
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« پراکنده
صفحه اصلی
حل یکی از بزرگترین مشکلات فرهنگی مهاجران ایرانی بدست یکی از جوانان غیور سکرمنتو »
"یه روز یه رشتیه... "
درسته که جکهای ایرانی این سالها پر از مطالب دوست نداشتنی شده و یه خورده دیگه از حالت جک در اومده اما یه وقتهایی یه چیزهایی از خصلتهای واقعی مردم رو میشه توش پیدا کرد. خصلتی که تو جک جنبه اغراق پیدا میکنه اما به عقیده من بیان یه واقعیت از نوع دیگه هست.
من متاسفانه هیچ تخقیق علمی در مورد مردم شناسی مناطق مختلف کشورم ندارم. نقصی هست که باید یه روز جبرانش بکنم. اما الان که میتونم یه چیزهایی رو که سالها شنیدم و بعضا دیدم با بعضی از دستاوردهای جامعه شناسی تطبیق بدم و از یه منظر بالاتر بهشون نگاه کنم.
این جک "یه رشتی بود..." همیشه یقه ما مازندرانی ها رو هم میگرفت و میگیره. وقتی میگی شمالی ام همه نگاها میره گیلان. من سبزی هر دوتا رو دوست دارم. البته اگه بچه شمال باشی حتی از سبزی رنگها میتونی تشخیص بدی که کجایی. دیگه لهجه ها و آداب و رسوم که جای خود داره.
چیزی که به ذهن من میرسه اینه که تمام این جکها که در واقع از "بی غیرتی " مرد رشتی گفته میشه از قدرت زن شمالی نشات میگیره. یعنی میگن مرد بی غیرته چون تو سرکوب قدرت زنش مونده. البته این قدرت در جکها جنبه سکسی میگیره و بی آلایشی زن شمالی و رو نگرفتنش تو این روزها تبدیل میشه به در دسترس بودنش!.
زندگی تو روستاهای شمال ایران کاملا به زن خوونه وابسته هست. بار اقتصادی خونه بر دوش زن هست. زنها هم کار شالیزار و زمین کشاورزی رو انجام میدن هم مسول تمام امور خونه هستن. بچه ها, شیر دوشیدن, نظافت, آب آوردن از چشمه, رسیدگی به بزرگترهای فامیل,و... تمام اینها وظیفه زن خونه هست که از صبح همپای مرد کار کرده تازه چای و ناهار مرد رو هم به موقع بهش رسونده.
مرد روستاهای شمال این رو میدونه. میدونه و میفهمه که بدون زن فلج هست. هنوز تو روستاهایی که خیلی مدرن نشدن تو نشستهای فصلی زنها هستن که نشستن و چپق میکشن و واسه آب فصل زمین با بقیه کلنجار میرن.
هیچ وقت اون احترامی رو که مردهای روستاهای شمال برای زنهاشون قایل بودم رو تو بقیه جاهای ایران ندیدم. احترامی از سر قدر شناسی . احترامی که الان برای خیلی از زوجهای تحصیل کرده ما هم بیگانه هست.
این همون موقع بود که زنهای شهر های ایران باید از مردها رو میگرفتن و جاشون فقط تو مطبخ بود و چند همسری یه رسم متداول بود.
زنهای روستاهای شمال خیلی وقت بود چیزی رو فهمیدن که زن الان زندگی شهری ما نمیتونه بفهمه. اونها تو زندگی نقش داشتن. به شوهرشون و پدرشون فهمیده بودن که به بودن اونها احتیاج هست. پس اگه من رو میخواهی نگهم داشته باش. کسی نمیتونه دست رو ستون زندگی اش بلند کنه. ستون زندگی رو باید نگه داشت. چرا زنهای امروز شهری ما نمیتونن تو زندگی مشترکشون نقش داشته باشن؟ فعلا فقط زنهای ما به مردهامون وابسته شدن و خیلی از مشکلات از اینجا شروع میشه. مردی که بدونه بدون زن زندگی اقتصادی اش میلنگه احترامش رو بیشتر نگه میداره. کاری نمیکنه که لرز رفتن زن بیاد تو زندگی.
