
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
«
صفحه اصلی
یک مشکل جدید: چرا سوپر من پرواز میکنه اما من نه؟ »
سرطان ماهیانه زنان
کلاس دوم راهنمایی. مدرسه دخترانه ابوریحان بیرونی شیفت ب. ساری. مازندران. زنگ ورزش.
معلم ورزش: بچه ها مثل اینکه امروز معلم پرورشی میخواد باهتون در یه موردی صحبت کنه. من تو دفتر نشستم. کارتون که تموم شد مبصر بیاد به من بگه.
معلم پرورشی: پنجره ها رو ببندین. پرده ها رو هم بکشید. شما در کلاس رو ببند.
راستش امروز میخواستم راجع به یه موضوعی باهاتون صحبت کنم که فقط به شما مربوط میشه. البته به خانواده هاتون نگید که در رابطه با این مطلب تو کلاس حرف زده شد.....
و اون روز بود که معلم پرورشی برای مدت سه دقیقه از یه چیزی به اسم مریضی زنانه برای ما حرف زد. مریضی که ربطی به معلم بهداشت نداشت بلکه یه مسئله حیثیتی بود که به معلم پرورشی مربوط میشد. یه مریضی بد و زشت و کثیف و نا خواسته به اسم " عادت ماهانه" . یک توضیح چند جمله ای هم در پشت درها و پنجره های بسته کلاس که امکان داره امسال یا چند سال بعد ببینید از بدنتون داره خون میاد. باید بدونید که مریض شدید و این خونریزی چند روز ادامه خواهد داشت. در مدت این مریضی حمام نکنید و از وسایل بهداشتی استفاده کنید. سعی کنید که کسی هم نفهمه که شما مریض هستید. بهترین وضع اینه که با مسکن دردش رو آروم کنید.
سرها همه از خجالت پایین بود که معلم از کلاس رفت. و این بود تمام آموزش جنسی و بهداشتی تمام دوران تحصیل من تو ایران. تمام دوران. حتی دانشگاه. بچه ها اون روز حتی نمیدونستن اون وسیله بهداشتی که باید استفاده کنن چی هست. قرصه یا آمپول یا چسب زخم. من که میدونستم هم روم نمی شد به کسی بگم. و حتی تا حالا هم نفهمیدم که این فرضیه حموم نکردن چی بود.
----------------------
سیمین یازده سالش بود که واسه بار اول پریود شد. نه میدونست چی هست نه چیزی شنیده بود. عجیب نبود که فکر کنه سرطان گرفته. به مامانش نگفت چون فکر میکرد در هر حال میمیره و اونها فقط میخوان خرج اضافه بکنن براش. واسه همین شبها گریه میکرد و واسه همه نامه خداحافظی مینوشت و دعا میخوند.
( باور کنید یا نه این داستان واقعی واقعی هست و سیمن تا سالها بعدش که اون رو تعریف میکرد گریه اش میگرفت)
----------------------
میرم دکتر. میگه تو چطور این جور چیزهای ساده رو در مورد بهداشت تنت موقع پریود و رابطه جنسی نمیدونی؟ یه وقت میده که دوتایی بریم اونجا که برامون توضیح بده. سرم رو میذارم پایین. مثل اون روز تو زنگ ورزش.
---------------------
من وقتی پریودم مریض نیستم. فقط بیشتر و بیشتر زن میشم. خانم اعلامی, معلم محترم پرورشی من, این رو میفهمی؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
English Weblog
archives
by dateMarch 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
آخه تا کی باید تاوان پنهان سازی رو تو جامعه ما دختر هایی مثل سیمین بدن؟ اصلاً مگه همچین چیزی تابو هست که باید بشکنه ؟ کی باید درد اینها رو بفهمه تا چوب نا آگاهیشون رو نخورن تا دخترایی پیدا نشن که تو این سن وسال افسردگی بگین یا ...
