
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
[يک پزشک]
[کمانگیر]
[پارسانوشت]
[نیکآهنگ کوثر]
[خواب زمستانی]
[سلمان جریری]
[عصیان]
[غلاف تمام فلزی]
[ایرانی آیرونیک]
[قصه های عامه پسند]
[کولیان کنار آتش]
[بابونه]
[منصور نصیری]
[آزاد نویس]
[رادیو سیتی]
[آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند]
[شرح]
[هفتان]
[زنانهها]
[شمال از شمال غربي]
[پينکفلويديش]
[یک آقایی به سبک قدیمی]
[آذرستان]
[میرزا پیکوفسکی]
[سورئالیست]
[کیوان خان]
[شنا در شنزار]
[پستچی همیشه دوباره زنگ میزند.]
[سولوژون]
[خسرو نقیبی]
[ملا حسنی]
[کوروش علیانی]
[خوابگرد]
[يک ليوان چای داغ]
[جمهور]
الیزه
نونجيم
غربتستان
برون کا
سيبيل طلا
ژرفا
کیبرد آزاد
نیم نگاه
آق بهمن
یک پنجره
آنسوی دیوار
سوسکی
35 درجه
حقوقدان پاریسی
کافه رادیو
حاجی واشنگتن
پویا
آشپز باشی
منیرو
سخن
یادداشتهای تنهایی
از اون بالا
بایرامعلی خان
پیاده رو
رها
خورشيد خانوم
لگو ماهی
کتابلاگ
تمشک
سایه
محمود فرجامی
زیتون
باغ بی برگی
پرنده خارزار
کلاشنیکف دیجیتال
دفتر بی مخاطب
ندا دهقانی
آلوچه خانم
خانمی از برکلی
سرزمین رویایی
حرفه: خبرنگار
آسيه امينی
توکای مقدس
شراگیم
تادانه
نازخاتون
تنها چند واژه
مریم گلی
بی بی گل
نسرین
راز
صبا بیقرار
پناهندگی
اميد معماريان
سیبستان
دلتنگستان
نقطه
فرنگوپوليس
حرف حساب
آزاده عصاران
هنوز
پرنسس
خانوم حنا
جیرجیرک
کتابهای عامهپسند
کسوف
زن نوشت
سر هرمس مارانا
روزها
مسیح
اعلی حضرت حاج آقا
قمار عاشقانه
روزهای ابری من
ماه شب اول
من و بيلی
نازلی دختر آیدین
مکالمات ذهنی
روز بر می آید
آلیس در شگفتزار
کرم دندون
گیله مرد
پرژن کارتونز
ارزيابی شتابزده
ساعت شنی
بارانه
از زندگی
نارنج
ماست
امشاسپندان
راننده ترن.
قاصدک*
دست نوشته ها
ساز مخالف
صدای ما را از فارگو می شنويد
علی تکزاسی
گلنسا
پرگلک
امید آقا
نرگس
دفترچه ی ممنوع
افکار
در امریکا
نیستان
جوانه
استعداد درک نشده
ژرف
هزار تو
کوزه
همه طرف غیر از روبرو
بوی تلخ قهوه
الپر
زنستان
چرا نگاه نکردم؟
بابک غفوری آذر
جامعه شناسي ايران
مسرت میر ابراهیمی
یک احسان
پیام
همشهری کوهنورد
بازگشت ابدی
مریم میرزا
لولوی پشت شیشه ها
by BlogRolling
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« تابستان سرد- داوینچی کد در دستشویی- قورمه سبزی
صفحه اصلی
نوشته ای شاید تلخ (۱) »
اپرا , یک شو و ذهن مشغول من
نمیدونم اپرا وینفیری رو میشناسید یا نه. بعضی ها میگن قدرتش از ریس جمهور بیشتر و اگه کاندیدای ریاست جمهوری بشه بدون شک انتخاب میشه. یه کتاب دار ساده بوده که تصمیم میگیره زندیگش رو عوض کنه و الان پربیننده ترین شوی تلوزیونی همه تاریخ رو داره. میلیونها آدم تو امریکا و سراسر دنیا هر شب برنامه هاش رو میبینن. از ثروتمند ترین زنهای هالیوده. موضوع شوهاش هم دامنه ای داره به وسعت بیننده هاش. از بجه دار شدن تام کروز تا پرواز دیسکاوری. از همه چی و همه جا.
