
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« "یه روز یه رشتیه... "
صفحه اصلی
»
حل یکی از بزرگترین مشکلات فرهنگی مهاجران ایرانی بدست یکی از جوانان غیور سکرمنتو
اگه از تون بپرسن ملیتتون چیه؟ چی جواب میدین؟ میگید پرژن یا میگید ایرانی؟
------------------------------
سر ظهر رفته بودم بانک. کارم طول کشید و منتظر بودم مسول شعبه بیاد به کارم برسه. وایستاده بودم که توجه ام به گفتگوی میز کناری جلب شد.
-طبیعی هست که این ترجمه این گفتگو هست.
--در ضمن این جوان غیور اصلا جوری حرف نمیزندن که بشه گفت سالهاس خارج از ایران هستن. انگلیسی حرف زدنش کاملا تازه کار بودنش رو هم نشون میداد. این رو گفتم که فکر نکنید طرف استاد ایران شناسی برکلی بود.
--اسمها تخیلی هست.
خانم مسول میز: باهروز عبدولالی؟
آقا: بهروز عبدلعلی.
خانم: متاسفم. اسمتون کجایی هست؟
آقا: من پرژن هستم. اسمم پرژن هست.
خانم: اوه. ما اینجا یه همکار ایرانی داریم. خیلی خانم نازنینی هست.
آقا: من ایرانی نیستم. من پرژنم.
خانم: چطور؟ من فکر میکردم پرژن همون ایرانی هست. مگه شما فارسی حرف نمیزنید.
آقا: این یه اشتباهی هست که همه امریکایی ها میکنن. اما ایران همون پرژیا نیست. ببینید. دو قسمت هست. یه بخشی هست که عربها و اسلام بهش وارد شده و مردمش مسلونن . اون بخش اسمش ایرانه. اما یه بخش دیگه هست که مردمش مسلمون نیستن و همون پرژیای قدیمی هست. مردم ایران هستن که دولتشون تروریست هست و به لبنان و القاعده کمک میکنه. اما مردم پرژیا همیشه همون فرهنگ قدیمی و متمدن رو دارن.
خانم: اوه. چه جالب. من نمیدونستم.
--------------------
پی نوشت اول: اینقدر ایرانی بودن خجالت داره؟
پی نوشت دوم: یه تصمیم گرفتم. ما که معلوم شد مال بخش تروریست نشینش هستیم و دیگه انکار فایده نداره و لو رفتیم , قرار گذاشتم از این پس به جای واژه بیگانه و نامانوس پرژن که مال همسایگان متمدن و ناتروریست ما هست از واژه دلنشین " ایرانین" استفاده کنم.
So
Where are you from? I am form Iran. I am Iranian.
پی نوشت سوم: دوتا مقاله جالب و نظر متفاوت در این مورد. این در طرفداری از ایران و این در طرفداری از پرژیا. ممنون از شاهین برای لینکها.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
عزيزم مگه نشنيدي گوشت خوك نزديك ترين طعمو به گوشت آدم داره. اگه خوك خوردي بدون كه همون طعماست گوشت آدم هم.
لوا: والا از خدا که پنهون نیست از تو چه پنهون مادر که ما والا گوشت خوک زیاد خوردیم. راستش تو ایران بیشتر میخوردیم تا اینجا. آخه میدونی که کار خلاف مزه اش بیشتره.
گوشت خوک هم که مزه خاصی نداره . یکی ندونه اصلا نمیتونه تشخیص بده گاو یا خوک.
شتر شنیده بودیم شیرینه. اما آدمیزاد رو والا نمیدونم....
آذر
July 18, 2006 04:32 PM
مجری کانال های لس آنجلسی نبودن ایشون ؟ :)
SomeGirl
July 18, 2006 04:51 PM
چه خوب من هم بنشینم یکی از آن لیست های خصوصیات درست کنم .تجربه ی جالبی باید باشد
لوا: حتما خبرم کن که لینکش رو بذارم. ممنون از توجهت.
