
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
« ریشه های شک
صفحه اصلی
مقام سرباز »
وبگردی و ماهیچه و علی جی!
۱. تو وبگردی دیروز, به وبلاگ یکی از آشناهای خانوادگی خیلی دور رسیدم. پدر و مادرها هنوز در تماس هستن و بودن هر دو خانواده در خارج ایران, ارتباط رو از ایران بیشتر کرده. اما بچه ها تقریبا هیچ وقت هیچ رابطه ای باهم نداشته و نداریم. شاید اصلا همدیگه رو نشناسیم.
همیشه فکر میکردم این دختر - که الان تنها تو یکی از شهرهای شمال امریکا زندگی میکنه- دختری هست که خیلی خودش رو میگیره. همیشه فکر میکردم از اونهایی هست که متکی به ثروت پدر, به همه فخر میفروشه و هیچکی رو در حد خودش نمیدونه. شاید اختلاف طبقاتی فاحش ما تو ایران این ذهنیت رو برای من به وجود آورده بود.
دیروز نشستم آرشیو پنج ساله اش رو خوندم. چقدر فرق داشت ذهنیات این آدم , با اون موجودی که من فکر میکردم. دختر ساده و بی و غل و غشی که همه دغدغه های زندگی اش مثل ماست. ضربه خورده ای که دیگه نمیتونه اعتماد کنه. و هنوز اسیر فشاری که تو ایران بهش وارد شده.
لینکش رو یه لحظه اضافه کردم اما بعد دیدم درست نیست. فکر کردم شاید خوش آیندش نباشه. اما این رو میخوام بگم که چقدر وبلاگش کمک کرد که همه اون ذهنیت نادرست من بره. الان کلا آدم دیگه ای شکل میگره تو ذهنم وقتی اسمش جایی آورده میشه.
۲. میدونید این درد کشش ماهیچه چی هست دیگه. از همونهایی که یه لحظه یه ماهیچه ای رو میگره و دردش مرگ آور هست. بعد هم معمولا تا چند لحظه بعد کلا اثری ازش نمیمونه.
کسی میدونه علت این چی هست؟ چه جوری پیدا میشه و چه جوری میشه جلوش رو گرفت یا کاری کرد که کمتر بشه؟
من همیشه این مشکل رو داشتم. اما یکی دوسالی خبری نبود ازش. الان دو هفته ای هست که شروع شده. مخصوصا وقتهایی که میخوام از خواب بلند شم و تو ماهیچه بین زانو و مچ پا.
آقایون , خانمهای دکتر لطفا مددی.
۳. فقط یه لحظه فکر کنید به اثرات اجتماعی یک کار رسانه ای. که چطور میشه برای مردمی که حتی یک بار اسم قزاقستان رو نشنیدن , این کشور رو شناسوند. من هیچ وقت به این برات نخندیدم. همیشه تلخ بود برام.
یه لحظه فکر کنید اگه قرار بود شهر یا کشور شما اینطور معرفی بشه.
اگه گیج شدید که چی میگم این مطلب لگو ماهی رو حتما بخونید.
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
ghorse manyasiom bokhor
kamboode manyasiom baese in gereftegi azolaat mishe :I
Ng
November 2, 2006 9:42 AM
خوشم باشه لوا خانوم...تو توی اورکاتیو منو خبر نکردی
?
ناراحتها شدم واقعنکی
:(
لوا: ما تازه کاریم. قدیمیا باید ما رو کشف کنن!
مرجان
November 2, 2006 9:43 AM
ای خدا!!!!
لوا: بابا جان. ایمیلت رو سرج میکنم جواب نمیده. میگی چیکار کنم؟ حالا نمیشه شما قدم رنجه کنید؟
مرجان
November 2, 2006 9:49 AM
سلام خانم لوا :-)
من مدتهاست مطالبتون رو می خونم اما تا حالا پیش نیومده بود که براتون کامنت بزارم. در هر صورت دلم می خواست بدونید که صفحه گرم وبلاگتون، شخصیتتون و مطالبتون برای من که بسیار جالب و قابل احترامه.
در ضمن می خواستم بپرسم که من مطلبی درباره ورزش و تغذیه اینجا دیده بودم که کامتهای جالبی هم داشت اما الان نمی تونم پیداش کنم. ممنون می شم اگه لینکش رو برام بگذارید.
موفق و سالم باشید :-)
لوا: ایمیل میکنم براتون.
مرسی از لطفت.
NaZanin
November 2, 2006 9:52 AM
ای خدا!!!!
مرجان
November 2, 2006 9:56 AM
hala fahmidi favayede Orkut ro? ;)
مامان غزل
November 2, 2006 10:05 AM
خاله بلوط میبینم که حسابی به ملت درس اخلاق میدی!!!
