این شرایط فیلم phsycho رو هم ببینه ، چه معجونی از اب در میاد!) خلاصه کار به جایی کشیده بود که فکر کردم دارم دیوونه میشم! واقعا از خودم وحشت کرده بودم، به یکی از دوستام گفتم و گفت که حتما باید برم دکتر. این کار رو هم کردم، و...فکر می کنی چی بود؟...اون موقع البته توی استرس خیلی شدیدی هم بودم. و دکتر بهم گفت کمبود منیزیم داری! و کمی هم باید استراحت کنی...بعد از ۲ هفته خوردن قرص منیزیم همه اش از بین رفت!

لوا: وای چه باحال. این رو دیگه واقعا تا حالا نشنیده بودم. ...خیلی باحال بود.

سلام لوا جان خوبم.بله كه دارم ولي اوركات اين جا فيلتره.به نام آذر عفيف. برو ادم كن ولي هروقت رفتم پيش آقاي ه منم ادت مي كنم:D

لوا: اظهار ارادت داریم ما به شما و آقای ه محترم!

من از پایین اومدن از پله های بلند و سنگی و پیچ در پیچ می ترسم، ایران که بودم از زلزله هم به شدت می ترسیدم... از اینکه تو خونه ای تنها باشم که هر کسی بتونه تا پشت پنجره ی شیشه ایش بیاد هم می ترسم، این یکی باعث می شه به سختی بتونم توی پرتقال آبادی که زندگی می کنم، خونه ای پیدا کنم که بهم احساس امنیت بده!!

I have "fish phobia" since I was a young kid. It was triggered in one of the fishing trips I'd gone with my youngest uncle and his friends... I still have this phobia. I can eat fish as long as it doesn't look like a fish. No skin, no head, no tail, just a piece of filet! that's it.
The other phobia I used to have is Acrophobia (fear of height) and I overcame it by skydiving from 13000 ft. 45 seconds of free fall. That's no longer a fear.
One more thing was the fear of public speaking and public performance. I am working on those, but I have had a bunch of public modern dance performances this year... it keeps getting easier and easier! :)
Ciao,
--Sooski

من فوبیای حشرات دارم!
تا سر حد مرگ از حشرات مخصوصا اگه پرنده باشند می ترسم
می ترسم ها نه که فقط جیغ بکشم گاهی شبا خواب می بینم یه جونوری اومده تو اتاق بیدار می شم و چراغا رو روشن می کنم و.... دیگه کی خوابم ببره معلوم نیست فکر کن با این آب و هوای حشره خیز استرالیا چه می کنم من!
از تنها حشراتی که نمی ترسم کفشدوزک و پروانه است!
این هم از فوبیای من!

منم زیاد داشتم !
مثل ترس از خنده های زیزیرکی!
اما موتوری نه!!

1-برق گرفتگی
2-تصادف در حالت پیاده

من فوبیای شیرجه زدن(دایوینگ فوبیا) دارم. خوب شنا می کنم، ولی محاله بتونم با کله بپرم تو آب.
فوبیای مربوط به کسی که پشت سرت راه می ره هم فکر کنم اسمش ایرانین وومن فوبیا باشه که من شدید دارمش. حتی اینجا هم دست از سرم برنداشته.
فوبیای "پل عابر پیاده در تهران" هم یه مدت داشتم. ولی بهش غلبه کردم.

لوا: وای. من فکر میکردم این پل عابر پیاده خودم فقط. خدا رو شکر اینجا نداریم دیگه.

تاریکی.
بچگی انقدر تخس بودم که از هیچی نمیترسیدم اما هر چی بزرگتر شدم بیشتر به ترسهام اضافه شد. الان فقط از تاریکی و تنهایی میترسم.

وااای پلِ عابر پیاده!!!!

چطوری بلوطی خانوم؟ والله خدمت شما عرض شود که غیر از فوبیاهای مخصوص زنها در ایران که شرحش اون بالا اومده، من از افتادن از بلندی می ترسم، هروقتم می رم کوه شبش خواب ندارم از شدت کابوسایی که می بینم درباره سقوط، البته کابوس گم شدن هم می بینم، گم شدن و سردرآوردن از یه جای ناآشنا وقتی می خوام برم خونه!