SomeGirl
July 18, 2006 04:58 PM
بیچاره پسره چقدر عقده حقارت داشت. عجب فامیلی دبشی هم براش انتخاب کردی!
از من می گن کجایی هستی، اگه حال و حوصله حرف زدن داشته باشم، می گم برکلی! وقتی طرف حسابی گیج می شه و می گه "نووووو. اوریجینالی!" من هم می گم ایران و بعد از ش می پرسم اون "اوریجینالی" اهل کجاست. شنیدن جواب ها جالبه!
لوا: باورت میشه تا حالا که کامنتت رو ندیده بودم به این فامیلی من در آوردی فکر هم نکرده بودم. اولین چیزی بود که به ذهنم رسید. الان که فکر میکنم میبینم چه تناقضی داره.
سيما
July 18, 2006 07:19 PM
1_ دختر جان تو كه كوه نورد بودي چرا الان ورزش نمي كني ، از پياده روي شروع كن(من عاشق پياده رويم)
2_ اون مطلبي كه درمورد زنهاي شمالي نوشتي كانلا درسته مخصوصا اون پاراگراف آخرش مي دوني ياد فيلم روزي روزگاري افتادم و اون خاله جان.
3_ در مورد اون مطلب كه آدرسش رو نوشته بودي خوندم بايد بشينم سر فرصت برات بنويسم سعي ميكنم اين يكي مثل اون نامه ها دير نشه. كليتش بگم كه يه جاهاييش به نظرم درسته و يه جاهايي نه
۱. مشکل کمبود کوه داریم والا تو این دشت.
وقت هم که ذیقه. نه که فکر کنی بهانه هست. واقعا وقت نیست.
۳. حتما نظرت رو بگو. من که کلی هنوز حرف دارم در موردش.
صبا بي قرار
July 18, 2006 09:26 PM
از عبدالعلی بودنش معلومه که اسلام به قسمت اونا وارد نشده بوده و مال همون قسمت بی دین وایمون بودن!
.
خداوند همه مان را رستگار کناد!
راننده ترن
July 18, 2006 10:23 PM
حالا می شه آدرس اون پرژن رو بپرسی از اون آقا؟ آخه نیست تو نقشه ها! من گشتم پیدا نکردم! بعدم اگه می دید فامیلیشو عبدلعلی گذاشتی که تیکه تیکه می کرد خودشو که:D
لوا: نه مینا جان هست. تو حتما خوب نگشتی. با اون اطمینانی که اون حرف میزد...
مينا
July 18, 2006 10:51 PM
اگه چندتا از این جوانان غیور خارج از ایران داشته باشیم فکر کنم ایران بشه هفتاد و یک ملیت متفاوت
آخه قرار نیست چون از یه چیزایی توی این مملکت بدمون میاد برای خودمون ملیت خیالی درست کنیم
ری را
July 18, 2006 11:00 PM
خوب آخه بيچاره چه كار كنه از دست اين اسم ايران كه با ترور همراه شده؟ اگه اينجوري نگه مجبوره تا گفت ايران شروع كنه عقايد ديني و ايدئولوژيكي و سياسياش و موضعش در مورد مسئله فلسطين رو روشن كنه. خوب اين هم خودشو راحت كرده. يه هو گفته من از پشت كوه اومدم . اونجا هم هنوز نوادگان كوروش دارند حكومت ميكنند. ديگه خيالش رو راحت ميكنه كه كاري به اسلام و سياست اسلامي و فلسطين نداره. من كه ميگم خوب ترفنديه!
saraس
July 18, 2006 11:12 PM
اي بابا ! چرا كمي با اين "عبد العلي" از كشور دوست و برادر "پرشيا " گفتگوي تمدنها نكردي توجيهش كني ؟ البته اميدوارم روابط آي ران و پريشا دوستانه باشه ! آخه اين روزها كه ظاهرا كشورِ تروريست خيزِ "آي ران " با همه دشمنه !!
