
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« اندر حکایت دوست ما و عضو شریف دوست پسرش
صفحه اصلی
»
هفته خیلی شلوغی رو میگذرونم. میدونم باید از انتخابات - که امروزه- بنویسم و یه سری حرفها دارم در مورد کمپن بر علیه سنگسار که نگفته مونده. اما فعلا وقت نوشتن ندارم. مطالبی که این روزها پست میشه, نوشته های قدیمی هست که موقع بیکاری نوشتم واسه روز مبادا ( در هر حال باید جواد بودن ثابت بشه به اون دوست عزیز) . به کامنتها و ایمیلیها اما با همون سرعت قبل جواب میدم. این مطلب پایینی رو خیلی دوست دارم خودم.
------------------------------------------------
من آدم شکمویی هستم. معمولا میشه من رو با غذا گول زد. شکم پرست نیستم اما چیزی که دوست دارم متنوع غذا خوردن هست.
یادمه سر یکی از همون برنامه های جمعه های ما خونه بابابزرگ اینها, عمو جان یک فرمایش بسیار ضد فمینیسیتی کردن که چون اون موقع من فمینیست نبودم و تا حدی هم بچه بودم و شکمو, این حرف خیلی به مذاقم خوش اومد. عمو جان به نقل از نسیم شمال گفت که لذت مرد در دو چیز است زن و دندان. من بعد از فمینیست شدن خیلی تلاش کردم این جمله نسیم شمال یادم بره اما نرفت.
من به شدت اهل ریسکم تو غذا خوردن. هانی ام وقتی گرسنه میشه , جدا از اینکه دین و ایمون از کفش میره فقط فرمون رو کج میکنه سمت رستوران ایرانی. زنده باد کوبیده با دوغ. این هم شد سلیقه آخه؟ من یه تئوری دارم که خودم خیلی قبولش دارم. بدون اینکه غذای مردم جایی رو بخوری نمیتونی مردمشون رو بشناسی. من به این حرف مثل یه جمله مقدس ایمان دارم.
من نه ماه ترکیه بودم و اونقدر خر بودم که از این نه ماه , سه چهار ماهش به لج کردن با ترکها و هر چیز مربوط به ترکیه گذشت. اونقدر خر بودم که سه ماه پیده نخوردم. سه ماه کوفته و شوربا نخوردم. بعد از اون که بی پول شدم و گشتم دنبال کار و بعدهم بهترین آدمهای دنیا شدن شاگردای کلاس زبانم تازه فهمیدم ترکیه یعنی چی. بعد به سفره هاشون دعوت شدم و غرق شدم در اون همه غذا. اونها وقتی مهمون دارن رسما از صبح ساعت شش به من زنگ میزدن که بیا کمک. وای وای. الان باور کنید میخوام بشینم گریه کنم.
بگذریم بگذریم. الان من خل میشم.
در هر حال. من گدایی که میمیرم واسه لباس یا کفش سال پول بدم و روم به دیوار واسه کتاب خریدن هم ننه من غریبم بازی در میارم اونقدر موقع انتخاب رستوران سخاوتمند میشم که به سختی باور اطرافیان میشه.
غذاهای ملتهای مختلف رو هم خیلی امتحان کردم. و به جرات میتونم بگم همه چی خوردم. از کله خوک لائوسی تا خرچنگ تایوانی و کریپ فرانسوی و غذاهای روسی و کیسادیای محشر مکزیکی و سوپ تند و داغ چینی و هزار تا غذای دیگه که میدونم چی هست اما اسماشون رو بلد نیستم.
متاسفانه تفریح جدیدی که تو ترکش هستم البته غذا خریدن اینترنتی هست. همین چند وقت پیش از این سایت دوازده تا پیده خردیم. البته چون خیلی هانی ام رو دوست دارم یک دونه اش رو به اون دادم. شد یازده تا واسه من که با شوربا تنداشون میشه غذای بهشت.
من یه جایی کار میکنم که تقریبا هیجده نوزده تا ملیت مختلف اون رو تشکیل میدن. وقتی برنامه ای میشه و همه چیزی میارن که باهم خورده بشه, من این رو دیدم که افراد واقعا منتظرن تا ببین ملیت های دیگه نسبت به غذاشون چه نظری دارن. نظر من این هست که خیلی با ادبانه نیست اگه من فقط غذایی رو که خودم آوردم بخورم. اون ها هم خوشحال میشن وقتی میگم این چقدر خوشمزه هست ( البته من به هر غذایی میگم) و یا دستور پختش رو میپرسم ( که هرگز به انجام نرسیده ).
در هر حال, نمیدونم این خوبه یا بد. اما اگه به نظرتون خرچنگ خیلی مزخرفه و یه وقت با دیدن یه سری غذا دلتون میخواد بالا بیارید ( گلاب به روتون) یه لحظه فکر کنید که یه چینی از دیدن فسنجون ما اولین چیزی که به ذهنش میاد چیه؟
پی نوشت: اگه دلتون میخواد تو رستورانهای شیک غذا بخورید. گرونترین رستوران امریکا یک رستوران آسیایی تو نیویورک هست که قیمت متوسط غذا برای یک نفر در یک وعده بین ۳۳۵ تا ۵۰۰ دلار هست. این شامل نوشیدنی الکلی یا انعام گارسونها نمیشه.
