
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« Stupid Presidents
صفحه اصلی
My Achievments یا مگه من چیم کمتر از شماست. »
زنان قوی یا زنان ضد مرد؟
کنفرانس دو بخش داشت. یه سری ورکشاپ که برای کسانی بود که میخواستن به نحوی با زنان قربانی خشونت کار کنن و نحوه برخورد و صحبت و حساسیتهای موجود تو این بخش بود. و یه بخش دیگه که شامل کلاسهایی برای این زنان بود. و سخنرانی های کوتاه - شاید ده دقیقه ای- از قصه های تلخ و امید های کوچک و زنان بزرگ.
زنی که الان هنرپیشه تاتر هست و خودش یه شرکت کوچک ساختمانی رو راه اندازی کرده از مردی گفت که در طی هفت سال زندگی با اون کتکش نزده بود اما هیچ حس استقلال و ارزشی براش باقی نذاشته بود. مردی که به گفته خودش غیر از احمق چیزی خطابش نمیکرد و تمام این سالها حتی بهش اجازه نداده بود از خونه بره بیرون. فکر میکنید این اتفاق کجا افتاده بود؟ کامبوج؟ نه خیر. سانفرانسیسکو. مرد هم یک مهندس ساختمان بود. و تمام این سالها زن فکر میکرد همین که خودش و بچه اش کتک نمیخورن کافی هست. به گفته خودش سالها طول کشید تا اون حس اعتماد به نفس بهش برگرده.
زن دیگه ای هم بود که برای ساختن یه زندگی جدید از شیکاگو به اینجا مهاجرت کرده بود . معلم مدرسه هست. به گفته خودش امسال اولین خونه اش رو خریده و پسرش رو به مسافرت اروپا فرستاده.
این زن یک بار در سن نه سالگی و یه بار در دوازده سالگی بهش تجاوز شده. توسط دوست پدرش. و از پونزده سالگی با مردی زندگی میکرده که مرتب شکنجه اش میداده. مجبورش میکرده به سکس با اشیای خارجی. بطری آبجو, چوب گلف.. و حتی وقتی به حیاط خونه میرفته با تفنگ از پشت شیشه ها مراقبش بوده. مردی که سینه هاش رو با سیگار سوزونده. ( و اگه بدونید این زن سیاه چقدر خوشگل بوده حتی در سن پنجاه سالگی). وقتی مرد تو یه دعوا کشته میشه, تازه هست که چشم زن به دنیای دیگه هم میافته. سالها طول کشیده که به زندگی عادی برگشته و دوباره شروع کرده.
داستان این مدلی زیاد بود. خوب طبیعی بود که وقتی به همچین کنفرانسی میری و کسانی هستن که برای امیدوار شدن اومدن, کسانی هم باید باشن که از تجربه هاشون و موفقیت هاشون بگن.
اما یه چیزی رو درک نمیکردم. به نظرم اونجا بیشتر از اینکه یه " Hope Club" باشه بیشتر شبیه به یه " Men Hate Club" بود. راستش برای من یه خورده آزار دهنده بود. برای منی که پدرم و همسرم رو عاشقانه دوست دارم و بهترین دوستام همیشه مردانی قابل اعتماد بودند این درجه از نفرت تازگی داشت. بودن در جایی که این همه جنسیت زده باشه و احاطه شدن توسط کسانی که فقط به فرزندانشون تکیه دارن و از هر مردی گریزانن برام عادی نبود. میفهمیدم چی میگن و سعی میکردم درک کنم اما لمسش نمیتونستم بکنم. من مستقل بودن و هویت انسانی ویژه داشتن رو در گروه ضدیت با بقیه نمی بینم. میشه با مرد زندگی کرد, میشه عاشق شد, میشه دلبسته شد و میشه زندگی رو تقسیم کرد اما مستقل هم بود. اما حرف هم زد. اما اندیشه هم داشت. اینها که با هم تناقض نداره.
بعد از اون روز زیاد فکر کردم و با اطرافیانم زیاد صحبت کردم. صحبتهام با نیلدا رییس " خانه خواهرم" از همه بهتر بود. میگفت کسایی با تجربه های مثبت هم لازم هستن به عنوان منتورهایی که جدایی ضدیت و نفرت بتونن از تجربه زندگی های آزاد هم حرف بزنن. میگفت این زنها نفرت رو به بچه هاشون هم منتقل میکنن که این اصلا خوب نیست. این شانس زندگی خوب و عادی رو شاید از اونها هم بگیره.
نمیدونم تو ایران کنفرانسهای این مدلی برگزار میشه یا نه. اما میدونم به دلیل محدودیت های فرهنگی شاید این قصه ها اینطور بیان نشن و هویت زن مستقل اینقدر تقدیر نشه. شاید بزرگترین موفقیت هنوز هم پیدا کردن یه شوهر دیگه باشه نه مستقل شدن. مطمنم زنی نیست که بیاد جلوی صد نفر از تجاوزی که بهش شده حرف بزنه و بگه از کجا به کجا رسیده , اما این قصه ها خیلی امید بخش هستن. شاید بشه برای زنان زندانی ورکشاپهای اینجوری گذاشت.
خیلی وقته میخوام این جمله رو اینجا بنویسم اما همش یادم میره.
فیمینیزیمی که من تمرینش میکنم نفرت از مردان و خایه بدست خوندن اونها نیست. من استقلال و عشق رو باهم تمرین میکنم.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
faghat baram mohem bud chera balut
لوا: چی؟
Einhorn
September 20, 2006 04:25 PM
منم خیلی با نظرت موافقم.
