
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« یه تبریک مخصوص به یه آدم مخصوص تر
صفحه اصلی
یازدهم سپتامبر »
عطر سنبل, عطر کاج
پارسال که خانم فیروزه دوماس تو دانشگاهمون سخنرانی و مراسم معرفی کتابشون رو داشتن, یکی از استادها که سردبیر روزنامه شهر هم هست در مورد کتاب " Funny in farsi " چیزی گفتن به این مضمون که این کتابی هست که همه دانشجوهای روزنامه نگاری و نویسندگی باید بخونن که بفهمن چه جوری میشه طنزی که تو زندگی واقعی هست رو شناخت و اون رو روی کاغذ آورد. بعد هم خطاب به ما دانشجوها گفت که از این کتاب یاد بگیرید و فکر نکنید سوژه رو باید از فروشگاهها خرید. سوژه زندگی شماست. اگه شما بلد نیستید بنویسید مشکل کمبود سوژه نیست.
اون روز من کتاب رو نخونده بودم. مدتی بعد فرصتی دست داد و کتابی رو که اون روز خرید بودم خوندم. چند روز قبل نسخه فارسی این کتاب رو از دوست خیلی عزیزی هدیه گرفتم.
نشر قصه,ترجمه محمد سلیمانی نیا. نشر سال دوهزار و پنج. یک فاجعه.
مترجم نه تنها نتونسته اون طنز رو که لایه اصلی نوشته بود منتقل کنه بلکه خیلی از جاها به نظر میرسید اصلا متوجه منظور نویسنده نشده. شاید خواسته کلمه به کلمه امانت دار باشه به اصل نوشته که این خیلی صدمه زده به رسوندن مفهوم. با اونکه من با زیر نویس و توضیح اضافه مخالفم - به شدت یاد ذبیح الله منصوری میافتم و چهار ستون بدنم میلرزه- اما تو این کتاب شاید بهتر بود جاهایی زیر نویس داشت و یه سری توضیحات برای روشن شدن قضیه برای کسی که تو امریکا زندگی نکرده و با فرهنگ اینجا بیگانه هست داده میشد.
برای من ترجمه فارسی این کتاب فقط خجالت و شرم نویسنده بود از مهاجر بودن و در جاهایی تحقیر پدر و مادر و شرم از وجود اونها. تنها چیزی که در متن انگلیسی اصلا به چشم نمیومد. وقتی متن انگلیسی رو میخونی از شوخی هایی که تفاوت رو میرسونه و قابل درکه و مثل یه مزه آشناست لذت میبری در صورتی که با خوندن همون متن در فارسی میگی : " آخی . بیچاره ها."
این ترجمه حتی با اونکه بنظر میرسید میخواد زبان ساده و روان نویسنده رو حفظ کنه اما در این کار هم موفق نبود. با تمام غرهایی که به ترجمه راز داوینچی زدم اما باز اون ترجمه از این قابل قبول تر میرسید.
در هر حال اگه قصد خوندن این کتاب رو دارید - که توصیه هم میشه- متن انگلیسی اش رو بخونید. چون من مطمئنم اگه خانم دوماس میخواست این کتاب رو فارسی بنویسه اصلا این چیزی که ترجمه شده از آب در نمی اومد.
متن انگلیسی کتاب خیلی راحت و روانه. برای من که واقعا انگلیسی خوندنم کنده دو شب بیشتر طول نکشید. کاملا قابل فهم و ساده هست و انگلیسی زیادی لازم نیست تا مطمئن باشید که از خوندن متن اصلی بیشتر از ترجمه فارسی اش لذت میبرید.
پی نوشت: نظر آقای سلیمانی نیا مترجم کتاب بدون کم و کاست:
" ممنون از نظرتان. فقط چون نوشتهاید: «من مطمئنم اگه خانم دوماس میخواست این کتاب رو فارسی بنویسه اصلا این چیزی که ترجمه شده از آب در نمی اومد.» بد ندیدم بگویم نویسنده تمام ترجمه را قبل از چاپ خوانده و آنچه به فارسی منتشر شده - در روح اثر و نه در نثر - نظر خود اوست. همچنین خانواده و اقوام ایشان نسخهی فارسی کتاب را دوست داشتند و هیچ کدام احساس "خجالت و شرم نویسنده از مهاجر بودن و در جاهایی تحقیر پدر و مادر و شرم از وجود اونها" را در آن ندیدند.
اگر این توضیح کوتاه را در متن وبلاگتان هم بیاورید ممنون میشوم."
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
متاسفانه خيلي از ترجمه ها اينجورين
صادق جم
September 10, 2006 12:31 AM
سلام..خیلی جالب بود!برای اولین بار بود که همچین نظری رو می خوندم.چون تو ایران همه معتقد هستن که ترجمه خوبی هست.برای من که زبان تدریس میکنم عجیب بود این حرف چون فکر میکنم تا جایی که مش ده شوخی های انگلیسی موجود در متن خوب ترجمه شده بود.هرچند که بعضی چیزها قابل ترجمه نبود ولی...به هر حال تا متن انگلیسی اش رو نخونم نمی تونم با قاطعیت با شما مخالفت کنم تا اینکه تائید کنم.لینک دادم به این مطلب
مریم مهتدی
September 10, 2006 01:07 AM
فرمایش شما کاملاً متین! فقط مشکل اینه که ما به نسخه انگلیسی ش دسترسی نداریم تو این مملکت! :-(
RahiL
September 10, 2006 01:24 AM
سلام عزیزم
چه کار خوبی کردی در مورد زبان اصلی کتاب نوشتی. من متن فارسی رو خوندم و اگرچه خیلی خوشم اومد ولی همین حسی که گفتی نسبت به مثلا پدر و مادر فیروزه پیدا کردم. باید نسخه ی انگلیسی کتاب رو حتما پیدا کنم
bahar
September 10, 2006 02:57 AM
ba dorood ,man hanooz in matne shoma ro nakhondam amma az matalebe ghablitoon khosham omadeh , in matn ro mikhonam va mojadadan miam nazar midam ,amma ehsasmikonam daghdaghe hamoon nazdike.bedrood
maryam (zolalparast)
September 10, 2006 05:47 AM
مشکل اینجاست که دسترسی به متن انگلیسی ندارم ، ترجمه فارسیش را خونده ام و موافقم که تعریفی نداشت، کتاب نثری صمیمی داشت ، آخر شب و بعد از کار روزانه خوندنش حسابی به آدم می چسبید.