احسان
July 7, 2006 04:45 PM
اینکه خوبه. معلم پرورشی رو سراغ داشتم که به دختر بچه ها میگفت شماها چون تو دنیای ازل گناه کردید زن شدین و این عادت ماهانه هم تاوان همون گناهه! ضمنا به آقا پسرها در همین حد شما هم توضیح نمیدن. نتیجه میشه اونکه من دانشجوی پزشکی تا ۲۳ سالگی هنوز نفهمیده بودم جنابت چیه که اینا هی ازش حرف میزنن!
لوا: من رسما کم آوردم. راستی حالا یعنی چی؟ از با جناق میاد؟
sirous
July 7, 2006 09:39 PM
یادمه سالها پیش، یعنی وقتی خودم بچه مدرسه ای بودم. خاله ام می گفت که تو مدرسه دخترش مادرها رو جمع کرده بودن و راجع به این مسئله بهشون توضیح می دادن. که مثلن با دختراتون رفیق باشید، و راحت این مسائل رو توضیح بدید؛ دلیلش هم این بوده که یه دختر بچه ای بعد از پریود شدن فکر کرده آبروش رفته و خودکشی کرده بوده...
خیلی غم انگیزه.
مریم
July 7, 2006 10:24 PM
این حموم نرفتن هم از اون حرفاست! اینا معلوم نبود چه جور معلمایی بودن برای آگاه کردن اومده بودن یا گمراه کردن؟؟؟
من از معلم بهداشتمون که فقط دستمال، لیوان، صابون، ناخون! یادم می یاد و از معلم پرورشی حدیث و گروه سرود!!! نه چیز دیگه ای...
مریم
July 7, 2006 10:30 PM
از معلمهای کثیف و کثافت پروررشی متنفر بودم و هستم...........
نازنین
July 7, 2006 10:36 PM
اول اینکه معلم پرورشی موجود خیلی مزخرفی بود.اه اه اه.یه جاسوس و جاسوس پرور.
بعدشم اینکه دیگه الان از این خبرها حداقل تو تهران و شمال نیست.دخترها از 12 سالگی قرص میخورن!!و من نمیدونم باید بگم خوشبختانه یا بد بختانه.چون تو خودت خوب توضیح داده بودی که ما ایروونی ها فقط عادت داریم شکل و رویه ی قضیه رو درست کنیم نه باطن کار رو.
:)
نازنین
July 7, 2006 10:39 PM
سلام راست می گی خیلی از بدبختی ها زیر سر نا آگاهی وعدم آموزش کافیه.اما آموزش دادن هم گاهی دردسر داره.یادمه سالها قبل که دانشجو بودم توی یه تحقیق خوندم که خیلی از اختلافهای خانوادگی ریشه شون توی ارتباط جنسی غلطه که اون هم بیشتر برمی گرده به انگاره ی اشتباهی که خانوماوالبته آقایون از این مسئله دارن.یازده سال قبل که تازه کارمو شروع کرده بودم وخیالات بزرگی هم تو کله ام بود شروع کردم به آموزش به همون قشری که توی مقاله ی قبلیت نوشته بودی...چشمت روز بد نبینه.از شکر خوردنم ÷شیمون شدم....حتی توی همین فضای مجازی که مخاطباش بیشتر تحصیلکرده ها هستن شایدنوشتن خیلی چیزا باعث بشه که متهم به بد دهنی وکج خیالی بشی این بحث ریشه ای تر از این حرفاس...خیلی هم تقصیرمعلم نیست
همونطور که معضلات درمان خیلیاش ربطی به درمانگر نداره
لوا: آره میفهمم چی میگی. ولی بقیه چه راهی رو رفتن؟ ما چیکار میتونیم بکنیم که از دور و بر خودمون شروع کنیم؟
امید.م
July 8, 2006 12:37 AM
این وضع خیلی بده! واقعا شرم آوره. یک موضوع طبیعی و عادی رو اینطور پنهان کردن خیلی بده. الیته همه جا هم این نبوده. من یادمه که توی مدرسهمون این بحثها رو از کلاس چهارم دبستان شروع کردن. شاید به خاطر شرایط جغرافیایی بود. خوب سن بلوغ توی جنوب و جاهای گرمسیری زودتره. مسائل رو هم تا حد ممکن مفصل و خوب توضیح میدادن. برای خیلی از بچهها که توی خونه محدود بودن دونستنش لازم بود. فکر کنم این مسائل هم کم کم و به مرور زمان توی جامعه عادی بشه و جا بیفته. ولی معلوم نیست تا اونموقع چند نفر باید از سرطان بمیرن!!!
