
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« پاییز دوست داشتنی
صفحه اصلی
بهانه ها »
برای سولوژن عزیزم و بعضی های دیگه
سولوژن عزیزم.
من برای میثم و گوشزد کامنت گذاشتم و مطلبم رو گفتم. خیلی هم به فکرم زد که یه چیزی بنویسم اما گفتم دیگه کشش ندم قضیه رو.
اولا مرسی که از متن من هم مثال زدی. اینکه تو بلوط رو میخونی همیشه خوشحالم میکنه.
دوما که چرا اینقدر سیاه نگاه شد به جریان؟
ببین کورش رو اعصاب همه رفت درست. کار دوم وبلاگ شرح درمورد فایل صوتی درست نبود قبول اما من فکر میکنم این فقط ایده داد به جلال که شروع کنه.
نه اون رو خودش رو قاطی بازی منصور و ضیابری کرد نه چیزی گفت. به شوخی یه چیزی درست کرد. کاری که هر روز همه به نحوی انجام میدن. من خودم خیلی از چیزهایی که دور و برم هست رو به طنز دوست دارم بیان کنم - نمونه اش ایرانی های مقیم اینجا- قصدم نه مسخره هست نه توهین. فقط با دید خودم میبنیم و اون بخشش رو میگیرم که لبخندی هم بیاره روی لب نه به قصد توهین که به قصد یادآوری به خودم و شاید دوسه تا خواننده.
من فکر میکنم جلال فقط یه ایده داد. اما خوب این ایده خوب بود. مردم خوششون اومد. من وقتی خودم نشستم و نوشتم به تنها چیزی که فکر نکردم - و واقعا هم فکر نکردم که این توهین هست به ضیابری یا هرکس دیگه یا وسیله هست برای تنبه ش. تا یه حدی هم فکر میکنم خود جلال هم به این فکر نکرده بود.
ببین. همسر من وبلاگ خون نیست . من یه وقتهایی براش مطالب رو میخونم. اون شب نشستم این لیستها رو میخوندم براش. کلی خندید. اون که نه ضیابری رو میشناسه نه میدونه کامنت اسپم چیه و حتی نمیدونه جریان اگه اصلی هم داشته از کجا شروع شده.
تو میگی چرا مردم از احمدی نژاد یا جمهوری اسلامی نمینویسن . خوب بابا. مردم خسته اند. چرا قبول نمیکنیم که ما احتیاج داریم از خودمون هم حرف بزنیم. چرا قبول نمیکنیم که ما از هرچی که دیگه رادیو و تلوزیون داره میگه بدمون میاد. بابا . ملت احتیاج دارن از خودشون بگن. همین.
اصلا من کلی از چیزهایی رو که کلی وقت بود میخواستم بهشون پز بدم روم نمیشد تو همین پستم گفتم. مثل اون شبی که رژ زدم با آینه بغل فراری. اما خوب گفتم خجالت بکش دختر. بنویسی که چی بشه.
باز هم میگم قصد من یکی نه مسخره بود نه توهین نه درس دادن به هیچ بچه ای. بهانه ای شد من از خود خودم حرف بزنم و بگم هی ملت من معدل دیپلمم بالای نوزده هست.
از این روحیه شاد وبلاگستان هم این دو روزه خوشم میومد که امروز ظاهرا پیشگویی صنم درست از آب در اومد.
ببخشید که خیلی حرف زدم.
مخلص همیشگی تو یکی.
لوا
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
چقدر آخه خسته کننده است که توی این وبلاگستان یه حرکت شاد کوچولو (که مطمئنم قصد هیچکدوم مسخره کردن هیچکس، نه کوروش و نه شخص دیگه ای) نبوده به این سرعت اینطوری مورد شماتت قرار می گیره.
چقدر بده که توی صفحه شخصی هم انتظار می ره آدم همیشه سیاسی و یا حداقل جدی بنویسه.
به نظر من که ما فقط یه جنبه از طنز و شوخ طبعی قوی ایرانیمون (که البته مال من در برابر بقیه همچین هم قوی نبود) به رخ کشیدیم و هیچکس هم هدفش مسخره کردن کوروش نبود. من که فقط برای خودم اولاً یه سری خاطرات خنده دار رو مرور کردم و دوماً یه سری خاطرات آزار دهنده که هیچوقت نمی تونستم بیانشون کنم و برای همین همیشه آزارم می داد (مثل دزدیدن پاک کن همکلاسیم ئر کلاس دوم دبستان) اینجوری شجاعت و جسارت بیانشونو پیدا کردم. اما خیلی حالم بد شد از این تعبیرهایی که راجع به این حرکت شد.
