
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
« یک نوبل دیگر برای استنفورد.
صفحه اصلی
مهاجرت و پدیده اضافه وزن - قسمت دوم : تغییر در نحوه و نوع غذا خوردن »
مهاجرت و پدیده اضافه وزن - قسمت اول : کم شدن تحرک
یکی از مسایلی که مهاجرین - بخصوص در کشورهای امریکای شمالی- در سالهای اول ترک ایران به اون دچار میشن پدیده اضافه وزن ناخواسته هست.
اگه در فکر مهاجرت, در مراحل اجرای اون و یا در سالهای اول مهاجرتتون هستید , این مسئله ای هست که نباید به سادگی از کنارش رد بشید. این افزایش وزن گریبانگیر خیلی هاست منجمله کسانی که تو ایران هیچ وقت مشکلی با این موضوع نداشتن.
قصدم این هست که در چند پست آینده به دلایل اصلی و بعضی از راههای جلوگیری و یا مبارزه با این مشکل اشاره کنم.
مطمئن هستم تجربیات و یا دانسته های شما هم میتونه کمک کنه این مطالب کاملتر بشه.
کم شدن تحرک بدنی
در امریکا ( به طور ویژه) وابستگی افراد به وسیله نقلیه شخصی قابل مقایسه با هیچ کشور دیگه ای نیست. خیلی از ماها تو ایران هم ماشین شخصی داشتیم و این یه پدیده کاملا نو نیست. اما اندازه استفاده از اون کلا فرق میکنه. یادمه اون موقع ها که ایران بودم و دوستان از اینجا برای دیدار به اونجا میومدند یه حرف مشترک بود . " ماشین مثل کفشه. نمیشه نداشت." خوب این شاید یه ذره اغراق باشه اما خیلی هم بیراه نیست. همین کفش داشتن به شدت از تحرک افراد کم میکنه.
- غیر از یه سری شهر های خیلی بزرگ ( نیویورک, بوستون , شیکاگو و چند تا شهر انگشت شمار دیگه) سیستم حمل و نقل شهری خیلی ضعیف و کنده. اغلب سخت هست که برنامه کاری یا درسی رو با وقت حرکت اتوبوسها تنظیم کرد. مخصوصا در سالهای اول که خیلی ها تو جاهای مشغول میشن که باید همیشه در دسترس باشن و با یه تلفن مسول خودشون رو به محل کار برسونن. اتکا به وسایل نقلیه معمولا از استقلال افراد برای زمان بندی کار کم میکنه.
- تو این ممکلت چیزی که زیاده زمین هست. غیر از یه بخش اصلی شهر که عمودی هست و مرکز کارهای اداری, محل زندگی افراد تا شعاع پنجاه مایلی پخش هست. فاصله ها زیاده و دیگه اینطور نیست که بقالی و قصابی و نونوایی سر کوچه باشن. اغلب برای رسیدن به نزدیک ترین مرکز خرید باید بیست دقیقه رانندگی کرد و معمولا افراد هر هفته یا هر دوهفته یه بار به خرید میرن . حمل و نقل این مایحتاج هم مهمه.
- ماشین خریدن خیلی راحته. بنزین هم درسته که ارزون نیست اما اونقدی هم گرون نیست که نشه خریدش. من خودم اولین ماشینم رو - که یه تویوتا سال ۸۸ بود - فقط چهار صد دلار خریدم. بعد هم همون ماشین به خواهر و برادرم رانندگی یاد داد. کار آدم رو که راه میاندازه. ارزون هم که هست. تا حد زیادی هم استقلال میاره. خوب شکی نیست که کمتر کسی به ماشین نه میگه.
تو ایران یکی از تفریحات اصلی مردم تو خیابون راه رفتن و خرید کردن - حتی خرید نکردن- بود.خیلی وقتها اتفاق افتاده بود که من نصف ولیعصر رو پیاده راه میرفتم. اینجا اگه تا چند سال قبل برای خرید کردن حداقل باید از ماشین پیاده میشد, دیگه به اون هم کمتر احتیاجی هست. قهوه , سه وعده غذا, دارو, کار بانکی, .... همه رو همونجا که تو ماشین نشستی از پنجره اول سفارش میدی و از پنجره دوم میگیری. خرید آنلاین هم که داره روز به روز بیشتر میشه. کم پیش نیومده من موقع امتحانها تمام مایحتاج دو هفته خونه رو ( شیر , ماست, سبزی, میوه, ماکارانی, گوشت و ...) آنلاین سفارش دادم و با پرداخت چند دلار بیشتر همون شب در خونه ام بود. دیگه خرید کتاب و لباس و لوازم الکترونیکی که بماند...