BaHaar
July 18, 2006 11:26 PM
كامنت من چه شد؟
لوا: باور کن این ام تی پدر من رو در آورده. کسی هم نیست به دردم برسه. کامنتها رو میخوره و من متهم میشم به سانسور کامنتها. میشه لطف کنی دوباره بنویسی؟
negah
July 19, 2006 12:01 AM
دقیقا درست گفتید.
افتخار من به این بوده و هست که متعلق به سرزمینی هستم که مردان و زنانی همچون فردوسی؛ سعدی؛ حافظ؛ شاملو؛ اعتصامی؛ سیمین دانشور؛ پرفسور حسابی؛ پرفسور جوان (وهزاران مرد و زنی که در افتخار بودند و گمنام)داشته است.
masoud
July 19, 2006 03:07 AM
آدم مملکتش هر چی هم که باشه دیگه این قدر پست نمی شه که اصلیتش رو انکار کنه!!!
راستی،
منم خصوصیاتمو نوشتم(: بیا ببین!
لوا: چشم. اونهم به خیال خودش انکار نکرد. یه مملکت خیالی ساخت.
soudeh
July 19, 2006 04:34 AM
برام خيلي جالب بود!
azadeh akbari
July 19, 2006 08:53 AM
motasefam baraye in admha ke khodeshoon bar zede khodeshoon tablogh mikonan,hamin adama hastan ke inghadr esme iran bad rafte,motasefam,man jaye shoma boodam behesh ye koloft mindakhtam.
msk
July 19, 2006 09:06 AM
تو را نمیدانم لوا جان چگونه سر از خارج از کشور درآوردی ولی همین که من در خارج از کشور هستم بهایی است که برای دگر اندیش بودنم میپردازم.
لوای عزیز من به عنوان دختر نه در خانواده ام تبعیض دیدم و نه به عنوان زن در زنده گی خصوصی ام دچار خشونت و یا اجحافی شده ام، هر جا هم که میدیم آنچیزی را که میخواهم از رابطه نمیگیرم فرار را بر قرار ترجیح داده ام. ولی همیشه از وقتی که خودم را شناخته ام مسائل زنان ایران را مسئله خودم دانسته و میدانم و به آن حساس هستم. از زنده گیم راضی ام و کمبود خاصی ندارم. چرا اینقدر ایران و مسائلش برایم مهم است؟ وقتی گذشته خودم را و اینکه مجبور به ترک ایران شدم را دوباره از نظر گزراندم. اینکه چگونه از سوی حکومتیان، پاسدارن و بسیجی ها و حتی به قول معروف لباس شخصی ها همسایه های حزب اللهی آزار و اذیت دیده بودم چرا که آنی نیستم که آنها میخواهند بعد ناراحتی های فرار، درد و رنج تنهایی و دوری از عزیزان ( مامان من هنوز بعد از گذشتن سالیان دراز وقتی تلفنی صحبت میکنیم گریه میکند) با بدبختی و نداری ساختن غم غربت و مسئله راسیسم و هزاران مشکل دیگر به تنهایی جنگیدم و همه و همه دردها و رنجهایی به خاطر حفظ هویت خود به عنوان یک دگر اندیش ایرانی را به جان خریده ایم، و هنوز هم به ایران یعنی کشوری که در آن دیگر جائی نداریم بی تفاوت نیستیم. پس چرا باز خودی و غیر خودی؟ باز تو چون در خارج هستی حق اظهار نظر نداری و...لوا جان همه به خاطر خوشی تفریح و تحصیل در خارج به سر نمیبرند بعضی از ماها داغهایی داریم وصف ناکردنی همه به نوعی در رنجیم و یا رنج کشیده ایم پس چرا باز همدیگر را رنجاندن؟؟؟؟
لوا: موناهیتای عزیز.
من به امریکا پناهنده شدم. امیدوارم متوجه باشی که وقتی کسی رو اونهم امریکا به عنوان پناهنده قبول میکنه باید دچار چه شرایطی باشه. پس من هم خوشی زیر دلم نزده بود و بابا ننه پولدار بهم نگفتن که خوب حالا برو آمریکا روهم ببین. اگه خوشت نیومد برگرد بیا. این از این.