مينا
September 22, 2006 10:02 PM
راستشو بخوای فکر می کنم حتی اگر شروع کنندگان این حرکت (مثلاً جلال سمیعی) اینکارو در نقد رفتار کوروش شروع کرده باشن بازم کار بدی نکردن. چون در نقد یک رفتار جدی به طنزی ملایم (و نه مسخره کردن) رو اوردن که اتفاقاً قابل تحسینه. اگر بخواییم اینجوری برداشت کنیم من کاملاً به کسانی که به خاطر چند کاریکاتور روزنامه ها رو می بندن و کاریکاتوریست هایی مثل نیک آهنگ، مانا و... رو دچار وضعیت الانشون می کنن حق می دم. (نمی خوام نویسندگان این متن ها رو با این کاریکاتوریست ها مقایسه کنم، ولی خوب یه جوری اینجا هم آستانه تحمل خیلی پایینه). به هر حال این برداشت ها باعث تاسفه.
مينا
September 22, 2006 10:11 PM
راستش یک بار دیگر باور کردم که عجب ملت اهل ناله و مویه هستیم و اصولا آماده بساط عزاداری و چقدر گریزان از شادی و چطور تاب دو روز خنده هم نداریم! مطمئن بودم باز چند نفر در نقش بابا بزرگ و مامان بزرگ و مبصر خط کش به دست پیدا خواهند شد تا برای جمیع بلاگستان تعیین تکلیف کنند...فقط دلم می خواهد این مبصرها به یک چیز جواب بدهند: چرا هیچ کدام این ها اونجا که یک عده ای می افتند به تخریب و له کردن حقیقی آدمها و انواع فحش ها را حواله کردن واکنش که نشان نمی دهند هیچ خدا شاهده چندین بار همین ها را دیدم که کامنت تایید و تشویق با مضمونی مثل اینکه ای بابا فلانی مواظب باش، باز چوب تو سوراخ زنبور کردی ها بلا و غیره گذاشتند!! این رفتار دوگانه اسمش چی هست؟! من خودم روز دوم تازه فهمیدم موضوع سر چی هست و اتفاقا به نظرم بی آزارترین و جالب ترین شیوه برای نقد یک رفتار نادرست بود. همه یک سری اعترافات شخصی و چیزهای بامزه را با چاشنی طنز گذاشتند و تو همه این چند ساله وبلاگ نویسی واقعا یاد ندارم انقدر همه خندیده باشند و انقدر فضای وبلاگستان از دلمردگی بیرون امده باشد. کاش این دوستان اونجا که یک عده ای با استفاده از ابزار قدرت و باندبازی به دیگران تهمت می زنند و مسایل خصوصی زندگی افراد را می ریزند رو دایره و هویت افراد را به لجن می کشند دلشان به درد بیاد نه جایی که افراد یک رفتار بسیار آزاردهنده را با شیوه طنز نقد می کنند.
فرناز
September 23, 2006 12:25 AM
لوا جان نظراتم رو راجع به مطلب سولوژن نوشتم. اما ثبت نشده (یا حداقل تا الان نشده). چون پست شما راجه به این مطلب بود اینجا هم می یارمشون:
پیش فرضاتون به شدت غلط و دچار مشکله، و نتیجه گیری بر اساس اون...؟
1- این متن ها (مطمئنم که حداقل در 90 درصد موارد و برای 90 درصد نویسندگان) اصلاً با هدف مخاطب قرار دادن کوروش نوشته نشده.
2- هیچکس با سن پایین کوروش مشکلی نداره. هیچکس از دست کوروش به خاطر تجربه های نداشته (ناشی از سن کمش) کلافه نیست. حتی هیچکس با لیست عناوینی که برای خودش ردیف کرده بود (درست یا غلط) مشکلی نداشته. شما و همه منتقدان خوب می دونین که چیزی که آزاردهنده است رفتار آویزونی (و به قول خود کوروش آقا دوربینی ای) هستش. حتی اون 10 درصدی هم که مخاطبشون ممکنه کوروش بوده باشه دارن این بخش از کوروش رو نقد می کنن و نه سن و سال یا تجربه های نداشته ناشی از اون.