علیرضا
September 10, 2006 06:32 AM
لوای عزیز, ترجمه ی این داستان یه جورایی نشون می ده که جنس مترجم و نویسنده از دو فرهنگ مختلف بوده و خب باعث شده که کتاب خیلی خوب به نظر نیاد
ماندانا
September 10, 2006 07:01 AM
ممنون از نظرتان. فقط چون نوشتهاید: «من مطمئنم اگه خانم دوماس میخواست این کتاب رو فارسی بنویسه اصلا این چیزی که ترجمه شده از آب در نمی اومد.» بد ندیدم بگویم نویسنده تمام ترجمه را قبل از چاپ خوانده و آنچه به فارسی منتشر شده - در روح اثر و نه در نثر - نظر خود اوست. همچنین خانواده و اقوام ایشان نسخهی فارسی کتاب را دوست داشتند و هیچ کدام احساس "خجالت و شرم نویسنده از مهاجر بودن و در جاهایی تحقیر پدر و مادر و شرم از وجود اونها" را در آن ندیدند.
اگر این توضیح کوتاه را در متن وبلاگتان هم بیاورید ممنون میشوم.
لوا: ممنون. به روی چشم. شاید فقط نظر شخصی من بود و نباید مینوشتم حتما نویسنده هم این نظر رو داره. باز هم ممنون از تذکرتون.
محمد سلیمانی نیا
September 10, 2006 01:20 PM
کتاب خوبی بود.
مگه نه؟
لوا: البته.
محمد
September 10, 2006 05:32 PM
من عاشق اين كتابم. با آن قهرمان اصلي كه پدرش است!
جلال
September 10, 2006 11:44 PM
کامنت من چرا پاک شد؟ توهين کرده بودم؟ فقط خواسته بودم چند تا مثال از ادعايي که ميکنيد بزنيد. حالا هم همين را ميخواهم.
لوا: من هیچ کامنتی از شما نداشتم دوست عزیز. اول صبر کنید بعد تهمت بزنید.
سارا
September 11, 2006 12:43 AM
موافقم.کتاب غم انگیز شده جای طنز...
Amelie
September 11, 2006 04:01 AM
سلام
موا فقم به نکته خوبی شاره کردین
من تر جیح دادم این کتاب رو نخونم
غزاله
September 11, 2006 01:01 PM
ملت گرامی نظر دهنده،
لطفن میشه نظر خودتون رو بگین. تا یکی میگه فلان چيز خوبه همه ميگن "آره، آره". تا يکي ميگه فلان چيز بده همه ميگن "آره، آره". کيلويي و فلهاي نظر ندين. يکم فکر کنين و نظر بدين.
شايد سواد من کم باشه و ذوقم ناقص ولي به نظر من که اين ترجمه مشکلي نداشت. بسيار روان و خواندني بود. هيچ تحقير و خجالت و شرمي توش حس نکردم و ظنزش هم بيست بود و در ترجمه هم درآمده بود. به شدت هم خوندنش رو توصيه ميکنم.
لوا: جانا سخن از زبان ما میگویی. واقعا من هم نفهمیدم چرا یه دفعه همه اونهایی که تا دیروز به به و چه چه میکردند یه دفعه بخ جای نقد از نوشته من شدن موافق. مرسی که اشاره کردی.
امیرحسین
September 11, 2006 10:24 PM
متاسفانه چون خیلی از دوستان به نسخههای زبان اصلی کتابها دسترسی ندارند نمیتوانند برداشت خوبی از نوع ترجمه داشته باشند.
سورئاليست
September 12, 2006 12:49 AM
سلام
با اجازه به اين مطلب در اينجا لينك داده شد:
http://www.golagha.ir/articles/2006/Jun/13/306.php
azin
September 12, 2006 01:11 AM
با این آقای امیرحسین خیلی موافقم!!!
مریم مهتدی
September 12, 2006 01:50 AM
من فکر می کردم ترجمه این کتاب رو خود خانوم دوماس دیده و ایشون رو ترجمه نظارت داشته،یا حداقل یه بار اونو خونده
mazi
September 12, 2006 03:36 PM
شايد ترجمه ايراد داشته باشد اما قطعا فاجعه نيست . چنين قضاوت بيرحمانهايی در هر چيزی نه تنها به بازسازی کمک نمی کند که موجب تخريب میشود . جسارتا کاش آن کلمه فاجعه را در توصیف ضعف ترجمه عوض کنيد .
لوا: فاجعه اصولا تکیه کلام من هست. من از قید های شدید زیاد استفاده میکنم. فاجعه, هولناک , وحشتناک. کسی که اینجا رو میخونه میدونه. این هم از همون سبک بود.
ريتا
September 13, 2006 02:09 PM