همه اینها دست به دست هم میده که اگه هیچ تغییری تو برنامه غذایی شما هم بوجود نیاید مقدار کالری که در گذشته به طور روزمره میسوزوندین به شدت کم بشه و این کالری های اضافه یواش یواش تبدیل به همون چربی های دور شکم میشن.
تو قسمت بعدی به " تغییر در نحوه و تنوع غذا خوردن" میپردازم.
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
دستت درد نکنه. من واقعا" لازم دارم که بدونم در این مورد چیکار باید بکنم. بقیه اش زود تر لطفا". مرسی خانمی. راستی اگه بتونی بنویسی که چطوری از پس این همه کارا برمیایی خیلی ممنون می شم.
لوا: ای بابا. انار هم دیگه زیادی شلوغش کرده بود. به روی چشم مینویسم حتما. ادامه این بحث رو حتما بخون. چون به جاهای جالبی میرسه.
مامان غزل
October 6, 2006 9:34 AM
bar khalafe shoma, inja too washington in ghadr raft o amad ba metro dakhel shahr rahate va inke in ghadr gheymate parking geroone ke nemisarfe adam ba mashin ziad in var o oonvar bere. nazdiki khoone be mahale kar ham baes shode ke mane tanbal na mashin begiran va na be donbale govahiname beram. to tehran hamash posht farmoon boodam va baraye kharid joziee ham ba mashin in var o oonvar miraftam. vali man az daste moshkel ezafe vazn bad az mohajerat
لوا: قبول که یه سری از شهر ها خیلی استثنا هستن حاجی. مثل اونجا. این جا ها حمل و نقل عمومی معضلی هست. یعنی هیچ کاری رو نمیشه با اتوبوس کرد. مترو هم که افسانه ای بیش نیست. خوش به حال شما. قسمت های بعدی رو هم داشته باش. کمک میکنه.
Haji Washington
October 6, 2006 9:58 AM
ایمیل من رو دیدی؟ :دی
لوا: نه. به چه آدرسی؟ جی میلی اگه باشه که نه .
شیدا
October 6, 2006 10:25 AM
به جی میلت زده بودم!
لوا: در مورد چی بود حالا؟
شیدا
October 6, 2006 10:37 AM
It's also good to mention that in Iran and in Europe most of the food produce are organic and not loaded with growth hormon! Here in North America everything even vegetables and fruits are loaded with growth hormons unless they are organic. Organic produce in Canada cost an arm and a leg though!
That was the main reason for me to gain extra weight on my earlier years here and also have the new problem of unwanted facial hair! The other thing is that dining out is quite cheap in most cities in North America (comparing to money that most people make) and it definitely includes more salt and oil and butter than a home made meal.
Good point Lava joon,
--Sooski
لوا: تو که همه مطالب بعدی من رو لو دادی سوسکی جان! به ترتیب به همه میرسم. نخواستم یه پست خیلی طولانی بنویسم.
ممنونم از نظرت. ذوق زده ام کرد.
sooski
October 6, 2006 11:01 AM
Interesting Diets :D
قبل از این پستت برات فرستاده بودم!
لوا: نه. شاید رفته تو اسپم ها و دیلیتش کردم. نمیدونم والا.
شیدا
October 6, 2006 11:18 AM
لای لای لای
دلتون بسوزه من 6کیلو هم کم کردم
Parisa
October 6, 2006 12:08 PM
salam, besiar bahse jalebie. be nazare man gheir az mozooati ke mardom mamoolan be onvane dalayele ezafe vazneshoon zekr mikonan mesle kam shodane taharok va hormon dashtane ghazaha nokati ham hast ke mamoolan nadide gerefte mishe:
1)mohajerat mamoolan hamrah mishe ba shorooe mostaghel shodane afrad. dige sare sofreye maman babashoon nemishinan, khodeshoon tasmim migiran ke chi bokhoran va moteasefane ghablan yad nagereftan ke che joori bayad salem ghaza bokhoran.