اما رستورانی که من دیوانه وار میخوام توش غذا بخورم - اصلا هدفم از درس خوندن این هست که پولدار بشم برم اونجا غذا بخورم- این رستوران آسیایی نیست. بلکه این رستوران فرانسوی تو سن فرانسیسکو هست. با کمال میل هرگونه دعوت به این رستوران رو بدون هیچ پیش شرط پذیرا هستم.
تو بیست و پنج رستوران اول دنیا, اگه قرار باشه چند جور غذا سفارش بدید, الکلی هم بخوردید بعلاوه سالاد و دسر و البته انعام - که معولا چیزی بین پانزده تا بیست و پنج درصد قیمت غذا هست- خرج کردن دوهزار دلار برای یک نفر چیز عادی هست. کسی پایه هست؟
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
نه! حاضر نیستم!
مکدونالد خوب سراغ داری؟!
لوا: اه.اه. بی کلاس!
SoloGen
November 7, 2006 09:54 AM
میگم که لوا، یه سوال ! چند ساله که در بلاد کفری ؟
لوا: چطور؟
شیدا
November 7, 2006 11:20 AM
همینجوری ! دوست نداری نگو خوب! ولی واقعا" همینجوری به ذهنم رسید، ضمنا" عموم! سلام میرسونه و میگه که پایه است ! به شرطی که رستورانه تو NY باشه ! :دی
شیدا
November 7, 2006 11:40 AM
ها ها ... فسنجون رو خوب گفتی!
اما هر چی باشه باز درک فسنجون از هزارپایی که هر کدوم از هزار تا پاهاش آدم رو مور مور میکنه بهتره
چپینه
November 7, 2006 11:46 AM
نه من که نیستم! می دونی چند تا شکلات و بستنی میشه؟
شب تاب
November 7, 2006 12:30 PM
Leva jaan, man alaraghme inke kheili loosam too ghaza khordan, ama delo zadam be darya va in jako junevaraye daryayi ro emtehan kardam,hasht pa vo yeki do ta chize dige, bavaret nemishe inaro ke poshte vitrine resturana mididam halam beham mikhord, ama khob too rudarvaysi gir kardamo say kardam fekr nakonam ke in chie ke daram mikhoram, va bayad eteraf konam ke khosh maze budan! hata ye shebahathayi ba bazi ghazahaye khodemoon dashtan(mazasho migam) ina dige, taze gooshte gavaznam khordam
لوا: وای. هشت پا خیلی خوشمزه هست. من فکر هم بکنم میتونم بخورم. در ضمن شما گوزن خوردی من جوجه تیغی هم خوردم. اینو چی میگی؟
maryam
November 7, 2006 01:06 PM
من به محض اینکه قرضهای لاین آو کردیتم رو بدم پایه هستم اساسی!
لوا: یعنی دعوت میکنی دیگه؟
sooski
November 7, 2006 01:36 PM
Well I suggest you take that $2000 and come to Paris. Your trip will cost maybe $1000 and you can eat in the best restaurants with wine and super service for much less that the rest of your money
لوا: والا اگه پاریس رو میشد با هزار دلار اومد که من همین هفته اونجا بودم.
pishik
November 7, 2006 02:21 PM
دختر این اخلاقت که عین خودم ه. من هم عاشق اینم که غذای جدید امتحان کنم. میگم دیدی خرچنگ و صدف عجب مالی میشن وقتی باربکیو شون میکنی.
اصلن میگم پاشو یه تک پا بیا اینجا با هم هی بریم غذاهای جدید امتحان کنیم. جان خودم این ژاپن عالی ه برای این کار.
این شوشو ی من هم عین هانی تو جون به جونش کنی فقط کباب دوست داره و مک دونالد.
بي تا
November 7, 2006 09:27 PM
آخ آخ! فسنجونو خوب اومدیا! تاحالا بهش فکر نکرده بودم! یه مایع شل قهوه ای!!!! دون دون هم که هست! چه شود!! ولی بلوطی جون ما اینجا همون کوبیده و سلطانی مون رو بخوریم خیلی شاهکار کردیم! آخه من پیده و چه می دونم این چیزای بیناموسی و غربزده رو می خوام چه کنم؟!؟ یعنی به قول این خواهران زینب اصلاً چه لزومی هست؟!
ariana
November 7, 2006 09:53 PM
بابا تو هم كه مثل مني! خب اينها ثابت مي كنه كه رگ و ريشه شمالي داري! بوووس
لوا: از چه جهت؟
setareh
November 12, 2006 09:35 PM
از اين جهت كه شماليها هم اسير شكم هستند! همه شكمووووووووووو :D
لوا: خوب جمع نمیشه بست.
setareh
November 13, 2006 12:08 AM