
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« نژاد نزد ایرانیان است و بس!
صفحه اصلی
دوگانگی »
عصبانی ام!
اگه نگم میترکم....
یکی از این فامیلهای خیلی نزدیک( شما بخونید یکی از خاله های محترم بنده) مرتب پیغام و گلایه میکرد که اینها به ما زنگ نمیزنن. اولا که من نمیدونم کجای تاریخ نوشته شده که کسایی که اینور هستن باید زنگ بزنن. کی گذاشته این قانون نانوشته رو؟ خوب. من وظیفه خودم دونستم گفتم چشم.
دیشب یه کارت تلفن آنلاین خریدم امروز تو راه اومدن زنگ زدم.
گلایه ها و شکایتها که تموم شد و ما هم از زنده بودنمون پشیمون شدیم اونقدر که عذر خواهی کردیم و گفتیم شرمنده و شما ببخشید و یه ذره سرمون شلوغ هست و از این حرفها. تموم مدت دلم میخواست بگم یعنی یه کارت تلفن خریدن اینقدر تو ایران سخت شده؟ اما نگفتم.
یه دفعه صاف صاف برمیگرده میگه: تو نمیخواهی بچه دار بشی؟ من یه لحظه موندم. این یکی از خصوصی ترین سوالهایی هست که میشه از کسی کرد. من به خاطر ندارم مامان یا بابا حتی یه بار به خودشون اجازه داده باشن در این مورد حرفی بزنن.
من یه لحظه ساکت میشم. حوصله توضیح همه فلسفه ام رو ندارم که بچه نمیخوام
آروم میگم. فعلا وقتش نیست. در گیریم.
نه چپ میره نه راست. یه دفعه بر میگرده به من میگه: میدونی. تو از اولش تنبل بودی. از تنبلیت هست که نمیخواهی زیر بار مسولیت بری. وگرنه مگه ما نداریم. پدر و مادرت چه گناهی کردن؟ اونها شاید دلشون بخواد. تو همیشه بهونه میاوردی که از زیر بار مسولیت در بری.
یه لحظه دهنم رو باز کردم بگم: حالا تو که دوتا داری چه.....نگفتم. هیچی نگفتم. آروم خندیدم و گفتم فکر نکنم به مامان و بابا ربطی داشته باشه که بخوان تو این جریان دخالت کنن. ( امیدوار بودم دیوار بفهمه منظورم رو)
هر طور بود سرو ته جریان رو هم آوردم و خداحافظی کردم.
خیلی حرفش سنگین بود. درسته حرف مردم رو به هیچ جام نمیگیرم اما اینکه بشنوم تنبل هستم ...یه ذره زور داشت..یعنی بیشتر از یه ذره....
عوضی.
پی نوشت: ببینید. اینکه از خانومی بپرسن بچه داری یا اینکه برنامه ای برای بچه دارشدن داری چیز نویی نیست و اصلا هم نمیشه گفت به ایرانی بودن بر میگرده. من نود درصد همکارهام خانم هستن. سالی یکی دوبار هم واسه بچه های تازه بدنیا اومدشون مهمونی یا به قول اینجایی ها بی بی شاور میگیریم. همیشه هم به شوخی میگن نوبت بعدی مال لواست. یا ازم میپرسن برنامه ای داری یا نه. من تا اینجای قضیه برام عادی بود. چون جواب حاضر و آماده ام برای همه این هست که با این وضع کار و دانشگاه نمیشه. اما شنیدن اینکه من به خاطر تنبلی از زیر بار چیزی که مسولیت اسمش رو گذاشتن - که به نظرم خیلی بی خود هست- در میرم برام یه ذره سنگین بود.
پی نوشت دو: با مادرم صحبت کردم. آرومم کرد. حرفاش خیلی خوب بود.
English Weblog
archives
by dateMarch 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
From what I can tell reading your blog, you are one of the most active people around. The last thing I would think about you is "tanbal". If your aunt wants to meet a tanbal, tell her to talk to me, because I am in fact too tanbal to take care of myself, much less a child!
