
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« حل یکی از بزرگترین مشکلات فرهنگی مهاجران ایرانی بدست یکی از جوانان غیور سکرمنتو
صفحه اصلی
نوشتن رزومه (۱) »
غذایی اتیوپیایی خوردید تا حالا؟ نکنه فکر میکنید تو اتیوپی که غذایی نیست.... خوشمزه ترین چیزی هست که تا حالا خورده بودم.
سعید و فاطمه دوتا فراری سیاسی از اتیوپی هستن. از اتیوپی فرار میکنن و میرن قطر. هفت سال توی قطر کار و زندگی کردن تا کارهای مهاجرتشون درست شده و اومدن اینجا.
من حتی نمیدونستم اتیوپی دیکتاتوری داره و مردمش مبارز سیاسی میشن.
موسسه " درهای باز" فرستادشون پیش من واسه پیدا کردن کار. رفتم خونشون.فاطمه با اونکه انگلیسی بلده زیاد حرف نمیزنه. راستش سعید همش حرف میزد.
گفتم چه کاری میخواهید؟ گفتن هرکاری که بشه باهاش شروع کرد و بتونیم پول جمع کنیم که یه ماشین بخریم. گفتم میخواهید تو رشته خودتون کار کنید؟ هر دوتا گفتن: نه و خسته شدن و میخوان یه مدت یه تجربه دیگه داشته باشن. یه تجربه ساده. خسته به نظر میرسیدن.
اولین کاری که پیدا شد تو یه خانه سالمندان واسه فاطمه بود. مصاحبه اش خراب شد چون سعید میخواست بره تو و مسول مصاحبه خوشش نیومد. کلی طول کشید تا توضیح دادم که اینجا خود فرد باید حرف بزنه. اگه حرف زدنش خوب هم نباشه مهم نیست اما مسول موسسه میخواد ببینه که کارگرش چه حدی داره نه شوهرش. سعید غذر خواهی کرد.
خونشون ساده و آروم بود. یه سری کارهای دستی که خود فاطمه درست کرده بود به در و دیوار آویزون بود. اونروز به من کوکا کولا دادن. گفتم اگه کار پیدا کردین باید واسه من غذای اتیوپیایی بیارین.
صبح دیدم با یه ظرف غذا اومدن. فاطمه من رو بغل کرد و گفت اون کارگاه نجاری که واسه سعید هفته قبل رفته بودیم قبولش کرده و از دوشنبه قراره سعید بره سر کار.
سعید لیسانس مکانیک داره و فاطمه فوق لیسانس ادبیات.
--------------------------------------
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
بهتر از دیروز! جای شما خالی امروز با یکی از دوستان رفتیم پابوس درکه...
حالا یک سوال فنی، اصولا آدمهایی شبیه به فاطمه و سعید چند درصد شانس آن را دارند که در رشتههایی که تحصیلاتشان مرتبط با آنها است مشغول شوند؟
لوا: خوب این یه سوال خیلی فنی هست. ببین بستگی داره.
بستگی به این داره که چی رو بخوان. یعنی سعید میخواد بره تو یه کارخونه یا شرکتی همون کاری که تو قطر یا اتیوپی میکرد رو بکنه و فاطمه بره دبیر دبیرستان بشه. خوب این خیلی سخته.