دعوت شدن به شو اپرا یکی از بزرگترین آرزوهای طبقه متوسط جامعه امریکا هست. که کاری بکنن که اپرا دعوتشون بکنه. یه دوست نویسنده دارم که میگه روزی یه کتابی مینویسم که اپرا وادار بشه دعوتم بکنه.
اینها رو که گفتتم خیلی مختصر بود در مورد این برنامه و این زن. من وقتایی که به دغدغده های زندگی عادی جامعه میپردازه رو خیلی دوست دارم.
-------------------------------
دیشب مهمونهای برنامه اپرا یه زن و مرد بودن. هر دوتا پی اچ دی داشتن و بیست و دوسال بود که باهم زندگی میکردن. بچه ها شون هم بزرگ شده بودن. این زوج از چهار سال قبل تصمیم میگیرن به زندگی خصوصی شون تفریح بیشتری بدن و اون رو از حالت یه نواخت در بیارن. از همون موقع بود که به کلاب های مخصوص سکس های گروهی میرن و زوج های دیگه یا یه فرد تنها رو پیدا میکنن و اونها رو به اطاق خوابشون دعوت میکنن. به گفته خودشون این برنامه رو در ماه تا چهار دفعه دارن و خیلی هم از این جریان لذت میبرن. این باعث شده که بیشتر همدیگه رو بشناسن و روال زندگیشون شاد تر و لذت بخش تر بشه.
به گفته خودشون اونها به فرد یا افراد مهمان به چشم رقیب نگاه نمیکنن چون همه چی علنی و در حضور هم هست و پشت پرده ای در کار نیست.
مهمون دوم یه زن خانه دار بود که به قول اپرا مثل بقیه زنهای خانه دار هر روز صبح بچه هاش رو به مدرسه میبرد اطاقها رو تمیز میکرد غذا میپخت و خلاصه یه خانوم نمونه. این خانوم هم تعریف میکرد که از چند سال قبل با شوهرش به این کلابها میرن و از سکس با بقیه لذت میبرن. اپرا سوال کرد کسی از خانواده یا دوستانت هم این راز رو میدونه. اون خانوم هم جواب داد بچه ها هنوز اونقدری بزرگ نشدن که بهشون بگم ام دوستام میدونن ولی این مسئله هست که به خودمون مربوطه. من و شوهرم این تصمیم رو گرفتیم و اونها هم به تصمیم ما احترام میذارن. اما در واقع کسی به مسائل جنسی کس دیگه علاقه مند نیست که با دونستن این موضوع تغییری در دوستیها به وجود بیاد.
بعد هم اپرا با یه سری دیگه حرف زد که همه با وجود داشتن همسر یا پارتنر از سکس گروهی یا سکس با فرد دیگه ای لذت میبردن. وقتی اپرا ازشون میپرسید که چرا حاضر شدن که بیان تو برنامه و خودشون رو معرفی کنن در حالی که میدونن میلیونها ادم از فردا شناسایشون میکنن جوابها هم جالب بود. " این مسئله هست که به خودمون مربوطه و ما توش اشکالی نمیبینم. " " کار اشتباهی نمیکنیم که ازش خجالت بکشیم" " راهی هست که ما بهتر همدیگه رو میشناسیم و به زندگی ما خیلی کمک کرده"
-----------------------------------
بعد از دیدن این شو تمام ذهنم مشغول این قضیه بود که من میتونم این جریان رو بپذیرم یا نه. یعنی امکان داره خودم بخوام یه روزی همچین تجربه ای داشته باشم.
خوب بعد از یه خورده سر و کله زدن با خودم به یه راه حلی رسیدم که خودم خیلی خوشم اومد.