گفتی فوبیا و کردی کبابم! ترس شدید از ارتفاع که قبلا اصلا نبود و نمی‌دونم چرا یک‌سال هست که حتی از نگاه کردن به ساختمون‌های بلند هم می‌ترسم. ترس از سرعت بعد از یک تصادف وحشتناک دهشتناک! البته نه وقتی که پشت فرمون هستم. ترسم مال وقتی هست که کس دیگه‌ای پشت فرمون نشسته. در اون حالت من مدام در حال جیغ کشیدن به صورت بنفش هستم. و یکی دیگه‌اش هم که خودت گفتی: کوچه‌های خلوت، دزدی و تجاوز و قتل و غارت که واقعا فکر می‌کنم همه‌ی زن‌های ایرانی دارند. راستی لوای عزیزم...مرسی به خاطر لطفی که به من داشتی وقتی داشتم می‌رفتم گم و گور بشم. حالا دیگه برگشتم.

لوا: همیشه برگشته باشی! خوش اومدی دوباره!

من نميتونم از خيابون هاي پرتردد رد شم هميشه بايد كلي پياده روي كنم تا به يه پل برسم البته به تازگي متوجه شدم كه كمي از قبل بهترم هر از گاهي ترس از زلزله باعث تپش قلبم ميشه و اذيتم مي كنه اينو از بچگي به همراه دارم و در لرزه هاي نه چندان شديد تهران تشديد شد
ترس از موتور سوار هم گفتن نداره چون مثل اينكه اپيدميه

salam. ye nokte .tars ba phobia fargh dare. tars az chizie ke vase hame tarsnake mesle zelzele ya oftadan az pol. vali phbia injuri nist va base khatarnak nadare masalan
phobiaye hasharat

لوا: میشه یه ذره بیشتر توضیح بدید؟ جالب شد.

سلام،
درمورد فوبياي زنان ايراني و كوچه و موتور! فكر نكنم!
نميدونم شايدم ميترسند و به روي خودشون نميارند!!! (اين يه تناقض جديد اجتماعيه!)
در اين زمينه مردهاي ايراني رو محطاط تر يا ترسو تر ديدم!!!

من فوبیای درس دارم.
نشستن سر کلاس درس یا امتحان داشتن برام از زندان هم سخت تره (مدتی زندان بودم (
البته منظورم درس اجباریه وگرنه وقتی تاریخ یا زبان یا هر چیز دیگه میخونم رزی هر چی خرخونو کم میکنم.
این فزبیا یا بهتره بگم تنفر من از درس منجر به ترک تحصیلم از معماری شد.

من هم یک نوع فوبیا خیلی شدید دارم. کلاغ. سعی میکنم تو خیابون، تو راه مدرسه، کلاس، این ور اون ور، تنها نرم و حتما با یکی باشم. 3 4 سالی هست که این طوری شدم. خونه مون تو خیابونی هست که پر از کلاغه. و من وقتی می بینم یک کلاغی از اون بالا میاد میخواد از فراز سرم رد شه، خم میشم جوری که انگار دارن بمب می ندازن. احساس میکنم دارم تو جنگل راه میرم و پر از حیوانات وحشی هست دور و برم. نمی دونم چی کارش کنم این ترس کذایی رو. اصولا از نوک می ترسم، نوک مرغ و خروس و این پرنده ها. یک ترس دیگری هم که قبلا داشتم از سوراخ سیاه توالت بود. به مرور کم شد. از سیفون هایی که دراز بودند و اون بالا پمپ داشتند هم می ترسیدم. ولی به مرور کمتر شده. ولی این یکی بزرگتر که شدم بیشتر شده! حاضرم تمام راهو برگردم از یه مسیر دیگه برم ولی از اونجا که کلاغ داره رد نشم. چی کار کنم آخه؟
راستی این زلزله که تو تهران خطرناک هست خیلی، آمریکا که دیگه نباید این همه بترسی ازش. منم از فکر زلزله بیرون نمیام گاهی وقتها. ولی آخه تهران زلزله خیزه. راستی آمریکا کلاغ زیاد داره؟

