
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
[يک پزشک]
[کمانگیر]
[پارسانوشت]
[نیکآهنگ کوثر]
[خواب زمستانی]
[سلمان جریری]
[عصیان]
[غلاف تمام فلزی]
[ایرانی آیرونیک]
[قصه های عامه پسند]
[کولیان کنار آتش]
[بابونه]
[منصور نصیری]
[آزاد نویس]
[رادیو سیتی]
[آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند]
[شرح]
[هفتان]
[زنانهها]
[شمال از شمال غربي]
[پينکفلويديش]
[یک آقایی به سبک قدیمی]
[آذرستان]
[میرزا پیکوفسکی]
[سورئالیست]
[کیوان خان]
[شنا در شنزار]
[پستچی همیشه دوباره زنگ میزند.]
[سولوژون]
[خسرو نقیبی]
[ملا حسنی]
[کوروش علیانی]
[خوابگرد]
[يک ليوان چای داغ]
[جمهور]
الیزه
نونجيم
غربتستان
برون کا
سيبيل طلا
ژرفا
کیبرد آزاد
نیم نگاه
آق بهمن
یک پنجره
آنسوی دیوار
سوسکی
35 درجه
حقوقدان پاریسی
کافه رادیو
حاجی واشنگتن
پویا
آشپز باشی
منیرو
سخن
یادداشتهای تنهایی
از اون بالا
بایرامعلی خان
پیاده رو
رها
خورشيد خانوم
لگو ماهی
کتابلاگ
تمشک
سایه
محمود فرجامی
زیتون
باغ بی برگی
پرنده خارزار
کلاشنیکف دیجیتال
دفتر بی مخاطب
ندا دهقانی
آلوچه خانم
خانمی از برکلی
سرزمین رویایی
حرفه: خبرنگار
آسيه امينی
توکای مقدس
شراگیم
تادانه
نازخاتون
تنها چند واژه
مریم گلی
بی بی گل
نسرین
راز
صبا بیقرار
پناهندگی
اميد معماريان
سیبستان
دلتنگستان
نقطه
فرنگوپوليس
حرف حساب
آزاده عصاران
هنوز
پرنسس
خانوم حنا
جیرجیرک
کتابهای عامهپسند
کسوف
زن نوشت
سر هرمس مارانا
روزها
مسیح
اعلی حضرت حاج آقا
قمار عاشقانه
روزهای ابری من
ماه شب اول
من و بيلی
نازلی دختر آیدین
مکالمات ذهنی
روز بر می آید
آلیس در شگفتزار
کرم دندون
گیله مرد
پرژن کارتونز
ارزيابی شتابزده
ساعت شنی
بارانه
از زندگی
نارنج
ماست
امشاسپندان
راننده ترن.
قاصدک*
دست نوشته ها
ساز مخالف
صدای ما را از فارگو می شنويد
علی تکزاسی
گلنسا
پرگلک
امید آقا
نرگس
دفترچه ی ممنوع
افکار
در امریکا
نیستان
جوانه
استعداد درک نشده
ژرف
هزار تو
کوزه
همه طرف غیر از روبرو
بوی تلخ قهوه
الپر
زنستان
چرا نگاه نکردم؟
بابک غفوری آذر
جامعه شناسي ايران
مسرت میر ابراهیمی
یک احسان
پیام
همشهری کوهنورد
بازگشت ابدی
مریم میرزا
لولوی پشت شیشه ها
by BlogRolling
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« نوشته ای شاید تلخ (۱)
صفحه اصلی
»
نوشته ای شاید تلخ ( ۲)
من به جنبش زنهای ایران اعتقاد دارم. میدونم که کاری هم از دستم بر نمیاد براشون اما دلم از اینجا براشون میزنه.
اما ما جنبش زنهای آمریکا رو دیدیم و میخواهیم همون رو اونهم تو مدت کوتاه تو ایران داشته باشیم. مثل بقیه کارهامون . یه ذره نمیاییم به لایه پایین این ملت نگاه نمیکنیم.
ما فکر کردیم حالا که زنهای امریکا و اروپا حق رای و حقوق یکسان گرفتن ما هم بگیریمش. خوب این خیلی خوبه. ولی آیا بقیه شرایطی که اون موقع تو غرب بود الان تو ایران ما هست؟ ما زنهایی رو داریم که بی محابا دور سازمان قانونگذار ماهها حلقه بزنن بدون ترس از عاقبتش؟
زنانی رو داریم که بدون ترس برن بگه ما مادران بچه های بی پدر هستم . حق بچه مون رو میخواهیم؟ آیا اصلا جامعه قبول کرده که بچه بدون پدر وجود داشته باشه که حالا حقش رو بهش بده.
چند درصد زنهای ما به مسجد میرن و چند درصد به تاتر؟ وقتی از زن حرف میزنیم معنایی هست به وسعت زنان شرقی ترین روستاهای بلوچستان تا غربی ترین نواحی کردستان. مگه اینها زنان ایران نیستن؟ زن ایرانی فقط دانشجویان دانشگاه تهران نیستن. این رو قبول بکنیم.