کسی از من نخواسته که بیا و این تجربه رو داشته باش. همونطور که کسی از من نظرم رو راجع به کلاب های این مدلی نخواست. تمایلی هست که وجود داره. لزومی هم نداره که من ازش خوشم بیاد یا نه. میتونم بیام و مثل بعضی از دوستان هزار دلیل و آیه از اول تاریخ و فلسفه اخلاق و علم پزشکی جمع کنم که الا و بلا این ادما مریضن و مشکل دارن و از دایره انسان بودن بیرون رفتن و بعد هم میتونم از اون ور چاه بیفتم که اصل اینه و بقیه مردم که اینجوری نیستن مریضن و باز هم از اول تاریخ دلیل و اثبات بیارم.
من عاشق غذای تایوانی ام. در صورتی که دوستم از کنار رستوران تایوانی ها که رد میشه حالش بد میشه. خوب من که نمیتونم مجبورش کنم بیا بریم این غذا رو که من میخوام بخور. حالا یه دفعه بخوری نظرت عوض میشه و تو تاحالا امتحان نکردی و نمیدونی ... خوب ذائقه ها متفاوته. هر کی یه از یه چیزی خوشش میاد. دلیلی نداره که همه مردم مثل من باشم یا من مثل همه مردم باشم.
اصلا هم مهم نیست که من این آدمها رو قبول کنم یا نه. ولی من به لذتی که از هم میبرن احترام میذارم. هر انسانی یه حریم شخصی داره که من اجازه ندارم پام رو بذارم توش. همونطور که حریم من برام محترمه.
چرا ما سعی داریم همه رو مجبور کنیم به همون روشی زندگی کنن که ما کردیم. که همه ارزشها و ضد ارزشها بر پایه درست و غلط های ذهن های از قبل بسته بندی شده ما باشه.
-------------------------------
ای خدا. یعنی فهمیدن این ساده ترین اصل زندگی اجتماعی اینقدر برای ما سخته؟ اونهم برای جماعت درس و کتاب خونده ما؟
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
اینم یکی از موضوعاتی هست که ذهن منو واقعا" مشغول کرده و اصلا" نمیتونم بگم که اینکار درستیه یا نه از نظر اخلاقی و از نظر خیلی چیزها. موضوع کاملا" پیچیده ایی هست و نمیشه با غذا خوردن مقایسه کرد و هم اینکه ما نمیدونیم که اینا وافعا" راست میگن یا بازم یه چیز هایی توی اعماق قلبشون قایم کرده اند.
لوا: نمیدونم. شاید مثال غذا مثال خوبی نبود ولی منظورم این بود که علایق و سلیقه ها مختلفه و نمیشه و نباید همه رو یکسان کرد.
مامان غزل
July 1, 2006 05:58 PM
من این مدت خیلی از وبلاگها رو خوندم ولی کامنت نذاشته بودم.
متن شما منطقیترین نوشته ای بود که این چند روزه خوندم و خیلی خوشحال شدم! بالاخره یکی هست که منم باهاش موافق باشم.کاملا درست میگید.موفق باشید.
لوا: ممنونم. واقعا ممنونم.
farimah
July 1, 2006 10:27 PM
man yeki do kareshooo didam zibaa bodan
امير حسين
July 1, 2006 11:13 PM
من عاشق اعتماد به نفسش هستم اولش براي تقويت زبانم گوش ميدادم اما الان بيننده برنا مه اش شدم
لوا: خوبیش این هست که نکه خودش از طبقه پایین اومده مشکلات واقعی رو میفهمه و مثل اونهایی که ثروت قدیمی دارن نیست. این جنبه کارش خوبه و موضوعاتی که بحث میکنه هم.
tala
July 1, 2006 11:23 PM
بدي اين رسانههاي كوفتي غربي همينه ديگه. آدمها رو مجبور ميكنن كه راجع به هر چيزي (دقيقاً هر چيزي) يك موضع بگيرند. يعني موضوعاتي كه ممكنه هيچ وقت خودت نه به فكرشون بيفتي، نه دور و برت ببيني چنان راحت و عادي نشونت ميدن و چنان پدري ازت درميارن كه هر چه زودتر موضع خودت رو روشن كني: موافق يا مخالف؟
درحاليكه اگه اين موضوع به طور طبيعي و در جريان زندگي واقعي (نه مجازي) برات پيش بياد ميتوني خيلي انسانيتر باهاش برخورد كني.
