
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
« اپرا , یک شو و ذهن مشغول من
صفحه اصلی
نوشته ای شاید تلخ ( ۲) »
نوشته ای شاید تلخ (۱)
توضیح: مخاطب این نوشته همه ما هستیم. من عمیقا برای زنانی که تو اون محدودیت و خفقان دارن یه روسری سفید سرشون میذارن و با زبون بی صدای تمام زندگی خودشون رو به خطر میاندازن احترام قائلم. من سر تعظیم در برابر همه پایین میارم و حتی به خودم اجازه نمیدم چیزی رو نقد کنم. نقد رو کسی میکنه که کاری برای درست کردن از دستش بر بیاد و من غیر از نوشتن هیچکار عملی دیگه ای نمیتونم بکنم.
من با گریه های این زنها گریه کردم و با کتک خوردنهاشون درد رو حس کردم. و اونقدر با اونها احساس نزدیکی میکنم که بخشی از آینده ام رو بر پایه همکاری با اونها قرار داردم. اما دورم. شاید این دور بودنم باعث شده یا حقیقتها رو درست نبینم یا جور دیگه ای ببینم.
-------------------------------------
ما ایرانی ها ملت صبوری نیستیم . نه صبوریم و نه منطقی.
از همون زمون شاهای قاجار که دور دنیا به راه افتادیم و خوبی های جاهای دیگه رو دیدیم, عین همون رو هم واسه خودمون خواستیم. شاهمون ارابه برقی و بنزینی دید و فقط اون رو خواست. دیگه به این فکر نکرد که جاده مال رو ایران رو چه به تایر ارابه برقی.
دانشجوهامون رفت فرانسه و انقلاب کبیر رو دیدن و خواستن تو ایران هم همون انقلاب رو انجام بدن. آخه زنی که از مطبخ پاش رو بیرون نذاشته که ماری آنتوانت نمیتونه بشه.
بیشتر دیدیم و بیشتر خواستیم. فقط و فقط هم چشمامون رو به روی لایه های پایینی بستیم و گفتیم که رو رو میسازیم. همیشه هم دستمون به دعا بود که زلزله ای طوفانی نیاد که پایه رو بلرزونه.
هی رو سازی کردیم و رو سازی کردیم. رفتیم و دیدیم و تو سرخودمون زدیم و ساختیم. اما چه ساختنی.
ما از فرنگ فقط ظاهرش رو دیدیم. مدرسه هاش رو ندیدیم. کتابخونه هاش رو ندیدیم. روابط آدمها رو ندیدیم. کار کردنشون رو ندیدیم. به هم احترام گذاشتنشون رو ندیدیم. فقط وارد کردیم و وارد کردیم.
یه بار هم به عقب بر نگشتیم که ببینمی این برجی که داریم میسازیم روی چی ساخته شده.
انقلاب کردیم. شکست خوردیم. ایران فرانسه نبود. ما دلموم میخواست باشه اما نبود.
سالها صبر کردیم اصلاحات خواستیم. اون رو هم باختیم. صبور نبودیم. خودمون رو از توده مردم بالاتر دونستیم و ندونستیم که تمام محله من با مردمی احاطه شده که نه به قتل فروهر ها کار دارن نه به جایزه شیرین عبادی. براشون نون شب مهمه نه کتاب کوچه. هنوز برای امام حسینشون گریه میکنن نه برای سالگرد قتل سعیدی سیرجانی.
این مردم هنوز سفره ابولفضلشون مهمتره تا شب شعر در خونه گنجی. ما اصلاخات رو برای خودمون خواستیم اما مردم نخواستنش. مردم چیزی ازش ندیدن. فکر کردن حالا که نون ندارن لااقل امام حسینشون رو داشته باشن.
صنعتمون رو خواستیم بسازیم. به جایی اینکه از لایه پایین شروع کنیم و ببینم معدن چی داریم که کارخونه اش رو بزنیم فقط یه ساختمون ساختیم و همه چی رو از خارج آوردیم. این صنعت تو چین خیلی خوب جواب داد. ما هم اینجا میزنیمش. چرا که نه؟
فکر هم نکردیم که چین یه میلیارد آدم داره که کافی یه تکون بخورن. فکر نکردیم که اونها یه بچه بیشتر ندارن که عادت به کار دارن. کارخونه زدیم و از سنگ در ورودی اش رو وارد کردیم. همه چی رو از خارج آوردیم و سر همش کردیم. خوب معلومه که هزینه نگهداری فقط خود ساختمون و کارگراش از خود جنسی که از خارج وارد میشه گرون تر میشه.
گفتیم آمریکا دوتا چیز داره صنعت و کشاورزی. بیایم کشاورزیمون رو درست کنیم. اما اونهمه جنس صادراتی ارزون چی؟ کی دلش میامد از سود اونها دل بکنه و بزاره برنج دم سیاهای خودمون زیاد بشه؟
ما همه چی رو خواستیم اما سود خودمون رو هم خواستیم.