ما زنهایی رو داریم که شوهراشون فقط وقتی میخوان باهاشون بخوابن شب بهشون سلام میگن. زنهایی رو داریم که حتی تو خونه جلوی پسر و شوهرشون رو سری سرشونه. ما میخواهیم به این زن کاندوم بدیم بگیم این رو به شوهرت بده که ازش استفاده کنه؟
هنوز زنهای ما باور دارن به زنده بودنشون برای داشتن بچه . به اینکه کتک خوردن جزی از زندگی عادی زن و شوهراست. ( البته واسه زن) . هنوز وقتی عادت ماهانه هستن فکر میکنن کثیفن. هنوز روشون نمیشه شوهراشون هم لوازم بهداشتی شون رو ببینن. هنوز دخترای امروز ما میرن دانشگاه که شوهر پیدا کنن که خوشون رو به هزار وسیصد و شصت سکه طلا بفروشن. اینها هست. ما چشامون رو ببندیم. سرمون رو تو هر برفی هم بکنیم این زندگی زن عادی امروز ایرانه.
هنوز توی امریکا از جامعه مرد سالار شکایت هست. هنوز زنها با اونکه ۵۱% جمعیت رو دارن اقلیت به حساب میان. هنوز هر سه دقیقه یه زن آمریکایی قربانی خشونت میشه. هنوز مردها حق و حقوق بیشتری دارن. هنوز زنها فقیر ترن.
به این ها نگاه کنیم. توقعاتمون رو بر پایه واقعیتها بذاریم. واقعیت زن ایرانی رو بشناسیم. یه بار هم از خیابون انقلاب پایین تر بریم. یه بار هم از تهران بیرون بریم.
بخواهیم قبول کنیم یا نه این زن هنوز به چیزهایی که سر سفره ابوالفضل میشنوه بیشتر اعتقاد داره تا به بروشور و آگهی.
هنوز به حرفهایی که تو مسجد از منبر میشنوه بیشتر گوش میده تا حرف فلان خانوم روانشناس با دکترای جنسیت و زنان از هاروارد. هنوز شیرین عبادی رو نمیشناسه. مهر انگیز کار رو نمیشناسه. شادی صدر رو نمیشناسه. وبلاگ نمی شناسه. یاهو چت رو نمیشناسه.
ما باید تکلیف خودمون رو معلوم کنیم. ما چی میخواهیم؟ مخاطب ما کیا هستن؟ دوستهای دور و برمون و همفکرها و همکلاسهای دانشکده مون یا زنانی که دارن هر شب کتک میخورن و به خاطر گرسنه نموندن بچه هاشون هزار سال دیگه هم حاضرن کتک بخورن.
به بطن این زنها بریم. اونها رو حس کنیم. انقلاب ما شکست خورد چون بین جمعیتی که فکر میکردن و جمعیتی که انجامش دادن فاصله افتاد. اصلاحاتمون شکست خورد چون کسی که باید رای میداد کسی نبود که کتابهایی رو که ما میخوندیم میخوند.
حالا هم همین زنها به ما خواهند گفت پتیاره و بد کاره. همین زنها به ما خواهند گفت ترشیدگانی که از غم بیشوهری دغدغه این فکر ها رو داریم. ما فاصله نگیریم از زنهامون . طبقه بندی نکنیم. کی بیشتر از زنی که قربانی خشونته حرف ما رو درک میکنه؟ کی بیشتر از زنی که دختر مقتولش نصف دیه رو گرفته ما رو میفهمه؟ زنی که جونش به لب رسیده از دست شوهری که طلاقش نمیده حرف حق طلاق رو میفهمه .
راههای عملی زیاده. فکر میکنید اینجا سازمانهای زنان مثلا به هر زن قربانی یه خونه و یه ماشین میدن؟ نه . محدودیت مالی همه جا هست. تفاوت فرهنگها همه جا هست اما باید درکی از این فرهنگ باشه یا نه. زنانی هستن که میرن سالها تو یه کشور دیگه زندگی میکنن فقط واسه اینکه با فرهنگ مردم توده آشنا بشن و بعد بیان یه کاری بکنن. یعنی ما از اینها هم غریبه تریم با زنان خودمون ؟ باور کنید اگه یه ذره عمیق تر نگاه کنیم اونقدر راه ساده ولی موثر به بار میشنه که نگو. به شرطی که عارمون نشه بریم مسجد که بریم سر سفره هاشون که اگه لازم شد چادر هم سرمون بذاریم.
به زمان هم نگاه کنیم. شاید تجمع و تظاهرات قدم آخر باشه وقتی همه کارها انجام شد. اما چرا بیایم این همه نیروی خوب و خلاق رو یه دفعه نا امید و سابقه دار اوین بکنیم؟
لایه هایی زیری رو بسازیم. آجر اول رو رو زیر بنا بذاریم نه روی خاک. خونه ساختن زمان لازم داره. خونه پیش ساخته با یه باد به هوا میره.
انقلابهای نافرجام مردونه ما فقط موقع رای دادنشون به فکر ما افتادن. ما نه قبلش به حساب بودیم نه بعدش. اگه ما هم بخواهیم مثل اونها باشیم نافرجامی رو پیشونیمون نوشته هست. نمیشه یه حرکت رو انجام داد و نصف جمعیت جامعه رو نادیده گرفت. مردانی هستن که به زن به چشم یک انسان نگاه کنن نه بانی آوارگی آدم از بهشت. مرد ما باید به سر چشمه باروری به الهه خلقت ایمان بیاره . باورش کنه.
