
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« سفر نامه مصور
صفحه اصلی
جنگ- بن لادن- شراب! »
وحشت زده در میان دکمه ها!
زندگی مصرفی - بر خلاف زندگی تولیدی روستایی- عادتمون داده به بیشتر و بزرگتر و جدید تر خواستن. نو تر باشه. طرحش جدیدتر باشه, حافظه بیشتری داشته باشه و دکمه های بیشتر. کار میکنیم. پولش رو میدیم و میخریم. اما ما چقدر از این دکمه ها استفاده میکنیم؟ اصلا چقدر وسیله ای رو که داریم میشناسیم؟ تا حالا اصلا دفترچه راهنماش رو باز کردیم؟
باید یه مقاله بنویسم در مورد زندگی خودم و بایتها و دکمه ها! از دیروز صبح تا حالا به همه چی به چشم یه منبع نگاه میکنم که میشه در موردش مطلب نوشت. هرچی جلو تر میرم وحشتم بیشتر میشه.
موبایلی که من فقط و فقط از دفترچه تلفن و ساعتش استفاده میکنم. ( اهل اس ام اس و اینجور بازیها نیستم). کامپیوتری که من حتی نمیتونم تصور کنم یک و نیم گیگ حافظه روش یعنی چقدر. تلوزیونی که فقط با دکمه روشن و خاموش و عقب و جلو بردن کانالها و البته دکمه های صداش کار میکنم. دوربینی که هیچی ازش نمیدونم. فقط میدونم از کجا باید تصویر رو دید و کدوم دکمه رو زد. من نمیفهمم هشت مگا پیکسل یعنی چی . مایکروویوی که اصلا نمیدونم اونهمه دکمه روش چی هست. شام رو بذار توش و حجم ظرف رو نگاه کن و دو یا سه دقیقه رو بزن. همزنی که سیزده تا دکمه داره ( دیشب شمردمش) و من فقط یخ و میوه رو میذارم توش و همون شماره سیزده رو میزنم. تازه من یه سری دیگه وسیله آشپزخونه دارم که چون جا نداشتم چپوندمشون تو کمد و خوب اعتراف میکنم که اصلا نمیدونم اونها چی هستن.
نمیدونم من خیلی غریبم با این دکمه ها یا وضع همه جا همینطور. ما پولی رو خرج سرویسهایی میکنیم که اصلا بهشون احتیاجی نیست. ما فقط آخرین مدل گوشی رو میخواهیم. بیشترین حافظه کامپیوتر رو و یه آی پاد با شصت گیگ حافظه.
دکمه های بیشتر شده دلیل نوتر بودن و با کلاس تر بودن ما. به این هم فکر نمیکنیم که تا آخر عمرمون با بیشتر این دکمه حتی تماسی هم نخواهیم داشت.
چرا واقعا اینقدر پول صرف چیزهایی میکنیم که ازشون استفاده نمیکنیم؟
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
ببین لوا جان یه کاری بکن؛ برو منوآل هاشون رو بخون تا یادبگیری اون همه دکمه به چه درد می خوره :دی اما راست می گی ما چیزای زیادی داریم که استفاده نمی کنیم و به استفادمون هم نخواهند اومد. اما بخش جالب ماجرا اینجاست: همینکه یه استفاده ی جدید رو امتحان کنیم کم کم جوری جزو عادت هامون می شه که انگار از ازل همینطوری بوده!!!
sharto
August 15, 2006 01:47 PM
پريروز رفتم گوشي بخرم! بالاخره بايد يه روز گوشي دوستم را پس مي دادم! يه گوشي خريدم خدا! فقط يه عيب داره! delivery report اس ام اس هام نمياد! آخه تو ايران هر اس ام اسي به مقصد نميرسه! مي دونيد چند؟ 42000 تومان! براي من خوره گجت و نرم افزار يه جور خودسازي بود! مدلش موتورولا سي 113 ست! حتي اورگانايزر هم نداره! اما دوستش دارم! بهش مي گم فينگيلي! مي دونيد؟ تو اين دوره زمونه كه هر ننه قمري يه N70 دستشه اين گوشي ها باكلاس تره!