درسته. من اومدم. اما الان بی تفاوت نیستم. مثل تو. مثل هزاران مهاجر دیگه. من قصد رنجوندن تو ویا هیچ کس دیگه ای رو نداشتم. اگه سوتفاهم شده همینجا معذرت میخوام. راستش میخواستم ایمیل بزنم اما گفتم اینجا بنویسم که علنی هم باشه.
مونای عزیز. من حالا حالاها نمیتونم برگردم. فراری بود که مجبور شدیم. من هم گریه های مادرم رو اینجا وقتی مادربزرگم زیر عمل ده ساعته بود و وقتی پدربزرگم افسردگی گرفت دیدم. من هم اینجا هزار تا چیز میبینم و بغضم میترکه وقتی میبینم چرا اونجا نداریم. من هم تمام رشته تحصیلی ام رو ,کارم رو با این کور سو امید انتخاب کردم که یه روز بتونم کاری بکنم واسه مردمم. من هم ایران رو دوست دارم. مردمش رو دوست دارم. اما خوب من یه ذره سعی میکنم واقعیت رو هم درست نگاه کنم.
من که اینجام و معلوم نیست کی برگردم نمیتونم بشینم و بگم که آزادی بهایی داره. وقتی من نمیتونم این قیمت رو بپردازم حق ندارم به بقیه بگم برید کتک بخورید چون بعدا نتیجه میده. این نظر منه.
نفرت یا فرار من از ایران از دولتش بود نه مردمش. ما که نمیتونیم وقتی از دولت ایران بدمون میاد واقعیت زندگی مردم رو انکار کنیم که... مردم ایران چه ما بخواهیم و خوشمون بیاد یا نه مسلمون هستن. دین تو زندگی شون قاطی شده و این سالها بیشتر. این رو هم بگم من نه مسلمون هستم و نه تو یه خانواده مسلمون- بدنیا اومدم. این رو گفتم که فکر نکنی من دارم از مذهب دفاع میکنم که به نظر من مذهب چیزی نیست جز یه دروغ بزرگ تاریخی. اما من که نمیتونم نظرم رو به همه تحمیل کنم. مردم ما, زنهایی که ما داریم واسه حق و حقوقشون داد میزنیم مذهب جزو تار و پودشون هست. اینه که من میگم کاری که میکنیم باید عاقلانه باشه. وگرنه من هم...
امیدوارم باعث دلخوری نشده باشم که اگه لحن حرف زدنم اینطور بوده عمیقا عذر خواهی میکنم.
موناهیتا
July 19, 2006 10:01 AM
حالا كجا هست اين پرژن؟؟؟
لوا: والا این پرژیا ظاهرا همسایه ایرانه که تماسی با ایران تروریست نداره. من هم تو نقشه ها ندیدمش. فکر کنم مخفی هست. اما لابد هست که این یارو میگفت دیگه.