انقلاب بنفشمون رو آگاهانه بنا کنیم و خردمندانه هدایتش کنیم. من و تو . زن و مرد.
-------------------------
پی نوشت اول: پویا مثل همیشه چه آگاهانه نوشته. نوشته هاش رو با تمام وجود حس میکنم.
پی نوشت دوم: نظر مریم در همین رابطه.
پی نوشت سوم: در همین رابطه از منظر فوتبال. از وبلاگ کوروش عزیز
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
مرسي لواي عزيز از اون مطلبي كه در تكميل نوشته ام گذاشتي. واقعا لذت مي برم كه بلوطي مثل تو وبلاگم رو مي خونه! ممنون راستي ازين به بعد هر وقت كمكي خواستم حتما "دست به دامنت" خواهم شد
لوا: یه وقتهایی هم پیراهن میپوشم. اون هم در مد نظر باشه. در ضمن من از بحث آکادمیک خوشم میاد . مرسی آذر جان.
آذر
July 3, 2006 05:41 PM
کاش همه این رو بخونن و نظرشون رو بگن .
نازلی دختر آيدين
July 3, 2006 05:57 PM
امیدوارم که این نوشته من از صافیه نظارتیه شما رد بشه، ولی اگر نشد هم خوب صلاح مملکت خویش شما دانید و بس، و اما غرض از مزاحمت کوتاه بود، فقط میخواستم بگم که خیلی زیبا و منطقی مینویسید و حقیقتا با بسیاری از نظراتت بسیار موافقم به طوری که گاها از اصطلاحا مرد بودن بیزار میشم، اصولا از هر کس و هر چیز که بی دلیل خودش رو برتر یا بالاتر بدونه بیزارم،
لوا: علی جان . صافی نظارتی کدومه مادر جان؟ من فقط دوست ندارم توهین به خودم و این فضا و کس دیگه ای بشه. من نظر مخالف رو به هیچ عنوان رد نمیکنم. من با توهین مخالفم.
مرسی از تعریفت. کلی به خودم گرفتم و ذوق کردم.
Ali
July 3, 2006 06:15 PM
واقعا زيبا تر و گويا تر از اين امكان نداشت. درود بر تو، درود بر تو
آذر
July 3, 2006 06:31 PM
با نوشتتون خيلي موافقم فقط اون قسمتي كه به اعتقادات اشاره كردين رو درست نميدونم , حالا طرف مي خواد براي حسينش گريه كنه يا نكنه اين به درست كار كردن ربطي نداره. وقتي داشت برج مي ساخت تمام اصول ضد زلزله بودن ساختمون رو تا 6 ريشتر درست طراحي كنه بعد شبش خواست بره مسجد گريه كنه يا خواست بره سينما فيلم سوپر ببينه به من و شما ربطي نداره. در مورد اون قسمت از نوشتتون كه * اين مردم هنوز سفره ابولفضلشون مهمتره تا شب شعر در خونه گنجی* . البته من هم موافقم كه شب شعر در خونه آقاي گنجي آدم ها رو بيدار ميكنه ولي از همون توده عظيمي كه سفره ابولفضل رو دوست دارند نمي تونيد با اين جور نوشتن كه لحن تحقير داره به همكاري و اتحاد دعوت كنيد...... پايدار و موفق باشيد.
لوا: خواننده عزیز.
من واقعا قصد تحقیر نداشتم. شاید این آخرین چیزی بود که امکان داشت به ذهن من برسه. این حقیقت جامعه ماست. چه از دید یه نفر ارزش به حساب بیاد و چه از دید یه نفر تحقیر ( که همین جا میگم من این آدم نیستم) من میخواستم بگم ماها باید واقع گرا تر باشیم. تو زندگی واقعی زنها بریم و ببینیم چی داریم و با این داشته ها چه میتونیم بکنیم. اگه داشته ما این سفره ها و این اشکهاست خوب با همون جلو بریم. نه اینکه بیایم برای جمعیتی که سالی یه بار میره اروپا نقشه بکشیم.
گفتن از مردمی که خودم هم جزی ازش هستم رو تحقیر نمیدونم.
شاید من باید بهتر مینوشتم. شما بذار به حساب ضعف نویسندگی من نه اندیشه کوتاهم.
يك خواننده
July 3, 2006 08:39 PM
Cheghadr ghashangh tahlil kardi, vagean ali bod. Dosti daram ba tahsilate alie az shoharesh onam ba tahsilate alie(albate kheire saresh)koktak mikhore, narahat mishe, gerye mikone ama badesh mighe zendeghi hamine digeh bala pain dare. Shab ke beram to baghalesh hame chi yadam mire!!!!
farnaz
July 3, 2006 09:39 PM
خوشحالم که بالاخره یک نفر این حرف ها رو به شکل منسجم و منطقی زد، حرف هایی که توی ذهن خیلی ها هست و قدرتی برای بیان منسجمش پیدا نمی کنن.
مرسی
لوا: البته نه قلم شما. من واقعا از نوشته هاتون لذت میبرم. یه روز نشستم آرشیوتون رو تا ته خوندم. ممنون.
راننده ترن
July 3, 2006 11:42 PM
:)
بی صبرانه منتظر خوندن بقیه ی این مطلب هستم
ala
July 4, 2006 01:05 AM
لوای عزیز عالی بود. جدی میگم این حرفها رو دلم مونده بود ولی بلد نبودم بگمشون.