اما دنيا دنياي رسانههاست كه مجازياند ولي تلاش موفقي دارن كه واقعي بشن.
نميدونم منظورم رو خوب گفتم يا بد!
لوا: خوب!
ساراs
July 1, 2006 11:30 PM
midoonin toye ravabeti ke to khanenadaeh kheili mohmeh be nazare adame khianate,madami ke tarafet ghasdeh khianat nadashteh bashe,karesh az nazare manteghi ghabeleh tojihe amma,aya asarateh in harekat ehtemaleh khianat ro dar zendegieh ayandeh oonha afzayesh nemideh?khoodemoon midoonim ke lazzat jooiee ensan tah nadre,va khob bayad begam ke in ke adam delsho be in kara bedeh va badesh begeh ke man etemad be nafas daram dorost nist,choon ghadam be ghadam be jaye mireh ke digeh bargashti nist,va choon nafsesh dare ba karahash tatbigh peyda mikoneh,shayad natooneteh estentajeh dorosti az raftaresh dashteh bashe.
لوا: ای بابا تمام حرف من هم این بود که چرا ما میشینیم قضاوت میکنیم. خیانت میکنن یا نه به خودشون مربوطه. تا وقتی این جریان وارد زندگی ما نشده که به ما ربطی نداره.
من اصلا قصدم از این پست این نبود که بگم این نوع رابطه درسته یا نه. میخواستم بگم که چرا ما در مورد چیزهایی که خیلی شخصی و مربوط به دیگرانه نظر میدیم.
خوب به خودشون مربوطه دیگه.
farzad behdad
July 1, 2006 11:52 PM
به نظرم راست ميگي . اخلاق آدم ها شخصيه. حق نداريم اخلاق شخصي مون رو واسه بقيه تعميم بديم .
اتفاقا غذا به نظرم مثال بدي هم نبود. اخلاقيات گاها همون جور كه از يه غذا بدمون ميان شكل مي گيرن
قصه نگفته ماند
July 1, 2006 11:57 PM
bazam por hafieh amma delam nauoomad nagam,man foghe lisansamoo sharif gereftam,6sal dars khoondam va oonghadr mohit isoleh bood ke...,kholseh khosh be halam,amma alan chizaye mibinam ke gahi oghat az inkeh manam yek adam hastam halam bad mishe,man eteghad daram har kasi kasi donbaleh har lazzati raft nabayd donbaleh tarvijesh ham bashe,daghighan mesleh mavadeh mokhader mimooneh,in ehteram gozashtan nist ke be yek motad va yek motadeh motad konandeh ehteram begzarim
لوا: شاید باید این شو رو دید.
به نظر من اونها و نه اپرا قصد ترویج این مطلب رو نداشتن. سوالهای اپرا اینطوری بود که خودتون چه حسی دارین و نظر بقیه چیه.
ما نمیتونیم تو دنیای امروز در ها رو به روی خودمون و بقیه ببنیدم و بگیم ترویج این کار درست یا غلطه. ولی میتونیم قدرت انتخاب خودمون رو بالا ببریم. دلیل نداره هم چیزی رو که تلوزیون تبلیغ میکنه بخریم. فکر داریم قدرت تصمیم گیری داریم و با توجه به سلیقه و نیازمون انتخاب میکنیم.
بچه ها تو مدرسه با هزار و یه جور مواد مخدر و بقیه چیزها مواجه ان. نمیشه بچه رو مدرسه نفرستاد که. ولی میشه اونقدر قدرت انتخاب رو درش بالا برد که بتونه برای خودش انتخاب کنه.