ولی جدا از شوخی به نظر من اگر کسی بود که این احمدی نژاد رو مسخره میکرد و میگفت که مثل بورت خواهرش فلان جوره و نمیدونم زنش اینطوریه و غذاش اینه و کمی سیستم رو مینداختن تو شوخی من خوشحالم میشدم. حد اقل ملت از این مرد اینهمه واهمه نمیداشتن
این مشکل گرفتگی ساق پا رو منم خیلی پیدا میکردم و همیشه فکر میکردم مال دوران بلوغه. ولی دیگه الان مدتهاست ندارم
مراقب حریم خصوصیتم توی اورکات باش خاله بلوط چون وقتی که رفت رفته، و به خاطر همین خیلیا آدرس وبلاگشونو نمیذارن. از من گفتن بود (امضا یک معلم اخلاق)
لوا: من دارم به بستنش فکر میکنم. نه به خاطر اینی که تو میگی. اما به خاطر وقتی که میگیره.
در ضمن من با مسخره کردن هیچ کس نمیتونم حال کنم. حتی احمدی نژاد یا بوش.
خوبی تو گلابدوز جان؟
سیاه
November 2, 2006 10:25 AM
لوا: دنیای عزیز. مرسی از کامنتت. تنها به خاطر اینکه نمیخوام اینجا بیشتر از این کنجکاوی ایجاد بشه در اون مورد خاص پابلیشش نمیکنم. امیدوارم ببخشی.
دنیا
November 2, 2006 11:21 AM
salam baloot jan:
man doctor nistam ,vali chon in moshkelo dashtam o khoob shod behet migam...doctore man goft kamboode calsiome ,roozi yek livane por shir ham charash!
shaad bashi....leila
لوا: مشکل اینه که من عاشق شیر خوردنم اما وقتی مرتب شیر میخورم - برعکس همه- ناخنهام پوست میشه و پوستهای دور ناخنها نازک و زخم میشه.
درد که یکی دوتا نیست خواهر جان.
LEILA
November 2, 2006 1:36 PM
سلام
به این می گن کرامپ عضلانی.دلایل زیادی داره.تو بعضیا ارثیه.یعنی تو خانواده شون هم موارد مشابه وجود داره. این موارد بیشتر ربط به عدم تعادل الکترولیتهای خون و بخصوص پتاسیم داره ولی کلسیم و سدیم هم ممکن تو این مسئله دخیل باشه .یک ربطی هم گاهی با بیماری های تیرویید داره.کرامپ عضلانی گاهی توی بارداری یا مصرف داروهای ضد بارداری ممکنه بوجود بیاد.در بعضی مشاغل که با بی حرکتی طولانی پاها همراهند هم دیده می شه.از دیگر علل می شه از اسپاسم های عروقی ناشی از استرس نام برد.مصرف سیگار از ریسک فاکتورهاست.یک نوع کرامپ هم به نام سندرم پاهای بی قرار وجود داره که بیشتر شبها هنگام خوابیدن ایجاد می شه و بیشتر علل نوروژنیک داره.بهترین کار برای شما مشورت با یک پزشک و اندازه گیری الکترولیت های خون و در صورت شک به علل عروقی انجام داپلر سونوگرافی است
طب سنتی ماساژ با روغن زیتون تصفیه نشده رو پیشنهاد می کنه
با اینکه ورزش عامل مهمی در کمک به پیشگیری از این عارضه است اما گاهی خود باعث شروع حمله ی درد می شه
لوا: وای . من فکر میکردم یه گرفتگی ساده هست. برم دکتر. ممنون.
امید.م
November 2, 2006 1:48 PM
ما از شما متشكريم بابت لينك هاي بي شمارتون خواهر جون
لوا: شما صاحب این وبلاگید!
آذر
November 2, 2006 1:56 PM
ma ta avale kesheshe mahiche khoondim!!!!!e
لوا: حالا نمیشه بری جلو جلو بخونی بیایی به یه بینوای مریض کمک کنی؟
Banafsheh
November 2, 2006 2:10 PM
برای این نوشته :
زندگی
هم چنانکه با نگاهی سرد به جهان می نگری
یک شوخی پوچ و احمقانه است .
برای نوشته ی قبلی :
آفریدگار من
رهایم کن تا آزاد و سبکبار
از راه تنگ رجعتی دوباره به سویت آغاز کنم
خداوند به شما همچین فرصت هایی زیاد داده .
لوا: دستش درد نکنه.