پی نوشت تلخ:
انقلاب پنجاه و هفت بدترین اثری رو که میتونست تو این جنبه روستاها داشت. از وقتی پای آخوند و دیوار زنونه مردونه حسینیه ها به روستاها باز شد مردهای روستایی هم قد علم کردن. دیگه زن سیگار نباید میکشید. دیگه باید رو میگرفت. دیگه خیلی از دسته های نشا و درو شالی زنونه مردونه شد. جای زنها تو تصمیمات روستاها کمتر و کمتر شد. یه نسل بعد هم که دیگه اینها رو باور کردن. در حالی که مادر بزرگهاشون هنوز سروری میکنن این دخترها شدن تو سری خور. این بود که خیلی از جنبه های ناب زندگی روستایی هم از بین رفت. من از دیدن اینکه زنی تو روستا مانتو بپوشه حالم بد میشد. مانتو چه ربطی داره به فرهنگ زن شمالی؟
در همین رابطه:
یه روز یه ترکه....
نوشته خانم احمد نیای عزیز - یه جورایی در همین رابطه.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
میدونی من فکر میکنم این مهم بود زن در اقتصاد خانواده در شمال تنها دلیل این قضیه و جکها نیست! یعنی خیلی مناطق روستایی تو ایران هست که این حالت توش وجود داره ولی این فرهنگ توشون نیست! حتی بین گیلان و مازندران هم تو این زمینه تفاوت هست کما اینکه تو مازندران مردم خیلی مذهبی ترن ... من بیشتر فکر میکنم تبادل فرهنگی با شوروی سابق به مدت طولانی باعث شده زنان گیلکی یه فرقی با سایر جاها داشته باشن و صدالبته موضوع جکها بشن که 100% اگزجره شده همون حضور پررنگیه که در سطح اول جامعه دارن
لوا: این هم دلیلی هست که من هم بهش فکر کرده بودم. اما مگه جنوبی ها با اروپایی ها ارتباط نداشتن ؟ یا آذربایجانی ها با روسها ؟
reza
July 17, 2006 01:52 PM
با مطلبی که نوشتین کاملاً موافقم و این دیدتون رو تحسین میکنم .
اما این جمله " مردی که بدونه بدون زن زندگی اقتصادی اش میلنگه احترامش رو بیشتر نگه میداره " ; به نظرم پذیرش ( بخوانید احترام بیشتر )زن توسط مرد صرفاً بواسطه نیاز به یک تکیه گاه به عنوان یک اصل چندان منصفانه نیست، همونطور که رابطه عکسش ر هم نمی پسندیم. گرچه این خودش یک واقعیت انکار ناپذیره ...
احسان
July 17, 2006 02:00 PM
در مورد جنوبیها به خصوص به خاطر شرکت نفت واقعا فرهنگ آبادان و خرمشهر خیلی فرق میکرد! حالا اعراب اونجا قاطی ایرانیا هستن و ممکنه به خاطر عرب بودن و اون قومیت یه مقدار نفوذناپذیرتر بوده باشن! قضیه ای که در مورد ترکها خیلی صدق میکنه چون خصوصیت مردسالارانه ترکها احتمالا خیلی قوی تر بوده و اینا رو اضافه کن به اینکه عثمانی ها خودشون ابرقدرت بودن و زیاد تحت تاثیر روسها نبودن! البته اینایی که من دارم میگم صرفا فرضیات خودمه ممکنه کاملا هم غلط باشه!:)
لوا: ما اونقدر فرضیه میسازیم که یکی که واقعا بلده بیاد نظر بده. این که بد نیست.
reza
July 17, 2006 03:00 PM
merci leva jan ..... harfe dele man ro zadi ..... yadame dar dorane daneshjooee harvaght az mardhaye famil harf mizadam ke tooye khoone be zanashoon komak mikonan hame ye joore dige negaham mikardan (man tehran daneshjoo boodam) .... baad az ejdevaj ham ke .... alan sakene toronto hastam .... vaghti hamin ro baraye madarshohare gerami taarif kardam -ke alan 20sale sakene toronto hast- chenan negahe aghel andar safihi be man endakht ke "to babat o amoot goosht khoord mikonan va morgh va sabzi pak mikonan? ina ke karaye mardha nist ke..in vazifeye zane ke hameye karhaye marboot be khoone ro bekone va shoharesh paziraii kone..marda ke NABAYAD kare khoone anjam bedan" ..... in harfa az dahane yek zane irani biroon mioomad ke 25 sale gozashte iran nabood :((
mahsa
July 17, 2006 05:08 PM
vai in harfe mane ke barhao barha vagti bahse bi gheiratie marde rashtio jokaye rashti shode man tekrar kardam.
ama koo gooshe shenva makhososan marda
SHIRIN
July 17, 2006 05:34 PM
شروع کردم به نوشتن + ها همونطور که گفتی:)
تحلیلت از جامعه شمالی هم جالب بود. راستی واسه ورزش برای خودت جایزه درنظر بگیر!