باهات صد در صد موافقم.
لوا: خوب بیتا جون. تو باید بنویسی. من بایدبنویسم همه باید شروع کنن دیگه. اینقدر باید گفت که باورمون بشه و بتونیم عملش کنیم.
پس این نی نی ات کی میاد ما خاله شیم؟
بي تا
July 4, 2006 01:17 AM
واقعا يكي از منصفانه ترين نقد هايي بود كه خوندم. لوا، فعالان امور زنان ايران هم اين ها رو مي دوند و بهش اعتقاد دارن، درسته؟
نبايد كار رو ريشه اي شروع كرد، هر چند دير، هر چند دور؟
لوا: مرسی هما جان. ولی نمیدونم چرا کسایی که تو ایرانن هیچوقت از این بحثها استقبال نکردن و به دوستاشون که تو خارج از ایرانن اون بهای لازم رو ندادن. نمیدونم شاید ما فقط داریم خودمون رو نزدیک تصور میکنیم و از دید اونها ما اصلا نزدیک نیستیم.
هما
July 4, 2006 01:45 AM
همه اين حرفها رو زدي اما يك اشاره كوچيك به آموزش نكردي. منظورم سازمان آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران است. به نظرم كليد طلايي آموزش است. بدختيها هم همه از آموزش ناكارآمد و بيخاصيت است. به نظرم جنبش زنان هم مثل هر جنبش اجتماعي ديگه بايد روي آموزش و پرورش سرمايهگذاري كنه.
لوا: درسته سارا جان. موافقم. مهمترین نکته هست و واسه همین یه پست جدا میخواد. از راههایی هست که خیلی بهش فکر کردم. ممنون که یاد آوری کردی.
saraس
July 4, 2006 02:14 AM
moshkele omdeye ma to ingoone harkata ine ke shoararo khoob midam ama to amal talol darim va besiar bi barnameim ya ba dastebandi haye khas amal mikonikm va etehad va hadafo faramoosh mikonim
لوا: ما هم همیه اینها رو میگیم که به سر نوشت بقیه دچار نشیم. آدم عاقل آدمی هست که از یه سوراخ یه بار گزیده بشه. ببینمی اونها کجا رو اشتباه رفتن که ما دیگه تکرارش نکنیم.
shirin
July 4, 2006 02:50 AM
به این سایت سر میزنید؟ http://rooz-ha.com
Emad Honarparvar
July 4, 2006 03:44 AM
pas commente man kooooooo?
in coment doonit be dard nemikhore bendazesh door leva khanoom, man ye alame ver zade boodam inja emrooz sobh. alan oomadam bebinam baghie chi goftan mibinam male man publish nashode
لوا: به خدا من رو هم سرویس کرده. میشه دوباره بنویسی مریم جونم...
maryam
July 4, 2006 11:23 AM
Salam baloote aziz
kheili khoobe ke inghadr vaghe garaee va ba darke aksareate jame eie Iroon nazareto bee gharaz gofty,man ham be in harfa motaghedam va omidvaram hamamoon hameie zanane Irano bebinim,harchand kheili dooreem vali cheshmemoono roo vaghe eeate allane zana nabandeem,ke bishtareshoon aslan ba in harfa ghareeban.
bargharar bashi
White Duckling
July 4, 2006 11:34 AM
سلام.من کامنت نویس خوبی نیستم اما نتونستم بعد از خوندن این مطلب منصفانه تحسین خودمو ابراز نکنم.خیلی استفاده کردم.قلمت سبز
لوا: ممنونم. کاشکی یه نظر شما و بقیه تکمیلش میکردید. تعریف من رو یه ذره لوس میکنه. باز هم ممنون
امید.م
July 4, 2006 01:06 PM
لوا جان ،دست مریزاد دختر چقدر زیبا،روان، سنجیده و دلنشین نوشتی آفرین،آفرین،آفرین
و واقعا هر سخن از دل برآید،عاقبت بر دل نشیند
لوا: ممنونم.
چرا پس تکمیلش نمیکنید بابا جان؟
farghaneh
July 4, 2006 02:31 PM
شرمنده كه بي ربط مي نويسم. دستم به پيرهنت!!مي شه اين كد داوينچي رو براي من هم بفرستي؟ خيلي لطف مي كني اگه اين كارو بكني
لوا: آره عزیز جان. همین الان.
آذر
July 4, 2006 03:54 PM
گل گفتی زدی به هدف حرف دل منو گفتی که نمی تونستم بگم. بارها گفتم زیانی که خود رنا به خاطر فرهنگی که نو گوشت و خونشون نفوذ کرده خیلی بیشتر از حامعه و مردا و حتی قانونه. خیلی خوبه که بشه راه نفوذی به همون سفره های ابوالفضل داشت و از اون طریق آگاهی رسوند. درصد زنای مسجد رو خیلی بیشتر از تاتر رو هست آیا نمیشه از روزنه همین مسجد وارد شد. نمیشه سفره ابوالفضلی با هدف اطلاع رسانی توی مسجد داشت؟!؟!؟!؟
parand
July 4, 2006 10:12 PM
ببین یه پیشنهاد دارم دوست عزیز، توی همین وبلاگستان هم طیف های خیلی خیلی متنوعی از زنان رو می تونی ببینی. می تونیم یه سری سوال راجه به برداشت هرکس از حقوق زنان (و حقوقی که پایمال شده) طرح کنیم و اونو برای زنان وبلاگستان (و حتی مردان) بفرستیم و جواباشونو تحلیل کنیم. می تونه طیف مخاطب سوالات هم خیلی متنوع باشه، مثلاً از نویسنده های وبلاگهایی مثل همسر یک روحانی و زنان استشهادی حتی و... تا نویسنده های وبلاگ هایی مثل فرنگوپولیس و...