اميرحسين
August 15, 2006 04:15 PM
واقعا نمي دونم با اين همه پيچيدگي و دكمه كه نمي دونيم چه كارشون كنيم از كجا سر در مي آريم.
maryam
August 15, 2006 10:52 PM
mamnoon ke javabe soalamo dadin
rastesh man ta hala nemidoonstam ke amrica ham panahandeh mipazireh
albateh man panahandeh siasi motavajeh shodam ageh gheir az ineh be man begin bad ham in ke ageh doost dashtin marahele gereftan panahandegitoono ya inkeh sharayete lazemo be man begin albateh ageh vaght dashtin va dustdashtin
merc
لوا: گفتم هر سوالی بود ایمیل بزنید من جواب میدم. ممنون.
maryam
August 15, 2006 10:57 PM
دست شما درد نکنه خاله بلوط. از بابت لینک. بپا بین دگمه ها گم نشی. این رو هم نمیخواد اکسپت کنید مراقب همه دخترهای ساکرامنتو هم باشید. به رامکال هم سلام برسونید
لوا: حالا اکسپت کنم چی؟
سیاه
August 16, 2006 01:58 AM
تا حالا به این موضوع اینجوری فکر نکرده بودم مرصی تذکر به جایی بود:*
گلی
August 16, 2006 02:29 AM
زندگی مصرفی ویژگی اصلی و مهم جامعه مصرفی و فراغتی است و در تمام جهان هم شهرنشینان به سرعت دارند به این سمت حرکت می کنند.ارزشگذاری البته نمی شود کرد.اما به نظر من بهتر است به جای نفی آنچه مظاهر این زندگی مدرن و مصرفی می دانیم سعی کنیم به قول شما از آنها درست استفاده کنیم و یا به تعبیری واقعا استفاده کنیم.
فهیمه
August 16, 2006 04:53 AM
میدونی این از اون احساس نیاز ما به کامل بودن نشات میگیره و احساس ارامشی که بهمون دست میده! میتونه در بعضی ها بسته به شخصیت و علائقشون کمتر باشه یعنی در موارد محدود باشه در بعضی ها خیلی شدیدتر ... دقیقا روانشناسی است که کمپانی ها در مورد خریداران به کار میبرن و باعث سودشون میشه وگرنه مثلا فلان ماشین با ۳۰۰ کیلومتر رو چند دفعه میتونی با اون سرعت بری ! ولی از اینکه ماشین ات پتانسیل همچین کاری رو داره احساس لذت بهت میده!من خودم آرشیو فیلم دارم شاید بعضیهاشو همون یکبار دیده باشم ولی از داشتن اش تو آرشیو لذت میبرم ...
reza
August 16, 2006 06:13 AM
ما بیشتر.
مصرف یه فرهنگ جهانیه. ما به عنوان جزئی از این دنیا باید این دکمه ها رو بخریم .
لزومی هم نداره خودش رو مصرف کنیم . ما قبلش فرهنگشو مصرف کردیم.
قصه نگفته ماند
August 16, 2006 08:01 AM
لوا جان زنده ام هنوز. مرسی بابت لینکت. راستی من الان که دقت می کنم می بینم خیلی شیفته ی تکنولوژی نیستم. حالا این خوبه یا بد نمی دونم!
مریم
August 16, 2006 10:07 AM
مادربزرگم همیشه می گفت : اون زمان هشت تا بچه داشتیم و یا حامله بودیم و یا تو بستر زایمان . مادر و ÷در خودمون و شوهرمون هم نگهداری می کردیم و نه گاز بود و نه ماشین رختشویی و نه جارو برقی ولی بازهم برای لذت از زندگی کلی وقت داشتیم ولی حالا اینهمه امکانات دارید و سال تا سال نمی فهمید کی میگذره .
یک مسافر گرامی
October 1, 2006 04:16 AM