
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« وقتی نرگس و فرزاد حسنی معروف میشوند!
صفحه اصلی
صبحانه امروز ما »
والمارت و یک نگاه مثبت
فروشگاههای زنجیره ای والمارت که در سال ۱۹۶۲ اولین شعبه اش در آرکانزاس توسط " سم والتون Sam Walton" تاسیس شد , در حال حاضر بزرگترین فروشگاه زنجیره ای دنیاست. سودی این فروشگاه در سال ۲۰۰۶ چیزی در حدود ۳۱۶ بیلیون دلار برآورد شده.
در مکزیک به اسم Walmex, در امپراطوری انگلستان به اسم ASDA و در ژاپن به اسم Seiyu Co, Ltd. شناخته میشه. ( منبع ویکی پدیا)
والمارت فروشگاه ارزون خرید کن هاست. جنسهاش بهترین کیفیت نیستن. اما ما برای همه وسایل هم دنبال بهترین کیفیت نیستیم. خیلی از اجناس لیست خرید ما فقط وابسته به قیمتشون هستن. درسته که شاید برای خرید یه وسیله الکترونیکی یا دیجیتالی باید بیشتر از قیمت به کیفیت نگاه کرد اما وقتی میخواهی صابون دستشویی یا یه کابینت برای فایلها بخری والمارت بهترین گزینه هست.
والمارت بهترین سرویس مشتری رو نداره. فروشگاهاش همیشه تمیز و مرتب نیست. خیلی وقتها جنس هاش رو باید پس بدی چون یه جایی اش ایراد داره. اما باید نکته ای هم باشه که این هر روز خبر افتتاح دههاشعبه جدیدش رو میشنویم. والمارت ارزونه و این کافی هست که طبقه متوسط و فقیر جامعه - که بیشترین جمعیت رو هم دارن ۰ ازش استقبال کنن.
معمولا به والمارت میگن فروشگاه White trash ها. که به گفته با کلاسهای جامعه عامل اصلی انحطاط جامعه آمریکایی خواهند بود( این خودش یه بجث مفصل داره) اما کمتر پیش میاد که افراد طبقه بالاتر جامعه رو تو والمارت ببینی. والمارت مال کسایی هست که گزینه دیگه ای غیر از قیمت ندارن.
والمارت منتقدین جدی خودش رو هم داره. بارها به دادگاه کشیده شده. مهمترین انتقادهایی که به والمارت میشه شامل: استفاده ارزون از کارگرهای خارجی ( در نتیجه بیکار موندن نیروی کار داخلی به قیمت پایین آوردن محصولات) ,عدم رعایت استاندارهای محیط زیست و تولید و پخش محصولات مضر برای محیط زیست , از بین بردن محصولات و تجار محلی با توجه به قیمت ارزون غیر قابل رقابت, در نظر نگرفتن هیچ مزیت شغلی ( مثل بیمه و بازنشستگی) برای کارکنان, و زیرپا گذاشتن قوانین کار میشه.
همه اینها رو گفتم که به یه نکته مثبتی اشاره کنم. درسته که منتقدین میگن والمارت با استخدام ارزون اغلب خارجی خود امریکایی ها رو بیکار میذاره و اون رو از فروشگاههایی میدونن که بعدا در سقوط دراز مدت امریکا نقش اساسی خواهد داشت , اما والمارت به همه کار میده. من از این خوشم میاد. وقتی میری تو فروشگاه کسایی رو میبین که سر تا پا خالکوبی دارن. از هر جای سرو صورتش یه فلز روییده , با یه دستش شلوارش رو داره که از تنش نیفته و با یه دست دیگه کارد خرید رو ( اینهایی که اینجان الان دارن میخندن . نگفتم؟) کسایی که یک کلمه انگلیسی بلد نیستن و مشغول جابه جا کردن وسایل هستند .
اینها کسایی هستن که هیچ جای دیگه امکان استخدام ندارن. درسته که والمارت به اونها هیچ بیمه یا تضمین شغلی نمیده اما همین ساعتی هشت دلار رو هم اونها ممکن نبود هیچ جای دیگه داشته باشن. من مخالف این جور بیگاری ها هستم اما اگه بخواهیم واقع گرا باشیم نه ایده آل نگر, میبینیم که اگه همین والمارت استعمارگر هم نبود این ها الان کاری نداشتن. والمارت داره یه سرویس خیلی ارزونی رو ارائه میده که آینده اش خیلی دلچسب نیست. اما اگه این هم نبود چی؟
پ.ن: یه تصویر عجیبی دارم توی ذهنم. وقتی یکی از این غولهای سرتا پا خالکوبی رو میبینم که داره از محوطه پارکینگ سبدهای خرید رو قطار میکنه و میبره داخل به یاد اسرای مصر میافتم که با شلاق مشغول سنگ کشی و ساخت اهرام بودن. واقعا حس میکنم والمارت همون فرعونی هست که اینها رو به بند کشیده و با نون و پیاز سیرشون میکنه.