3- حتی اگر فرض بگیریم مخاطب همه متن ها نقد کوروش بوده قرار نیست که هر طنزی اسم مسخره کردن پیدا کنه. در هر نقد طنزی راجع به مساله مورد انتقاد به شدت بزرگنمایی می شه، اما این به معنی هزل و مسخره کردن نیست. زبان طنز اتفاقاً لطیف ترین و ملایم ترین نوع نقده. حرکت شما دقیقاً مثل تعطیل کردن روزنامه ها برای چند کاریکاتور می مونه.
4- من موافق مظلوم نشون دادن کوروش نیستم (و البته منظورم هم این نیست که با یک جانی طرف هستیم). شما دارین اجحاف بزرگتری در حق پسری می کنید که درست یا غلط خودش رو غرق در عناوین بزرگ می بینه. اتفاقاً بهترین کمک و درس به کوروش اینه که بدونه این عناوین بزرگ در عین فریبنده بودن چه دردسرهای بزرگی در پی خواهند داشت و باید بتونه ظرفیت و جسارت روبرویی با همه اینها رو پیدا کنه. به پسری که دوست داره بزرگی کنه نگید بچه. سعی کنید شرط بزرگی رو بهش یاد بدین (شما که اینقدر نگران این پسر هستین، والا افرادی مثل ما که با اون جنایتی که مرتکب شدن تکلیفشون روشنه!)
5- لزوماً دغدغه همه افراد نباید نوشتن راجع به موضوعات سیاسی باشه. به خصوص در یک وبلاگ. بدترین چیز این نسخه پیچیدن هاست که به جای این کار راجع به این چیزی که من می گم حرف بزنید! ضمن اینکه من نمی دونم شما اگر ایران بودید و با اسم واقعی می نوشتید چقدر حاضر به این کار بودید و اگر هم بودید باز دلیل نمی شه که دیگران هم باشند.
مينا
September 23, 2006 12:28 AM
در ضمن رفتار آزاردهنده این نوجوان تنها به سیریش شدن از نوع کامنتی ایمیلی محدود نمی شود که من خودم همچین چیزی را راحت ایگنور می کنم...اون قسمتیش خیلی دردناک و ناپسنده که با اسم افراد شناخته شده وبلاگستان آی دی می ساخت و میامد با بقیه چت کردن و حرف های رکیک زدن...این تجربه را من و کتابلاگ و حتما عده دیگری داریم که با اسم صنم دولتشاهی آی دی ساخته بود و این کار را می کرد. در ضمن! کی گفته قراره دیگران را آدم بهتری کنیم؟! این چه توهمی هست که همه حس می کنند وظیفه خطیر بر دوش دارند که دیگری را اصلاح کنند؟! این رفتار قیم مابانه برای من لااقل- از ناحیه هر بشری که باشه- خیلی آزار دهنده هست.
فرناز
September 23, 2006 12:30 AM
نظر شما در باره ایران دوستی انوشه چیست ؟
وبلاگ یک صفحه ی
September 23, 2006 05:51 AM
man movaafegh nistam baa harfaaye shoma bebinin maa age yekam baraaye shakhsiate ye nafar be onvaane ensaan ehteraam bezaarim age bedoonim kaari be noee mishe koobidan o leh kardan e oon haala che mostaghim va che gheir e mostaghim oon kaar o anjaam nemidim hame bi shak dar jariaane janjaalaaye etefaagh oftaade boodim man ghabool nemikonam ke hameie kasaaee ke liste eftekhaaraat neveshtan goosheie chashmi ham be adab kardane koorosh nadaashte baashan . kasaaee ham ke enteghaad mikonan mesle aaghaaye sologen o gooshzad o ... mosalaman baa tanze ghazie moshkel nadaaran baa leh kardane ye nojavaan oonam daste jamee moshkel daaran
hiddensense
September 23, 2006 06:47 AM
raasti be khaatere baghieie mataalebe ghashangi ke taa haala neveshtin mamnoon hamishe az khondaneshoon lezat bordam
hiddensense
September 23, 2006 06:48 AM
حالا اینکه لیست ننویسی یه چیز- به درست و غلطش کار ندارم- اما چرا باید سیاسی بنویسی؟!
anar
September 23, 2006 08:27 AM
من داستان این موضوعات رو نمیدونم اما به نظرم باعث شد پست های شاد و فوق العاده ای نوشته شه !
