« گزارش زنده صفحه اصلی ما از پرزیدنت جرج بوش و سربازان شجاعش حمایت میکنیم! »

اوریانا فلاچی و توستالژی باغهای مهدشت

تازه رسیدم خونه و وبلاگها یکی درمیون خبر مرگ فلاچی رو نوشتن.
-------

یادمه دبیرستان بودم. بچه هاش که همه اومدن امریکا, عمه ام یه روز از ساری بهم زنگ زد و گفت کلی کتاب جارو کردم از اطاقهاشون. میخواهی یا بدم به کتابخونه. گفتم نگه دار این دفعه که اومدم برشون میدارم.

خونه عمه تو باغهای مهدشت بود. یه جایی نمیدونم چند کیلومتری ساری. بهشت بود لعنتی با اون تمشکاش و باغهای پرتقالش.

خیلی کتاب بهم رسید از اون سفر. فکر کنم هسته اولیه کتابخونه خودم هم اون کتابها بود. کتابهای چاپ زمان شاه که دیگه هیچوقت تجدید چاپ نشدن با اون ورقه های نازک کاهی رنگ. ده جلد کلیدر رو یادمه از اونجا داشتم. سکوت بره ها رو. سیذارتا رو . یادم نمونده . ولی فکر کنم بالای پنجاه جلد کتاب ناب بود.

یادم نیست چند تا از کتابهای اوریانا فلاچی هم تو اون سری به من رسید. یادمه مصاحبه هاش رو میخوندم و بعد میرفتم تو نقش اون. فکر میکردم که چیکار کرده که اینجوری میشینه جلوی این آدمها و باهاشون حرف میزنه. یادمه یه مدت بد اسطوره شده بود. خیال پردازی جزو تفکیک ناپذیر من متولد اسفند بود و چی بهتر از خیال پردازی با نقش فلاچی. مصاحبه اش با شاه یه مدت شده بود موضوع بحث من و پدرم که واقعا این ادعاهایی که شاه کرده درسته . که اگه بود تو بیست سال قدرت اول دنیا میشد. مصاحبه اش با کسینجر هم یادمه.

دیگه اما دنبالش نکردم. نه هیچوقت کتابی ازش به انگلیسی خوندنم و شاید اگه امروز اسمش رو نمیشنیدم هیچ وقت به یاد اسطوره نوجوانی ام هم نمیافتم. زنی بود این فلاچی هم. امیدوارم آرام بخوابه.

یاد مهدشت هم به خیر با اون تمشک های محشرش. نمیدونم عمه قبل از اینکه بیاد خونه اش رو فروخت یا داره هنوز.
خوبه آدم یه جای پر از تمشک یه پنجره داشته باشه.

September 15, 2006 9:37 PM

Comments

wow you are esfand too,, I am esfand as well. the rock baby!!

سلام
خبر جنجالی بود ... من هم مدتی فالاچی برایم خیلی جالب بود ! آن مصاحبه با آیت اله خمینی و اینکه آخر خمینی از کوره به در رفته بود ! اما یکسری حرفها در این اواخر عجیب باعث تنزل آن حرفها و ذهنیات شد !

من امروز شناختمش!
خیلی بده نه؟!

لوا: نه . فکر نمیکنم.

khodaiash biamorzad in khanama ro velelesh un ketaba chi shodan?????????man mitunam... hichi velesh konin
ketab kode davinchi ro(sad albate farsisho)az koja mishe online kharid??????

ba tashakorate faravan

لوا: کدوم کتابها؟

در مورد اون بیلبورده...یک چیزی به ذهنم رسید. فتکنر تو یکی از مصاحبه هاش میگه : جمله های یک داستان باید مثل لباس زیر زن باشه: ظریف و تحریک کننده،فقط هم جاهای حساس رو بپوشونه...!

لوا: نمیدونم پدرام جان. شاید خیلی مردانه باشه. شاید چون من رو تحریک نمیکنه.

Salam balootak
bebakhsh ke ba type farsi hanooz moshkel daram,kheili khoobe ke mitoonam kasi ro khoshhal konam,bazam mer30 azat.rasty miram sare ie classi ke bahsesh farhang o az in chizast kholase oonja ie band az khoshoonate jahan sevomia harfe!
khodaieshan biamorzad

لوا: خشونت جهان سومی فقط اسمش بد در رفته . تو امریکا هر سه ثانیه یک زن قربانی خشونت میشه. اما این اسمش میشه خشونت پنهان. یعنی ما فکر میکنم حتما باید طرف کتک بخوره که اسمش بشه خشونت. نمیدونم مجبور کردن به سکس, تهمت زدن و احمق خطاب کردن هم جزیی از خشونت هست.

آخیش...یادمه نوجوون بودم که کتاب زندگی جنگ و دیگر هیچش رو خوندم.باورت میشه که ترسیده بودم خیلی؟!!!این خدابیامرز(!!!!) حسابی تو انتقال حس و همچنین جسارت تک بود.

لوا جان منم دوسش داشتم . به کودکی که هرگز زاده نشد عشق من بود

سلام
این خبر رو من تازه از طریق وبلاگ شما شنیدم.
من عاشق کتاب( به کودکی که هرگز زاده نشد) بودم و هستم. مهدشت هنوز هم جای فوق العاده ایه!! با کلی بوته ی تمشک که هر کی یه بار هم اونحا رفته باشه تمشک هاشو فراموش نمیکنه‍

پس اوریانا رفت پیش همون کودکی که هرگز زاده نشد ...
یعنی تو می گویی بعدترها این خیال پردازی دست از سر ما اسفندی ها برمی دارد؟

لوا: من خیلی بهتر شدم. خیلی. حالا نمیدونم بهتر باید گفت یا نه. ولی دیگه الان خودم رو واقع گرا میدونم. ولی باز هم نمیدونم نسبت به یه آدم نرمال ! غیر اسفندی در چه مرحله ای هستم.

پس برا تو هم اسطوره بوده..جالبه!!

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)