Niki
October 19, 2006 09:09 AM
بعضی دیوارها لوا جون جنسشون از سنگه. از اون سنگها که "نرود میخ آهنین" توشون! حیف اعصابی که با این حرفها فرسوده میشه به خدا. من هم از این مدل نصیحتها و فضولی ها از خاله خانومهای فامیل زیاد شنیدم داغ دلم تازه شد
اصلاٌ فدای سرمون :)
شانه بسر
October 19, 2006 09:23 AM
خیلی ببخشیدها، من از آدمهایی که تو زندگی خصوصی آدم فضولی می کنن، متنفرم هیچ، فحش خوارمادر هم بهشون می دهم. آشغالها.
مارمولک
October 19, 2006 09:39 AM
فکر میکنم این هم از جنس پست قبل بود یه جورایی !! وقتی کسی به هیچ وجه قانع نمیشه حالا به هر دلیلی ... تو گویی ساختار ذهنیش جور دیگری شکل گرفته که قطعاً ما نمی پسندیم و موافق نیستیم. شاید بهترین کار نباشه ولی راحترین کار سکوته ...
Ehsan
October 19, 2006 09:49 AM
خوب شد گفتید و نترکیدید
بامداد
October 19, 2006 10:04 AM
:)
kheyli bahali,
kheyliam bahal minevisi,
golam hasti :*
لوا: ممنونم. نظر لطفت هست میترا جان.
mitra
October 19, 2006 10:31 AM
پس اگه ایران بودی چی کار میکردی ؟ در اون صورت که باید توی تاکسی و مترو و اتوبوس یه غریبه ها هم جواب پس میدادی که چرا بچه دار نمیشی . تازه این فقط یه چشمه از چیزاییه که باید به خاطرش جواب بدی و ربطی هم بهشون نداره !
mojde
October 19, 2006 10:35 AM
متاسفانه این نوع نگاه و فرو کردن سنجاق در خصوصی ترین زوایای زندگی دیگران در ایران همچنان بازار داغی داره . حالا شما که اونطرف هستید گاه گاه با نمونه هاش برخورد میکنید .
لیلا
October 19, 2006 11:41 AM
اوه لوای عزیز سلام...
فکر می کنم دوری از این سرزمین اهورایی باعث شده بعضی از خصوصیات مردمشو از یاد ببری....پرسیدن پرسش های چاپی یکی از بدیهی ترین وظایف ماست...مطمئن باش اون بنده ی خدا خیلی هم منتظر جواب نبوده اما خوب چیز دیگه ای نداشته بپرسه...چقدر از آب و هوا بپرسه آخه؟...انتظار نداری که از شرایط اجتماعی و تاریخ جغرافی اونجا یا از رنگ لباس زیر هنرپیشه هاش بپرسه؟
امید.م
October 19, 2006 11:50 AM
من اینجور موقعها همیشه میگم:
" همون که شما میگی " و خلاص :)
شیدا
October 19, 2006 11:53 AM
ای بابا. حق داری عصبانی باشی. ممنون از زنگت. تلفن من خارج از دهاتمون زنگ نمیزنه. بعد هم فکر میکردم رد میشم اعصاب نداشتم. گفتم زنگ میزنم پاچه میگیرم. دیدم گناه داری!
Anar
October 19, 2006 11:55 AM
متاسفانه ميفهمم چي ميگي. منم مرتب با اين جور برخوردا سرو كار دارم و از ادماي خيلي دورتر! مشكل اينه كه بچه دار شدن ديگران رو مسئله شخصي تلقي نميكنن :(
خوبه كه دوري عزيزم و كمتر مي شنوي...
ناتالی
October 19, 2006 12:40 PM
همه با فک و فامیل همین بساطو دارن. من که هر چی هم گله می کنند، زنگ نمی زنم. چون حوصله ندارم هزار و یک سوال خصوصی رو جواب بدم.
اصلا حرص نخور. ملت همیشه یه چیزی دارن بپرسن. شوهر نمی کنی؟ بچه دار نمی شی؟ بچه دوم؟ بچه دانشگاه رفت؟ ازدواج کرد؟ نوه دار نشدی؟؟؟
تا تو قبر مراقب هستند که از مسیر گله خارج نشی یه وقت.
