
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
COOL!
یه ضرب المثلی هست که میگه دوستاش رو ببین , خودش رو بشناس.
این مثل هیچ وقت در مورد من صدق نکرده. قشر دوستانم همیشه اونقدر متفاوت و عجیب و غریب بودن که یافتن شباهت بین من و اونها سخت بود چه برسه به شناسایی من از روی اونها. بحث بهتر یا بدتر بودن هم نیست. هرکی یه مدلی از زندگی لذت میبرد.
دوستم بعد از پنج سال رفته و بعد سه هفته ای برگشته. اونقدر بعد برگشتنش ماجرا برام تعریف کرد که اگه بخوام بنویسیم چندین پست میشه. ولی حالا یواش یواش مینویسم.
میگم فلانی چیکار میکنه. میگه هیچی هست خونه. میگم مگه مدرکش رو نگرفت. میگه چرا. شوهرش پولدار ولی. میگم اون یکی و اون یکی چی. میگه فلانی رفته بود مالزی بگرده . من فقط شوهرش رو دیدم. اون یکی هم تو شرکت دوست پسرش مجانی کار میکنه.
بعد به فلانی ها و فلانی ها میرسم که هرکدوم چه میکنند. چند سال فاصله زمانی چقدر زیاد شده و من بیخبرم.
اما نکته ای که دوستم تعریف کرد و شاخ من رو در آورد این بود که این جمع دوستان و رفقا که ظاهرا همه مزدوج شدن یه برنامه ثابت دارن. اون هم اینکه آخر شبها , دخترها با هم جمع میشن و میرن بیرون قلیون و شام و پسرها هم با هم. این رو هم نشونه " کول" ی میدونن. که اینجوری به طرف حال ندن!
دلم واسه خودمون که در حسرت یکشنبه های با هم بودن هفته ای رو تحمل میکنیم میسوزه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
اون وقت یعنی چی؟ خوب مگه مجبور بودن ازدواج کنن؟ این کول بودنشون منو کشته!!!
leila
November 13, 2006 4:15 PM
It's so sad!
I haven't been to Iran in the past few years but it seems everything has changed drastically! Sometimes my jaw drops when I hear things about it...
sooski
November 13, 2006 7:34 PM
هر بامی دو تا لبه داره، مثله اينكه بالاخره بايد از يه طرفش افتاد...
...........................
راستی يكی از دوستای من كه تازه اومده امريكا به مشاوره شما نياز داره، چه جوری میتونه باهاتون تماس بگيره؟
لوا: ایمیل بهترین راه تماس با من هست.
ابوالفضل
November 13, 2006 10:17 PM
متاسفانه خیلی هامون اینجوری هستیم که رابطه مبتنی بر حذف و تضاد رو کول می دونیم. این باید بهتر بشه و با دیدن فرهنگ های دیگه به نظرم قدم به قدم بهتر بشه.
در مورد اون ضرب المثل هم فکر کنم اصلش اینه : مادر رو ببین، دختر رو بگیر.
البته شاید شما کلا یک ضرب المثل دیگه رو گفتی (: جریان رزومه اگر هنوز مفیده من نظرم رو بفرستم
لوا: ممنونم جادی جان. اون برنامه مال ده دسامبر هست و من هنوز یک ماهی وقت دارم. اگه نظرت رو بگی که عالیه میشه.
jadi
November 14, 2006 12:13 AM
دوستهای تو عجیب و غریب نیستند اگر فقط این کار رو میکنند. باید عرض کنم که جدیداً مد شده خانمها با دوستهاشون برند قلیون و بعد سیگاری و بعد چرخ زدن توی خیابونها با ماشین تا ۱ و ۲ و آقایون هم که تا خانومها به بهانهٔ قلیون میزنند بیرون تلفن میزنند ۳ نفره جور میکنند تو اتاق دسته جمعی .... بعله! اینطوریا شده وضعیت اینجا. البته این اوضاع مال اونهاست که دارند و چشم و دل سیرند. اونها که ندارند یک بطر الکل طبی با آب آلبالو بعدش هم با موتور بزن بریم شمال شهر دخترهای پولدار رو دید بزنیم و اگر شد یک حالی هم به انگشتامون بدیم! لوا جان بدون این وسط خوشبخت تویی و امثال تو که از این باتلاق رها شدید.
مردمزار
November 14, 2006 12:19 AM
به نظرم که باید یه معنی جدید برای کول تو دیکشنری اضافه کرد !!!
شیدا
November 14, 2006 7:53 AM