
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« من و هموطنان همشهری
صفحه اصلی
بی ربط از همه جا »
مقایسه یا نقد ؟
بدنیا اومدن و رشد کردن تو ایران و سرو کار داشتن با یه حکومت تمامت خواه که گاهی کوچکترین حقوق انسانی ما رو هم ندیده میگرفت ما رو جوری بار آورد که در برابر دیدن یه روزنه آزادی به به و چه چه راه بندازیم و اون رو بهشت موعود بدونیم.
تو جایی مثل ایران دولت یه عملکرد خیلی جالب رو در تمام این سالها نهادینه کرده اونهم اینکه برای دادن سرویسهایی که وظیفه اش هست ,و اصلا فلسفه بوجود اومدن دولت هم ارائه این خدمات هست, اونقدر سر ملت منت گذاشته و بهشون اون رو یاد آوری کرده و اون رو تو بوق و کرنا کرده که ملت همیشه ممنون باشن و فکر کنن دولت این رو نه به خاطر وظیفه که فقط برای خشنودی اونها کرده.
تو ایران دیگه طوری شده که اگه روزنامه ای توقیف نشه, فردی دستگیر نشه, پلی ساخته بشه, چاله ای پر بشه, کسی تو اداره ها کار آدم رو راه بندازه, پارتی بازی نشه, کسی بتونه درس بخونه و کار بگیره و هزاران مثال دیگه از رحمات دولت به حساب میاد نه وظایفش. انگار نه انگار که همه سرمایه و ذخایر ما دست اونهاست که اینکار ها رو بدون منت بکنن. در واقع ما انجام وظیفه اونها رو یه جور لطف بزرگ میبینیم. و خوب روی این مسئله کار شده و خوب هم کار شده.
وقتی ما به دولتی , به فردی , به ارگانی رای میدیم یعنی داریم کلی از سرمایه ملی مون رو در اختیارش (ون) میذاریم. اونها از این سرمایه ها استفاده میکنن که کار ما رو راه بندازن. که راه پیشرفت رو باز کنن . که فن آوری جدیدی رو برای ما بیارن. خوب این حق ما هست که جواب بخواهیم . که اگه کارشون رو درست انجام دادن بذاریم ادامه بدن نه اینکه ممنونشون باشیم برای انجام وظیفه.
اینجا هست که وقتی من میگم استادم گفته یه مقاله بنویسید در اثبات حماقت بوش , ایمیلها سرازیر میشه که شما خیلی پررویید. که شما رو به عنوان مهاجر قبول کردن و اجازه دادن درس بخونید و اون وقت میاید انتقاد هم میکنید. باید بیایید اینجا رو ببینید.
ببینید. من وقتی هر دفعه پنج دلار پول میدم از روی یه پل رد میشم این حق من هست که آسفالت روی پل خوب باشه. وقت هفت دلار میدم میرم توی یه پارک, حق من هست که اون پارک رو تمییز و وسایل بهداشتی اش رو آماده و مرتب ببینم. وقت قراره سیصد دلار بدم یه فریزر بخرم این حداقل حق من هست که فروشنده به من لبخند بزنه و درست راهنمایی ام کنه.
وقت دارم دست کم سالی پنج هزاردلار مالیات مستقیم فقط از روی حقوق ماهانه ام به دولت میدم حقم هست که انتظار یه سری خدمات داشته باشم. حق من هست که وقتی از خدمات پزشکی من کم میشه و بدونم پولش داره صرف یه جنگ باطل تو اون سر دنیا میشه به این جنگ اعتراض کنم. حق من هست وقتی دارم برای چهار سال یه چیزی نزدیک صد هزار دلار پول دانشگاه میدم حداقل استادی داشته باشم که بدونه چی داره به خورد من میده.
حق من هست که ریس جمهوری رو بخوام که وقتی به نقشه برزیل نگاه میکنه نگه " وای چقدر بزرگه!" این ریس جمهور قراره نماینده من و میلیونها نفر مثل من برای بقیه مردم دنیا باشه. این دیگه ابتدایی ترین حق من هست که وقتی با رای خودم اون رو در راس سرمایه ها و ذخیره های کشور قرار میدم ازش انتظار هوش و درایت داشته باشم.
