
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« مهاجرت و پدیده اضافه وزن - قسمت پنجم: چه کنیم که اضافه وزن پیدا نکنیم اگه هنوز تو اول راهیم؟
صفحه اصلی
چارلز دیکنز و من و بغض و تو »
از این که اینجا بوی پیاز داغ گرفته جدا شرمنده ام.
جدی میگم.
این بحث رو با این دید شروع کردم که با توجه به این سیل مهاجرت یه اخطاری باشه برای تازه واردین که اشتباهاتی رو که حداقل من داشتم و هزینه زیادی هم صرف جبرانشون شد تکرار نکنن. اما حرف که به درازا بکشه و نویسنده هم ناشی باشه این میشه که الان وقتی بلوط رو باز میکنم بوی پیاز داغ همه تنم رو میگیره. واقعیتش برای منی که حتی تو عمرم یه بار هم قورمه سبزی درست نکردم و دیگه حداکثر آشپزی ام یه غذای یه ربع بیست دقیقه ای واسه وحیده - چون اگه بیشتر از اون طول بکشه روی گاز خوابم میبره- اینها یه ذره زیاد بود.
دید جامعه شناسانه ما تبدیل به آشپزی شد . همینه که من هنوز در حسرت یه مدرسه آندر گراد - باور کنید نمیدونم فارسی اش چی میشه. ایران ما به لیسانس دارش هم میگفتیم مهندس- موندم.
مرسی از همه که اینقدر علاقه نشون دادن و همراهی کردن. از بنفشه, سایه , مامان غزل عزیز, دکی گوشزدی, خورشید خانم ,سوسکی خوبم, پریسا و مرجان و همه خوبهای دیگه . کلی دوست خوب هم پیدا شد تو این وسط راه.
در هر حال فکر کنم همه حرفهایی هم که باید در قسمت آخر گفته میشد تو کامنتها و قسمتهای قبلی گفته شد و نمیخوام تکرار مکررات کنم. به دوستانی هم که من رو با یه متخصص تغذیه یا ورزش یا دکتر! اشتباه گرفتن , من هیچ کدوم اینها نیستم. تو رو خدا اینجا رو از اینی که هست زرد تر نکنید.
همه اینها هم وقتی باید اتفاق بیافته که من میخوام به وبلاگم جدی تر نگاه کنم و مصمم تر بنویسم.
سرم یه ذره شلوغه. برنامه ای که من مسولش هستم و از طرف اداره کمکهای مردمی ارایه میشه وضعیت خیلی ثابتی نداره. از بودجه سازمان داره روز به روز کمتر میشه و کلا شاید این برنامه قطع بشه. من هم که واسه یه جای غیر دولتی کار میکنم و اینها هم پولشون از همین برنامه های تامین میشه که سازمانها بهشون میدن. هیچ چی هم بدتر از این نیست که آدم امنیت شغلی نداشته باشه. البته این قرداد تا سال دیگه تابستون ادامه داره اما خوب وقتی پول نباشه قرارداد هم بی معنی هست.
شاگردام اومدن. من برم.
امیدوارم هیچکی رنجیده نشه ازم. همتون ماه هستید به خدا. فقط این آدم من نبودم. همین. محتاجیم به انرژی !
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
بوی پیاز داغ که سهله، اینجا بوی خورشت قورمه سبزی گرفته از اونایی که بوش تا دو تا کوچه اونور تر می رفت. ولی با این حال عاشق بوی پیاز داغ و قورمه سبزی ام. باور می کنی؟
لوا: خوب همینه دیگه که میگم من دوست ندارم. من این آدم که بوی قورمه سبزی و پیاز داغ بده نیستم . دوستم هم نداشتم که وبلاگم این بو رو بگیره. نمیدونم چه طور از یه بحثی که فکر میکردم مهم و جالب به اینجایی رسیدم که حالا دوست ندارم حتی بازش کنم. اه.
مامان غزل
October 10, 2006 09:23 AM
Take it easy honey ! ;)
به نظر من که اینجا هیچ بویی هم نگرفته !
شیدا
October 10, 2006 10:02 AM
امنیت شغلییییییییییییی چیزی که خارج از ایران وجود نداره. البته جایی که ما هستیم.
نگاهی نو
October 10, 2006 10:13 AM
To be honest I truly enjoyed your past few articles as you were talking about a common fact after moving to North America from Iran. There were a lot of useful info and facts that you discussed and I wonder why anyone could get hurt by reading those!!
I don't think there's any need for appology but if it makes you feel good, then you do what you think is best.
I am quite hooked to your weblog anyways and will be a regular reader from now on.
a big hug,
--sooski
لوا: میدونم. فقط حس صبح بود شاید. نمیدونم. شاید به خاطر اون هم نبود فقط...مرسی بازهم
sooski
October 10, 2006 10:37 AM
مگه این امنیت شغلی تو ایران وجود داره؟!
آخ جون! بازم می شه منتظر پست های جالب بلوط بود!
لوا: ببین نگفتم. تو هم از این بوی قورمه سبزی و پیاز داغ بدت اومده بود دیگه؟
مینا
October 10, 2006 12:44 PM
مگه بوی قرمه سبزی چه ایرادی داره؟ به نظر من که پستهای خوبی بود فقط آخرش به نظر میامد حوصله ات سر رفته و خواستی به زور تمومش کنی.
لوا: شما خوب میبیند خانم. نمیدونم شاید. ولی واقعا دیگه احساس کردم بوی پیاز داغ گرفتم. باورت میشه؟ این نبود اونی که میخواستم.
anar
October 10, 2006 01:19 PM
لوا جان ممنون از پست خوبت. من دیر رسیدم و همشو با هم خوندم. فکر می کردم این شکم پیدا کردن مال سی سالگیه!
من صبحانه خوردن تو خونه را توصیه می کنم، برای من و شوهرم که هر دومون عشق صبحانه ایم، خیلی خوبه.
من نفهمیدم چرا اینحجا بوی پیاز داغ گرفته، مطالب خیلی خوبی نوشتی، ممنون
شب تاب
October 12, 2006 10:55 AM