معصومه
November 2, 2006 2:11 PM
به حالت Muscle cramp یا قولنج عضلانی گفته میشه
دلیلشم هم چیزی که NG گفت می تونه باشه و هم اختلال کروموزمی.برای حل کمبود منیزیم و سدیم علاوه بر قرص میتونی چیز ساده تری مثل بادام زمینی مصرف کنی.اما برای حالت دوم فقط می تونم بگم این مطلبو بخون:
http://server30.irna.com/01/news/view/line-12/8506126986160438.htm
Jumper
November 2, 2006 2:14 PM
You have Mg deficiency. you have to take a Mg supplement everyday for several months.
shiwa Omidi
November 2, 2006 2:21 PM
آخ آخ این درد ماهیچه بشت با ! وای که یه لحظه نفس ادم بند میاد. ایران که بودم نصفه شب این درد میومد سراغم آی جیغ میزدم و تموم اهل خونه رو میریختم تو اتاقم اما اینجا فقط حس میکنم که دیگه تا لحظه دیگه رنده نیستم .
اسکارلت
November 2, 2006 2:41 PM
به نظر من هم این برات اصلا جالب نیست و خیلی توهین و تحقیر توی طنزش هست... من اصلا ازش خوشم نمی اد...
sooski
November 2, 2006 2:45 PM
منم خیلی پام میگیره تو خواب
شنیدم به خاطر کمبود یه ویتامینیه که الان به دلیل خوب بودن حافظم یادم نمیاد
اگه اطلاعاتی در این مورد به دست آوردی منه درد کشیده رو هم در جریان بذار
samira
November 2, 2006 3:30 PM
Salam,
لوا: فرناز جون, با اجاز کامنتت رو پابلیش نمیکنم. نمیخوام اینجا ازش حرفی زده بشه. اما برات ایمیل میزنم . چطوره؟
Farnaz
November 3, 2006 1:46 AM
اين متد جواب دادنت به كامنتها كه كپیرايت نداره؟ داره؟اگه داره ما رو هم تو ليست آثورايزهاش اضافه كن!
(-؛
ابوالفضل
November 3, 2006 2:24 AM
خب اگه میخوای خیلی دقیق پیگیری کنی که بهتره بری یه آزمایش بدی و الکترولیتها و ینهای خونتو اندازه بگیری. مثل منیزیم و کلسیم و پتاسیم و ...
اما اگه یه درمان موقت میخوای میتونی چند روزی کپسولهای مولتی ویتامین بخوری ببینی اثری داره یا نه؟ احتمالن بهتر بشه !
سرزمین رویایی
November 3, 2006 2:43 AM
لوا جان
من پزشک نيستم چيزی هم که ميخوام بگم شايد کمی بنظرت عجيب باشه اما تجربه شخصی منه از گرفتگی که گقتی مخصوصا در ساق پا . تجربه اش رو دقيقا مواقعی داشتم که از نظر روحی در حالت های استرس و فشار بودم حالا نه همون موقع روز بعدش موقع بيدار شدن از خواب ! دقيق تجربه کردم زمانايی که درگيريهای فکری داشتم و عصبی بودم اين حالت پيش اومده . ارامش ريلکسيشن ورزش و تغذيه مناسب و غذاهای نچرال و حتی المقدور کم چربی در مورد من واسه از بين رفتن اين حالت خيلی موثر بود .
لیلا
November 3, 2006 9:03 AM
میدونی یه وقتایی فکر میکنم کاش آدمها همینطور بی پیشینه و پیشداوری از روی نوشته های دلشون همدیگه رو میشناختن...کاش هیچکی هیچ کس رو از قبل نمیشناخت...میشد؟
لوا: چی بگم قاصدک جان. دنیا اونی نیست که ما دلمون بخواد. درس بزرگی بود برای من حداقل.
قاصدک
November 3, 2006 9:26 AM
من هم مدتهاست از اين درد عضلات پا رنج مي برم حالا يه مدت درد خفيف داره يه مدت برعكس و هيچ راهحلي جواب نداده به غير از بي توجهي:)
maryam
November 4, 2006 3:00 AM
بلوط عزيز
من زياد دچار گرفتگي عضله مي شم تا جايي كه اطلاع دارم مال كمبود كلسيمه
در ضمن به محض اينكه احساس مي كني مي خواد پات بگيره سريع پاتو تكون بده يا بمالش البته من ديگه خيلي وارد شدم و زمان مناسبش رو بايد تشخيص بدي
در ضمن خيلي از نوشته هات لذت مي برم تقريبا هر روز بهت سر ميزنم
موفق باشي
باران
November 4, 2006 5:07 AM
منم یه مدت پایم زیاد میگرفت. دکترم موز رو توصیه کرد !
مریم
November 5, 2006 8:48 AM
سلام
راهي كه در عمل مانع درد گرفتن زياد ميشه، سريع از جا بلند شدن و كمي راه رفتن است و اين كه اون قسمت را گرم كني
يك وب گذر
November 11, 2006 9:45 AM