sharto
July 8, 2006 01:00 AM
حالم داره از اين آدم ها كه كم نيستند به هم مي خوره. آدم هايي كه هيچ چيز رو به درستي نمي دونند و فكر مي كنند كه رسالت دارند به بقيه آگاهي بدهند.
پديده
July 8, 2006 01:00 AM
aghaz va payane derakhshaany dasht...zan nistam ama midanam baraye "khoda" shodan hatman kamy dard o khonrizy lazem ast...be http://kavini.blogfa.com sary bezanid...matlabe jaleby darad...hamin.
لوا: اگه منظورت از خدا شدن جنبه خالق بودن زن هست که من خیلی ازش خوشم اومد. درد و خونریزی اش هم عالمی داره آخه واسه خودش. مرسی. همین!
man
July 8, 2006 01:24 AM
moalem haye parvareshi be ghole dostemon ye mosht jasos bodan va non be nerkhe roz khor. nemidonam hanozam to madreseha hastan in mojodate razl. kash ke yekishon hadeagahl inja ro mikhond ta ye zare fohsh bokhore.
farnaz
July 8, 2006 03:19 AM
من مامانم از قبل کاملاً روشنم کرده بود. اما یبار معلم دینیمون اومد و یه نظریاتی داد که....! مثلاً همون حموم نرید، از نوار بهداشتی استفاده نکنید، به جاش از یه پارچه هایی که از قبل خودتون آماده کردین استفاده کنین که مثلاً بهتره (که خوب مسلمه چون قابلیت جذب رطوبت ندارن چقدر می تونن منبع آلودگی باشن اینا!) و... که به مامانم که گفتم عصبانی شد به خاطر این اطلاع رسانی که چه عرض کنم، گمراه سازی! خلاصه که چی بگم...!
مينا
July 8, 2006 05:06 AM
سلام. لوا جان درد را همه میدونیم حالا دیگه باید دنبال درمانها باشیم. مطلب دو سه پست قبلت را خوندم که گفته بودی باید رفت سراغ زنان لایه های زیرین اجتماع. ولی چند تا سوال ازت دارم. چه کسانی باید برن سراغ اونها؟ آیا زنان لایه های مدرن و شهرنشینان و دانشجویان به اون سطح از آگاهی رسیدند که دیگه نیازی به روشن کردنشون نباشه و بشه گفت که خانومهای دانشجو پاشید برید سیستان روشنگری کنید؟ به زنان سیستانی میخواید بگید مثل زنان کجا زندگی کنند وقتیکه تقریبا تمام زنان ایران حتی زنان مدرن شهرنشین با ظاهر زنان محروم در اجتماع حاضر میشن_مانتو و روسری_ لوا جان خیلی دوست دارم که یکبار وقت کنم و درباره اینکه دلیل اینکه بجز ساکن جردن بودن علت دیگم برای اینکه اسم وبلاگم را گذاشتم تو جردن چی بود یا علت حمایتم از جنبش زنان چیه. تو حتما درباره بورژوا یا طبقه متوسط و نقشش در پیشرفت جامعه شنیدی و میدونی که طبقه متوسط شهری نقش سر را در هر کشوری ایفا میکنه. خیلیها معتقدند که در ایران طبقه متوسط نداریم ولی من خوب میدونم که تمام مردم ایران تو زندگیشون از بالاشهر نشینان تهران الگو برداری میکنند. نگارنده