لوا: من هم دیگه زنگ نمیزنم تصمیم کبری گرفتم. غیر از مامان بزرگ و بابابزرگهام که وظیفه ام هست بهشون زنگ بزنم به هیچکی دیگه زنگ نمیزنم. هم خرج کنم هم اعصابم داغون بشه ؟
سایه
October 19, 2006 12:42 PM
ببين لوا جونم، اگه بخواي براي هر كسي راجع به اين جور قضايا توضيح بدي و اعصابتم خراب بشه كه جهنم مي شه زندگي ات. به اين جور آدما يه جواب بده با لبخند، چرا مي خواي بدوني؟ بعد اگه ديدي نگرفت بهش بگو اني وي، خب حال پسرخاله ارين چطوره؟!
آذر
October 19, 2006 01:47 PM
نازی :) معلومه خیلی لجت در اومده که البته حق هم داری.
من بعضی وقتا رسماً دلم می خواد دهن بعضیا رو گِل بگیرم! نمی دونم ما چقدر و تا کی باید هزینه روحی روانی بدیم!
RahiL
October 19, 2006 01:47 PM
mikhasti begi khale jun man khodam hanuz bache am, ba in sedaye nazam, mage nemifahmi?
leva junam khubi dige? delam barat tang shode, ba un sedaye naz nazit, makhsusan vaghti ke mikhandi... man khubam ye
khorde in computere asabamo rikhte beham, ama ba rahnamayie to va dustan mitunam unjayi ke gofti type konam ishalla. hanuz vaght nakardam albate. bazam mamnunam babate komaket.movazebe khodet bash.
لوا: ما چقدر هات و سکسی بودیم خودمون خبر نداشتیم بابا!!
( خوشحالم خوبی مریم جونم)
maryam
October 19, 2006 02:07 PM
من که خودم رو راحت کردم و فقط به کسانی که دوست دارم زنگ میزنم به مامانم هم گفتم که اصلاً برام مهم نیست که در موردم چی فکر میکنند .چون خاله های من از مال تو بد ترند
شبدر 4 پر
October 19, 2006 02:32 PM
حالا خودمونيم لوا جان از تنبلي ته كه بچه دار نمي شي؟
;-) joking, who cares what other poeple think?!!!!
Mehran
October 19, 2006 02:34 PM
حیف پول نیست بدی کارت بخری که یه نفر تو کارت فضولی کنه و این همه انرژی منفی بده بهت؟
میدونم یکم اصفهانی شد. باور کن من خودم هم بعضی وقتها از این کارها میکنم ولی بعد به خودم لعنت میدم که دیگه سراغ اینجور آشناها و فامیل نرم. به جاش زنگ میزدی به خودم یکم غیبت میکردیم دلمون وا میشد.
لوا: راست میگیا!! چرا من شماره تو رو ندارم راستی؟
بي تا
October 19, 2006 10:32 PM
man ham az in moshkelat ziad dashtam, vali na faghat ba famil, ba doost va hamkar va ham kelasi....
man va shoharam be khatere masaele kari va mohajerati majboor shodim modati az ham door zendegi konim, va dar toole oon modat kheshtake man papion shod bas ke soal javab dadam..........
chera? nemitarsi? nemitarsi zire saresh bolan she? khabarie? key karetoon dorost mishe? key miri? key miad? akhe chera? in hame adam ham raftan ba ham raftan akhe shoma chera.....
vali az hame ba maze tar in bood ke ye bar yeki az doostam man ro keshid kenar va be soorate masalan khosoosi soal kard ke hala ke to nisti shoharet niaze jensish ro chi kar mikone?!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
bad az oon dige man faghat be soalate fozooli mardom ba khande javabe mozhek midam!
hala yek chize jaleb ham ine ke age bache dar shi, hamin kesani ke har rooz soraghe bache ro migereftan be ye telefone tabrike ghadame no reside zooreshoon miad!! bavar kon.
