
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« هذیان شبانه ام..
صفحه اصلی
چند تا لینک »
سالاد فصل
- سری جدید کلاسم شروع شده. دو تا خانوم تپلی مپلی لائوسی- که یکی لاوشن حرف میزنه و یکی مانگ و زبون هم رو نمیفهمن-, یه پسر روس, یه آقای مکزیکی. یکی از خانومها میخواد آشپز بشه یکی دیگه پرستار افراد مسن تو خونه اش, پسره میخواد راننده کامیون بشه و آقای مکزیکی هم هیچ فرقی براش نداره. فقط یه کار.
کلاس خیلی خوبی هست. دوسشون دارم. تازه یکی از اون خانومها با کیف کوچ میاد سر کلاس. من نمیدونم چطور میشه از این پولهای دولتی استفاده کرد و کیف کوچ هم خرید. البته سخت هم نیست. بچه هاش بزرگ شدن و رفتن و این خانوم هم خودش رو بازنشسته کرد که تنها درخواست بده و قبولش هم کردن. حالا هم فقط بیست ساعت کار تو هفته میخواد که مزایاش قطع نشه.
------
ما از همون پارسال که از تعطیلات برگشته بودیم واسه امسال برنامه میامی داشتیم. یه هفته . اما خوب اون جراحی پا باعث شد که هانی از همه تعطیلاتش استفاده کنه و حالا حالاها دیگه نمیتونه مرخصی درست و حسابی بگیره. اما واسه این هفته آخر تعطیلات دوروز جور کردیم که جایی بریم. ( سرهم چهار روز با شنبه و یکشنبه). از اونجایی که تمام هفته قبل من مشغول ناز کردن و ادا و اطوار در آوردن بودم و بالاخره دیروز فهمیدم که بابا گذشت دوران نازک کردن ما و دیگه بزرگ شدیم تصمیم گرفتیم که مشخص کنیم کجا بریم.
اولا که این بی برنامه گی من رو خیلی اذیت میکنه. یعنی ترجیج میدم جایی نرم تا اینکه بدون برنامه برم جایی. اما بعد از اینکه کلی متهم شدم به ناجوان! , ناجستجوگر, نا هیجان آور, و خیلی " نا" هایی دیگه , شروع کردیم به پیدا کردن جایی که
اولا لب آب باشه ( ما کمی اردک هستیم) دوما جنگل قابل چادر زدن داشته باشه ( آخر هیجان دیگه) و سوما بشه با پنج شش ساعت رانندگی بهش رسید.
خوب, از اونجایی که مردم با برنامه تو این دنیا زیادن - متاسفانه- هیچ جای خالی پیدا نشد. نه تنها کنار دریا , بلکه کنار دریاچه ها و حتی جنگلهای بی آب و علف. هیچ. تمام دیروز گذشت به چونه زدن با این مسولین رزرو که ما تو خیابون هم میخوابیم. یه جا به ما بدید. اما دریغ از یه کنسل.
همینه دیگه. ما تا چشممون رو باز کردیم شب و نصفه شب هر وقت دلمون خواستیم رفتیم سیسنگان و عباس آباد و کلاردشت. کجا از این بازیها بود؟ ای برم قربونت ولایت.
دیگه دست به دامان ایالت ارگان هم شدم. گفتم جهنم. یه ذره بیشتر رانندگی میکنم. به این نتیجه رسیدم که خدا نگه داره همین کالیفرنیای خودمون رو. اونجا که بعضی از رزروهاشون نه ماهه بود. آخه مگه پارک رو هم رزرو میکنن؟
یکی از دوستام گفت برید مندوسینا. والا من که دفعه اولم بود این اسم رو میشنیدم. القصه. اونجا هم جایی خالی پیدا نشد. هرچند واقعا خوشگله. حالا که به مرگم راضی شدم و میگم هرقیمتی باشه اشکالی نداره اونهم پیدا نمیشه ( فکر کنم چون ضمیر ناخودآگاهم میدونست پیدا نمیشه این نظر رو داد)
دیگه همین. فردا ظهر قراره راه بیفتیم. مقصد نامعلوم. اما از اونجایی که قراره جوان!و در جستجوی هیجان و احتمال خرس گریزلی! باشیم. میریم.
فقط میدونم قراره از بزرگراه " وان" - که قشنگترین راه همه دنیا هست به عقیده من- به سمت شمال بریم. به طرف همین مندوسینا. تا ببینیم کجا میشه رفت.
در ضمن من امروز مطلع شدم که قراره ماشین هم کرایه کنیم. و تنها بیست و چهار ساعت - که پنج ساعت دیگه اش رو من سرکارم- وقت هست که ماشین بگیریم, چادر و کیسه خواب و گازپیکنیکی و غذا و پتوی سفر هم باید خریده بشه و سه تا کتاب که همکارام در مورد کمپ زدن تو شمال کالیفرنیا ( حالا فرقش با جنوب چیه رو وقتی خوندم میگم بهتون) بهم دادن ,خونده بشه.
آخه یکی نیست بگه کمپ زدنتون چی بود. شما که آخرش کلی خرج میکنید. مثل آدمیزاد برید یه جا هتل. شرابتون رو بخورید و جکوزیتون رو برید و چتر بگیرید بالاسرتون تو آفتاب راه برید.
---------------
خدایش کسی جایی رو بلد نیست به قشنگی همین مندوسینا باشه و ریسک جاپذیری! اش کمتر؟ دریغ نکنید اگه جایی رو بلدید . ثواب داره.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
پست قبلی ت اذیتم کرد. می فهمم و نمی فهمم این عبارات زلال یعنی چه... .
Jalal S
August 9, 2006 03:04 PM
به نظرم جاده وان اینقدر قشنگه که حد نداره، واسه همین به نظرم بذار این هیجان و جوانی و از این حرفها واقعا تو وجودت جاری بشه، بقیه ش جور می شه
سودابه
August 9, 2006 03:14 PM
balot jan be man migofti man yek hotel khob dar NAPA Valley brat peyda mikrdam ham sharab bod ham SPA ham havaye khob
Mehran
August 11, 2006 12:53 AM