اگه این جوری باشه که تمام گروهایی که از نظر فکری و رفتاری برای ما در اقلیت هستن باید ساکت و لب دوخته بشن که!
farzad behdad
July 1, 2006 11:59 PM
درسته كه كسي مجبور نيست كس ديگه اي رو وادار به فكر كردن به شيوه خودش بكنه، اما اين موضوع خاص واقعن جاي فكر داره، راستش فكر كردن به اين مقوله هم شجاعت ميخواد، همينقدر كه ذهنمون رو آماده كنيم با فرمت غير "تابو" به يك موضوع بپردازه يك موفقيت بزرگه، اما بي شك هيچ الزامي براي پذيرفتن يا اجراي اين روش زندگي وجود نداره.
لوا: به نظر من ما مطلقی تو این دنیا نداریم. تابوها از یه جامعه به جامعه دیگه متغییر میشن. مثل اسکیموها که به نشانه مهمان نوازی شب زن خودشون رو به مهمون میدن ( این رو شنیدم واقعا مطمئن نیستم) خوب این رسم رو در نظر بگیر و ایران ما رو. وقتی ما داریم توی دنیا پراکنده میشیم و دنیا رو روز به روز کوچیکتر میکنیم همیشه با چیزهایی برخورد میکنیم که برای ما و مردم ما تابو بوده اما ماییم که باید فرم بگیریم نه تمام جامعه جدید.
فرم گرفتن هم نه اینکه لزوما همون رفتار از ما سر بزنه و ما هم جزیی از اون حرکت یا جامعه بشیم بلکه باورمون طوری بشه که به اصول و رسوم اونها احترام بذاریم و حداقل دیگه خود آزاری روحی نداشته باشم.
k1-35
July 2, 2006 03:27 AM
سلام لوا
صحبتت کاملا متین ومنطقیه......اما سوال آخرت که واقعا شاهکاره......
armin
July 2, 2006 03:53 AM
خیلی جالبه، خودم شخصاَ بارها و بارهابا همچین پارادوکس هایی برخورد کرده بودم وآخر هم به نتیجه شما رسیدم. شاید مثال غذای تایلندی ساده ترین مثالی باشه که شما زدین و اینکه واقعاَ منی که 1 دنیا پشتوانه فکری دارم و مسائل اطرافم رو بر اساسشون تحلیل میکنم نمی تونم دیگران رو مجبور کنم مثل من فکر کنن.
احسان
July 2, 2006 04:49 AM
یه چیز مشابه به این دغدغه 2 سال پیش مخ منو رسمن هم زد. کلی طول کشید تا تکلیفم با خودم معلوم شد. ولی بعد از اینهمه درگیری فکری it was a breakthrough. :)
SA
July 2, 2006 05:08 AM
ببین ولی به هر حال آدم ته ذهنش قضاوته رو داره، نداره؟
من هم گاهی تو موقعیت های این جوری که آدم یه حسی داره و یه منطق دیگه ای گاهی خیلی گیر می کنم. مثلا همین مسئله ی هم جنس گرایی. من مدت زمان زیادی بود که خیلی حس بدی داشتم نسبت به این قضیه. شاید به خاطر محیطی که توش هستین شاید به خاطر تابو بودنش نمی دونم ولی به هر حال مثلا اگه می فهمیدم یکی هم جنس بازه حس کاملا بدی نسبت بهش ÷یدا می کردم و این حس اون قدر قوی بود که اصلا باعث می شد حاضر نباشم در این مورد فکر کنم. اما خب بعد نمی دونم چی شد. شاید همین بحث های توی اینترنت، آهان یا دیدن فیلم مانستر، دیدم بابا حب این ها هم آدمن، حالا عادت جنسی شون با ما فرق داره، این دیگه نباید باعث بشه ما حقوق بدیهی شون و موجودیت شون رو زیر سوال ببریم.