همونطوری که حق ریس من هست هر ماه من رو توی دفترش بخواد و بگه خوب این ماه چیکار کردی. اون هم حق داره بابت حقوقی که به من میده بازده بخواد همونطور که خودش هر سال باید جوابگوی بازده پولی باشه که گرفته.
خوب حالا چون من بیست و دو سال توی یه سیستم غلط بزرگ شدم و آموزش دیدم دیگه باید نسبت به همه چی اینجا بی اعتراض باشم؟ که هر چی رو سریع با ایران مقایسه کنم و بگم خجالت بکش. فقط فکر کن تو یه موقعیت مشابه تو ایران چه اتفاقی می افتاد؟
خیلی ها که هرجا غیر از ایران رو یه یوتوپیا میبینن هنوز اسیر این مقایسه هستن. خودم هم هنوز خیلی جاها مقایسه میکنم. ولی معمولا نباید برای نقد مقایسه به یه معیار بد کرد. باید خود نمونه رو نقد کرد. قبول دارم که در مقایسه با ایران مثلا آمریکای شمالی یا اروپا بهشته. اما خوب . آیا واقعا بهشته؟ یعنی هیچ نقصی نداره؟ یا نباید گفت چون واسه ما باید بهشت باشه؟
خوشحال میشم این بحث باز بشه.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
می دونی فکر می کنم آدم وقتی توی یه محیطی بزرگ شده باشه اول از هر چیزی اوضاع جدید رو با اون محیط مقایسه می کنه و خوب نتیجه اینیه که برای شما پیش می یاد!
درضمن مجید جان دلبندم اون بوقه نه بوغ!!!
بعد در ضمن اون یکی هم دوغه نه بوغ!
لوا: وات؟
مینا
September 29, 2006 10:06 AM
يه زماني كتاب "جامعه شناسي خودماني..چرا درمانده ايم؟" رو مي خوندم..خوب اين جور كتابا يه جوري آدمو يهو هايپ مي كنه..مي پري بالا پايين كه آره عيب از منه..من چرا بايد اينقد پول الكي بدم به اين دانشگاه؟!پس چرا تورم شهريه تورم امكاناتو نمي آره؟؟پس اعتصاب كنيم.."به به!چه غلطا!!دم در آوردين!!"..پروندت مي ره حراست!..تعهد مي دي تا اخراج نشي و از اين غلطا نكني!...لوا جان من كاري با اونور ندارم..همين ايرانو مي گم..كه اگه دم در بياري..حسابت با..بعد نمي دونم اين آقاي نراقي با چه اميدي مي خواد منه 19 ساله باورم بشه مي تونم تغيير بدم كشورمو..ايران مثه يه باغچه مي مونه كه هي خاك مي ريزن توش تا بهتر شه و مثلاً ميوه بده..ولي فك كنم اين باغچه خاكش بايد كلاً عوض شه..با كود پاشيدن و اين حرفا كار به جايي نمي بريم..و خيليا مثه من منتظر فرصتن بارو بنديلشونو ببندنو برن جايي كه حداقل اجازه صحبت بهشون داده مي شه... حالا اين شهريه رو تعميم بده به كرايه تاكسي(!)و گوشت و ...تا خود حقوق زن و هزار مورد ديگه!
نسيم
September 29, 2006 10:14 AM
بسیار بسیار بحث به موقع و خوبیه. من هم چند وقتی هست که می خوام در موردش بنویسم . این طور که من فهمیدم دو جور مهاجر داریم. یا خیلی ناراضی که ایران براشون می شه یوتوپیایی که ازش بیرون اومدن!! یا خیلی راضی که اینجا براشون می شه یوتوپیا.
این مدل دوم فکر می کنم تو آمریکا و کانادا بیشتر از اروپا هستن، یا حداقل تجربه من اینو می گه.
ملت انگار تعهد دادند که چشم واقع بینشون رو ببندند!!!
