
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
«
صفحه اصلی
من و هموطنان همشهری »
چند عدد
اونوقت من بیچاره سر کلاس مشغول نوشتن مقاله " با پنج مثال حماقت بوش را ثابت کنید" هستم. باور کنید موضوع مقاله همینه. یک عدد استاد باحال داریم که من هیچ جوری حاضر نیستم یه لحظه هم از کلاسش رو از دست بدم. قراره این مقاله به عنوان زنگ تفریح نوشته بشه.
شما میتونید بخندید آقا.
-----
امروز صبح آقای آنتونی یک عدد سخنرانی کوتاه فرمودند که باید با آب طلا نوشته بشه. ایشون فرمودند" امیدوارم تو انتخابات آرنولد دوباره انتخاب بشه. چون نه تنها هنرپیشه خوبیه بلکه با یه دمکرات ازدواج کرده و سیاست رو داخل زندگی خصوصی اش نکرده. این نشون میده که ما تو این کشور چقدر آزادیم."
-----
این جریان " بن لادن مرده یا زنده" دیگه خیلی خنده داره. یکی اومد زد برجها رو داغون کرد. بهانه شد ما حمله کنیم به افغانستان. بعد هم دنبالش بریم عراق. هیچ جوری هم پیدا نمیشد . زدیم کسی رو که میگفتیم نفر اولش هست رو کشتیم به جایی اینکه زنده دستگیرش کنیم ازش اطلاعات بگیریم. حالا هم بعد از پنج سال خرابکاری میگیم که اصلا شاید مرده.
آقا. ملت بیان یه پتیشن امضا کنن بهت بدن رسما بگن احمق هستن , تو دست از سرشون بر میداری؟
-----
محل کارم یکی از بدترین محله های شهره. نمیدونم درسته اینطوری بگم یا نه ولی خوب یه جورایی " شهر نو " سکرمنتو هست. متلهایی داره که معروف هستند به خاطر این قضیه. محل اصلی تجمع آسیایی ها و مکزیکی ها هم هست. سر تاسرش هم از این خونه های ارزون قیمت دولتی داره. کلای صبحها که از خونه میام اینجا انگار وارد یه کشور دیگه میشم.
ظاهرا جدید با انحلال یه گنگ بزرگ تو لوس آنجلس هسته اصلی اونها به اینجا اومده و این باعث درگیری بین دو گروه بزرگ گنگ آسیایی شده. طوری که دو تا گنگ بزرگ مکزیکی هم رفتن تو سوراخ. وضعیت دزدی و باج گیری از مغازه ها و تیر اندازی هم خیلی بد شده. اون گنگی که از جنوب اومده تبدیل به یه مافیای بزرگ شده. و کار اصلی اش الان تو دبیرستانهاست. پلیس هم خیلی کشته شده امسال تو این محله.
دیروز یه جلسه داشتیم در این مورد. کاری که نمیشه کرد. اما بهمون از این آژیرها دادن که اگه بهمون حمله شد فشارش بدیم و پلیس بشنوه. ( مثل فیلمها). در هر حال ما الان کلی فیلم هستیم. اما خوب. اگه یه وقت دیدید من یه هفته ای وبلاگ ننوشتم بدونید که شهید شدم. اون هم توسط گنگ های آسیایی ها.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
من جدا به اين جناب آنتونی به خاطر هوش سرشارش تبريک ميگم!!!
ساعت شنی
September 27, 2006 11:57 AM
جیگر آقا آنتونی رو برم من آخه
مرجان
September 27, 2006 12:36 PM
ma avayel ke miomadim washington, dar toronto ma ro kheyli az gang ha tarsoondan. inja ke hanooz hich chizi nadidim, vali bayad ye sari oon tarafha bezanim
لوا: نذارید بشه برای تشیع جنازه ام.
Haji Washington
September 27, 2006 12:43 PM
خدا بیامرزدت خاله بلوط، حیف شد. من گاهی اینجا رو میخوندم
لوا: آدم دوتا دوست مثل تو داشته باشه دیگه دشمن نمیخواد یک. دوم اینکه تو خجالت نمیکشی فقط گاهی اینجا رو میخوندی؟
Siah
September 27, 2006 12:49 PM
لوا جان
علیرغم قولی که داده بودم نتوانستم خودم رو به نوشتن اون خاطره که قولش را داده بودم راضی کنم...اگرچه بینهایت بامزه است ولی در عین حال بسیار هم بیادبی است و مودبانه کردنش هم امکان پذیر نبود...در هر حال گفتم عذرخواهی کنم ...به جایش راجع به جراحی پلاستیک کمی قلمفرسایی (همان وراجی) کردهام.
لوا: یه چیزهایی رو نمیفهمم. ما آدم بزرگها اینجا رو میخونیم دیگه. خوب مگه همه این بی تربیتیها جزیی از زندگی ما نیست؟ خوب کسی که خوشش نمیاد نخونه. سانسور نکنید خودتون رو. آدم تو نوشتن دیگه باید صادق باشه. مینویسم که خودمون خالی بشیم. نمینویسیم که خواننده خوشش بیاد و به به بگه که.
نمیدونم خوب. تفکرات فرق داره حتما.
شما جراحی پلاستیک هم میکنی مگه؟ ما بیاییم ایران ارزون تر حساب میکنید؟
گوشزد
September 27, 2006 01:19 PM
ببین باور کن من به خاطر اون گنگ های آسیایی دارم بهت حسودی می کنم، جدی می گما...
فکر کن ببین چقدر هیجان داره!
واقعا خوش به حالت، به آل پاچینو اینا هم سلام برسون
لوا: والا ما هم قبلا فکر میکردیم هیجان داره. اما از وقتی که تویی بانک روبروی دفترم یک عدد تلر کشته شد دیگه کمتر به هیجان فکر میکنم.
راننده ترن
September 27, 2006 01:58 PM
صدقه بده خواهر. زنگ بزن بنیاد امام با اکسپرس یه سری صندوق براتون بفرستن دور تا دور آفیستون بکار. یه دونه هم مخصوص بده بزنند در دهن آنتونی.
لوا: آخرش بود این.
گارانتی هم داره؟ ولی آخه اون واسه گنگ های خارجی شاید اثر نکنه ها. ولی چی میشد اگه دهن این آنتونی بسته میشد.
Anar
September 27, 2006 02:37 PM
لوا جون عجب هیجانی داره محل کارت اما خداییش از این دانشگاه بی روح من که هیچ اتفاقی توش نمی افته خیلی باحال تره.
بي تا
September 27, 2006 10:17 PM
خدا نکنه! با یه سنجاق قُلفی یه چهار قُل بزن به لباست. خودتم بیمه ابلفرض یا بیمه ی مادر بکن. دیگه باکت نباشه از هیچ چی.
مریم
September 27, 2006 11:23 PM
لوا جون اگه فيلم "برادر" تاكشي كيتانو رو نديدي، پيداش كن ببينش. كلي درس آموزنده در باب ياكوزه ها بهت مي ده. البت فيلمش هم شاهكاره
آذر
September 28, 2006 02:45 PM