ولنتاین
July 17, 2006 10:20 PM
لوا جان خیلی مطلب خوبی نوشتی. منم از رو دستت تقلب کردم و راجع به همین موضوع و با فوکوس بیشتر روی جکهای ترکی یه مطلبی نوشتم.خدا کنه یکی هم پیدا بشه راجع به جکهای لری و قزوینی بنویسه...
مریم
July 17, 2006 10:25 PM
می دونی، من هفته پیش برای ماموریت کاری رفته بودم سقز (یه شهر کو چیک توی کردستان تقریباً در حد یک روستای یکم بزرگ). از توی شهر که رد می شدم به لباس آدما که نگاه می کردم با تخمین خوبی می تونم بگم که بیشتر از 90 درصد مردها لباس کردی (یا حداقل شلوار کردی) پوشیده بودن. توی اداراتشونم که رفتن خیلیاشون به راحتی همینطوری می گردن. حتی آدماییشون که سوار ماشین های مدل بالاتر می شن و خوب به نسبت اونجا از رفاه بالاتری برخوردارن. واین خیلی عادی و پذیرفته شده بود.
حالا حتماً لباس کردی زنانه دیدی. لباسیی که خیلی قشنگ و پر از رنگن. هم راحتن هم حتی پوشیده.
توی این فرهنگی که اینقدر برای مردان حفظ پوشش سابق راحت و عادی بود من هرچقدر نگاه می کردم همه زنها بدون استثنا یا چادر سرشون بود یا مانتو (و همه اونایی که من دیدم بدون استثنا مشکی). یعنی حتی تو این موضوع ساده هم حفظ پوشش سابق برای مردان توی این چندین سال امکان پذیر بوده. اما برای زنان در عین همخوانی لباس کردی با استانداردهای حجاب نه! می خوام بگم که تاثیری که این تغییرات بیست و چند ساله در وضعیت زنان همه ایران (حتی روستاها) داشته خیلی بیشتر از کل جامعه و مردان بوده. دلم برای اون زن روستایی که هم مجبوره سخت کار کنه و هم از حق اون پوشش ساده و راحت خودش محروم شده خیلی می سوزه...
لوا: آره دیگه. اسلام همیشه زن رو بیشتر باید حفظ کنه.!
مينا
July 17, 2006 10:55 PM
تو بحث های زنان و توسعه، همیشه می گن که هرچی زن تو فضاهای عمومی حضور بیشتری داشته باشه و سهم بیشتری تو درآمد خانواده داشته باشه (درآمدی که بره تو چشم همه، یعنی مثلا کار خونگی نه، ولی درآمدی که از کار بیرون و فروش محصولات به دست می یاد یا کار تو مزرعه) اون زن از قدرت بیشتری تو تصمیم گیری های زندگی برخورداره و کمتر بهش زور گفته می شه. البته این همه ماجرا نیست، ولی خوب یه مساله موثره. منم مثل تو همیشه در مورد جک های رشتی همین فکر رو می کردم. مامان خودم رشتی و ترکه! تو فامیل های رشتی امون قشنگ می دیدم که زن های رشتی، مخصوصا مسن ترها، واسه خودشون قدر قدرتی هستن. وقتی می رفتیم شمال و از اونطرف ها رد می شدیم زن های بیشتری رو به نسبت خیلی جاهای دیگه بیرون از خونه می دیدم و لباس پوشیدن هاشون هم خیلی راحت تر بود و همیشه فکر می کردم احتمالا این جک های بی غیرتی مردای رشتی از اینجا می یاد. حالا بقیه اش رو تو ایمیل بهت می گم!!
لوا: جواب ایمیل شما ارسال شد!