لوا: آره . پیشنهاد قشنگی هست. کاش یه خورده بیشتر توضیح میدادی. خودم منتظرم ببینم نظرات در مورد این مطلب چی هست که بعد از چند روز جمع آوریشون کنم.
سوالهای خاصی مد نظرت هست؟ میتونی مدونشون کنی که با هم جلو بریم مینا جان؟
مينا
July 4, 2006 10:12 PM
I found your site interesting.I wanted to send you a book, but i don,t have your address.could you send me your mailing address?thanks.
m.s
لوا: والا چی بگم......
Mouhebat Sobhani
July 4, 2006 11:11 PM
خوب ببین توی ذهنم یه سری سوالات کلی هست. اون پست انار و کلاً این فکر که چقدر جنبش زنان داره همسو با خواسته های زنان ایرانی حرکت می کنه ذهن منو خیلی مشغول کرده. و اینکه تصور و نظر زنان ایرانی راجع به فمنیسم چیه و چقدر بهش امیدوارن. ببین من می دونم که خیلی از زنان ایرانی نسبت به حقوق نداشتشون معترضن (نه لزوماً حقوقی که منو تو فکر می کنیم البته)، خوب چرا از این پتانسیل بالا استفاده نمی شه. یا مثلاً اینکه انار پیشنهاد داد که باید از پتانسیل قم و در واقع طیف مذهبیها هم استفاده بشه. خوب اینکه ما بدونیم اصلاً چه بخشی از حقوقی که می خوایم با این طیف مشترکه و چقدرشو قبول دارن خیلی مهمه. وخیلی چیزای دیگه که توی فکرمه. من سعی می کنم آخر هفته اینجا (پنج شنبه و جمعه) بخشی از سوالاتی که مدنظرمه و حتی بخشی از مخاطبانی که مد نظرمه رو برات میل کنم. به نظر من اگر حرکتی هم می خواد انجام بشه تا نتیونیم توجه اکثریت طیف مخاطبو جلب کنیم نتیجه ای نمی گیریم. اینه که خیلی با این پستت و ارتباط با همه اقشار و طیف ها موافقم.
لوا: ممنونم مینا جان. من هم این بحث رو حالا حالاها باز میذارم. منتظر نوشته ات هستم.
مينا
July 4, 2006 11:41 PM
لوا جان زنهای ما حتی یک شب هم نمی تونن دور مجلس قانونگذاری حلقه بزنن چه برسه به یک ماه. و قتی تو روز روشن و در عرض یک ساعت اون بلا سرشون می یاد مجبورن که محتاط باشن. که اگه نباشن به خیلی چیزهایی که نیستن متهم می شن. بگذریم... کامنت قبلیم که غیب شد، منم که گیج و حواس پرتم یادم نمی یاد که چی نوشته بودم. حالا فقط دارم اینجا رو سیاه می کنم. پیشنهاد مینا هم خیلی خوبه. نباید جنبش دچار تک صدایی باشه باید از همه مردم از همه طیفهای مختلف نظرخواهی بشه. و برای شروع همین ولاگستان خیلی خوبه.دیگه همین دیگه.من باید از گیجی مطلق دربیام بعد بیام اینجا اظهار نظر کنم. فعلا بای...
لوا: در بیا. در بیا.
مریم
July 5, 2006 02:09 AM
خيلي خوب و واضح توضيح دادي و حرف دل خيلي ها رو گفتي
ولي واقعا فکر مي کني راه حل اين مسئله تاريخي چيه؟
کاش در اين مورد بيشتر توضيح ميدادي
من فکر ميکنم مهمترين مسئله اينه که مردها روهم با يد آموزش داد
چون تا زمانيکه مردها رو نشه با زنها براي رسيدن به حقوقشون
به عنوان برابري زن و مرد همراه کرد هيچ کاري نميشه کرد
به نظر من آموزش زن لازمه ولي شايد مهمتر ازاون آموزش مرد براي احترام به حقوق زن هستش
لوا: خوب این درد تاریخی یه دوا بیشتر نداره و اون رو هم خودت بهش اشاره کردی. آموزش. آموزش و ایجاد یه فرهنگ درست. فرهنگی که اون هم کپی برداری از غربیش نباشه. چیزی که با رگ و ریشه ایرانی جور در بیاد. نیاد و نخواد یه شبه همه باورها رو دور بریزه و بگه از نو. بلکه با توجه به شناخت جامعه ایرانی کار بکنه. اگه مرد ما مذهبی هست پس باید ببینمی از کجا حرف شنوی داری برای احترام به زنش. اگه زن ما مسجد میره باید از همون جا شروع کرد به آشنا کردنش با حق و حقوقش.
ali.n.d
July 5, 2006 03:52 AM
میدونم غیبت کبری دارم. گفتم فقط بگم که این پست رو خوندم و پیگیر هستم. شادباشی خانومی.