مريم
September 23, 2006 09:05 AM
حیف شدها! من تازه میخواستم برای همه بگم که تا کلاس پنجم کفشهام رو لنگه به لنگه میپوشیدم و کلاس اول هم دائم توی شلوارم خراب کاری میکردم و با اینکه معدلم بیست بود اما همش پشت در کلاس بودم به خاطر اینکه مشقام رو نمینوشتم. حیف شد جدا!
لوا: من هم خیلی دلم گرفته شد که به این زودی همه چی خراب شد. چون که اصلا باعث آشنایی با کلی چهره های جدی و کارهای جالبشون داشت میشد. اما تو بنویس. ما که میخونیم. ( حرف زدن با من رو تو لیست افتخاراتت یادت نره)
anar
September 23, 2006 09:07 AM
من هم از اين فضاي بوجود آمده دارم لذت ميبرم.
خسته شده بودم اينقدر توي وبلاگها مطالب جدي خونده بودم!
صادق جم
September 23, 2006 09:58 AM
نه نمینویسم دیگه. من نمیدونستم روز اول اینا رو درست کردن که یکی رو مسخره/نصیحت در ملا عام بکنند. از متنهایی که خوندم خوشم اومد که مردم اینجوری دارن خودشون رو به شوخی میگیرند اما اگه روز اول ایده اش این بوده من ترجیح میدم ننویسم. اما اگه مینوشتم حرف زدن با تو رو حتما تو صدر لیست میذاشتم!
لوا: خوب همین کافی هست. به شدت احساس پیزوری بودن میکردم اگه این رو نمیگفتی.
anar
September 23, 2006 10:50 AM
میدونی مشکل چیه؟؟ مشکل اینه که اگه روزی از غم و قصه نوشته بشه مخالف خواهد داشت،طنز نوشته بشه مخالف خواهد داشت...! با خوب و بد بودن حرکت کاری ندارم...2 تا نتیجه مثبت داشت...یکی برای ما که کلی خندیدیم...یکی برای کورش که کلی معروف شد...باور کن هر آنکه هم که نمیشناختش الان دیگه کامل میشناستش!! خوبه نه؟؟!
حامین
September 23, 2006 11:07 AM
این کامنت با تاخیره... اون شعر اون پایین رو الان دیدم... گفتم چی نوشته که گفته گریه نکنید...
ولی اشکم در اومد... انگار الان مقنعه سفید سرمه و روپوش خاکستری و دارم کتابای تازه جلد شده ام رو میگذارم توی کیف...
فکر کنم فهمیدم چرا کامنت های قبلی ام نمیاد... درمورد افتخاراتت هم یک ابراز وجودی کرده بودم!
لالایی
September 23, 2006 12:10 PM
لوای عزیز!
مرا باید ببخشایید که در کامنتدانیات به کامنت دیگران پاسخ میدهم. پاسخ نوشتهی خودت را در وبلاگام دادهام.
به فرناز:
۱) نتیجهگیریی اشتباهای کردهاید. بین پنجاه نفر که ریختند وسط و رقصیدند، سه چهار نفر اعتراض کردند. آن هم نه به خنده که به معنای عملای که انجام شده است. پس ملت -برخلاف نتیجهگیریتان- در این مورد طرفدار ناله و مویه نیستند. امیدوارم بتوانید متوجه شوید که خندیدن روشهای مختلفای دارد که بعضی از این روشها اخلاقی نیست (البته این حرفها را چند بار به طور مستقیم و غیرمستقیم گفتهام. نمیدانم چرا باز هم شاهد حرفهای اینچنین هستم!).
۲) من مبصر و معلم نیستم، شما هم شاگرد من نیستید. من از آزادیی بیانام استفاده میکنم و رفتار اشتباه -به زعم خویش- اشتباه دیگران را هر وقت که بخواهم تذکر میدهم. همیشه هم سعی میکنم در چارچوب ادب باقی بمانم و حرف مفت کمتر بزنم. شما میتوانید قبول کنید، میتوانید قبول نکنید. کسای به هر حال جلویتان را نگرفته است.
۳) نمیدانم منظورتان از بخش دوم نوشته من بودم یا خیر. از آنجا که این پست به طور مستقیم راجع به نوشتهی من است، فرض میکنم که من بودهام. اگر اشتباه میکنم، لطفا بفرمایید.
میخواهم ازتان خواهش کنم همهی اتهامات را که به من زدهاید اثبات کنید و نشان دهید رفتار من دوگانه است.