پ.ن دوم : الان که اینها رو نوشتم دیدم خیلی چیزهای والمارت هست که من باهاشون مخالفم. و شاید همین یه نکته مثبت کار دادن به همه نتونه اون همه ضعف رو بپوشونه.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
فکر نمیکنی اگر به جای زیر سوال بردن اصل قضاوت( که به هرحال نشدنی است و هیچ کس هم نمی تواند بیخیالش بشود) سعی کنیم به قضاوتهای دیگران احترام بگذاریم، مساله ساده تر بشود؟ به گمانم این قضاوت نکردن یک جورهایی امکان پذیر نیست...شاید هم من از عهده اش بر نمیآیم.هرچی فکر میکنم میبینم همیشه در حال قضاوت کردن و خوب و بد جلوه دادن چیزهای اطرافم هستم.آدمهای اطرافم هم همین طور هستند...این طور فکر نمی کنی؟
لوا: پدرام جان نمیدون چرا نظر خواهی ات قفل کرده. من جوابت رو اونجا داده بودم. مثل اینکه پابلیش نمیشه. اینجا کپی میکنم.
میفهمم چی میگی.
ما قضاوت میکنیم برای اثبات خودمون. خط کشی میکنیم برای فهمیدن جای خودمون. برای اینکه به بقیه بگیم رنگ اونها درست نیست و رنگ درست اینه.
اما میشه قضاوت نکرد. میشه گفت خوب بذار هرجور میخواد باشه. من اینجا تونستم. حالا نمیگم صد در صد . اما موفق بودم تو خیلی از جاها. اونقدر باورهام شکست و چیزهایی که فکر میکردم همیشه درسته دیگه درست نبود که میترسم حالا.
خیلی راحت تره اگه چیزها رو همونطوری که هست قبول کنیم. آخه واقعا کی گفته که سریال نرگس بده؟ ( من هنوز نمیدونم این چی هست حتی) اما هر چی باشه چه خطی هست که میگه این بده و فرضا ردپای بن لادن کرستین امانپور خوبه؟
ببین خیلی هاش برمیگرده به چیزهایی که من اینجا دیدم. که من رو از اون عرش انداخت زمین. واقعا نمیدونم چطور بگم. شاید نوشتن از تجربه ها تو کامنت دونی خوب نباشه.
مثلا تابوی مذهب. مثل تابوی رابطه با همجنس. مثل تابوی کار کردن با یه فاحشه . اون کسی که همدین تو نیست هم میفهمه. دوست لزبین من شعور داره. همکار من که شبها فاحشه میشه اونقدر بلده که من همیشه بهش حسودیم میشه. و هزاران مثال دیگه. شاید اینجا اون شکل استریو تایپ بچه های چیز فهم روشنفکر ایرانی ( از همون مدل کافه ای ها که حامد قدوسی شرحشون رو داده بود ) برای من شکست. دوستی دارم که همیشه به من میگه تو امریکا هم کسی هست که فیلم ببینه یه کتاب بخونه؟ من میخندم. یعنی چی اینها؟ یعنی ما که تو ایران دوتا کتاب و فیلم دوبله شده با ترجمه پر از غلط رو میخونیم خیلی جلوتریم از اینها؟ دوستم میگه من آمریکا نمیام. چون تو امریکا روشنفکری نیست. که کسی برای هنر ارزش قایل نیست. که کسی نمیدونه لوکارنو چی هست. و این دوستم همیشه به من میگه تو چرا مثل دختر بچه های دبیرستان مینیویسی و چرا مطلب ترجمه نمیکنی و چرا از مقاله های انگلیسی ات نمینویسی . من هم میگم لزومی نداره اینها رو به خورد مخاطبی بدم که علاقه ای بهش ندارن. ببین ما چه حصاری داریم دور خودمون.
خوب دیگه چه خطی میمونه برای قضاوت؟ من نمیفهمم که چرا باید بگیم کسی که مثل ما نیست درست نیست. چه لزومی داره ما خودمون رو درست بدونیم و بقیه ور غلط.
خیلی از ایرانی های اینجا هم هنوز خودشون رو برتر از زمین و زمون میدونن که میگن بقیه سوادی ندارن . اما نمیدونم چرا همیشه نمره همکلاسیهاشون بهتره و نتیجه تحقیقات اونهاست. ما عادت داریم خودمون رو بالاتر ببینم پدرام جان.