لوا: والا. دقت نکردم. سنجاب هست که از سرو کولمون بالا میره. اما کلاغ...دقت نکردم راستش.

akh akh az tars nagoo ke delam khune leva jun. man az bachegi shoja budam, az tariki ham nemitarsidam, ama avalin bar ke raftam kooh navardi taze fahmidam ke az ertef mitarsam mesle sag! in shadidtarin tarse mane. az balaye kooh ya sakhtemoone kheili boland ya pol nemitunam payino negah konam az jadehaye koohestani ke ye varesh darre ast, az ina kheili mitarsam.
az zelzele ham hamchenin. dalileh ham zelzelehaye modavem too irane, va inke hey migoftan gharare too tehran ham biad. sektamun dadan.
alan ke inja tanham leva ye kam mitarsam shaba, hamahs fekr mikonam nakone alan yeki az teras biad too, har sedayi mishnavam cheshamo baaz mikonam. kholase ke basatie...

هموني كه سايه گفت!
ایرانین وومن فوبی!

nexy month, there will be a screening, here in Toronto, about that famous bridge.
check this out:
http://www.hotdocs.ca/TemplatePage.aspx?PageID=31

من از اینکه زیر پام خالی باشه میترسم. از پل عادی ترس ندارم اما اونایی هست که بین تیرهاش خالیه...اگر بدونی چقدر میترسم...

لوا: من از اونجایی که فعلا با شما در حالت قهر تعلیقی به سر میبرم جوابی نمیدم!!
( البته چون قهر تعلیقی هست دلیل نمیشه حالت رو از سرما خوردگی و آب چکه کردن نپرسم. خوب هستید انشا لله؟)

لوا جان من فکر کنم کلکسیون ترس باشم . ولی بطرز وحشتناکی از انواع و اقسام موجودات زنده بجز آدم دو پا می ترسم . عمق فاجعه سگها و گربه ها هستند. حالا با این شجاعت چطوری سر از اروپا و یکی از معروفترین پناهگاههای حیوانات خانگی در آوردم خدا می داند. ولی از تاریکی و تنهایی خیلی نمی ترسم.

من فوبیای مار دارم.یعنی در حد مرگ ازش میترسم.جوری که تو تلویزیون اگه مار ببینم شب بلا استثنا خوابش رو میبینم که اومده سراغم.معمولا هم تو تختمه و یا نیشم میزنه و سوزش نیشش رو احساس میکنم.دلیلشم میدونم چیه خیلی کوچولو که بودم یه مهد کودک میرفتم که بهمون میگفتن اگه بچه بدی باشین به فاطی خانم میگیم ببرتتون تو زیر زمین که پر ماره.حالا فقط قیافه فاطی خانم واسه خودش یه فیلم ترسناک بود چه برسه به مارای زیر زمین.خداازشون نگذره با این محیط تربیتیشون.

چرا با من قهری؟!!!!

لوا: الان آشتی کردم. ایمیل مورد نظر رسید!!!

ببین لوا اینایی که من تو کامنت تو می بینم باید یه کلینیک اینجا بزنم !! حق المعرفی!!! شما هم به جاشست !!! خوب؟

لوا: والا حضرت جان! ما که بدمون نمیاد ...ولی مسئله اینه که واسه روانکاوش از کجا باید صلاحیت گرفت..

فوبيای من هنوز هم زلزله است و گمانم منطقيه در تهران زندگی کنی و از زلزله بترسی .من يک چيزی می گويم و تو .....روزی چند بار لوستر را نگاه می کنم که مبادا شروع به حرکت آونگی کرده باشد.

salam man az ertefa va sorat shadidan mitarsam. kuh navardi va rannadegi dar jadeh haye kuhestani va daraye dareh mitarsam, az nadeh bam nemitoonam bala beram,az rah pelehhaye bedoone hefaz nemitoonam rah beram,az bekhi polhaye abere piadeh nemitoonam begzaram, az mashinsavari ba soraste motevaset ta ziad dar sarashibi va sar balaii mitarsam che khodam poshte farman basham,che man ranandeh nabasham
che kar bayad konam
bye

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)