« Class is dismissed صفحه اصلی Stupid Presidents »

امروزم !

۱. حواس جمع یعنی اینکه بری تو وبلاگ کیوان خان سی و پنج درجه و تو کامنتهاش بنویسی : " پدرام جان....." آقا شرمنده. باور کن هرچی فکر میکنم حتی نمیتونم حدس بزنم اون پدرام از کجا اومد. فکر کنم پیری زودرس که میگن این باشه!

۲. تا کمتر از دو ساعت دیگه یه ورک شاپ دارم به اسم " چگونه یک رزومه موثر بنویسیم" بیست و چند نفری ثبت نام کردن. نمیدونم چرا دلهره ندار م. با توجه به اینکه نه پاورپوینتی درست کردم, نه چیزی آنلاین در آوردم . بهم گفتن میتونی ؟ گفتم آره.
یه وقتهایی خودم کم میارم جلوی اینهمه اعتماد به نفس.

۳. دیروز به یه نتیجه خیلی عمیق رسیدم. اگه یه روز تصمیمم عوض شد و خواستم بچه دار بشم و بچه ام دختر از آب در اومد اسمش رو از این گروه انتخاب میکنم : سپیده, بهاره, لیلا, آمنه, حلیمه, نازی جون, حنا خانم!, ستاره, نیلوفر, رعنا, ژینا یا پریچهر. چون اگه اسمش یه اسمی مثل مادرش باشه, تا آخر عمر هم صبر کنه هیچکی واسش یه خط شعر هم نمیخونه.

۴. تعطیلی کلاس دیروز وقت خالیی داد که علاوه بر افکار عمیق مقداری هم " بار تندری" بکنیم.
یه موز , یه هلو, یه ذره شیر رو با یخ بریزید تو بلندر و حسابی مخلوط کنید. بعد هم به معجون فوق به مقدار دلخواه تکیلا اضافه کنید. نترسید بابا. من خوردم هیچی نشد.
ولی من مطمئنم اگه بهشتی باشه و جوی شراب, اون چیزی خواهد بود تو مزه های معجون دیشب من. تازه میوه تازه هم هست کلی فایده داره.

پی نوشت:
من همه اینها رو نوشته بودم و آماده بودم که بفرستمشون هوا! که دوست عزیزی ازم خواست که پست قبلی ( رو که الان پاکش کردم) رو بنویسم. مطلبی بود در مورد اعدام کسی در ایران ( میتونید خبر رو از زنستان بخونید) . اون رو پاکش کردم چون اولا با نوشتن من قرار نبود هیچ اتفاقی بیفته دوما که من اهل پتیشن و امضا و این حرفها کمتر هستم سوما اینکه واقعا دوست نداشتم کسی به من بگه چی بنویس و چی ننویس. اولین بارم بود که این کار رو کردم و دیدم حسش خیلی بدتر از اونی هست که حتی بشه چند ساعت هم تحملش کرد. متاسفانه من گزینه بسیار غلطی هستم در مورد این اخبار و امضاها و حوادث . اما جایی که خودم تشخیص بدم باید حرف بزنم میزنم.

پی نوشت بعدی:
با اونکه همه اون لحن سرحال امروزم از بین رفته ( و از این بابت اصلا خوشحال نیستم) اما اون چهار مطلب اول حال امروز من بود قبل ساعت دو بعد از ظهر. ورک شاپ با موفقیت انجام شد. هنوز وقت نکردم نظراتی رو که نوشتن و نمره گذاری ها رو ببینم. اما اگه به طور متوسط پنج از ده هم گرفته باشم راضی ام. دفعه بعد حتما با پاور پوینت چیزی میسازم.

September 19, 2006 03:54 PM

Comments

پس علی ای همای رحمت تو چه آیتی لوا را چیه خاله بلوط؟

اگه اسمت مثل ما باشه چی، شعر بخوره تو سرم حسرت به دلم موند یکی اسم و فامیلمو درست تلفظ کنه

لوا: آره؟ این بود اصلش؟
سکسی سیاه که خیلی راحته تلفظش. میشه مخفف هم کرد بهت گفت :" هی سکسی". بد میگم؟

دهنم آب افتاد از اون معجونی که نوشتی.

لوا: پاشو بیا اینجا. از اون بهترش رو هم میدم بهت. تو الان ضعیف شدی باید تقویت بشی.

خب شاهتم اسمش پترامه ! شاهتم پدرام ! کسی چه میدونه .