ادامه هر حرکتی رو که نگاه کنین همینه. ما فقط و فقط تقلید کردیم و فقط دیوارهای یه خونه کاهگلی رو سرامیک کردیم. خونه ای که به یه باد تند بنده. نمیدونم چرا اینقدر ناامید حرف میزنیم اما هرچی رو که نگاه میکنم همینه.
(لطفا ادامه اش رو هم بخونید)
English Weblog
archives
by dateNovember 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
سلام.
تمام حرفهایی که زدی و عقایدی که داری محترم اما باید یک چیز رو هم در نظر داشته باشی. مسائل مذهبی مردم ریشه هزار و خورده ای ساله داره و نمیتونی اونها رو به مسخره بگیری. نمیدونم این قضیه امام حسین و سفره حضرت ابولفضل که سالی یک بار بیشتر نیست و جزئی از فرهنگ این مردمه چه مشکلی ایجاد کرده که شما به این صورت ازش نوشتی.
ما هر مشکلی که داریم از فراموش کردن فرهنگهامونه. اگر فرهنگ باستانی خودمون رو با حمله اعراب یا فرهنگ پیشرفته اسلامی مون رو با حمله مغولها از دست نمیدادیم. اگر به راحتی تن به مذهب صفوی نمیدادیم و و و الان باید بزرگترین و قدرتمند ترین کشور دنیا بودیم.
الان هم اگر بخواهیم فرهنگ غرب رو نجویده قورت بدیم بد جوری تو گلومون گیر میکنه که کرده!
ما باید دموکراسی مون، صنعتمون رو و خلاصه کلوم کشورمون رو بر اساس فرهنگ و تمدن خودمون بسازیم حالا هر چی که میخواد باشه. یادت باشه زمانی ایرانی هستی که فرهنگ ایرانی داشته باشی و الا صرف توی ایران زندگی کردن ایرانی بودن نیست.
موفق باشی
لوا: شیمیست عزیز
نمیدونم کجای حرف من این رو نشون میداد که من قصد به سخره گرفتن فرهنگ ایرانی رو دارم یا فرهنگ اسلامی. من این منظور رو نداشتم .چیزی که من گفتم این بود که این فرهنگ ماست. اگه کسایی بخوان چشماشون رو ببندن دلیل بر نبود اون نیست اون رو باید قبول کرد. تمام حرف من همین بود.
درضمن انتقادی که من به نوشته شما دارم اینه که ایران اینی هست که الان هست. ایرانی هست که مغول و صفویه و اسلام بهش اومدن. نمیشه گفت که اگه اسلام نمیاومد و اگه جد بزرگ ما مقاومت میکرد ما الان ال بودیم و بل بودیم. این راهش نیست. هزاران ساله داریم افسوس گذشته رو میخوریم به جایی اینکه بیایم مشکل رو حل کنیم. به تاریخی که هیج جایی اش به ما ربط نداره افتخار میکنیم و هنوز فکر میکنیم باید سرور دنیا باشیم. نه دوست عزیز اینطور نیست.
ما ایرانی ها مردمی تنبل , از زیر کار در رو, پر توقع, متواضع در برابر قدرت و سرکوب کننده ضعفا هستیم. این میراث ماست. شاید قبول نکنید و این حرف خشم شما و خیلی های دیگه رو بلند کنه اما ما با افتخار به دوهزار سال پیش به هیچ جا نمیرسیم که اگه اینطور بود الان یونان باید بهترین دانشگاهای دنیا رو داشت نه این همه معتاد و الکلی رو . یه مصر باید جزو ابر قدرتها بود. زمانه تغییر میکنه. اما فرهنگ ما نه.
باور کنیم به مشکلات و ضعف هامون تا بتونیم درستش کنیم.
با احترام.
fly to etirnity
July 7, 2006 12:32 PM
دوست عزیزم سلام
من به هیچ جای تاریخ کشورم افتخار نکردم و از هیچ چیزی افسوس نخوردم.
فقط خواستم این نکته رو بگم که اگر فرهنگ غرب اونطوری که شما ازش نوشتی امروز پیشرفت کرده بخواطر اینه که خودش اون رو ساخته. آلمانی که امروز دومین کشور صنعتی دنیاست بر روی ویرانه های جنگ جهانی دوم ساخته شده، ظرف 20-30 سال از صفر مطلق. مردمش هم همونطور که شما گفتی به هیچ گذشته ای افتخار نمیکنن.
بحث من اینه که اگر میخوای پیشرفت کنی باید خودت باشی. از تقلید پیشرفت حاصل نمیشه. و از یادداشتی که نوشتی مشخصه که شما هم تقریبا با این موضوع هم عقیده هستی.
لوا: آره خوب. همش همین بود.
fly to etirnity
July 8, 2006 2:43 PM