را فراموش کن ولی در ایران هرچی که مد میشه اول بالای شهر تهران مد میشه بعد به پایین شهر تهران و بالای شهر سایر شهرستانها و بعد کل ایران کشیده میشه. نمیشه انقلاب بنفش را از زنان سیستان شروع کرد که این یک روند معکوسه و ناشدنی. لوا جان ما در ایران بطور مستمر چندین میلیون دانشجو داریم که بیش از نیمی از اونها دخترند و تمام شهرستانها تو دانشگاهها دانشجو دارند. اوج حرکت وقتیه که دانشجویان را چه دختر چه پسر نسبت به جنبش زنان ایران روشن و متعهد کنیم تا به وسیله اونها بتونیم تمام خانواده های ایرانی در سرتاسر ایران را که همه حداقل تو خانوادشون یه دانشجو دارن را روشن کرده باشیم. راه جنبش زنان ایران به قم ختم نمیشه بلکه یکراست میره سر در دانشگاه الزهرا. انقلاب بنفش وقتی شروع میشه که دانشجویان دانشگاههای تهران چه دختر چه پسر بنفش پوش شده باشن. یه پیشنهاد خیلی توپ و به نظر خودم موثر دارم که بعد از هیاهوی طرح اعتصاب غذای گنجی که امیدوارم موفق بشه تو وبلاگم خواهم نوشت
لوا: دانشجو جان. یه سری از حرفات رو قبول دارم. اینکه حرف رو همه زدیم و حالا باید فکر عمل بود. این درست. اما این دملی هست که هنوز باز باز نشده. همه خودشون رو میزنن به ندیدن و سر توی برف فرو بردن. هزارتا جنبه داره. باید شکافته بشه. باید بفهمیم اشکال از کجاست. تا وقتی ما خودمون رو برترین و بهترین آدمها و کشور دنیا میبینم و به چشمامون رو به حالا بستیم و میگیم ما هزار سال قبل این و اون بودیم همینه. هیچ مشکلی حل نمیشه با پاک کردن صورت مسئله. ما باید بدونیم مشکل چیه و بعد با توجه به تمام شرایط عملی جامعه ایرانی یه کار بکنیم. ما به مدیریت نیروی انسانی احتیاح داریم نه حرکتهای فردی که فقط انرژی مثبت رو تخلیه کنه. خوشحال شدم از نظرت و امیدوارم ادامه دار باشه این سلسله بحثها.
daneshjoo
July 8, 2006 05:19 AM
ياد خودم افتادم که نه چيزي مي دونستم، نه مامانم چيزي گفت آخه روش نمي شده مثلا نه معلمهامون و من مثل بچه خنگها رفتار مي کردم... همشون خفه بشن الهي
جودي
July 8, 2006 06:59 AM
نه عزیزم؛ مصدر داشتن جنبه میشه جنابت!
لوا: کنایه بود؟ در هر حال من پابلیشش میکنم. امیدوارم که نبوده باشه. :)))))))))))
sirous
July 8, 2006 07:04 AM
لوا جان، حرفهات رو توی پست های قبلی خیلی قبول دارم... این پستت هم متاسفانه درست است!!! توی سالهای گذشته تلاش هایی توسط وزارت بهداشت برای روشن کردن زنان(لا اقل در همان حد های ابتدایی!) انجام شده و یا توسط سازمان های غیر دولتی زنان... گاه آدم احساس می کنه راه زیادی مونده!
راستی بهت لینک دادم...
لوا: باز هم جای شکرش باقی هست .