ماجرای اسم دخترت خیلی بامزه بود!

1- بايد بررسي علمي كرد كه اين پدرام از كجا اومد!

2- چگونه بايد بنويسيم؟
اينجا هم آموزش بدي ممنون ميشم.

3- بيچاره پسرها!

4- اين شيرمورهلو هست؟!

پي‌نوشت اول: متاسفانه از اين افرادي كه درخواست نوشتن پست ميكنند زياد هستند و اگر هم ننويسي ناراحت ميشوند و تو ميشوي ضدحقوق بشر!

پي‌نوشت دوم: خسته نباشي. موق باشي!

مردم از خنده . از اسم دخترت .

سلام لواي عزيز
دهن من اب افتاد از نوشتن دستورالعمل اين معجوني كه نوشته بودي. بايد امتحانش كنم.
در ضمن، اميدوارم هميشه ايام همينطور شاد و با اعتماد به نفس باشي.

شاد باشي
پدرام
هرات-افغانستان

لوا: سلام. چی شد کارت راستی ؟ به جایی رسیدی ؟
تکیلا مگه تو افغانستان هم پیدا میشه؟

:))

خانم قضيه اين همه جدي نبود! ضمنن غير از پيري يه عارضه ي ديگه هم ميتونه باعث اين ماجرا بشه، آدماي عاشق هم قاطي مي كنند گاهي!!!!

لوا: این رو به هانی جانم بگو.

در مورد اسم آییییییی می‌فهممت. آی دلم یه شعر می‌خواد با اسمم. نمی‌شه که از بس که آ داره. تازه هر کی از را می‌رسه یه دونه می‌زنه تو سرشو و هر جور می‌خواد میگه: مانی، ماندی، ماندلا، مارتادلا و غیره

بلوط جان خوشمزه بود این معجونت....امیدوارم باز هم که کلاستون تعطیل شد از این فکرهای بکر به سرت بزنه دوستم.به ما هم سر بزن.

لوا: فهمیه جان. من به محض به روز شدن وبلاگت میخونم اون رو.
در ضمن همه ایران تکیلا میخوردند و ما خبر نداشتیم. عجب. زمان ما از این چیزها نبود!

beza bahareh pashimun namishi (ino ye bahar ba kasreye akharesh {baharE} behet pihsnahad mide)

بلوط عزيز!!!
نوشته‌هاتو خيلي دوست دارم. اجازه هست كه بهت لينك بدم؟

لوا: خواهش میکنم!

ببین وقتی اسم اینجوری بذاری درسته که واسش شعر و آهنگ میسازن اما احتمال اینکه اسمشو رو انواع و اقسام محصولات آرایشی و بهداشتی و غیربهداشتی و .. بذارن زیادتره! همون اسم کمیاب و عجیب غریب باشه بهتره!
;)

لوا: حسرت به دل میمونه آخه!

ای "لوا"ی خوب وبلاگستان ما
قلمت رنگین کمانی از نگفته های دل ما
سایه بلوطت عطرآگین از خاطره های دور ما
آبشار روح لطیفت نوازشگر اوقات ما
و تو خواهی نامی دگر از برای "لوا" ی ما؟

این هم یک نیمچه شعر با نام زیبای "لوا" :-)

لوا: عجب!! حالا فقط مونده بدیم اندی این رو بخونه!
مرسی مونا جون. لبخند آوردی برام. ممنونم.

بلوطک جان ایندفعه بگو از پایین به بالا بخونین کاری نداره!!

من تو وبلاگنویسی به این نتیجه رسیدم که یه نکته شاد و طنز در اخر نوشته خوبه که بازدیدکننده با حس خوب ادم بیشتر شریک بشه و بعد بره یه سایتدیگه.مثل لحظه ی خداحافظی وقتیکه ما یه حرف شاد بزنیم اثرگذاریمون بالاتر میره.
من فکر نمیکردم تو مزدوج باشی خانمی.برات روزای خوشی ارزو میکنم و البته بدون که خواننده ی همیشگیتم.

لوا: ما هم مگه جرات داریم شما رو نخونیم!! آقات خوبه؟

میگم اسم مریم رو م باید به لیستت اضافه کنی!!!هاهاها

سلام
بعضی از اسمها قشنگ بودن اما هیچ سنخیتی باهم نداشتند، قطعا به خاطر همان ترانه ها انتخابشان کرده اید !! راستی زبیده فراموش شده !

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)