حالا در مورد این مسئله ای که تو اشاره کردی خب الان منطقی نگاه نمی کنم شاید، اما برای من، توی این لحظه، لحظات خصوصی ام و سکس که اون رو جزو لحظات خصوصی م بدونم یه امر کاملا شخصیه، البته شخصی که نه ، دو نفره است و اصلا حس خوبی ندارم که این رو به صورت جمعی برگزارش کنم چون حسم اینه که یه جوری به جنبه ی غریزیش نزدیک تر می شه در صورتی که من یه حس عاشقانه بیشتر می بینم ÷شتش تا ارضای صرف یه غریزه که خب البته اون هم نمی شه انکار کرد ها! البته این نظر فعلی منه. آدم ها ممکنه عوض بشن و ممکنه من هم یه روزی نظرم در این باره عوض بشه که البته تا اون جایی که خودم رو می شناسم بعید می دونم تو این مورد اقلا عئض شه! به هر حال این نظر منه و طبعا حس مثبتی هم نسبت به آدم یا آدمایی هم که این کار رو می کنن ندارم. اما خب نمی شینم بگم هم که اه اه و پیف و فلان آدم ها آشغال هستن و این چیزها. می گم به نظر من درست نیست و خودم نمی کنم اما خب به نظر اون آدم هم احترتم می گذارم چون زندگی شخصی خودشه به هر حال.
وای چه قدر حرف زدم! اندازه ی یه پست وبلاگی شد!! اما حرف آخرم اینه لوا جان: آدم ها اتفاقا قضاوت می کنن و قضاوت خود شون هم دارن تو ذهن شون حتی اگه به زبون نیارن. مهم اونه مه نیان قضاوته رو مطلق کنن و بگن الا و بلا همین درسته که من می گم.
لوا: نمیدونم مطلبت شخصی بود یا نه. عطا جان ولی من دارم یاد میگیرم و تمرین میکنم که قضاوت هم نکنم. به من چه خوب. مگه به همسایه من ربطی داره که من با کی و با چند نفر آدم میرم تو تختم. یه وقتهایی ما باید خودمون رو جای طرف بذاریم و ببیینیم دوست داریم مردم حتی ته دلشون هم راجغ به ما قضاوت بکنن یا نه. من همکار گی دارم آدمی رو میشناسم که قربانی خیانت همسرش هست. آدمی رو میشناسم که به خاطر ترس از همجنسخواهی ا ش تن به یه ازدواج نا موفق داد. خوب من با همه اینها رابطه دارم ولی اینها شخصی ترین مسئله زندگی شون هست. من کی ام که حتی ته ذهنم در موردشون قضاوت کنم؟
انسانها آزادن هرکاری انجام بدن تا وقتی مخل آسایش و حریم بقیه مردم نشدن. خوب رفتار این انسانها تو تختشون چه جوری میتونه به من ضربه بزنه یا آزادی من رو ازم بگیره؟ اگه بخوان عقیده خودشون رو به من به زور بقبولونن یا من رو درگیر بکنن اون یه بحث جداست ولی من تو نفس عمل اینها چیزی نمیبینم که آزادی و حریم من رو تحدید کنه. بد میگم؟
ata
July 2, 2006 01:46 PM
بدجوری باهات موافقم،و حیقتا همه باید به اون چیزی که تو ساده ترین اصل زندگی اجتماعی خوندیش و من آزادی های فردی می نامم،باور داشته باشن تا دنیا جای بهتری برای زندگی بشه.تصورش هم زیباست.ه
farghaneh
July 2, 2006 02:12 PM
بیشتر وقتا عذابی که می کشیم، به خاطر اینه که قبلش پیش داوری کردیم.
برای اینه که بدون تجربه، بدون حس کردن یه چیز درباره اش نظر دادیم. درباره اش حکم کلی دادیم. درباره اش با قطعیت حرف زدیم. با خط کش باید و نباید، اونم باید و نبایدی که بهمون القا شده، بین خوب و بد رو با یه خط سیاه مرز بندی کردیم.
مثل آب خوردن کارها و رفتارها و حتی افکار بقیه آدما رو قضاوت کردیم. به خودمون این حق رو دادیم که بقیه رو محکوم یا تایید کنیم. و اون وقته که از قضاوت شدن خودمون وحشت می کنیم...