این وظیفه روشنفکری یا حداقل عقلی هر آدمی هست که نقص های دور و برش رو ببینه و نقدش کنه و یا اگر حماقتی می بینه، گوشزد کنه.
من وقتی ایرونی های طرفدار سینه چاک بوش رو می بینم واقعا لعنت می فرستم به حکومت ایران که انقدر حق و حقوق از مردم دریغ کرده که حاضر هستن از یک جونوور دفاع کنند و تظاهر به راضی بودن هم بکنند!!
سایه
September 29, 2006 10:22 AM
این رو هم بگم که رو دلم مونده.
این نخست وزیر کانادا رو بدتر از بوش همه مسخره می کنند. خیلی گیجه و خیلی چشمش به دهن بوش هست و خوب خود بوش هم که مایه شرمندگی آمریکاییهای آدم حسابیه.
من یک دفعه یک پست نوشته بودم در مورد این که هارپر روز بعد از سخنرانی بوش حرفهاشو تکرار می کنه.
یک وبلاگ نویسی که اصلا نمی دونم زنه یا مرده یا فقط آی دی خالی هست، برداشته بود یک پست بلندبالا نوشته بود که "تو دیگه خفه شو. تو تازه از کشور احمدی نژاد اومدی!!!!
تو رو خدا می بینی؟ چون احمدی نژاد اونجوریه من باید عاشق هارپر باشم یعنی؟؟؟
لوا: همینه درد من هم دیگه.
سایه
September 29, 2006 10:35 AM
اون مجید جان دلبندمش به خاطر یکی از برنامه کودکای چند سال پیش ایران بود که یه پسره به اسم مجید هی همه کلمه ها رو غلط غلوط می گفت:D
مینا
September 29, 2006 11:08 AM
بابا انقدر پستهای جالب بحث بر انگیز ننویسید. من تازه میخواستم یه پست بنویسم در جواب الیزه. حالا تو اینو نوشته ای!
بی ربط: ببینم تو گفتی ساعت 4:30 هر روز آزادی به وقت من بود یا خودت؟
لوا: خودم. ( فکر کنم بشه +۳ وقت شما)
این رو فعلا باز کنید. من هم دیدم هرچی برای الیزه مینویسم ارور میده.
حالا شما لطف کن فعلا این رو آنالیز کن دکتر مهندس جان. بعد میریم سراغ شکاک کبیر الیزه بانو.
Anar
September 29, 2006 11:13 AM
والا من هم به نوعی این مشکل را داشتم و هنوزم دارم. وقتی از مشکلات ایران می گم فوری به غربزدگی متهم می شم و اینکه ایران خیلی هم خوبه تو نمی خواد حرف زیادی بزنی. در مورد مشکلات زندگی در اروپا و سیستم اینجا و یا سیاستمدارهاش می گم باز ملت میان میگن هرچی باشه بهتر از ایرانه. شده قضیه ملا و خرش
لوا: آره میدونم دقیقا چی میگه. ولی خوب من هنوز تو ایران در مورد مشکلاتش حرف نزدم. ( یعنی نرفتم که بخوام چیزی بگم.) اما از پشت تلفن هم کم متهم نمیشیم.
گيسو
September 29, 2006 11:53 AM
چه بحث خوبی. اما یه نکته که به ذهن من می رسه:
وقتی سیستم اقتصادی ما روی صادرات نفت پایه ریزی شده و نه مالیات، دولت به خودش حق می ده به مردمی که بهش پول نمی دن زور بگه.
بخش بزرگی از غلطیِ سیستم به نظرم به همین موضوع برمی گرده.
و خب به نظرم یه آدم زنده و پویا همیشه دید انتقادی داره نسبت به اطرافش. مثل تو و ديگرانی که کم نيستند.
لوا: ولی اونها حداقل نسبت به مردمی که انتخابشون کردن که یه وظایفی دارن. مردم اونها رو انتخاب کردن که با این پول نفت به کارهای خودشون رسیده بشه. نه منت گذاشته بشه سرشون.