مرسی بابت لینک.
lalaee
July 8, 2006 11:38 AM
البته چون زن هستيم ميگن مريضين اگه اين اتفاق واسه آقايون ميفتاد ميگفتند هر ماه طرف پهلوون ميشه يا آقا ميشه يا سرور ميشه يا .... بعله
لوا: والا تو جامعه مرد سالار هیچی بعید نیست. مثل ختنه کنون که همچی بوق و کرنا میکنن که یعنی بعله دیگه....
kati
July 8, 2006 03:11 PM
salam
mamnoon baram jaaleb bood
man hameye postharo nakhoondam /gahi film misazam va in mozooee zanane baram jaleb bood /taghriban ba hamin mazmoon agar dastane digar ya matalebi darid mamnoon misham / midoonid ke age baraye shoma mahdoode baraye ma mamnooee
movafaghbashid
panahe hagh
mim mim rad
لوا: اگه بیشتر توضیح بدید خوشحال میشم کمک کنم. برای من نه محدوده نه ممنوع. مرسی از نظرتون.
donafare
July 8, 2006 09:17 PM
لوای عزیز سلام:
چند وقتی نبودم در حوالی جهان مجاز.حالا که آمدم نوشته هایت را خواندم که ناب است بی اغراق.پست "آقایان لطفا نخوانند " ستودنی است که با یک دنیا صداقت نوشته شده.ودیگر پست هایت.حرف حق است که به بهترین شکل اشاره کردی انگار حرف دلم باشد.این تعادلی که در نگاه توست را دوست دارم.و همین پست آخرت که فقر فرهنگ است که گریبانگیر است بهتر می شود میدانم اما طولانی و زمانگیر و فرسایشی.کاش مردم خودشان هم بخواهند...ببخش که طولانی شد .قصد سلامی بود و تشکری بابت نگاه ژرفت.
سبزاسبز باشی و مهرت هماره پایدار.
لوا: ممنونم. دل ما هم تنگ شده بود.
مانا مهر
July 9, 2006 01:05 AM
خاطره من هم شنیدنیست
سالهای 65 تا 68 مدرسه راهنمایی فردوسی ساری
معلم برورشی داشتیم که با ما کلی گرم میگرفت و بعد از مدتی باهامون حسابی دوست شد (طبق دستور) .با هم بحثهای دوستانه زیادی داشتیم و ما راهی دبیرستان و دانشکاه شدیم و دیکه ندیدمش.
تا اینکه بعد از سالها ... روزی که رفته بودم اسباب بازی بخرم (فروشگاه رفیعی و یادته؟) آقای خوشبرخورد و خوشتیبی رو دیدم که وارد کننده و فروشنده ارگ و وسایل موسیقی و جاز و .. بود و با من کلی سلام و احوال برسی کرد . اون آقا همون معلم برورشی ما بود که ریششو زده بود و شلوار جین بوشیده بود واز شغل قبلیش استعفا داده بود..... همونیکه روزی ماموریتش ((شستشوی مغزی)) ما بود.
لوا. اااااااااااااااااااا
آره هم فردوسی یادمه هم رفیعی. بعد هم بقلش کفش فروشی زده بود. آره یادمه. آخی.....( نوستالژی و از این حرفها)
armin
July 9, 2006 03:14 AM
سلام لوا خانوم
من نمیدونم شما از یه معلم برورشی چه انتظاری داری؟!
از نظر من در ایران معلمهای برورشی .. آموزش و برورش... تلویزیون .. دانشگاهها و همون خانوم اعلامی دارند به نحو احسن انجام وظیفه میکنند و از نظر من به بهترین شکل هم دارند اینکارو میکنند ... منتها وظیفشون (( نابود کردن ایران و انسانیته)) . شما عقیدتون غیر از اینه؟
شما واقعا چه انتظاری از امثال اینها دارید؟
چند سال باید طول بکشه تا من و شما از این رفتار حکومت تعجب نکنیم؟
چند سال باید طول بکشه تا ما بفهمیم فلسفه وجودی اینا ترویج تباهیه؟
چند سال .........؟
لوا: اون هما رو میشناسم. اما وقتی کسی مثال سیمین رو میبینم و خودم اینجا تو یه کنفرانس مسئول آشنا کردن بچه های یازده دوازده ساله با کاندوم زنونه میشم و سوالهای منطقی اونها رو میبینم هست که.....
armin
July 9, 2006 03:15 AM
اينجوری بايد شاکر باشم که برای ما همون سه دقيقه رو هم وقت نگذاشتند!