واسه کار فنی البته شرایط بهتر هست. اگه شانس داشته باشن یا بتونن فقط جایی بره تو که کارآیی خودش رو نشون بده امکان اینکه کار و در آمد خوبی داشته باشه هست. اما روند عادی اش این هست که باید مدرکی از اینجا داشته باشه یا مدارکش رو به یه دانشگاه یا مرکر نمره گذاری بفرسته تا ببینه از اون دانشگاهیی که اون مدرک گرفته چه واحدهایی رو اینجا قبول میکنن. اما نظر شخصی من این هست که بهترین کار واسه این مدل آدمها که کار فنی هم کردن اینه که یه دوره کوتاه مدت اینجا برن و یه مدرکی از اینجا بگیرن ( به اصطلاح جواز ایالتی) بعد برن تو بازار کار. اونوقت خودشون رو اونجا نشون بدن. بعد از یه مدت هم پول مهندسشون رو بخورن. ( فاکتور زبان هم فراموش نشه و سیستم متریک که تو امریکا نیست و این خیلی تو کارهای مهندسی مهمه)
اما کسی مثل فاطمه شانس کمتری داره. چون برای معلم شدن باید یه سری دوره ها رو گزروند و از اینجا مدرک داشت. فاکتور زبان هم خیلی مهمه. اما کاری مثل کتابداری یا کارهای کامپیوتری همیشه گزینه هست.
از طرفی میتونه همون رشته خودش رو -اگه تو دانشگاههای اینجا چیزی مثل ادبیات اتیوپی باشه که من نمیدونم- ادامه بده. امکان داره واحد هایی رو قبول کنن و این بستگی به دانشگاهیی داره که ازش فارغ التحصیل شده.
اما پدرام جان. این مدل ادامه کار تو کشور مبدا خیلی شرایط مختلفی داره. نمیشه یه فاکتور واسه همه صادر کرد. به خود آدم خیلی بیشتر بستگی داره.
چقدر حرف زدم. درکه خوش گذشت؟
پدرام
July 20, 2006 11:20 AM
سلام
دو تا از دوستهاي من پارسال رفتن اتيوپي براي تعطيلات. و من هم به دليل شناخت
فقط رسانه اي کلي تعجب کردم. اصلا نميدونستم اتيوپي توريستي هم هست.
به هر حال ( يا اني وي )
خيلي هم بهشون خوش گذشته بود و ميگفتن شايد دوباره برگردان اونجا.
لوا: آره بابا. اصلا اون چیزی که ما فکر میکنیم نیست. خیلی استریوتایپ واسه اینها بد شده. تو همه جای دنیا. اینقدر که این سازمانهای خیریه واسه کمک جمع کردن فقط از اتیوپی استخون نشونمون دادن.
من هم خیلی دلم میخواد برم افریقا.
Sina
July 20, 2006 12:14 PM
ghazae ethiopian esm ham dare ?
لوا: والا داشت. یعنی گفت این اینه. من که یادم نموند. این دفعه دیدمشون میپرسم.
khananade
July 20, 2006 01:17 PM
I love Ethopian food, there is a very good Ethopian resturant here in SF, I hang out there alot
لوا: میشه لطفا آدرسش رو بذاری؟ من هم واقعا خوشم اومد از مزه غذاشون.
Mehran
July 20, 2006 02:28 PM
فكر ميكنم غذا طعم شادي دو نفر رو ميداد.بايد اين طعم خيلي خوب باشه.دوست دارم منم طعم شادي كه به ديگران دادم رو بچشم.
لوا: وای شما چقدر عمیق نگاه میکنید. ما انسانهای سطحی فقط به مزه نگاه کردیم. یعنی نگاه که نه. چشییدیم.
ولی من از تعریفتون ذوق کردم. مرسی.
mehdi
July 20, 2006 02:49 PM
من خیلی به تو حسودیم می شه ها.
از اینکه می تونی اینقدر مفید باشی.
خوش به حالت لوا :)))))))))))
لوا: ای بابا دکتر جان. شما چرا؟ دیگه ما هرچی مفید باشیم از دکترا که مفید تر نیستیم.