Parastoo
September 29, 2006 12:07 PM
موضوع دقیقا همینه که سطح توقعات مردم در ایران پایین اومده...نه، مساله اینه که خیلی وقتها دیگه نمی دونن اصلا چی حقشون هست و چی نیست. به این مطلبت در بلاگ نیوز لینکه میدم: http://www.blognews.ir/
لوا: ممنونم.
شبنم
September 29, 2006 12:58 PM
نمی دونم سیستمی که بر پایه "حقوق" بنا گذاشته شده سیستم "درست" هست و سیستم های دیگه "غلط". راستش نقدهای موجود بر مقوله "حق" و حقوق طبیعی این رو زیر سوال می کشن.
بگذریم اما اگر با این پیش فرض بریم که سیستم "حق" درسته، در کل منطقت رو کاملاً قبول دارم. مقایسه بدون در نظر گرفتن پیچیدگی های دو "کشور" خیلی ساده انگارانه است.
لوا: قسمت دوم رو پاک کردم. اما دیگه نگو تو رو خدا. قابلی نداشت.
سيما
September 29, 2006 01:54 PM
سلام خوبی؟ در اینمورد میشود خیلی نکات را متذکر شود و خلاصه که جوانب و ابعاد مختلف دارد ولی چیزی که من فکر میکنم در نوشته تو محور بود این است که در اکثر کشورها این دولت است که به شهرندان خود وابسته است. چون این شهروندان هستند که از یکسو مالیات (یعنی وسیله ای که دولت را به عنوان طراح و مجری پروژه های رفاهی و ... مسئول میسازد) میپردازد و از سوی دیگر در انتخابات خود آزادانه به آن اختیاراتی میدهد. برای همین دولتها همیشه باید به شهروندان پاسخگو باشند. ولی متأسفانه در ایران برعکس است یعنی چون هر کس قدرت را در دست گرفت به خاطر نفت و درآمد آن که تنها منبع درآمد دولت است این مردم هستند که به دولت وابسته هستند. برای همین هم دولتها خود را در مقابل مردم پاسخگو نمیدانند ( به زبان خودمانی شهروند سگ کی باشه که من بخواهم به وی حساب پس بدهم) و شهروندان که چه عرض کنم امت شهید پرور هم جرأت اعتراض ندارد برای اینکه کاملاً تا خرخره به این دولت مهرورز وابسته است.
موناهیتا
September 29, 2006 02:02 PM
يه مشکل ديگه اينه که وقتی میخوای از يکی انتقاد کنی٬ به حمايت از اون يکی متهم ميشی.
چند روز پيش يکی از آشنايان که حدود سی ساله اينجاست٬ داشت میگفت که احمدینژاد چقدر خوب سخنرانی کرده و غیره... و من وقتی سعی میکردم بگم که اين آدم صلاحيت صحبت در مورد آزادی و سانسور و ... نداره٬ و هر چقدر هم چیزایی که میگه درست باشن٬ از دهن اون يه مشت چرند بيشتر نيستن؛ طوری باهام برخورد کرد که يعنی تو تازه اومدی و با مشکلات اينجا آشنا نيستی و فکر میکنی اينجا همه چيز خيلی خوبه و شروع کرد از مشکلات امريکا و حماقت بوش گفتن.
ديگه نمیدونستم به چه زبونی بگم که بابا جان من از بوش و سياستهای امريکا که دفاع نکردم! من که نگفتم اينجا بهشته! من اصلا داشتم از چيز ديگهای انتقاد میکردم!