اونوقت اينجا سوای کلاس سکسولوژی و توضيح دقيق دربارهء فيزيولوژی زن و مرد به بچهها، سالی يک بار هم کلاس اجباری ميذارن برای آموزش مبارزه با ايدز.
خوابم بشد از ديده در اين فکر جگرسوز
ببين تفاوت ره کز کجاست تا به کجا...
لوا: مثل اون کنفرانس که واسه بچه های یازده دوازده ساله باید در مورد کاندوم زنونه حرف میزدم و من خودم باید سه روز تحقیق میکردم که چی هست. باید به دخترا میگفتم که شما باید در هر حالی اماده باشین. نباید منتظر پسرا باشید که کاندوم داشته باشن. این رو داشته باش با یازده سالگی ما تو ایران.
پانتهآ
July 9, 2006 07:55 AM
یاد پرنده خارزار* افتادم و مگی کلیری..
به نظر من مشکل بیش از اونکه برگرده به طرز فکر معلمهای پرورشی، برمیگرده به فرهنگ و طرز فکر عموم زنای ایرانی در نسلهای قبلی. چرا برای اولین بار دخترای دوم راهنمایی باید این موضوع رو توی مدرسه بشنوند؟در حالیکه حداقل 1-2 سال قبلش باید مادراشون توی یه فضای امن فکری این جریان رو برای بچه ها توضیح داده باشن. می دونی موضوع اینه که دوست داشتن و پذیرش ویژگی ها و اقتضائات بیولوژیک زنانه از طرف زنها زیاد سابقه طولانی نداره. هنوزم توی ایران و احتمالاً توی بعضی از کشورا زنا این مشکل رو دارن و نتونستن با طبیعت خودشون آشتی کنن.
با جمله آخرت کاملاً موافقم!
* Thorn Bird
RahiL
July 9, 2006 10:18 AM
بر عکس اون خانومي که گفته تو تهران وشمال ديگه از اين خبرا نيست بايد خدمتش عرض کنم که اتفاقا هست خوبشم هست. بايد يه سر کوچولو به دستسوييهاي دبيرستانهاي دخترونه بزني تا ببيني چه خبره.پره از نواربهداشتيهاي کوچيک و ساده که کاملا کثيف و خونيه . يعني دخترايي که با سر و وضع مرتب و خوش تيپ و امروزي مي بيني لزوما اطلاع يا امکانات چنداني براي حفظ بهداشت بدنشون تو روزاي عادت ماهانه ندارن.خود من با اينکه هيچ وقت بچه چشم و گوش بسته اي نبودم وقتي پريود شدم از همين دردسرا داشتم و حتي مادرم نمي دونست که نواربهداشتيهاي بهتري هم تو بازار هست .من باورم نميشه چي جوري از اون نواربهداشتيها استفاده مي کردم در حالي که الان تو روز آخر پريودم هم واسم افاقه نمي کنه. به خاطر همين بدبختيا هميشه از پريود متنفر بودم تا الان که سعي مي کنم اون چيزا رو فراموش کنم و پريودم برام يه تجربه طبيعي خوب باشه که ازش خجالت نکشم.
لوا: خوبه که. بد نیست. هر کاری بکنی میزاری به حساب پریودت . میگی من پریودم تقصیر هرمون ها هست. من که کلی باهاش حال میکنم.