ما به محض اینکه دو تا کتاب خوندیم و اسم چهار تا فیلم رو شنیدیم فکر میکنیم دنیا یعنی همین و ما الان بین چهار تا جوون که موهاشون رو آناناسی زدن داریم تلف میشیم.
کاشکی میدونستیم که خیلی از استادهای دانشگاه هم با شلوارک میان سر کلاس و هر تیکه موشون یه رنگه و بین همین مردم زندگی میکنن و از زندگی لذت میبرن و فکر نمیکنن دارن تو این دنیا هدر میرن.
( بقیه دوستان لطف بحث رو اینجا دنبال نکنند)
پدرام
August 17, 2006 11:02 AM
Arezoo bedelemoon moond keh yeh matlabeh bee eshtebaah bekhoonim, Sam Walton not Watson, in keh tooyeh Wikipedia neveshteh cheghadr sakhteh copy kardanesh
لوا: ممنون درستش میکنم. ولی بهتر نمیشد گفت ؟
sh
August 17, 2006 12:21 PM
خاله بلوط جان ممنون جالب بود. درسته وال کوچولو داره همه بیزینس های محلی رو خراب میکنه و به کارگرهاش کمتر از همه جا پول میده ولی یه مزیتی که آورده توی آمریکا اینه که جنسهای ارزونش سطح زندگی خیلی از همون کارگرهای عاشق رو بالا برده. اگه شما هم مثل ما حقوق کم میگرفتید اونوقت میدونستید که چه فرق بزرگی هست بین خرید از والمارت و خرید از سون الون سر کوچه (که احتمالا ایرانیه) فرقش بالای یک دلاره. هنوز بین کلیدهایید یا در اومدین؟ این رفیق قبلیمون هم که انتقاد کردن اگه خیلی به درستی اعتقاد داشتن فینگلیش نمینوشتن. امیدوارم یه روزی ایشون هم وبلاگی چیزی بنویسن تا زندگی دستشون بیاد
لوا: والا سیاه جان. این دفعه آخرت باشه که من رو با خودت مقایسه کردی. نه که من تو یه نان پرافت کار نمیکنم و این نان پرافت ها هم آخر پولن و من اصلا دانشجو نیستم و ماشینم مدل ساله و آپارتمانم اصلا اندازه خونه مورچه نیست و هر ویکند هم وگاسم!!
این کار کردن ما هم بیرون مردم رو کشته و داخل خودمون رو. عجب!
سیاه
August 17, 2006 03:42 PM
Baloote aziz
az commenty ke gozashty kheili lezat bordam,omidvaram
in bahs ro too ieki az postat edame bedi
لوا: منظورت کامنتم تو جواب پدرام بود پریسا جان یا کامنت تو وبلاگ خودت؟ نفهمیدم.
Parisa
August 17, 2006 03:53 PM
دلیل پایین بودن قیمتهای والمارت همین چیزهایی است که نوشتی اما همهی داستان نیست اینها. بکارگیری موفق Supply Chain Management و بالطبع کم کردن هزینههای نگهداری مواد اولیه، محصول نیمساخته یا ساختهشده، هزینههای ثبت و پردازش سفارش و خیلی هزینههای غیرمستقیم دیگر تامین محصول است.
اما در باب کم بودن حقوق و دستمزد و سایر قضایا، بازار کار این قسم کارها در آمریکا، تا آنجا که من از اخبار و اینها فهمیدهام، یکجورهایی شبیه جنگل است. میگویند تعیین دستمزد با توافق کارفرما و کارگر است اما نمیگویند در این توافق کی دست بالا را دارد و میتواند به سادگی حقوق طرف دیگر را نقض کند.
لوا: درسته که توافقی هست اما پایه حقوقی وجود داره که معمولا ایالت با ایالت فرق داره . میتونه از اون بالا تر باشه اما کمتر نه. نفهمیدم دلیل تشبیه ات به جنگل چی بود.
Ahmadreza
August 17, 2006 08:07 PM
نمیدونم چرا این اتفاق افتاده ولی من اصلاحش کردم.ممنونم
پدرام
August 17, 2006 09:36 PM
اگه اشتباه نکنم تو فیلم بولینگ برای کلمباین(مایکل مور)این فروشگاه حسابی مورد نوازش قرار گرفته بود.
لوا: ندیدم فیلم رو.
حامد
August 18, 2006 07:30 AM
Baloot jan
manzooram javabe Pedram bood.
movafagh bashi
Parisa
August 18, 2006 09:16 AM