
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« مبارک باشه نارنجی پوشها. مبارک باشه.
صفحه اصلی
ما و برایانا کوچولو »
دیروز بعد از نوشتن اون مطلب خیلی اذیت شدم. نوشتنش اونقدی اذیتم نکرد که فکر کردن به درست بودن یا نبودن بیانش اذیتم کرد. اما به یه چیزی اعتقاد دارم اونم اینکه حسی که اومد و فکر کردی باید بنویسی, حتما تو اون لحظه درسته.
تو راه رفتن به مدرسه با یکی از بجه ها حرف زدم. آروم نشدم. کلاسها هم بد گذشت. قهوی که خوردم بیشتر عصبی ام کرد.
تو خونه مطلب رو به وحید نشون دادم. باید با کسی حرف میزدم. خوب خوشایند نبود. تا نصفه شب حرف زدیم. خیلی مفصل. که چرا نوشتم و چرا الان دارم اذیت میشم. خیلی آروم خوابیدم.
چند تا مطلب هست.
از تصویر اون انسان قربانی توی قصه خوشم نمیاد اصلا. با این آدمی که الان پشت کامپیوترش نشسته فرسنگها فاصله داره. دوست ندارم ازم تصویری کشیده بشه که واقعی نیست.
ما منتقل کننده های فرهنگی هستیم که وقتی دایی بچه به بچه تجاوز میکنه , پدر بچه رو میکشه. ما قربانی فرهنگی هستیم که وقتی کسی مورد تجاوز قرار میگیره بدون استثنا مشمول ضرب المثل" کرم از درخته " میشه.
ما انسانهایی هستیم که وقتی کسی از خودش دفاع میکنه میگیم " مرض داشتی بری اونجا که اون اتفاق بیفته؟" ما متجاوز رو تقدیر و قربانی رو محکوم میکنیم.
ما انسانهایی هستیم که هنوز به محرم و نامحرم و روسری کشیدن سر بچه پنج ساله فکر میکنیم. ما مردمی هستیم که به دختر دوازده ساله میگیم " اگه روسری سرت میکردی شب یارو نمیاومد سراغت. حقت بود پس کثافت".
ما تحصیل کرده هامون هنوز دنبال دختر دست نخورده اند و وبلاگ نویس هامون خیلی راحت پشت میز میشین و محکوم میکنند بقیه رو به جندگی.
ما از فرهنگی هستیم که قربانی محکومه. به جرم اینکه ما تشنگان قدرتیم و متجاوز قدرتمنده.
گاهی فکر میکنم اگه دست خیلی از همین انسانهای مدرن باشه ( و مرد و زن واقعا تفاوتی نداره) از وقتی دختری بدنیا میاد اون رو تو قفسی میذارن و وقتی بیست سالش شد در قفس رو باز میکنن و میگن بیا موقع جفت گیریت هست. میری یه قفس جدید. چون تو ذهن اونها زن هرکاری بکنه محکومه و پاش کجه و کرم داره.
اما باید گفت. باید نوشت. شاید واسه نسل بعدی. شاید واسه کوچکترهای دور و برمون . واسه مادرها و پدر های آینده. برچسب جندگی خوردن هم خیلی مهم نیست. خنده داره بیشتر. با این وبلاگها تنها کاری که میشه کرد اینه که ما خود خواننده ها یه جوری مناسب جامعه دور و بر چیزهایی رو که یاد میگیریم منتقل کنیم.
خوشحالم که انار هم نوشت و بقیه هم. کامنتها رو میبندم چون همونقدر که برای بقیه ارزش قائلم برای اعصاب خودم هم هستم. امروز یه ذره زیادی کار دارم اما بعد از ظهر اگه وقت کنم مینویسم از یه تجربه موفق برای یه دختر کوچیک خارجی که به خاله ام تو ایران گفتم و اون هم خیلی خوب اجراش کرد و هیچ جای فرهنگ محترمون پاره نشد.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category