« بی ربط از همه جا صفحه اصلی جوایز نوبل و راز پیام نیل آمسترانگ »

ایهام

صحنه اول - ساعت بازده و نیم شب - خونه

من: وای خاک به سرم. پاک یادم رفت.
اون: چی رو؟
من: قرار بود ساعت هشت برم قرصام رو بگیرم از داروخونه. باید الان بخورمشون. من برم. زودی میام.
اون: صبر کن با هم بریم.
من: درس نداری مگه؟
اون: حالا ده دقیقه عیب نداره.

صحنه دوم- ساعت یازده و سی پنج دقیقه شب- تو ماشین.

من( با یک صدای بسیار کشیده و لوس ): هانی! مرسی که اومدی.
اون: دیوونه. مگه من مرده ام که بذارم این وقت شبی تو تنها بری داروخونه.
من( با صدای شبیه تنوره دیو) : یعنی چی ؟ مگه من خودم چلاق بودم؟ انگار من تا حالا تو شب جایی نرفتم؟ مگه من بهت گفتم بیایی مواظبم باشی؟ عمه ات بود پارسال سه شبانه روز تنها تو بیابون و دره رانندگی کرد؟ جوری میگی انگار من تنها تا حالا پام رو از خونه بیرون نذاشتم. این چه مدل حرف زدنه. اصلا تو آنتی فیمینیزم و سکسیست و مرد سالار هستی. تو اصلا از نسل همونهایی که که به زن میگن منزل. به زن میگن ضعیفه. ای برده دار مدرن.

مکث طولانی.

اون ( با نگاهی که بی شباهت به نگاه عاقل اندر سفیه نیست): ما قدیما به این چیزها میگفتیم ناز کشی. منظور از مگه من مرده ام اینه که الهی من دورت بگردم. الهی من فدات شم. شما تنها اگه بخواهی فضا هم میتونی بری البته اگه خودت کار کنی پولش رو در بیاری ها. ولی ما قدیمیا این مدلی ناز میکردیم. اون قدیما ها... که شما سوادت به فیمینیزم و اینها نمیرسید ها. اوه... از اون موقع ها که من عاشقت بودم ها....یه ذره صبر کن. این عینک - تو که لنز میزنی البته- رو از چشمت در بیار. یه وقتهایی هم فکر کن من دلم میخواد نازت کنم...

من: خوب. اوکی. از اول میگفتی. ولی قبول کن بد ناز کردیا. خیلی ایهام داشت توش....
اون: الله و اکبر....

October 2, 2006 03:23 PM

Comments

shahid kardi ke tefli ro
:)))))))

ناامیدکنندانه بود! یعنی فمینیسم این‌قدر موثر است؟

لوا: شدید!!

فکر کنم بار آخرش شد که نازت رو بکشه!

لوا: جدا؟ عجب غلطی کردما!!!

من همچنان از این لغت فمینیسم چندشم میشه. چون تا حالا فمینیسمی ندیدم که به اصولش پایبند باشه و همچین عکس العملهای خفن از خودش بیرون نده. یه چیزایی تو مایه های جمع زدن لیبرالیسم و اسلام...

لوا: خدا رو شکر کسی از شما نظر نخواست...

ببخشید تو رو خدا ، روم به دیوار، بلانسبت،
الاغ !

لوا: هر جور راحتی.

ببين من به چي مي تونم بخندم ؟
منظورتو درست نفهميدم ؟

لوا: خوب کنسرت ماریا کری که پزش رو داده بودم و نتونستم برم دیگه!
خوبی تو؟

لذت بردم.
با عرض شرمندگی نیچه میگه چه چیز خطرناک تر از اینه که به زن حقیقت رو نشون داد . حقیقت همون چیزی که زن ازش هنگام خلقت بی بهره بود

لوا: حقیقتا که بچه ملایی. بیشتر از این انتظاری نیست عزیز. خوش باش.

از این نوشته تون خیلی خوشم اومد! منم تا حالا خیلی وقتا به همچین سوء تفاهمایی دچار شدم و بعد البته خیلی زود پشیمون شدم از عکس العمل شتابزده ام.
در ضمن فضای سایتتون هم خیلی قشنگه!
موفق باشین!

لوا: ممنونم.

بیچاره اساسی از ناز کشیدن پشیمون شده
یه کم ملایم تر خانوم گناه داره ها

khub umadi....ba aghayoun hamishe bayad talabkar bud:))

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)