ساعت شنی
September 29, 2006 02:08 PM
سلام
قصدم در آوردن اداي يه اپوزيسيون باحال بودن نيست
اما باور كن هم شما هم 99%نظر دهندگان محترم و 98/8% اعضاب محترم وبلاگشهر تو يه چرا اساسي مونديد؟چرا اين اون جوره چرا اين اين جوره؟اين كه ببينيم مبناي انتقاد چيه ؟يا اينكه بيايم حتما داد بزنيم آره ما مخالفيم????!!! به هر شكل اعتقاد من اينه كه به بحث گذاشتن اين مباحث فقط صرف وقت چون كساني كه به حرف شما اعتقاد ندارن زحمت مخالفت با حرفتون رو به خودشون نميدن؟اما اين كه بيايم فقط و فقط از يه سياست انتقاد كنيم اشتباهه! اين كه فكر كنيم و فكر كنيد احمدي نژاد انساني كه اطرافمون در موردش صحبت ميكنن يه جور قياس نا بجاست
احمدي نژاد و احمدي نژاد ها زاييده يه فرهنگ هستن فرهنگ قناعت ،كه الان به جرات ميشه گفت تمامي جوامع به نوعي قناعت پيشگي رسيدن نمونه اش همون كشور متبوع شماست؟مطمئن باشيد اين حق رو داريد كه اگه 7دلار ميديد انتظار داشته باشيد اون پارك تميز باشه اما انتظار شما در همين حد فقط قابل قبول مي تونه باشه ؟يعني هر چيزي قيمتي داره؟حتي انتقاد
چيزي كه تو جهان سوم بهش ميگن قناعت و تو كشور هاي توسعه يافته قناعت پنهان !مثال واضح جنگ عراق بر خلاف افكار عمومي ؟و اينكه نه جورج بوش اون قدر بده؟چرا كه همون مردم انتخابش ميكنن ؟نه احمدي نژاد يه موجود تهوع آور به همن دليلي كه جورج بوش تهوع آور نيست
zebra
September 29, 2006 07:59 PM
خب منم نظر فرنگوپولیسو دارم :)
نازلی
September 29, 2006 08:22 PM
1- اين داستان قناعت و جنگ عراق و احمدي نژاد كه zebra گفته نفهميدم ربطش به موضوع چيه؟ ولي يك نكته درست در حرفش وجود داره كه اصولا اين طور بحثها در ايران خيلي فايده نداره. زيرا مردم ايران خيلي براي درست بحث كردن و درست فكر كردن آموزش نديدن. منظورم اين نيست كه الان در دنيا ملت كلاس درست فكر كردن ميرن اما به هر حال نظام آموزشي اين مهارتهاي بحث و قضاوت رو به بچه القا مي كنه اما در ايران اينطور نيست. طبعا ماها خيلي امكان فاصله گرفتن از پيش قضاوتها و ارزشهاي مفروض خودمون رو تو بحث نداريم و مدام در بحث نوعي دو قطبي بيفايده و تسلسل آور ايجاد مي كنيم. به همين دليل توصيه مي كنم خيلي روي اين موضوعات و واكنشهاي هموطنان انرژي نذار
2- به فرنگوپوليس: من ارتباط بحث حقوق طبيعي به موضوع دريافت خدمات عمومي از دولت رو نفهميدم؟
نيما
September 29, 2006 11:15 PM
يك عدد سوال:خوب فرنگوپوليس گفتن مبتني بر حق،تو كشورهايي كه ادعاي مردم سالاري هست،مگه چيزي جز حقوق هم بايد پايه صحبت قرار گرفته بشه؟(بدون در نظر گرفتن همون پيچيدگي هايي كه گفتين)
نسيم
September 30, 2006 09:57 AM
این بحث برای من هم خیلی جالبه. یک سوال از فرنگوپوليس و نازلی:
این "پیچیدگی های دو کشور" دقیقا
منظورتون چیه؟
Kamangir
September 30, 2006 10:53 AM
قصدم گذاشتن كامنت جوابيه نبود اما نيما داستان قناعت و جنگ رو پرسيده بود؟فكر كنم موقع كامنت گذاري داشته سريال هاي ماه رمضان نگاه ميكرده حواسش نبوده!!!كه صحبت سر مقايسه است يا به قول خودتون نقد؟غرض نوع برخورد مردم با عملكرد دولت يا به طور كلي مطالباتشون بود؟ خانوم زند گفته هر كسي اين توقع رو داره كه در ازاي بهايي كه پرداخت ميكنه انتظار داشته باشه،كه خودشون هم به اين نكته واقف هستند كه مقايسه دو جامعه از دو جنس متفاوت صحيح نيست؟اما مثال جنگ عراق توضيحي بود بر عدم تناسب بين خواسته جامعه و قدرت حاكم بر جامعه است؟پس قناعت بهترين عنوان براي سكوت در مقابل از بين رفتن حق انسانهاست