2)etelate kheili ha nesbat be salem ghaza khordan va regime dorost kheili kame.
3)osoolan ghazahaye american charb hastan. hata az khoreshthaye irooni ham charb tare!
4)resturant haye khoob too US kheili geroon tar az irane. age bekhay biroon ghaza bokhori ya bayad ghazaye geroon bokhori ya charb!!
5)man fekr mikardam too Iran mohemtarin tafrihe adama khordane vali too US badtare, resturan raftan az dastras tarin tafrihate, bekhosoos baraye ghorbat zade ha!!
6)dorost va osooli ghaza khordan mostalzeme energy va vaght gozashtane ke kheili ha be ghadri giran ke forsatesh ro nadaran.
7)ghazaye asli az nahare sate 1 dar iran be shame sate 7 dar US tabdil mishe.
8)sharmande vali ghobhe chagh boodan mirize az bas ke inja chagh ziade!!!!! be kesani ke too iran migoftan chagh inja kesi chagh nemige.
9)age baz chizi be zehnam berese migam
لوا: بنفشه عزیز. ممنونم.
تقریبا همه این مسایل تو ذهنم هست که بنویسم در موردشون. فقط چون میخوام کامل باشه و طولانی هم نشه تو پستهای جدا مینویسم. قسمت بعدی در مورد غذا هاست. بعد هم در مورد اثرات روانی دیدن اینهمه ادم چاق دور و بر و بعد هم به پیشنهاد شما در مورد عدم وجود آموزش مینویسم. مرسی از این پیشنهاد.
بعد هم به چند تا راهکار که فکر میکنم موثر هست میرسم . حتما اگه چیز تازه ای به نظرت رسید بگو که من اضافه کنم.
Banafsheh
October 6, 2006 12:27 PM
سلام بلوط خانم. غرض فقط عرض ادب است و تبریک بابت وبلاگ خوبتان.قربان شما-مزدک علی نظری
لوا: ممنونم
مزدک علی
October 6, 2006 12:39 PM
salam, in bahs kheili morede alagheye mane! kheiiili chiz ha be zehnam oomade vali fekr konam behtare montazer sham ke shoma matalebetoon ro benevisin bad ta tekrari nabashe, na? shom chetor fekr mikonin
لوا: بنفشه جان.
من تا قسمت چهارم این بحث رو نوشتم . اما احتمالا تو روزهای آینده تکمیل و پابلیش میشه. میخواهی درفت رو بفرستم برات یه نگاهی بندازی و اگه نظر تکمیلی داری اضافه کنی؟
Banafsheh
October 6, 2006 1:49 PM
man hazer be har goone hamkari hastam:)
Banafsheh
October 6, 2006 1:55 PM
سلام
خوب پس بگو...مابا اینهمه اضافه وزن لابد خیلی مهاجریم و خودمون بی خبریم....
لوا: کلی خارجی هستی خودت خبر نداری پس.
امید.م
October 6, 2006 6:31 PM
من و ببخش اگه خيلي زردم وحرفم هيچ ربطي نداره ولي پياده روي در خيابان وليعصر از اون كار هايي شاهكاره، من هر وقت ميخوام حسابي فكر كنم خودم و مي رسونم به اين خيابون و كلي پياده روي مي كنم.
لوا: آی گفتی.آی گفتی....
صبا بي قرار
October 7, 2006 12:06 AM
ولی من تجربهای کاملا متفاوت داشتم. بار اولی که پس از یک سال برای دیدار برگشتم ایران ۱۵ کیلو وزن کم کرده بودم. مادرم بعدها تعریف میکرد که فکر کرده رفتم خارج معتاد شدم. دلیل اصلیش هم یکیش غم غربت بود و یکی هم تغییر عادت غذایی ... تقریبا یا غذای گیاهی میخوردم یا اگه تو خونه بودم تون ماهی و تخم مرغ. فک کنم تو ۴ سالی که خارج بودم ۳۰۰۰تایی تخم مرغ خورده باشم که شاید یه روزی تو گینس ثبتش کنم
alimaaan
October 8, 2006 1:51 AM