« ابرو میندازی بالا بالا... صفحه اصلی من بیگناهم!! »

کلاس ماه آگست تموم شد و مال سپتامبر از هفته بعد شروع میشه.

اون خانم مانگ تو یه نانوایی تو قسمت بسته بندی کار گرفت.
اون آقای مکزیکی تو مغازه "همه چی یه دلار" مشغول شد.
اون آقا پسر اکراینی رفت مدرسه " راننده کامیونی" که گواهینامه پایه یک بگیره و بشه راننده کامیون.
اون خانم لاوئسی هم یه ماه رفته کانادا مسافرت. حالا قرار شد اکتبر بیاد ببینیم چه میشه کرد.

خستگیم در رفته .


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

September 6, 2006 12:31 PM

Comments

تبریک می گم خانومی. خسته نباشی.
همین لذت دیدن نتیجه زحمتهاست که باعث میشه ادم با سختیها دست و پنجه نرم کنه.و بعضی وقتها حتی به استقبالشون هم بره.
موفق باشی

سلام بلوط خوبم خیلی خوب بود مطالبت و خوشم اومد مخصوصا اون دختر کوچولو منم یه پسر دارم که هنوز ده ماهس اما از همین الان دارم جوری تربیتش میکنم که همه چی رو بفهمه و بدونه که دور و برش چه اتفاقاتی میافته و با تو کاملا موافقم که باید به بچه ها آموزش داده بشه من یادمه مامان و بابای من جلوی من حتی همدیگه رو هاگ نمیکردن چون میگفتن عیبه اما من و همسرم جلوی آیدین کوچولو همدیگه رو هاگ میکنیم و میبوسیم و آیدین هم به پاهای ما آویزون میشه و میخواد که هاگ بشه و ببوسیمش و این برای ما خیلی باارزشه و بهش آی لاو یو میگیم هزار بار در روز اما من یادم نمیاد یک بار مامان و بابام حتی بگن دخترم دوست داریم تا چی برسه به عشق بلوط خوشحال میشم بهم سر بزنی و نظر بدی دوست دارم از نظرات خوبت استفاده کنم تا درودی دوباره بدرود

لوا: خیلی خوشحال شدم که این ها رو نوشتی راحله جان. همینه دیگه. من و تو هستیم که باید نسل بعد رو و البته خودمون رو بسازیم. تو خونه ما دوست دارم عادی بود. و بغل کردن البته. اما مثلا تو خوونواده خاله ام نه. خوب از یه رگ و ریشه ولی فرق میکرد. آیدین رو هم ماچ کن. ممنون از نظرت.

سه چهار تا نوشته آخرت رو خوندم. خودم هم باورم نمیشد انقدر دلم برا خودت و نوشته هات تنگ شده باشه.
راستی شما هنوز حاضرید که خاله بزرگه باشید که؟ یه چیز دیگه اون کامنتت که نوشته بودی میخواستی بهم تو بیمارستان زنگ بزنی انقدر بهم چسبید که نگو.ممنون

لوا: وای ببین کی اینجاست!! البته که میخوام خاله بزرگه باشم پس چی. ایده اش مال من بود. کپی رایت داره. اون هم جدی بود که میخواستم زنگ بزنم.
وای بیتا الان خیلی خوشحالم. ببوس اون پدر... ( هیچ میدونستی تو اسم پسر اول ما رو - یعنی تو خیال باباش- دزدیدی؟) دوست دارم بیتا. خیلی ذوق زدم کردی.

rastesh dar morede linko ina ke bande bi taghsiram :)

amma commentaye to hamishe koli zooogh marg barangize :D

لوا: ما ذوق مرگ تر!

خسته نباشید
امیدوارم ترم جدید رو با موفقیت بیشتری شروع کنید و فعلاً از تعطیلات لذت ببرید.

!!SPAM Comment!!
همزمان با پنجمین سالروز تولد وبلاگستان پارسی، بلاگ نوشت دات کام شد.
ممنون خواهم شد لینک "بلاگ نوشت" رو در لینکدونی تون به آدرس جدید تغییر بدید.
www.BlogNevesht.com
با تشکر و عرض پوزش برای گذاشتن این اسپم کامنت.

موفق باشید

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)