سرزمین رویایی
July 20, 2006 04:19 PM
من هم اولین بار دو هفته پیش غذای اتیوپیایی خوردم، خیلی تجربه جالبی بود، بیشتر از خود طعم غذاش، مدل خوردنش جالب بود، چند تا صندلی دور یک میز گرد کوتاه و کوچک، بعد یک سینی که کفش یک جور نان مرطوب گذاشته بودند آوردند و غذاها رو همه را در آن ریختند، مال هر کس را طرف خودش و به جای قاشق و چنگال هم از همون نان مرطوبها آوردند، نمی دانم همه شان همینطوری هستند یا نه، این رستوران در دی سی است، خیلی دوستش داشتم
لوا: این که بیشتر شبیه بوریتوی مکزیکی بود! اما خوب اونها که همین یه غذا رو ندارن. من فقط یه مدلش رو خوردم.
سودابه
July 20, 2006 05:44 PM
ممنونم از اطلاعات.کمک کرد بهم خانم شما چقدر میدونید(البته ممکنه ما هیچی ندونیم)...آدم کم میاره. درکه هم خوب بود و برای تجدید قوا لازم
لوا: ای بابا...
پدرام
July 20, 2006 11:38 PM
there is one in SF on fillmore and van ness the name is Rasellas very nice and nice music, and kind of expensive, but there is another in Berekely 2955 telegraph ave, which is kind of regular resturant but good prices and nice food
لوا: مهران جان. آخر هفته که میشه من فقط دنبال یه بهونه میگردم بریم بی اریا. تا حالا رستوران ترکی برادوی بود حالا شد این رستوران . ممنونم. خودم هم یه ذره گشتم یه چیزایی پیدا کردم.
Mehran
July 21, 2006 12:45 AM
من از پیشنهاد شما متشکرم خانوم جان :)
فکر نمی کردم بتونم این همه از خودم بنویسم ! تازه یه عالمه اش رو حذف کردم تا این شد :)))
نازلی دختر آيدين
July 21, 2006 10:45 AM
great news about your friend getting a job.
some years ago, when my brother was litte, my family came for a visit and i suggested that they try ethiopian food, to which my brother responded: "ethiopian food? but i thought they had no food in ethiopia"
Anyway, my family complained about having to eat with their hands and said the bread gave them a stomach ache. So much for trying to introduce them to new experiences
لوا: امتحان کردن غذاهای جدید خیلی شهامت میخواد. مخصوصا آدم وقتی گشنه هست فقط میخواد بره یه جا که میدونه چی داره . مثل چلو کباب واسه ماها. اما من فکر کنم تا حالا غیر سوسک همه چی امتحان کردم. اونهم دستم بهش نرسیده. غذاها بخش بزرگی از فرهنگ یه کشورن. تا غذاشون رو نخوری ذائقه شون دستت نمیاد. من به شدت شکمو و تنوع طلب هستم. اما شک های فرهنگی هم در مورد غذا زیاده.
Niki
July 21, 2006 03:50 PM
خوبه .. اگه من هم يه روزي اومدم اون ورا و دنبال كار گشتم....... كمكم كن برات غذاي شيرازي درست مي كنما خوب؟ :دييييي
ولي خيلي جالب بود.. ضمنا آفريقا از هر جاي ديگه تو دنيا ديدني تر هست
نگاه
July 21, 2006 09:55 PM
lava jan indafe agar omadi SF be man hatman khabar bede, alan hava inja khayli khobe mesle bar ast
لوا: آره میدونم. هوای ما اینجا ۱۱۳ هست و اونجا ۸۰. الهی خیر نبینی. والا ما این هفته رفته بودیم والنات گریک گردی. دفعه بعد انشالله.
Mehran
July 23, 2006 10:14 PM
سلام لوا
یه کم توضیح بده این غذای اتیوپیایی چه جوریه؟ بیشتر از چه موادی استفاده میکنن؟ مزش چیه؟و ...؟اگه دستور یکی از غذاهاشمبنویسی که عالی میشه ... اصلا مواد اولیه اون تو ایران پیدا میشه؟
من از خیلی از آمریکایی ها راجع به غذا های اتیوپیایی شنیده بودم .