رویا
July 3, 2006 02:57 AM
salam
doreste ke har kasi raviye zendegi khodesho dare ama bazi vaghta bazi kara be ejtema barmigarde hata age khjososi bashe inja shoma hagh nadari har fartari delet bekhad anjam bedi aya in mozo yani sex grohi az in daste nist
لوا: به نظر من نه. نه این مسئله و نه هیچ مسئله جنسی دیگه که مردم تو اطاق خوابشون دارن به من مربوط نیست. نمیتونم تصور کنم که از این عمل چه آسیبی میتونه به من برسه. اگه آسیبی هست که من نمیدونم لطف کنید بگید
m.t
July 3, 2006 03:39 AM
سلام و ممنون از کامنتی که گذاشتین. راستش من هم مدّت زیادی نیست با بلوط آشنا شدم ولی خب حالا از اون جاهایی شده که هر روز بهش سر میزنم و نوشته هاتون رو مدام دنبال میکنم.می خواستم اجازه بگیرم به شما لینک بدم فقط واسه یادآوری خودم چون کسی دست نوشته های منو نمیخونه که بخواد از لینک شما استفاده کنه :)
بهترین آرزوها
لوا: ای بابا مگه من چندتا خواننده دارم تو روز. آدم وبلاگ رو واسه خودش مینویسه و یه ذره واسه خواننده ها. ممنونم که میخواهید لینک من رو اضافه کنید. تازه هم همینجوری شروع میکنن و بعد از یه مدت وبلاگ مخاطب خودش رو پیدا میکنه
احسان
July 3, 2006 11:40 AM
1) i was impressed by the analysis in your post,
2) i was more impressed by positive comments on it,
both are encouraging.
advice: write shorter
لوا: مرسی رضا جان. درد خودم هم همین طولانی نوشتنه. میدونم مردم حوصله بحث بلند رو ندارن. اما نمیتونم نصفشون کنم. هنوز اونقدر ضعیفم که باید کلی شرح و بسط بدم که خودم قانع بشم نوشته ام منظورم رو میرسونه.
تمام ترم قبل هم با استاد درس مقاله نویسی همین مشکل رو داشتم. یه ترم سرم غر زد و آخرش هم تو پایان ترم به جای شش صفحه نه صفحه نوشتم.
باید نوشتنم رو تقویت کنم. کاملا به ضعف خودم اذعان دارم. اگه راه حلی داری لطف کن بگو.
reza
July 3, 2006 07:43 PM
من نمیخواهم در مورد این موضوع قضاوت کنم. اما میخواهم راجع به یکی دو خط آخر نوشتهات چیزی بنویسم:
در مورد سادهترین اصل زندگیی اجتماعی نوشته بودی. اصل اینکه همهی ارزشها و ضدارزشها بر پایهی درست و غلطهای ذهنهای از قبل بستهبندیشدهی ما است و ما نباید ارزشهایمان را به زور به دیگری قالب کنیم (امیدوارم درست حرفات را بیان کرده باشم).
آیا این اصل ساده، یک حقیقت است یا تنها تصوری است از یک اصل؟ چه کسای گفته است چنین چیزی زیربنای زندگیی اجتماعی است؟ هممم؟! (نمیگویم که نیست، اما بودناش نیز پا در هوا است.)
لوا: سولوژون عزیز. اول بگم که کامنتت ذوق مرگم کرد مرسی. دوم اینکه
تو جوامع دمکراتیک مردم به طور ذاتی آزادن هر کاری میخوان انجام بدن مگه اینکه مخل آزادی بقیه بشن. اونجاست که قانون گذار وارد عمل میشه و قوانین رو وضع میکنه. منظور من از این اصل, اصل آزادی بای دیفالت بود. که ما ببینیم این کسانی که داریم بر ضدشون حرف میزنیم یا خواهان حذفشون هستیم آیا این اصل آزادی اجتماعی ما رو به خطر میاندازن یا نه.
مطمئنم من منظور خودم رو خوب بیان نکردم. ولی این برداشتی بود که من از زندگی آزاد در اجتماع داشتم و دارم.