zebra
September 30, 2006 02:16 PM
به نظر من چه بحث نقد پيش بيايد؟ چه بحث مقايسه؟ يه چيز معلومه: از لحاظ عقلي چه در مقام مقايسه چه در مقام نقد در مقابل كشورهاي كمتر توسعه يافته اي مثل ايران كه تك محصولي هم هستند (مثل نفت، چوب، لبنيات و ....)، كشورهاي پيشرفته اي مثل آمريكا يا كشورهاي اروپايي يا حتي آسيايي پيشرفته، برنده هستند. در كشوري مثل آمريكا با اون حجم عظيم مبادلات و رقم هاي بالاي درآمد ملي اگر سياست مداري حماقت هم بكند شايد مانع از يه پيشرفت بشه و در بدترين حالت باعث حفظ شرايط موجود بشود يعني حماقت ه يه جورايي گم ميشه. اما تو كشوري مثل ايران با درآمد مليي در حد يك سوم سود يكي از شركت هاي نه چندان معتبر خودروسازي در آمريكا، حماقت يك سياستمدار باعث ميشه مثلا تورم زياد شه يعني ارزش حقوقي كه من ميگيرم و حتي مالياتي كه ميدهم كمتر بشه. از طرفي وقتي مثلا مسئول پاكيزگي يك پارك حقوقشو از دولت ميگيره كه اون هم از پول نفته خوب خيلي راحت به من ميخنده كه تو كي هستي كه از من توقع خدمات داري؟ در ضمن تو ايران يه چيز ديگه هم هست كه ربطي به منبع درآمد دولت ندارد و اون اينه كه اگه ما هر كسي رو احمدي نژاد رو، خاتمي رو، رفسنجاني رو، و يا هر كس ديگه اي رو انتخاب كنيم، بعد از اينكه رييس جمهور شد، خيلي راحت ميگه من همينم كه هستم با همين عقايد و رفتار، ميخواستيد من رو انتخاب نكنيد!!!!!! تازه اگه گروه هايي هم باهاش مخالف باشند همه كار ميكنند كه دولتش زمين بخوره. اما در آمريكا حتي اگر رييس جمهور حماقت هم كنه بقيه احزاب سياسي نميذارند لااقل از لحاظ اقتصادي ضربه اي به دولتش وارد بيايد (يعني زيرآبي نيمروند برايش حتي اگه نقدش كنند) تازه نهادهاي اجتماعي اونجا انقدر دقيق و درست شكل گرفته كه حماقت هاي رييس جمهورش خيلي بهش ضربه نميزند، يعني سر جايش است شايد بيشتر حماقتشه تو زمينه اقتصادي باشه. مثل هزينه كردن هاي بيخود. ولي اين حماقت باعث بدتر شدن وضعيت مثلا حقوق زن يا كودكان يا ..... نميشه! چون اين نهادها مستقيما به اين چيزها وابسته نيستند اما در ايران مساله كاملا برعكسه
راستش منظورم اين نبود كه شما چرا نقد ميكنيد؟ (حتي باهاتون موافق هستم) منظورم بيان تفاوت بين ايران و يك كشور پيشرفته بود. با وجود حماقت يك سياستمدار باز هم شرايط بهتر از يه كشوري مثل ايران است. اين "حق" هر كسي است كه در هر شرايطي به اوضاع اطرافش دقيق نگاه كند و نقد كند. من بيشتر منظورم اينه كه اونهايي كه به شما ايراد ميگيرند به قول خودتون مقايسه ميكنند. ولي اين مقايسه نبايد مانع از اون انتقاده بشه. نميدونم تونستم منظورم رو برسونم يا نه؟
يه چيزي رو هم بگم كه من موافق دولت ايران و حماقت هاي اون نيستم و حتي از اين رفتارهاي دولت متضرر هم ميشم به عنوان يك ايراني ولي گاهي كه نگاه ميكنم ميبينم شرايط خيلي از كشورهاي جهان سومي هم مثل ما است (از هر نظر). شايد اين شرايطه كه رفتارهاي آدم ها رو شبيه به هم ميكند. اين يه حدسه ساده است
ببخشيد كه خيلي طولاني شد
anonymouse
September 30, 2006 02:21 PM
به زبرا: فكر مي كنم تعريفي كه ما از قناعت داريم با هم خيلي فرق داره. من موافق نيستم كه سكوت در برابر از دست رفتن حق انسانها مصداقي از قناعت است.