در مورد اطلاعات جنسي که وضع بدتره.چون يه مادر اگه سرش بره حاضر نيست راجع به همچين مسايلي با دختر نوجوونش صحبت کنه . درحاليکه اينجا تو شهر ما دوباره مد شده که دخترا تو چهارده پونزده سالگي ازدواج کنن . پارسال تو مدرسه ما يه آزموني گذاشته بودن که بدونن بچه ها چقدر از ايدز آگاهي دارن . يکي از دخترا که خودش تعريف مي کرد واسش خواستگار اومده وممکن بود ازدواج کنه بلند شد پرسيد کاندوم چيه؟! بچه ها مي گفتن تو کلاساي ديگه جلوي دبير مرد همچين اتفاقي افتاده بود و خودتون حساب کنين تو جامعه ما که دو تا دختر همسن اسم کاندوم که مياد از خجالت سرخ ميشن همچين اتفاقي جلوي يه دبير مرد يعني چي؟!
sola
July 11, 2006 05:21 AM
معلم پرورشی ما هم اول راهنمایی که بودیم اومد همچین چیزایی گفت ! کلمه ی خون رو هم که میخواست بگه ، قبلش کلی مکث کرد. باحالترینشون معلم قرآن همون اول راهنماییمون بود که گفت وقتی این جوری میشم نمیذارم پسرم و شوهرم!!!! بفهمن ! ولی یک خانومی به اسم خانوم " ب " که معلم حرفه و فن سال بعدمون بود خیلی خوب و دلسوزانه همه چیز رو توضیح داد به اضافه ی اطلاعات بهداشتی مختلف . ممنونم ازش .
mojde
July 13, 2006 08:48 AM
اه اه حالم بهم خورد.
این هم موضوع بود آخه؟
پرواز تا بی نهایت
July 13, 2006 03:27 PM
من هم سال سوم راهنمایی بودم که فهمیدم پریود و عادت ماهانه یعنی چی. البته از طریق دوستانم و نه حتی معلم پرورشی. یک دوستی داشتم که از کلاس پنجم دبستان پریود میشد و هنوز خانوادهاش یا بهتر بگم مادرش خبر نداشت. نمیگفت چون از برخورد مادرش میترسید. یواشکی نوار بهداشتی میخرید و توی مدرسه اونو تعویض میکرد. از دلدرد و کمر درد به خودش میپیچید اما جیک نمیزد. یادمه چندبار تو مدرسه حالش بد شد اما هر چی بهش اصرار کردند زنگ نزد به مادرش که بیاد دنبالش و مرتب واهمه داشت از لو رفتن رازش. حالا که به اون روزها فکر میکنم به عمق فاجعهی فرهنگی که توش رشد کردم و بزرگ شدم پی میبرم. به یک مصیبت پنهان.
الناز
July 13, 2006 03:34 PM
eh!saari!shahre man:D
fary
July 14, 2006 03:41 PM
سلام
اولین باری که معلم بهداشتمون اومد درباره عادت ماهانه صحبت کرد.همه چیز را خوب گفت ولی گفت حمام نرید.نمیدونم حرفش درسته یا نه ولی من خودم میرم.مامانم هم میگه اشکالی نداره.البته من چون هنوز تجربه چندانی ندارم.نمیدونم روی حرفش چه جوری قضاوت کنم.
لوا: خوب دکتر من به میگه هر روز دوش بگیر. هم سبکتر میشی و هم آب گرم اعصابت رو آروم میکنه. من واقعا نمیدونم این فلسفه حموم نرفتن چیه. بار اولی که به دکترم گفتم کلی دعوام کرد.
نرگس
August 1, 2006 10:02 AM
تجربه مشترک نسل ما
شبنم
August 26, 2006 07:02 AM
man sale 1370 diplom gereftam! har moaleme parvareshi miyavordan, mindakhtimesh biroon!!
motasefam az en dastanha!! kheli bayase khejalateh keh yek period sadeh enghdar dar Iran masaleh sazeh!!