لوا: دیشب خیره به مراسم گرانقدر آتش بازی جشن استقلال استکبار کبیر اینقدر خوندیم " الههم فعجل فرجهن " ( دقت شود که هم نبود هن بود) که خداوند خودش دعای مارا در آن شب مقدس اجابت کرد. و همانا دعا خواندن در شب فورت اف جولای از بزرگترین عبادات است و ملائکه شخصا فرد را مورد عنایت قرار میدهند.
دسته گل محمدی به وبلاگشهر خوش آمدی.....
anar
July 5, 2006 06:17 PM
راستی، امروز دیدم اون لینک بالا رو، ممنون که از یاد نبردید
.
خواندن آرشیو من هم از اون کارهاست ها! عجیب بوده کارتون کلی!
لوا: ما اصولا کار عجیب غریب زیاد میکنیم!!! لینک هم خواهش.
راننده ترن
July 6, 2006 03:12 AM
درود بر شما!
درست زدین جایی که باید میزدین! میتونم بگم بعد از مدتها مطلبی خوندم که یه جورایی حرف دل خودم و برداشتم از کارهایی که ماها تحت هر عنوانی انجام میدیم هستش…
متاسفانه این دیدگاهی که بهش اشاره کردین در تمام شئونات ما دیدگاه غالب هستش… اصولا قشر به اصطلاح پیشروی ایرانی (حالا اسمش رو روشنفکر، نخبه یا هر چیز دیگه ای که میذاریم) میخواد از دل کتابهایی که خونده و بدون ذره ای درک صحیح از فضا و محیط جامعه ایرانی تحول ایجاد کنه و کاملا هم معلومه که نتیجه تحول و اصلاح از بالا چی میتونه باشه…
هرجایی هم که به دری بسته خوردیم اولین و ارزان ترین متهم مردم بودند که به همه چی متهم شده و باید حساب پس میدادند! حتی حساب درک غلط اشخاص دیگه رو از واقعیات جامعه…
اگه دوس داشتین این دو تا لینکی که پایین میذارم رو بخونید. خوشحال میشم نظر شما رو بدونم.
پاینده باشید…
http://wakeful.persianblog.com/1385_3_wakeful_archive.html#5113868
http://wakeful.persianblog.com/1385_3_wakeful_archive.html#5170343
کوروش
July 6, 2006 10:53 AM
لوا جان شايد من نتونم اون زن مسجدي رو بفهمم يا واسم سخت باشه باهاش ارتباط برقرار كنم. اما دلم مي خواد همين دختراي طبقه دانشگاه رفته كمي به خودشون بيان! بدونن زندگي بجز ارايش و دوست پسر جديد مي تونه چيزاي ديگه هم باشه.جاي خالي اموزش رو در شرايط فعلي با چي ميشه پر كرد؟ هرچي راه حل عملي به ذهنت ميرسه بگو. من كه در مقابل قلمت كيش مات شدم رفت!
لوا: مرسی از تعریفت ولنتایت جان.
من یه چیزهایی مد نظرم هست که خواهم گفت. اما یه چیزی داره برام عجیب میشه و اون هم اینکه چرا از هیچ یک از فعالین زنان اینجا چرا ردی از خودشون نذاشتن؟ یعنی هیچکی اینجا رو نخونده؟
ولنتاين
July 6, 2006 01:54 PM
ميتونيد نظرات من را در همين مورد تو سايت انار با همين نام ببينيد. (فكر ميكنم نيازي به تكرار نيست)در مقابل ديدگاه هاي فعالين رو هم ببينيد فكر ميكنم نوع ديدگاه شما و من تا حدي با اونها خيلي فرق داره. به خدا نميتونيد هيچ دختر ايروني رو امروز به واسطه تنفر از چادر و ..... مجبور به استفاده كنيد حتي اگر قرار باشه فقط در حد يك پوليتيك براي كسب امتياز باشه. چون اصلا همين چادر و اسلام رو مشكل ميدونند در حاليكه نميدونند در لفافه همينها ميتونند خيلي امتيازاتي رو كه فكر ميكنند از طريق محو ديدگاه اسلامي ميشه بهشون دست يافت، از اين طرق بدست بياورند.
من خيلي از اين فعالان زنان را ميشناسم كه در زندگيشون با مرداني كه كتك بزنند و تحقير كنند برخورد چنداني نداشته اند يعني حداقل مرداني كه آنها باهاشون زندگي ميكنند كمي هم متعادل ترند هر چند كل فرهنگ جامعه را نميتوان ناديده گرفت. من شخصا در يك خانواده سوپر مذهبي ايراني زندگي ميكنم(شايد باورتان نشود كه هنوز جويدن ادامس را براي دختر ناپسند ميدونند!!!!!!!) و به مشكلات زناني كه انها شعار حلش را ميدهند از نزديك اشناتر هستم و با پوست و گوشت و خونم تجربه كردم.ولي به قول شما ظاهرش خيلي درسته همه دختران تحصيل كرده حتي در رده هاي بالاي علمي اما متاسفانه .......... و من ياد گرفتم كه براي اثبات خودم و گرفتن حقم و تغيير نگاه حتي مردان از همين دست خانواده ها (نه اونهايي كه كمي مدرن تر و روشنفكرتر هستند)و وادار به قبول كردن عقايدم چگونه بايد رفتار كنم؟ و نتيجه هم گرفته ام اما متاسفانه روش من با ديدگاه فعالين امروزي خيلي متفاوت است شايد از نظر اونها امثال من خواسته هامون در نطفه خفه شده و اصلا شايد عقب مونده ايم
باور بفرماييد اينكه ميفرماييد بايد از چنين زناني شروع كنيم بله درست است اما يك پروسه بسيار طولاني است و شايد ده ها سال طول بكشه علي الخصوص كه سر و كارمان در اين مقوله با فرهنگ است نه دين و مذهب و قانون و ..... جدا از اينكه بايد روي اين گروه تاثيرگذار باشيم ميشه دختراي امروزي دانشگاه تهران و .... هم يه جورايي آموزش داد كه كمتر صدمه ببينند.