به انار:
عجیب است! کسای جلوی کسای را گرفته؟ برای من بدیهی است که هیچکس در وبلاگستان نمیتواند جلوی آزادیی بیان دیگری را بگیرد.
اگر احساس میکنید نوشتن این فهرست درست است، پس یک فهرست افتخارات برای خودتان بنویسید. اگر احساس میکنید که نیست، خب، پس چرا ناراحتاید از نوشتهی من و امثال من؟ اگر هم احساس میکنید کار درستی است اما به دلیل جو پیش آمده (که جوی نیست، یک دهام کل نوشتهها هم برخلاف این جریان نیستند) نمیتوانید دیگر بنویسید، با عرض شرمندگی به نظرم اشتباه بزرگی مرتکب میشوید. آزادیی اندیشهی شما مهمتر از حرف مردم است.
(و یک نکتهی دیگر: کسای نگفته است سیاسی بنویسید! لطفا اصل نوشته را دقیق بخوانید.)
به لوا در کامنت انار: چرا خراب شد؟! همان توضیح به انار!
SoloGen
September 23, 2006 03:31 PM
آقای سولوژن عزیز:
1- به واژه هایتان نگاه کنید... فکر می کنم خیلی اتهام های بزرگی به افراد می زنید. کودک آزاری، حقیر، رقصنده و غیره... دلم می خواهد سوال خودتان را از خودتان بکنم. قصد شما چیه؟ توجه دادن افراد به اینکه کارشون درست نبوده؟ با این طیف واژگان؟...الان دیدم علی قدیمی هم در وبلاگش اشاره ای به این طیف واژگانی شما و دوستان دیگه کرده بود.آستانه تحمل ما در برابر طنز بسیار بسیار پایین هست....راستش طبیعی به نظر می رسد که سر کاریکاتور روزنامه ای تعطیل بشود و کاریکاتوریستی زندانی.نه؟ با استدلال شما به نظرم پس طبیعی هست که مردم هم زبان و هم شهری من سر یک سوسک قیامت راه بیاندازند ...من هم اتفاقا فکر می کنم خندیدن هم راه و روشی دارد. ولی طنز در برابر رفتارهای آزاردهنده و باران فحش ها و ایمیل های پر بد و بیراه یک نوجوان که آن هم بیشتر اعتراف گویی های شخصی است را شیوه مذمومی نمی بینم.
حق آزادی بیان شما مثل هر فرد دیگری محترم است. همان طور حق آزادی بیان همه انهایی که از رفتاری به ستوه امدند و از حق خود استفاده کردند و طنز نوشتند. شخصا هم فکر می کنم طنز هایی که پر اعترافات شخصی بامزه بود خیلی خیلی کمتر از واژه هایی با بار منفی مثل کودک آزاری و وبلاگستان حقیر آزار دهنده هست.
منظور از بخش دوم نوشته شما نبودید آقای سولوژن عزیز...آن افرادی که منظور بودند خودشان خوب می دانند و راستش من هم ترجیح می دهم بیشتر از این موضوع را باز نکنم.
راستش یکهو یاد یک چیزی افتادم...اولین باری که نویسنده وبلاگ لات اینترنتی شروع کرد به مخاطب قرار دادن من و یکی از نقش های اصلی وبلاگش شدن دلخور شدم، بهم برخورد، حس کردم اوه دارم تحقیر می شوم...بعد گذاشتم کمی آرام بشوم. دوباره نوشته را خواندم و خندیدم. با نوشته های بعدی بیشتر خندیدم و الان اتفاقا یکی از وبلاگ هایی هست که همیشه می خوانمش و برایم جالبه با این تیزبینی از لابلای نوشته های من نکته هایی بیرون می کشد و یک جور دیگه تو یک کانسپت دیگه انقدر بامزه ازشون استفاده می کند. این را همین جوری یادم افتاد. براتون آرزو موفقیت دارم آقای سولوژن عزیز:)
لوا جان! عذر می خواهم که اینجا این همه وراجی کردم.
فرناز
September 23, 2006 04:43 PM
سولوژن عزیز حیف شد چون خود لیست ها به تنهایی با مزه بودند.(خداییش من لیست لوا را خیلی دوست داشتم) اینطور که آدمها خودشان خودشان را به شوخی بگیرند بامزه بود. اما حیف شد چون من معنی پشت لیست ها را نمیدانستم و الان که فهمیدم دیگر نمیخواهم بنویسم با اینکه خود لیست بامزه بود. خلاصه: حیف شد که یک کار جالب معنی بدی پشتش داشت. به ظاهر خوب بود اما باطنش بد از آب در آمد.