خورشيد
July 17, 2006 11:28 PM
kheili khub tahlil kardi.
sayeh
July 18, 2006 02:02 AM
باعرض خسته نباشيد
تو مناطق عرب نشين جنوب،زنها نقش زيادي در اقتصاد خانواده دارند،از خرما چيني تا همون دوشيدن دام و ...حالا شايد به تاثير گذاري زن شمالي نباشن، ولي يه پايه اقتصاد خونه هستن.و هیچ وقت هم اون احترامی رو که مردهای روستاهای شمال برای زنهاشون قایل بودن ،رو از طرف مردشون نديدن.به نظرتون نبايد تو اين دليل احترام مرد روستاهای شمال برای زنشون ، پارامترهاي ديگه اي رو هم وارد كنيم؟
لوا: مثلا چه پارامترهایی؟ میشه مثالی اگه داری بگی.
بي خيال
July 18, 2006 01:21 PM
شمالی نیستم ولی همیشه اعتقاد داشتم که جک هائی برای مردم مختلف کشورمون ساخته میشه ریشه هایی در اختلاف فرهنگی مناطق مختلف داره البته سیاست هم بی تاثیر نیست شاید نشه ملتی رو از روشهای معمول تضیف کرد ولی میشه در افکار رسوخ کرد در مورد جکهای رشتی توضیح دادی و من با تو کاملا هم عقیده ام برای ترک ها هم جک زیاد شنیدیم در مورد سادگیشون و اینکه چقدر راحت گول میخورن ... آیا تا بحال کسی فکر کرده چند تا از قیام هایی که در ایران اتفاق افتاده از آذربایجان شروع شده؟و چند نفر جنگجو سردار و انقلابی از این منطقه قیام کرده؟
hani
July 18, 2006 01:45 PM
دوست عزیز من هم اهل شمالم
اما بایدبگم این موضوع در مورد رشتیها فقط صدق نمیکنه درسته که مردمان گیلان همیشه به زنان آزادیها بیشتری میدادن در نوع پوشش و جایگاه اجتماعی در مسائل و امورات خارجی زندگی و هنوز هم بر این منوال درحال سیر کردن مسیر خودشون هستن شما می تونی این رو ربط بدی به تکیه اقتصادی مردها به زن اما این هم بخشی از صورت مسئله می تونه باشه
نظرت راجع به دیگر نقاط ایران چیه
من خودم از طرف دیگر دارای رگ وریشه هائی از استان فارس هستم
سالها در میان اون مردمان هم زندگی کردم اونها هم به همین اندازه که شما فکر کنید تا همین چند سال پیش آزادی داشتند اصلا کافیست همین روزها سری به عشایر بزنید
متوجه حضور اجتماعی زنان خواهید شد
اما باید گفت شوخ طبعی مردمان شمال و خون گرم بودن آنها و برعکس خشن بودن مرمان کویر به خاطر ذات کویر باعث شده که همواره مردمان شمال که شامل خودم نیز می شود همیشه آلت جکهای خاص مردم ولایتها دیگر ایران باشند
این خودش نشاندهنده دست نایافتنی بودن زنان شمال برای دیگر مردان است که با عقده هایشان جک بسازند
ثانیا نشاندهنده میزان آزادی و سادگی و مهربانی این مردم است
اما بواقع که گویا قوانین مذهبی سالها پیش اینجا مرده بودند خوب به یاد دارم که پیرزنان چگونه چپق و قلیان می کشیدند و گاهی برای رفع ضعفهای جسمانی تریاک می خوردند
زیادبه دل نگیریم بگذاریم مردم هم در عقده هایشان خوش باشند
از وقتی که خمینی به این سرزمین پا گذاشت خیلی چیزها برای این مردم دست نیافتنی و عقده شد
یادش بخیر زمانی که زنان و مردان بی هیچ توقع با هم به شالیزار می رفتند
بدرود
لوا: خوب در هر حال شمال ایران آخرین جایی بود که اسلام واردش شد و هیچوقت هم ـ غیر از این سالهای اخیر- توش جدی گرفته نشد.