مدتی بود به یه فرضیه در مورد غذای ملل فکر میکردم و اونم اینه که هر چه کشوری عقب مونده تر باشه غذاهاش خوشمزه تره !!!!
در مورد ایران و افقانستان و هندوستان و چین و زاپن و انگلستان فرضیه من به خوبی درست در اومده .... یا شایدم اشکال کار از "عقب موندگی" شکم خودمه
لوا: والا به خدا من همین دفعه اولم بود از این غذاها میخوردم. نه پرسیدم چی هست توش و نه چه جوری درستش میکنن. اگه میگفت هم من مسلما نمیدونستم چون مواد بیشتر تو فروشگاهای خودشون پیدا میشه. ولی اگه یه بار رفتم رستوران حتما منوش رو میگیرم. این خوبه؟
armin
July 24, 2006 03:04 AM
سلام لوا
یه کم توضیح بده این غذای اتیوپیایی چه جوریه؟ بیشتر از چه موادی استفاده میکنن؟ مزش چیه؟و ...؟اگه دستور یکی از غذاهاشمبنویسی که عالی میشه ... اصلا مواد اولیه اون تو ایران پیدا میشه؟
من از خیلی از آمریکایی ها راجع به غذا های اتیوپیایی شنیده بودم .
مدتی بود به یه فرضیه در مورد غذای ملل فکر میکردم و اونم اینه که هر چه کشوری عقب مونده تر باشه غذاهاش خوشمزه تره !!!!
در مورد ایران و افقانستان و هندوستان و چین و زاپن و انگلستان فرضیه من به خوبی درست در اومده در این مورد اتیوپی هم که خیلی به فرضیه من میخوره !!.... یا شایدم اشکال کار از "عقب موندگی" شکم خودمه
:)
armin
July 24, 2006 03:06 AM
من اصلا نمیفهمم این آفریقا چی داره که میخای ببینیش؟!
یکی از دوستام چند روز پیش از آفریقا (نامیبیا) برگشته و فقط از بدبختی و بیچارگی و کثافت کاری تعریف میکنه!!
شاید برای کسایی که تو ناف تمدن اروپا و آمریکا بزرگ شدن جالب باشه ..اما هر چی با خودم کلنجار میرم نمیتونم بپذیرم کسیکه اروپا رو یه دل سیر ندیده ....اونم همه کشورهاشو چجوری میتونه به آفریقا رفتن رضایت بده ! توضیح : لوا جان میدونم حرفم عین حرف احمقهای دگمه و میدونم آدما با هم فرق میکنن و جیزایی برای من مهمه که برای دیگران مهم نیست اما هر چی فکر میکنم فقط به این نتیجه میرسم که یه آدم باید جانور شناس یا مثلا زمین شناس و اینجور چیزا باشه که حاضر باشه آفریقا رو تحمل کنه !
لوا: خوب نظرات فرق میکنه دیگه. کسایی که افریقا رو دیدن از قشنگی رویایی اونجا هم میگن و اینکه مردمش چقدر مهربونن و مهمان نواز. تازه همه جا که مثل هم نیست. جزیره های توریستی و شهرهایی رو که فقط واسه گردش ساختن رو هم باید دید. در ضمن من عاشق حیونهام. خوب نظرها فرق میکنه دیگه
armin
July 24, 2006 03:19 AM
وای دوستم چقدر کار جالبی داری میکنی . من سرم درد میکنه برای فعالیت تو این زمینه ها . فکر میکنم ÷شتکار لازم برای این کار رو هم دارم . اما حیف که اینجا از این خبرها نیست . آفرین به این روحیت و تلاشت . گود لاک حانوم جان .
Scarlett
July 24, 2006 01:09 PM
ey val leva ey val.
I am glad one of tem found work.
I love Ethiopian food. I love injera, but the dough makes me really bloated. I love it, nevertheless
لوا: من شنیدم که غذای اونها " هل اف اسپیاسی" هست. آره؟ .
sima
July 24, 2006 01:25 PM