SoloGen
July 3, 2006 08:21 PM
من نمیکنم! احساسات انسان بسیار حساس و با حافظه هستند و من مطمینم چنین کاری بر روی احساسات من تاثیر بسیار بدی میذاره. چه به عنوان زوج چه به عنوان مدعو!! هرچند شما گفتید از این تیپ جملات که وا اسفا ما به کجا رسیدیم خوشتون نمیاد، ولی من واقعا فکر میکنم بشر داره به جاهای بدی میرسه! فیلم eyes wide shut رو احتمالا دیدید...
لوا: فیلم چشمان باز کاملا بسته فیلمی هست که باید صد بار دید نه یه بار. فیلم در مورد همه چی هست غیر از سکس. بر خلاف اون چیزی که به نظر میرسه اصلا هم سکسی نیست. تو تمام فیلم لحظه ای نیست که شهوت انسان رو بلند کنه . اگه کتاب راز داوینچی رو خونده باشید خیلی بیشتر در مورد این گروهها و سکس نمادین مطلب خواهید شنید. هر با هم خوابیدن سکس نیست.
در ضمن اشتباه برداشت نشه. من نه طرفدار این کلابهام نه میتونم این مسئله رو واسه خودم قبول کنم. من گفتم اگه بی طرف و منصفانه به قاضی بریم نه وجود این انسانها و نه دیگر انسانهایی که سلیقه جنسی شون با ما فرق داره به ما آسیبی نمیرسونه. چرا ما باید خودآزاری کنیم از آزادی به حق بقیه که مخل آزادی ما هم نیست؟
Emad Honarparvar
July 4, 2006 03:40 AM
بسم الله
در این که این یک مسئله ی شخصیه شکی نیست!
ولی بحثی دیگه وجود داره، اونم اینه که اگر اکثریت یا در واقع حقیقت این مسئله را غیر اخلاقی می دونی، آیا باید اجازه ی تبلیغ و گسترش اون رو داد؟!
فکر کردن به این به نظرم مهمتره!
و گرنه اگر طرف نیاد داد نزنه، تا آخر عمرش این کار را خواهد کرد و هیچ کس هم حق اعتراض بهشون رو نداره، حتی دولت؛ ولی آیا وقتی این بحث رو اجتماعی می کنه حق اعتراض بهش رو نداریم؟!
لوا: مجمد جان. آخه اخلاق خودش بجث انگیز ترین مسئله تاریخه. ما کدوم حکم اخلاقی مطلق رو تو که تو همه دنیا و برای همه مردم یکسان باشه میتونیم پیدا کنیم؟
خوشحالم که به مسدله اخلاق اشاره کردی. اما اخلاق زایده نیاز انسانها برای زندگی بهتر اجتماعی هست.
در ضمن من نمیتونم بفهم که اگه این آدم بیاد تو جامعه داد بزنه و بگه من این کار رو میکنم چطور میتونه به بقیه ضربه بزنه یا مخل آزادی بقیه بشه. ما وقتی حق اعتراض داریم که منافع خودمون رو در خطر ببینیم یا یه دلیل منطقی برای عملون داشته باشیم. میشه بگی چرا ما حق اعتراض به اونها رو داریم؟
( منظق مستقیم میخوام نه برهان خلف)
محمدمسيح
July 4, 2006 03:52 AM
تمرین ِ آزاد اندیشی..
RahiL
July 5, 2006 12:17 PM
من هم زمانی تحت تاثیر شخصیت اپرا قرار گرفتم . ماجرای زندگی ش و موفقیت فعلی ش خیلی برام جذاب بود. اتفاقا تازگی ها خیال داشتم یه پست راجع به اون بنویسم. بازی ش تو فیلم the color Purple رو هم خیلی دوست داشتم. از طریق وبلاگ انار همین الآن متوجه ی این پست خوب شدم و سر زدم. مرسی.
لوا: خواهش خانوم معلم.
از زندگی
July 20, 2006 10:35 AM
سلام
من منتظر تمام شما عزیزان هستم
قربونتون برم
مواظب خودتون باشید بای
mehran
April 22, 2007 05:02 AM