در كل با حرفاتون موافقم اما فكر ميكنم اول بايد روي همين زن هاي فعالين بيشتر متمركز شد چون اونها حداقل با كار اشنا تر هستند و مشكل رو درك كردند.
يك قشري از دختراي امروزي رو هم ناديده گرفتيد: دختراي تهروني يا شهرستاني با تحصيلات دانشگاهي كه فقط به دنبال ايجاد جذابيت در خودشان براي جذب جنس مخالفند با همه اينكه تمام مشكلات زنان ايروني را ميدونند خيلي راحت خودشون رو به نفهمي ميزنند و به دنبال كار خودشون ميرند در صورتي كه ميتونند با يك سري پوليتيك به راحتي به بهتر شدن جايگاه زن ايراني از همين طريق كمك كنند و از همين روند هم به خواسته اشان برسند
در مورد فروش خود به چند سكه طلا: شما نميتوانيد منكر نياز زنان به ازدواج شويد، (همانطور كه خداوند براي مردان شهوتي نهاده براي زنان هم به موازات اون نهاده ) از طرفي نميتوانيد منكر شرايط حاضر و فرهنگ ايراني بشويد، خوب لاجرم مجبور هستند كه از بين بد و بدتر بد را انتخاب كنند و تن به همين مرد ايراني كوته نگر بدهند اما خوب وقتي همه چيز به نفع مرد ها است سعي ميكنند مهريه رو حداقل صوري هم كه شده به نفع خودشون بكنند.(چون در موارد ديگر اگه مثلا به يه مردي بگن حق طلاق معمولا ترش ميكنه ميره و نميشه به همه گفت كه خوب بذار بره يكي ديگه شايد ديگه فرصتي نباشه) من شخصا با وضع فعلي طرفدار مهريه بالا هستم به شرط اينكه از روي چشم و هم چشمي نباشه.
لوا: دوست عزیز بی نام.
اول اینکه ایمیلت رو حذف کردم بنا به خواسته ات.
حرفات خیلی حرف حسابه. الان فقط پابلیشش میکنم. من هنوز منتظرم بچه های ایران بیشتر جواب بدم. نمیخوام بحث رو ببندم از طرفی میخوام آپدیت هم بشه.
فردا حتما در مورد نظرت خواهم نوشت. اگه لطف کنی وقت بذاری با کامنت یا ایمیل بیشتر بگی خیلی ممنون میشم.
anonymouse
July 6, 2006 03:37 PM
من کارکنان مجله حقوق زنان رو می شناسم که چادری و مومن هستند. سردبیر رو شخصا می شناسم که حجاب کامل داره و یکی از روشنفکرترین زنهایی هست که به عمرم دیدم. مشاوره هم می ده اتفاقا. خودم یادم هست که یه دختر خانم محجبه رو که یه مشکل خیلی حاد براش پیش اومده بود و به کسی اعتماد نمی کرد به این خانم راهنمایی کردم. فکر نمی کنم می تونستم به گروههای دیگه ای که از نظر ظاهری خیلی باهاش فرق داشتن معرفیش کنم. به حرفشون اعتماد نمی کرد. وجود چنین گروههایی موثره. ولی خوب..مثلا همین مجله حقوق زنان اصلا فروش نمی ره!!! و یا اصلا این گروهها با هم متحد نیستند. نه این که تقصیر از گروه خاصی باشه. من فکر می کنم برای اینه که این جنبش خیلی جوونه و دست اندرکارهاش دارن سعی و خطا می کنن. تو شناخت مخاطب هم سعی و خطا هست . برای نزدیک شدن به مخاطب هم که تا حالا راهکار خاصی وجود نداشته. شاید برای همین فعلا دانشجوها و اینترنتی ها مخاطبان عمده هستند. چون که اصلا تلاشی برای جذب مخاطب دیگه نشده.
شاید برای همین هست که من یکی با انتقاد از جنبش زنان چندان موافق نیستم. جنبش خیلی تازه کاره، ممکنه این انتقادها آسیب به بدنه اش بزنه و اصلا بساطش جمع بشه. سر اصلاح طلبی یه همچین بلایی اومد .
لوا: ببین سایه جون. مشکل به نظر من از اینجاست که ما یاد گرفتیم یه چیزهایی رو از خارج ایران بگیریم اما به شرایط و موقعیت خود ایران توجه نمیکنیم . جذب مخاطب درست هم از همونهاست.