این رو هم بگم تو ایران خیلی از اونا که ادعای فمینیستی دارن خیلی مرد ستیز و شاید آدم ستیزن الانم متهم میشیم چون ازدواج کردیم!
لوا: آخه خوب تو ایران همه تعاریف با مقیاس جهانی فرق داره پریسا جون. افراط و تفریط شغل اصلی ماست. این رو یادت نره. فیمینیزم هم استثنا نیست.
Parisa
September 20, 2006 06:49 PM
می دونی به نظرم فمنیست های داخل ایران بیشتر از اینکه افراطی عمل کنن راجع بهشون اینطور تبلیغ می شه که افراطی هستند و مرد ستیزن. قبول دارم یه سری اشتباهاتی وجود داره. ولی موافق نیستم که این اشتباهات در حدیه که اینقدر مانور روش انجام می شه و در واقع هدف اینه که حتی زنان (و اون هم زنان موفق و مستقل تر ایرانی) رو نسبت به فمنیسم بدبین کنن. راستش در کل فکر می کنم بخش عمده اش تبلیغاته تا واقعیت.
لوا: مینا جون. من اصلا منظورم استریو تایپ ساختن نبود. که من خودم هر چی دارم و هرچی یاد گرفتم رو از همین عزیزان ایرانی ام دارم. شاید بهتر باشه کسایی که اصل رو میدونن از سکون در بیان و به این باورها خاتمه بدن. قبول دارم که کسایی هستن که فیمینیسم رو در حد یک فحش میدونن. خوب کی باید این رو درست کنه؟ من هنوز حرفهای منطقی تو رو تو ایمیلهات یادمه. خوب باید رواجشون داد یا نه؟
ممنون از نظرت.
مينا
September 20, 2006 10:08 PM
لوا جان دقیقاً دست گذاشتی بر روی نکته ای که نیروهای ضد فمینیسم مدام آنرا در بوق کرنا هوار میزنند که بله فمینیستها ضد مردند. ودر صورتیکه فمینیستها ضد مرد نیستند بلکه ضد مردسالاری هستند، و دقیقاً باید همین نفرتهایی را که از زنان آسیب دیده برایمان تعریف کردی را جهت داد علیه مردسالاری و مناسبات و ساختار آن در جوامع مختلف و مهمتر از همه اینکه مسئله این مرد و آن مرد نیست مسئله این مناسبات است که اتفاقاً از طریق زنها هم تولید و بازتولید میشوند و در خیلی از موارد همین زنها هستند که این مناسبات را حفظ میکنند. پس چرا فقط نفرت از مرد؟
موناهیتا
September 20, 2006 11:45 PM
در ضمن لوا جان در مورد برخورد با فمینیستها در ایران من کاملاً با مینا موافقم و اینرا به عینه در مورد مامان خودم مشاهده کردم. مامان من از آنجائیکه زن مستقلی بود و همیشه آن کاری را میکرد که درست میدانست و با وجود اینکه با پدرم زندگی میکرد و هنوز هم میکند تنها به خاطر اینکه با این مناسبات میجنگید و مثلاً بین من و برادرم اختلافی قائل نمیشد از سوی زنهای دیگر فامیل لقب ضد مرد را گرفته بود. البته بعضیها هم به پدرم میگفتند بی خایه و یا بی غیرت.
موناهیتا
September 20, 2006 11:53 PM
تصورش هم سخته! تنفر اونا با توجه به شرایطشون طبیعیه. اما الان باید یاد بگیرن به زندگی عادی برگردن نه اینکه همه عمرشون رو با نفرت سپری کنن.جای خالی اموزش همه جا دیده می شه. لوا جان من که تا حالا نشنیدم تو ایران چنین ورکشاپی باشه! فکر کن یه دختره بیاد از تجربه اش بگه که بهش تجاوز شده فرداش برادرش در بهترین حالت به باد کتک بگیردش :( خیلی راه مونده...
ناتالی
September 21, 2006 02:16 AM
Salam Leva jan
Iranian feminism and post modern feminism in western countries are NOT comparable at all.I dont even think they have many things in common(obviously apart from women rights). Whilst Iranian women are fighting for their very basic rights women in west are fighting for an absolute equality and independence.Another reason is many Iranian feminists are still being affected by religion (nothing wrong with this tho) and you know religion has often nothing to do with feminism in west.
p.s, Sorry I can only write farsi if I have my pinglish to Farsi software at home and I am at work now ;)
Sina
September 21, 2006 02:23 AM
دقیقاً درست می گی.روی صحبتم کامنت پریسا بود راستش. اما راجع به رواجش راهی که به نظر خودم رسیده اینه که هرجا دارم راجع به فمنیسم و حقوق زنان حرفی می زنم (که خوب مسلماً من فعال و اکتیویست زنان نیستم و همش محدوده) حداقل سعی کنم همه جنبه های خودم (یعنی همش که نشدنیه، ولی اون بخش هاییش که نشون می ده فمنیسم برام اصلاً مفهومی ضد مرد نیست) رو نشون بدم. می دونی بدترین چیز برام این بود که یکی از خواننده هام به این نتیجه رسیده بود که باید لزبین باشم (نه اینکه لزبین بودن بد باشه، اصلاً و نه اینکه این روش فعلی من بهتر باشه). فقط به خاطر اینکه اون آدم چند درصد به این نتیجه رسیده بود که من از مردان بیزارم (احتمالاً چون گرایش فمنیستی دارم).
مینا
September 21, 2006 07:55 AM