آوا
July 19, 2006 11:18 AM
مدام اینروزها میشنویم که مردم ما مسلمان هستند ولی از کدام مردم سخن گفته میشود؟ اگر منظور همان "مین استریم" است که باید بگویم این گروه اکثریت از مردم همیشه به قدرت تواضع دارند و سرهایشان در مقابل قدرت پایین خواهد آمد. به ایران و آلمان و فرانسه هم ربطی ندارد. انقلابات و تحولات اجتماعی و دیگر دستآورهای بشریت را این مین استریمها نبود که بوجود آوردند، بلکه این نخبگان آن جامعه بودند که موتور تحولات بودند و اگر " مین استریم" به گونه ای تحت تأثیر شور وحال این یا آن جبهه قرار میگرفت میتوانست این یا آن اتفاق و تغییر اجتماعی صورت بگیرد. این " مین استریم" در آمریکا کنزرواتیو مذهبی، سنتی...یعنی همانی قشری که در حکومت است در آلمان هم همینطور به مانند قدرت حاکمه در فرانسه و یونان و ترکیه و... هم و در ایران مسلمان سنتی است. اما روزی ایران شاهنشاهی بود و وقتی پادشاه (که مشروعیتش را از نیروهای خارجی داشت) ویا شهبانو نخست وزیر و حتی وزیران و استانداران، به شهرها و روستاها سفر میکردند اهالی به پابوس میآمدند و باید میبودی و میدیدی که چگونه خود را به زمین میزدند تا خلاصه لبان خود را به کفش و پا و آن شخص میرساندند (عکسها و فیلمهایش هنوز هست). هر جا که میرفتی عکسهای پادشاه و خانواده سلطنتی از دیوارها آویزان بود. حال مگر به غیر از آن است؟ از زنده یاد غلامحسین ساعدی خاطرهای خواندهام که آنرا اینجا نقل میکنم. وی در یکی از محلات جنوب تهران که افراد کم درآمد زندهگی میکرد مطبی زده بود وحق ویزیتش هم بده هر چقدر در توانات است بود. روزی پیرزنی به مطب میآید که فوقالعاده مریض بوده و آه هم در بساط نداشته پس از معاینه ساعدی به وی از همان مقدار کمی هم که در روز بدست آورده بوده به وی میدهد تا بتواند داروهایش را تهیه کند و آن پیرزن در تشکر میگوید: " خدا سایه اعلاحضرت را از سر ما کم نکند که پزشکان اینچنینی تربیت میکند و به خدمت مردم میگمارد". حال مگر غیر از این است؟
موناهیتا
July 19, 2006 11:37 AM
هر کسی که به شکلی در تنگنا بود و سریع میخواست دستش را به جایی بند شود به استخدام نیروهای انتظامی و ساواک و ارتش و گارد جاویدان در میآمد. حال مگر به غیر از این است؟ کسانی که سریع میخواستند نردبانهای رسیدن به پول و قدرت را طی کنند خود را سریع به یکی از قدرتهای مافیایی مثل شاهپور و هژبر یزدانی و... دیگر مافیاهای کوچک دیگر که در هر وزارتخانه و اداره و شهرداری و حتی بخشدار و دهداری لانه کرده بودند، بند میکردند و یک شبه ره صدساله میرفتند، حال مگر غیر از این است؟ و در آخر روشنفکرانی هم بودند که در دانشگاهها درس میدادند و کتاب تألیف میکردن و از شاه دوستی و میهنپرستی ایرانیان و سایه خدا بودن شاهنشاه و نزدیک شدن به دروازههای تمدن را تئوریزه میکردند و البته هم روزنامه نگارنی بودند که مقاله مینوشتند این تئوریها را تشریح میکردند و از خانواده سلطنتی گزارشهای جامعی تهیه میکردند و به ما بی خبرگان میگفتند به خود ببالید که یک نابغه را به عنوان شاه شاهان، شاهنشاه آریامهر را به عنوان پدر ملی و معنوی خود داریم و آب هم از آب تکان نمیخورد. و کدام مردم مسلمان؟ همانها که یک شبه از مثلث خدا شاه میهن به ولایت فقیه، میهن اسلامی نقب زدند؟ حالا همان "مین استریم" هم همه مسلمانند. نه لوا جان مردم هر چه میخواهند باشند تو باید هویت خودت را حفظ کنی تو باید شفاف و بدون رودربایستی بگوئی چه میخواهی و برای چه هدفی مبارزه میکنی. به اعتقاد من تمام بدبختی ما همین است که نخبگان و روشنفکران ما به مانند توده مردم اپورتونیست هستند و هویتی سیال دارند. میگفتنند "مردم" شاه دوست هستند و خود را پشت سر آن "مردم" مخفی میکردند و به فکر زندهگیشان بودند. میگویند "مردم" مسلمانند و خود را در پشت مردم مخفی میکنند تا... اما حالا به بهانه دموکرات بودن نباید اعتراض کنی چرا که این عقیده تو است و نباید به کسی عقیده ات را تحمیل کنی. لوا جان کی از تحمیل کردن عقیده سخن گفت؟ من میگویم آنی باش که هستی و به آن عمل کن که معتقدی درست است و خود و سقف خواسته های خود را به خاطر "مین استریم" پایین نیآور. و در آخر همانطور که مردم یک شبه مسلمانان و به سربازان امام زمان تبدیل شدند میتوانند هم یک شبه به دموکراتهای خردگرا تبدیل شوند، فقط اگر نخبگان و نیروهای پیشرو هم آنرا بخواهند و برای این .... و آن.... خود را نفروشند.