به نظرم توي كامنتها دو تا موضوع با هم خلط شده. به نظر من موضوع بحث لوا خدمات عمومي است كه دولت به مردم ارائه ميده مثلا خدمات اموزش عمومي، بهداشت، حمل و نقل، داوري در دعاوي و ... خوب تمام بحث لوا در اين زمينه رو من باهاش موافقم. اما يك موضوع ديگه حقوقي كه انسان داره و دولت موظفه به اون احترام بذاره . از اينجا به بعد بحث وارد يك فاز فلسفي هم ميشه كه اصولا اين حقوق انسان مبتني بر چيه؟ دين؟قرارداد اجتماعي؟ طبيعت انسان؟ چي؟ خوب طبيعيه اين ديگه هيچ ارتباطي با خدمات عمومي كه دولت ارائه ميده نداره. من فكر ميكنم اشكال از اونجا آغاز ميشه كه لوا پر كردن يك چاله در خيابون رو در كنار توقيف نكردن روزنامه قرار ميده و هر دو رو وظيفه دولت ميدونه. به نظر من اولي وظيفه دولت نيست يعني دولت موظف نيست كه چاله ها را پر كنه مگر اينكه براي اين كار از طرف مردم وكالت داشته باشه و بهاي اين خدمات به روشي از مردم دريافت بشه. اما در مورد پايبندي به آزادي بيان داستان اين جوري نيست.يك حالت فرضي رو تصور كنيد كه دولتي هيچ پولي از مردمش نگيره و اجازه هيچ گونه برداشت از منابع ملي رو هم نداشته باشه طبعا اين دولت موظف نيست خدمات عمومي ارائه بده اما موظفه به آزادي بيان احترام بذاره. البته اين بحث خيلي پيچيدگيها داره و دامنه اش در اقتصاد، فلسفه و سياست گسترده است كه من هم خيلي در اونها وارد نيستم. هدفم فقط جدا كردن اين دو موضوع از هم بود.
نيما
September 30, 2006 10:48 PM
من اینجا دیدم که بچه ها بحث مالیات رو مطرح کردن و اینکه یه دلیل عدم پاسخگویی سیستم دولتی اینه که درآمدهاشو از پول نفت تامین می کنه و نه مالیات. اما به نظر من مهمتر از اون اینه که سیستم دولتی به دلیل ساختار انتخابات بخش عمده مشروعیتشو از مردم نمی گیره. بلکه به روشهای پیدا و پنهان، قانونی و غیر قانونی (با توجه به قانون اساسی ایران)، به کمک شورای نگهبان یا تقلب و ... قسمت عمده رایشو به روشهایی دیگه ای به دست می یاره. برای هر کاندیدایی اولین چیز اینه که فیلتر شورای نگهبان رو رد کنه، بعد رای مردم و تازه چیزی که می تونه رای مردم رو قابل قبول کنه تایید این رای توسط شخص اول مملکت و... و... . خوب به نظر من این ساختار لزوم پاسخگویی رو کمتر می کنه اگر بپذیریم که دولت های پاسخگو در هیچ جای دنیا از سر لطف نیست که پاسخگو هستند، فقط به خاطر حفظ موقعیته.
وای سیاسی شد!
مينا
October 1, 2006 12:41 AM
حرف های ناشناس بالایی را خوب فهمیدم و فکر می کنم درست می گوید.
و ممنون از نظر دلگرم کننده ات لوای عزیز.
دختر بودن
October 1, 2006 02:49 AM
واقعاً يادمون رفته بود كه به خدماتي كه بهمون ميدن اينجوري نگاه كنيم كه حق مسلم ما هستن!
صادق جم
October 1, 2006 10:50 PM