آ ر ی ا
July 18, 2006 02:09 PM
راستی میگی. منم خیلی بدم میاد از اینکه یه زن روستایی مانتو و روسری یا مقنعه سرش میکنه. گند کشیدن به فرهنگ همه سوراخ سنبه های ایران
sharto
July 18, 2006 10:20 PM
من نیمی از عمرمو در مازندران و نیم دیگرش رو در گیلان گذروندم...و چون کوهنوردی زیاد میرم... بارها شده که کذرم به روستاهای دور و نزدیک بیفته و حتی مهمون روستایی ها بشم .... در کل با حرفهات موافقم و از نزدیک شاهد اینا بودم اما به نظر من حکایت گیلان و مازندران کاملا از هم جداست
1.مازندرانی ها به شدت مذهبی هستند و بیش از اونچه که واقعا اعتقاد دارند تظاهر به مذهبی بودن میکنند اما گیلانی ها خیلی کم مذهبی هستند و بیشتر اهل تظاهر به مدرن بودن میکنند .
2.تظاهر به مذهب هرچه که در مازندران به سمت شرق میریم بیشتر میشه و اوج این فضای خفقان آور مذهبی رو در شهر های بهشهر و بابل میبینیم.
3.این وسط شهر قایمشهر(یا همون شاهی استثنای جالبیه چون شهریه که قسمت اعظم جمعیتش مهاجران ترک و گیلانی هستند که دوره رضا شاه برای احداث کارخانه ها به این شهر مهاجرت کردن.
وقتی به این شهر کوچک میرید میبینید که جنب و جوشی که اونجا وجود داره با بقیه شهرها قابل مقایسه نیست.و با اینکه شهر کارگری و نسبتا فقیریه اما بازارش نسبت به شهرهای بزرک همجوارش متنوع تره.
4.از طرف دیگه هر چه در مازندران از روستاهای دور افتاده به سمت شهرها و جاده های اصلی نزدیکتر میشیم با کمال تعجب میبینیم که تظاهرات مذهبی و حزب الهی گری بیشتر میشه
5. شنیدم که قبل از انقلاب هم مازندرانی ها در شاه دوست بودن شهره آفاق بودن و مازندرانی بودن رضا شاه هم مسلما در این امر تاثیر داشته.
6.در جریان انقلاب سال 57 هم کمترین خبر ها از همین مازندران بوده به استثنای شاهی که شاید انقلابی ترین شهر ایران بوده البته از نوع چپی و کمونیستی هنوز هم هر از کاهی که امنجا میرم میشنوم که کسیو اعدام کردند و ..البته کارکری بودن این شهر دلیل اصلی گرایشات چپیه.
7.در کل این اشتباهه که بکید فلانی شمالیه ... مردم مازندران و گیلان شاید بیشتر از مردم خیلی کشورها با هم فرق دارند.
اگر سفری به شهر رشت و ساری داشته باشید این تفاوتهارو به وضوح مشاهده میکنید.
لوا: تی فدا برار جان.
من شه بچه ساریمه. من گت رفق هم شاهی وچه بی. من هم کوه زیاد شیمه. یادش بخیر. ارفه. سنگر. امامزاده عباس. امامزاده قاسم. نوا. ( روبروی دماوند) حسرت سیالان و دماوند اما مونده به دلم. این از نوستالژی کوه.
در مورد مذهبی تر بودن مازندرانی ها هم موافقم. هرچند متظاهرتر از گیلانی ها هستن. اما تو روستاهای دور- مثلا همون جاهایی که واسه کوهنوردی میری, ارتفاع بالای دوهزارتا- میبینی که خودشونن. رو نمیگیرن.
آره. عموی خودم هم از شاهی چپ گری رو شروع کرد. یادمه هنوز که تو هر کوچه قائمشهر یه نفر رو کشتن موقع انقلاب.
من هم با این که کلی بگیم طرف شمالی هست مخالفم. مازندران کجا گیلان کجا. هر چند من جفتشون رو دوست دارم.
مرسی از نظر خوبت
armin
July 19, 2006 06:31 AM
خيلي قشنگ سخت كوشي،سعي تلاش و حتي سختي هايي زندگي زنان گيلك و مازندران را به تصوير كشيدين من هميشه وقتي به جك رشتي ميرسيدم دقيقا همين در صحنه زندگي بودن زنان شمال در ذهنم تدايي ميشد و همينجا به همه زنان شمالي كشودم خسته نباشيد ميگم
mayra
July 22, 2006 03:20 AM