لوا: مونا جان. با توجه به اینکه دوست ندارم به کامنتها جواب خصوصی بدم اگه بعد از این مطلبی هست خوشحال میشم با ایمیل تبادل نظر کنیم. این از این.
اما اینکه نظر پنهان بشه یا نه. ببینید. جنبش زنان ایران باید ببینه چی میخواد و با این شرایط چکاری از دستش بر میاد. اگه این نظام بر بیفته که دیگه این حرفها نخواهد ماند. مسلما در قانون اساسی بعدی که یه قانون مدنی خواهد بود نه مذهبی منشور حقوق بشر رعایت خواهد شد. اما تا جایی که من میدونم زنان فعال ایرانی دنبال این هستن که ببین با این شرایط موجود چه میشه کرد. شاید هم برداشت من درست نباشه. واسه همین هم هست که من با هزینه کردن و قربانی کردن مخالفم.
تمام حرف من این بود که ظاهرا بحث از مسیر خودش بیرون رفت.
با احترام.
موناهیتا
July 19, 2006 11:39 AM
واقعا که ! آدم نمیدونه چی بگه ؟ فکرشو بکن چقدر آدم باید تو خواب و خیال باشه ببخشید چقدر آدم باید اوت باشه ؟
به نظرم این آقا ÷رژین بسیار عقده ای تشریف داشتن ! So I am an Iranian azizam!
Scarlett
July 19, 2006 02:17 PM
والا من هم همچين دل خوشي از ايران ندارم .تازه با اين اوضاع انقدر دلچركين شدم كه ديگه حافظ و سعدي وخون ايراني و اينا هم حاليم نميشه .اما اين بابا ديگه حسابي داغون بوده . كاش حرفش درست بودا نههههه ؟
kati
July 19, 2006 02:36 PM
اتفاقا گفتن اینکه ایرانیم این روزا شده واسه من تفریح. بگم ایرانیم بعد زل بزنم تو تخم چشم یارو ببینم عکس العملش چیه!
لوا: این آقای عبدلعلی ما به اندازه شما شجاعت نداشت.
Anar
July 19, 2006 03:15 PM
نميدونم مردي يا زني در هر صورت فرقي نميكنه ... حالا اين كتاب تفسير شما از متن اصلي كي چاپ ميشه ازش يه نسخه بخريم همون تفسيري كه توي وبلاگ فلاني نوشتي
حتما داري دكترا ميگيري ?
لوا: دوست عزیز که اسمتون هست خ خ خ. من زنم.
هر وقت شما جرات کردی و اسم و آدرس درست و حسابی نوشتی و اسم وبلاگ فلانی رو آوردی من هم تفسیرم رو چاپ میکنم. من به مقلدهایی مثل شما احتیاج دارم . چطور تا حالا نفهمدید؟
khkhkh
July 19, 2006 03:24 PM
من كه وبلاگ ندارم كه اسم و ادرس بنويسم ... اگر دوست داري اي ميل بدم اون هم فكر نكنم بدرد بخوره ... و اما ميترسم ناخواسته باعث تبليغ اون اراجيفي بشم كه نوشتي .متوجه شدي ؟ وبلاگ انار
--- وقتي در اين موارد وارد ميشيد خيلي مراقب باشيد بايد كاملا مسلط باشيد و بعد تفسير ارائه بديد . نوشته شما خنده دار هست درست مثل يك بچه اي نو اموز كه ميخواد كتاب ادبيات يك ديپلمه رو بخونه و شرح بده
لوا: باشه عزیزم. هزچی شما بگی.