Alireza
October 25, 2006 03:29 AM
بابا خیلی باهالید
ستاره
November 1, 2006 01:05 PM
salam
in harfa ke mizanin khobe ama halake hamamoon be yesenii resiidim dige dire
bayad hamoon 5 salegii behemoon migooftan peryood chiye albate man pesaram ama baraye etela bad nabood ya dokhtara bedoonan jenabat yani chi.kolan kheyli bahalin ke bi roodar vasi hamechihiro migin doosetoon daram bye
ardalan
January 9, 2007 02:38 PM
ما که همان سه دقیقه را هم نداشتیم. البته فکر می کنم الان وضع خیلی بهتر شده باشه. مامان من همه چیز را از قبل بهم گفته بود (دمش گرم )اما بدبختانه مال من درست سر موشکبارانها شروع شد و وقتی که با داداشها و پسرخاله و ... همگی توی یک اتاق باید میخوابیدیم و بعد هم که رفتیم توی یک روستای کوچک همگی باید با هم میرفتیم دستشویی که ته باغ بود و چراغ نداشت و یکی باید برات فانوس نگه می داشت و اونها هم همش غر میزدن که اون تو داری چی کار میکنی؟! از اون بدتر حمام هم نداشتیم و باید میرفتیم حمام نمرهای بیرون!
sarbehava
March 30, 2008 03:22 PM
یاد معلم هنر دوران راهنماییمون به خیر. روحش شاد، در بهشت قرین رحمت باشه. چیزهایی رو به ما یاد داد که پدر من بهم یاد نداد. به طور مفصل و کامل و بدون خجالت برامون توضیح داد. بهمون هم گفت هیچ خجالت نداره، شما به جرگه مکلفین پیوستید و این افتخاره. روحش قرین رحمت.
سروش
March 31, 2008 03:17 AM
من احتمالاً بعد تو دوران راهنماییمو ساری گذروندم معلم بینش راهنمایی برامون میگفت که پریود کفاره ی گناه هاتون روی زمینه و اگر شدید و دردناک بود خوشحال باشین جون یعنی اون ماه گناه بزرگی کردید که کفارشو همین جا توی این دنیا دارید می دید
بهار
March 31, 2008 09:19 AM
ماکه توی مدرسه همه چیزو توضیح دادن برامون و با تاکید به اینکه کاملا طبیعیه و ساز و کار بدن خانم هاست و وقتی اتفاق افتاد نترسید و حتما به مادرتون بگید و نوار بهداشتی هم حتی سر کلاس آوردن و یاد دادن که چه جوری باید ازش استفاده کرد.
اما مال من زودتر از اینکه توی مدرسه بهمون بگن اتفاق افتاد و سعی کردم به روی خودم نیارم اما مامانم بلافاصله تا منو دید اون روز صبح دستمو گرفت و برد تو اتاق پرسید اینطوری شده گفتم آره ...
مشکل من اما خنده دار تر بود! مادرم کتابی داشت به اسم نه ما انتظار که برای بارداریش خریده بوده و من سر تا پاش رو خونده بودم اما نمیفهمیدم یعنی چی!! عکسی داشت از جوانترین مادر دنیا که در چهار سالگی حامله شده بود تو آفریقا! من هم که شنیده بودم پدر مادرها وقتی میخوان بچه دار بشن دعا میکنن خدا بهشون بچه میده! مرتب تا دل پیچه میگرفتم میترسیدم که خدا اشتباهی فهمیده باشه یا حواسم نبوده باشه دعای بی ربط کرده باشم حامله شده باشم!
هاجر
March 31, 2008 12:03 PM
قضیه حمام نرفتن این نیست که اصولا حمام نکنید به ما هم اون موقع گفتند خودتون رو مرتب تمیز کنید اما توی حمام توی وان یا کف حمام نشینید. نکته ش اینه که خونریزی به خاطر چیزی شبیه زخمه داخل رحم که اگر آب داخل رحم بره و بمونه میتونه باعث عفونت بشه برای همین بهتره دوش سرپایی آدم بگیره.
فکر کنم قدیم تر ها هم که مردم حمام عمومی میرفتند و خزینه بوده و خبری از دوش نبوده خطرش هم بیشتر بوده کلا میگفتند که اصولا حمام نرید.
هاجر
March 31, 2008 12:09 PM