Banafsheh
October 20, 2006 01:09 AM
:))
تلفن خاله ات رو بده مامانم زنگ بزنه توجیهش کنه !!!!
مامان من از اونوری افتاده ! یعنی اگه یکی بخواهد بچه دار بشه کلی نصیحتش میکنه که خر نشی بچه دار شی هاااا !
مریم
October 20, 2006 03:05 AM
سلام!
شما اما حداقل ازدواج کرده اید و از این سوال و این فضولی رها هستید.
من باید به سوال های اولین
گام هم پاسخ بدهم
nazanin mehra
October 20, 2006 03:07 AM
نمی دونم چرا همه می گن فرهنگ ايرانی با مسايل جنسی بسته برخورد می کنه؟ به خدا اون طوری که تو ايران همه حق دارن از ريز به ریز زندگی ات بپرسن و اگه جواب ندی يعنی يه مشکلی با پارتنرت داري، هيچ کجای ديگه دنيا کسی نمی دونه وختر کوچيکه همسايه بقلی اش بالاخره "بچه اش می شه یا نه؟". بعد از يه سال که برای سفر برگشتم فهميدم چقدر عمه جان نگران بودن که مبادا من با اين دوست بی دين و ايمونم "اصل کاری" رو به باد داده باشم. بعضی وقت ها از خودم می پرسم:"وای آر وی ساچ ای سیک پیپل؟!؟!؟!؟!"
.:.
October 20, 2006 07:20 AM
man hamishe migam, "ishalla baad az moharam safar" :-)
negar
October 20, 2006 10:06 AM
من گربه ی همه ی فامیل و دوست و آشنا رو در حجله کشتم :)
به مدت یک سال به همه شون گفتم "به شما چه؟" که بسته به سوال و ادب ِ طرف البته ، کمی مودبانه تر گفته شد با بی ادبانه تر .
حالا حساب کار دستشون اومده فکر کنم سوال های عادیشونم سبک سنگین می کنن که نکنه یه وقت بهشون مربوط نباشه!:)
هارم خلاصه !
بعدم ، نازی مامانت :*
نازلی
October 20, 2006 06:31 PM
شما عصبانیتت بهتر نشد بیایی یه چیزی برامون بنویسی؟
anar
October 20, 2006 08:56 PM
لم می خواد ازین سوال احمقانه سرم را بکوبیم به دیوار...نه عزیزم یه خیال ناراحت کننده دیگه هم هست اینکه بچه دار نمی شی...
صدف
October 21, 2006 01:35 AM
حالا خوب است که فقط به یک سوال جواب می دهی که چرا بچه دار نمی شوی، اگر بچه داشتی می گفتند این کوچولو خواهرو برادر می خواهد!
حالا بین خودمان کی میخواهی بچه دار شوی؟؟؟؟؟
دینا
October 21, 2006 08:30 AM
خوب حالا به سلامتی کی میخواین بچه دار شین؟
شما هم یکم کوتاه بیاین
ما هم یه مادر بزرگ داریم زنگ که میزنیم میگه تو چرا زن نمیگیری؟ ما نه تنها بدمون نمیاد بلکه خوشمون هم میاد
شمام خیلی زیاد سخت نگیرین، سعی کنید سریعتر بچه دار شین که از فکر این فامیلتون در بیاین
:)
سیاه
October 22, 2006 02:37 AM
روم به دیوار ، این سئوالها چیه ازت میکنن خواهر ؟!
مام بعد از هفت سال ، دیگه کسی ازمون نمی پرسه اصلا میخواین بچه دار شین یا نه ؟ چه برسه که بپرسن کی ؟
همچین دوتائی سر سئوال کنندگان محترم رو ، اعم از خودی و ناخودی ، کوبیدیم به دیوار که بیچاره ها اصلا جرات نمیکینن .
فقط بدیش اینه که حالا مثلا ما دو تا شدیم بدآموز فامیل و بعضی ها دارن ازمون الگو برداری هم می کنن !!!
مرجان
October 23, 2006 04:25 AM