فکر کنم شما میبایست بقیه کامنتها من و لوا را هم میخواندید.
Anar
September 23, 2006 05:32 PM
ادامه: این نظر من در جواب نوشته لوا بود که گفته بود نمیخواد سیاسی بنویسه. من اصل نوشته رو بعدا از لینکهای بقیه پیدا کردم و اتفاقا فکر میکنم مقایسه شما در مسخره کرده ا.ن. همان مصداق سیاسی نوشتن است. من یکی خودم جراتش را ندارم.
Anar
September 23, 2006 05:34 PM
لوای عزیز
یک سوال
فرض کن داری از جایی رد می شی، می بینی یکی داره سنگ می اندازه توی یک چاله(این جا نوشتن مطلب طنز در مورد افتخارات)، به ظاهر این کار ایرادی نداره و فرض کنیم تو هم به هر علتی از این سنگ توی چاله انداختن خوشت می اد و همیشه این رو یک کار هیجان انگیز می دونستی.
تو هم سنگ می اندازی توی چاله و بعد ها صداش در می آد که ته چاله یک نفر بوده و سرش شکسته. درسته که تو با این نیت که سر کسی رو بشکونی سنگ ننداختی اما سر طرف به خاطر سنگای تو هم شکسته.
می دونی، من خودم به صورت مجرد که این لیست افتخارات رو می خوندم از همشون لذت می بردم اما مسئله این جاست که خبر داشتم که ته اون چاله یکی هست.
نتیجه کار له شدن ضیابری بود و عملا قرار گرفتن در جبهه کوبنده های ضیابری.
من به این اطمینان ندارم که جلال بدون این که نظری به ضیابری داشته باشه اون لیست افتخارات رو شروع کرده باشه، سوال من این جاست که چرا الان؟ چرا بعد از اون جنجال شرح و اون نوشته (به زعم من منصفانه) راهنمای مصور تبادل لینک و چند تا مطلب دیگه.
من شک ندارم که بی منظور نوشتی مطلب قبلیت رو اما نتیجه واضحه!
راننده ترن
September 24, 2006 01:47 AM
می دونی، شرح می تونست یک فراخوان بزنه، از تمام کسایی که از دست کورش ضیابری شاکین دعوت کنه که همگی توی یک روز به کورش ای میل بزنن و بهش بگن که ما حاضر نیستیم به تو لینک بدیم و از این حرفا.
فکر نمی کنی مثلا این جوری نتیجه بخش تر می بود و فان قضیه هم سر جاش می موند؟
راننده ترن
September 24, 2006 02:04 AM
اين متن رو فکر کنم ايميل ميکردين بهتر بود ، وقتي دارين در وبلاگتون مطلبي مينويسيد مخاطب شما تمام بينندگان وبلاگتان هستند و اين درست نيست که طرف حرف شما فقط يک نفر باشد .
لوا: و از اونجایی که این وبلاگ من هست خودم خوب و بدش رو میدونم. با سپاس.
هرمز
September 24, 2006 10:10 AM
اول سلام بعدش اینکه بعضی ها خیلی دنیا رو جدی گرفتن چرا ما دوست نداریم بخندیم چرا همیشه دنبال مقصر میگردیم دوست داریم عبوس بشینیم و قیافه روشنفکرها رو بگیریم بعد هر کی حرفی زد فقط دنبال اون چیزی بگردیم که اصلا منظور اون بنده خدا نبوده.
درمدرسه از نشاطمان کم کردند
از فرصت ارتباطمان کم کردند
گاهی که به هم عشق تعارف کردیم
از نمره ی انضباطمان کم کردند
راستش نمیدونم که این شعر اصلا چه ربطی به موضوع داشت اگه شما فهمیدین به منم بگین
mehdi
September 25, 2006 12:17 PM
اين ليست کذايی هم عجب جار و جنجالی به پا کرده٬ من که قبل از اين که بذارمش تو وبلاگم٬ اينترنتم از کار افتاد. حالا نمیدونم بذارم يا نه... آخه حيفه! بعضیهاش بامزه شده!
ساعت شنی
September 25, 2006 09:51 PM