khkhkh
July 19, 2006 06:50 PM
نه عزيز جان ... هر چي من ميگم درست نيست ولي در هر صورت جاي بحث و اما و اگر در اين موارد بسيار زياد است - لطفا بيش از اينها دقت كنيد
khkhkh
July 19, 2006 07:29 PM
خب فقط یک سوال کوچولو این وسط شکل میگیره که شما به عنوان یک ایرانی غیور و وطن پرست که حالا هم اصل ماجرا رو در وبلاگش نوشته و سرزنش کرده اون جوانک رو، تو اون لحظه جز گوش دادن چه کار میکردید و چه کاری برای اصلاح ذهن آشفته به قول شما خانم مسوول میز انجام دادید؟
لوا: من کی از این ادعاها کردم عزیز جان؟ مگه من مسول حرف زدن بقیه مردم هستم؟ چرا من باید اون دریملند رو خراب میکردم؟ طرف دلش پر بود یه چیزی گفت. ما هم لذت بردیم.
در ضمن من اصولا من عادت ندارم برم خرابکاری مردم رو درست کنم. کار من وبلاگ نوشتن و اطلاع رسانی هست!
پدرام
July 19, 2006 08:23 PM
می دونی چیه لوا جان، الان که داشتم یه خورده بیشتر و جدی تر به این پستت فکر می کردم به این نتیجه رسیدم که ما از این دریملندهایی که برای خودمون می سازیم خیلی داریم ضربه می خوریم. تو انتخابات که می شه تحلیل ها کلاً با واقعیتی که اتفاق می افته زمین تا آسمون فرق می کنه (واتفاقاً هر گروهی هم خودشو پیروز فرض می کنه). جنبش که راه می ندازیم (مثلاً جنبش زنان) یه سری اهداف رویایی و دورنمای غیر قابل دسترسی رو ترسیم می کنیم بدون اینکه بخوایم بدونیم جامعه هدف (مثلاً عمده زنان) اصلاً به چی احتیاج داره الان و اولویتش چیه؟ راجع به ایران که حرف می زنیم همه ضعف های فرهنگی، علمی و... رو نادیده می گیریم و با یه دیدگاه کاملاً نژادپرستانه از برتریمون (که تازه به استناد زمان کورش و داریوشه و معلوم نیست اون موقع ها هم واقعاً برترین بودیم یا نه! برمی گرده) حرف می زنیم و... . آخرم همه اینا باعث می شه که درحالیکه همه دنیا داره پیشرفت می کنه ما همین جایی که هستیم بمونیم حداکثر یا اینکه در حال عقب گرد باشیم... .
حرف این آقای عبدلعلی (!) خنده دار ولی در عین حال خیلی تلخ بود. چون این خصوصیتیه که خیلی از ما کم یا زیاد یه جورایی درگیرشیم...
لوا: مینا جان
اصولا ما مردمی هستیم که با دریملند رابطه خیلی قوی داریم.
جدمون تو دریملند بود که بدکاره ای به اسم حوا اون رو آورد بیرون.
بعد هم دریملند داریوش و کوروش و قانون و از این حرفها بود که اون رو هم عربها از ما گرفتن.
بعد هم فر شاهی و آریا مهری که اونهم اینجوری شد.
تازه ما همیشه تاریخ منتظر یکی بودیم که بیاد و دریملند ما رو بسازه.
بنابراین نباید اینقدر بیگانه باشیم. دریملند رو از ایرانی بگیرن چی داره؟
مينا
July 19, 2006 09:52 PM
ميدوني لوا جان. اين جور آدمها كه كم هم نيستن مجبورن كه اينطوري باشن.. تو ذاتشون هست.. و هميشه از همين افراد هست كه جامعه آسيب مي بنه.. تو ايران كه باشن زيرآب ميزنن و هزار تا كار ديگه.. تو خارج هم كه ميان همينن.. بعد هم يه
ما كه نفهميديم پرژن كجاست!!!
..........
