
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« ادامه یک بحث داغ
صفحه اصلی
اوریانا فلاچی و توستالژی باغهای مهدشت »
گزارش زنده
تو یه کنفرانسی هستم به اسم " آره. من میتونم" . یه سری ورک شاپ هست و معرفی و مصاحبه. موضوع هم زنهای قربانی خشونت خانگی یا خشونت محیط کاری هست.
ساعت ده هست و من دارم از ورک شاپ اول " لایو" مینویسم.
اسم این ورک شاپ هست " شروعی تازه" . قبل از این هم یه جلسه ای بود که فقط کتک زدن خشونت نیست.
قول میدم جمع و جور کنم اطلاعات رو و شب منظم بنویسم. اینجوری نه از کارگاه چیزی میفهمم نه از نوشته ها.
فقط چند تا چیز:
۱. یه سری از کارخونه های ساخت نوار بهداشتی تو بسته هاشون شماره های تماسی رو میذارن که زنها میتونن در صورت لزوم به اونها زنگ بزنن. این وقتی هست که زنی از خونه حق بیرون رفتن نداره و معمولا دسترسی اش به خارج خیلی محدوده. فلسفه اینکار هم این هست که معمولا مردها به داخل بسته های نوار بهداشتی کاری ندارن. اگه هم خودشون خرید بکنن با روی بسته کار دارن نه داخلش.
۲. صبح موقع اومدن یه تبلیغ مزخرف دیدم تو یه بیلبرد. تبلیغ شرکت تلفن همراه " شور وست" . میخواست مثلا تبلیغ سایز کوچیک تلفنهاش رو بکنه. تلفن رو گذاشته بود توی شورت یک زن. فقط نیم تنه پایین زن با شورتی که موبایل توش بود, روی بیل برد بود. یکی از مسخره ترین تبلیغ هایی بود که دیده بود. نمیدونم چه طوری میشه این رو به کوچیکی موبایل یا سیگنال دادنش ربط داد. شاید هم مردانه باشه . من نفهمم.
۳. نظرتون چیه یه پتیشن بنویسیم و امضا کنیم علیه کریستوفر مارلو به خاطر چهره زن خفه خون گرفته سکسی نماینده شیطان در نمایشنامه " دکتر فاوست"؟
دیشب نمایشنامه رو خوندم و فیلمش رو دیدم. به شدت از مارلو ناامید شدم.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
ابتکار جالبیه گذاشتن شماره تماس..
احتمالاً طراح بیلبورد خواسته ایده ی جدیدی را به کار ببره! که موفق هم نشده.
دنیا
September 15, 2006 12:54 PM
اون ایده شماره تماسه جالب بود!
لوا: والا انار جان. من امروز یه مواردی از خشونت شنیدم که هیچوقت فکر نمیکردم ممکنه تو امریکا اتفاق بیفته. شاید از یه زن کامبوجی یا چه میدونم گامیبیایی میشنیدم اینقدر عجیب نبود که این همه قصه وحشتناک از زبان زنان امریکایی شنیدم.
این شماره تو نوار بهداشتی ها هم خیلی وقت هست ظاهرا اجرا میشه. دنبالش رو میگیرم ببینم چیزی دستگیرم میشه یا نه.
Anar
September 15, 2006 01:45 PM
cheghadr delam mikhast too in classa boodam,omidvaram shab betoonam az matalebet estefade konam.
لوا: پریسا جون. هیچ وقت گفتم کامنتهای تو من رو ذوق مرگ میکنه؟
فعلا که گلو درد داره خفه ام میکنه ولی کلاس های خوبی بود. مینویسم در موردشون.مرسی از محبت همیشگی ات.
parisa
September 15, 2006 02:06 PM
این نمایشنامه رو من سر کلاس تاریخ ادبیات کنفرانس دادم. یادمه که فقط یه زن بود تو نمایشنامه که اونم هلن بود. خوب میدونی چیه چون فقط یه روح بوده خفه خون گرفته بوده. دی: ... بهتون هم لینک دادم
لوا: یه زن بود. نماینده شیطان بود. دلیل رفتن مرد به جهنم شد. مظهر سکس بود. خفه خون هم که داشت. سینه هاش بود که فقط مطرح بود و صورتش. دیگه روح ها هم ضد زن شدن!
مازی
September 15, 2006 03:12 PM