من قصدم نقد نبود. همونطوری که گفتم من نه تو شرایطی هستم که کار رو بهتر بکنم نه به خودم این اجازه رو میدم که به کسایی که تو شرایط ایران دارن با همه چی شون بازی میکنن نقدی داشته باشم. من فقط گفتم یه کارهای دیگه ای هم میشه کرد.
الان نصفه شبه. فردا قول میدم بیشتر بنویسم.
سایه
July 6, 2006 10:01 PM
فوق العاده بود این نوشته ات لوا جان
مانا
July 7, 2006 03:59 AM
دوست عزیز دز زابطه با مطلب جالبت و پیشنهادی کوچولویی که داشتم میلی برات فرستادم که خوشحال می شم نظرتو بدونم.
لوا: ایمیلت رو گرفتم مینا جان. دارم هنوز میخونمش. سریع جواب میدم.
مینا
July 7, 2006 10:45 AM
لوا جان، می بینی که به قول خودت کسی از «فعلان» این جا کامنت نگذاشته است. این را یک تصادف تعبیر میکنی، یا کلی معنا پشت این نهفته است؟ یان یعنی حضرات کامنت گذاشتن زیر یک مطلب را دون شأن خودشان تفسیر می کنند. در چنین وضعی فکر می کنی به خودشان اجازه دهند دست به هر کار دیگری بزنند. کار کردن برای مردم با دماغ گنده گی جور در نمی آید. این هم یکی از واقعیت های جامعه ی ماست.
لوا: والا چی بگم.....شاید اینجوری ها هم نباشه اما میشه یه ذره هم به بقیه نظرات از خارج محفل هم نگاه کرد. نمیشه؟
neda
July 7, 2006 07:42 PM
For many centuries we have been told to live in this way ( religion + traditions)until from west ( yes, only from the western countries)the words like human rights, men-women equality , democracy etc... entered our culture ( sorry, entered our language). I think we have to fight very politely and sincerely all these stupid traditions that we have, about women in this case, and specially starting it from ourselves and everyone around us. We have to concentrate our efforts on this. The manifestations and articles here and there will encourage people slowly. We shouldn't hope to change everything in just few years it is nor possible with the current system and power in place. We should continue this discussion inside our society and defend women's right even when we just hear astory from someone. we have to seme this in the society and insist as much as we can.
me
July 8, 2006 02:53 PM
سلام. یه سوال داشتم میتونم بپرسم چرا از واژه انقلاب استفاده کردی؟ همینطوری استفاده کردی یا واقعا منظورت انقلاب بوده؟
لوا: انقلاب یعنی تغییر و دگرگونی. هر تغییری میتونه انقلاب باشه. مثل انقلاب فصلها یا انقلاب درونی یه آدم.
رنگ فیمینیسم هم که بنفشه. من اینها رو با هم قاطی کردم. از ترکیبش هم خوشم اومد. نظر شما چیه؟
پریسا
July 9, 2006 08:16 AM
میدونم انقلاب یعنی دگرگونی:) ولی مشکل ما تو ایران اینه که این واژه یه بار معنایی خاصی داره. چطور بگم یعنی ما کلی بالا پایین میریم تا به این برادرهای اصلاح طلب و دموکراسی خواه بفهمونیم که جنبش زنان یک روش انقلابی نیست فمنیستها هم انقلابی گر نیستن بلکه صرفا یک روش آرام و اصلاح طلبانه است. جدای از اون که زدن برچسب انقلابیگری به این جنبش ممکنه که برای خیلی ها تو داخل مشکل ایجاد کنه.متوجهی؟ یعنی متهم بشن به براندازی. یه مورد دیگه اینکه همین رفقای اصلاح طلبمون همین جوری با این جنبش مشکل دارن حالا چه برسه که اسم انقلاب هم بیاد روش. به خاطر همین خواستم فقط تذکر بدم که اگه واقعا منظورت انقلاب و انقلابیگری به اون معنای مصطلحش تو ایران نیست یه واژه دیگه به کار ببری. اینطوری نه سیخ میسوزه نه کباب
لوا: اوه. من منظورم اصلا اون بار معنایی نبود. گاهی یادم میره ما چقدر با یه سری کلمات مشکل داریم.. چی پیشنهاد میکنی؟
پریسا
July 9, 2006 02:36 PM
نمیدونم خودت میدونی. ولی خوب پیشنهاد من جنبش بنفشه!
پریسا
July 10, 2006 06:54 AM
مطلب شما رو خوندم نظرات و طرز فكرتون رو دوست دارم بله من همون زن با همون نداشتن ذره اي حق و حقوق با برچسب به قول خودشون خراب با نداشتن كوچكترين حمايت قانوني هستم من همون دختري هستم كه به دليل خواستن حداقل حق زيستن مثل استقلال مالي وداشتن خونه اي مجردي همسايه بالايي به من چون ازدواج نكردم حق زيستن نميده و هر روز با اعصاب من با حرف هاي مزخرف و صد تا يه غاز بازي ميكنه تهمت مي زنه .....و به بهانه هاي مختلف داد و بي داد را ه مي ندازه با صابخونه مي جنگه چرا خونه به مجرد دادي من شوهر جوون دارم در حالي كه اينقدر من در گير زندگي ساده و بي آلايش خودم هستم كه هنوز شوهر اين خانم را نديدم بله من يك زن هستم كه اجازه زندگي بدون يك مرد را ندارمممممممم
shima
July 12, 2006 01:01 AM