اينجا زندگي كردن سخت هست.. باور كنيند وقتي وعده هاي پوپوليتس احمدي نژاد رو مي شنواي عقت مي گيره.. ولي دوستش داريم.. به دين و مذهب مردمش كاري ندارم.. همه ما يه جور عجيبي دوستش داريم..
negah
July 19, 2006 11:01 PM
سلام
این دو تا لینک رو هم یه نگاهی بنداز:)
http://www.sharghnewspaper.com/841018/html/city.htm#s354201
و این هم به نوعی نقد آن:
http://www.sharghnewspaper.com/841018/html/city.htm#s354201
، به نظر من که هر دو طرف حرف های قابل تاملی زده اند
لوا: مرسی شاهین جان. اما هردوتا یه لینک هستن. میشه اون اولی رو هم بفرستی.برام جالب شده. ممنون
شاهین
July 20, 2006 12:03 AM
خیلی حرص خوردم از خوندن این مکالمه
hani
July 20, 2006 02:08 AM
انگار این سرزمین خیالی تو ذهن خیلی از ایرانی ها (ببخشید، پرژن ها) وجود داره، حالا گیریم نه به این شوری.
ساعت شنی
July 20, 2006 02:27 AM
i like you
لوا: شاعر میگه فور وات؟
Sepehr
July 20, 2006 09:02 AM
درست فهمیدم؟ لوا جان که بعضی ها مازوخیست هستند و چیزی را که به عقشان میآورد دوست دارند.
لوا: ببخشید من متوجه نشدم. میشه یه ذره توضیح بدید؟
موناهیتا
July 20, 2006 09:42 AM
ببخشید صبح مثل اینکه هنوز خوب بیدار نشده بودم!
این همون لینکِ:
http://www.nasimjonoub.com/dadfar/showblog.asp?id=86
لوا: ممنون.
شاهین
July 20, 2006 10:37 AM
منظورم کامنت نگاه بود. خواستم از تو بپرسم درست فهمیده ام؟
لوا: موناهیتا جان. اگه دقت کنید میبیند که ایشون قید دوست داشتن رو برای ایران بکار بردن نه برای احمدی نژاد. در دوست داشتن ایران که ظاهرا شکی نیست. هست؟
در ضمن خواهش میکنم بلوط من رو محل این جور خورده گیری ها نکنید. اسم و آدرس هر کسی معلوم هست. من این وسط کاره ای نیستم که بخوام حرف طرفین رو منتقل کنم. ممنون.
موناهیتا
July 20, 2006 12:11 PM
i never say i am persian, i always say i am an iranian from iran. i would have said something to this stupid boy who is going around making up fantasies about iran. how embarassing and sad. Anyway, thanks for this post!
niki
July 20, 2006 11:23 PM
اين ديگه از اون حرفاست كه اگه بشنوم دلم ميخواد يه دو بامبي بزنم تو سر اون كه اين حرف رو ميزنه. هرچند اصلا مخالف خشونتم ها....ولي يه دفعه اش عيب نداره ديگه.
جل الخالق كه ملت چه چيزايي از خودشان در ميارن . حالا خوبه طرف اسمش عبدالعلي بود. اگر هوخشتره بود چه غلطي ميكرد ؟
لوا: اسم رو من گذاشتم مهشید جون. ولی بعد دیدم چه تضادی داره. راستش من اصلا اعصاب امر به معروف و نهی از منکر ندارم. اصولا ما اینجا با منکر مردم تفریح میکنیم.!!!!
Mahshid
July 20, 2006 11:25 PM
قابلی نداشت:)
شاهین
July 21, 2006 12:06 AM
لوا جان مرا ببخش مثل اینکه چشمهام آلبالو گیلاس میچیدند.
موناهیتا
July 21, 2006 12:52 AM
hello
i need site or e-mail of hozhabr yazdani,if you have inforfation aboat he please send to me.
tanks for your guidance
your faithful
لوا: ما قیافمون شبه هژبره , پولمون شبیه ؟ آخه من آدرس هژبر یزدانی رو از کجا بیارم مادر جان؟
meysam
September 10, 2006 11:47 AM