
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
[نونجيم]
[توکای مقدس]
[یک پنجره]
[هفتان]
[پينکفلويديش]
[شمال از شمال غربي]
[قصه های عامه پسند]
[حاجی واشنگتن]
[آلوچه خانم]
[نیم نگاه]
[يک پزشک]
[جمهور]
[سرزمین رویایی]
[پویا]
[کولیان کنار آتش]
[عصیان]
[کیوان خان]
[زنانهها]
[مریم گلی]
[میرزا پیکوفسکی]
[یک آقایی به سبک قدیمی]
[سولوژون]
[الیزه]
کمانگیر
آزاده عصاران
بایرامعلی خان
خانمی از برکلی
منصور نصیری
35 درجه
نازخاتون
آنسوی دیوار
کرم دندون
پرنده خارزار
خسرو نقیبی
آزاد نویس
يک ليوان چای داغ
کیبرد آزاد
آشپز باشی
حقوقدان پاریسی
شنا در شنزار
تمشک
خوابگرد
باغ بی برگی
از اون بالا
شرح
پستچی همیشه دوباره زنگ میزند.
یادداشتهای تنهایی
مسیح
منیرو
اميد معماريان
کتابهای عامهپسند
کافه رادیو
روزهای ابری من
آق بهمن
اعلی حضرت حاج آقا
کلاشنیکف دیجیتال
بابونه
ارزيابی شتابزده
زن نوشت
رها
آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
برون کا
کتابلاگ
حرفه: خبرنگار
سيبيل طلا
آسيه امينی
کسوف
صبا بیقرار
ندا دهقانی
کوروش علیانی
سوسکی
من و بيلی
پیاده رو
ایرانی آیرونیک
سایه
غلاف تمام فلزی
قمار عاشقانه
راز
سر هرمس مارانا
رادیو سیتی
گیله مرد
شراگیم
سخن
هنوز
پرژن کارتونز
زیتون
ساعت شنی
خورشيد خانوم
غربتستان
تادانه
بارانه
نسرین
ملا حسنی
آذرستان
خواب زمستانی
روزها
از زندگی
جیرجیرک
کافه ناصری
سورئالیست
پرنسس
نازلی دختر آیدین
محمود فرجامی
حرف حساب
بی بی گل
مکالمات ذهنی
نارنج
سیبستان
ماست
سلمان جریری
تنها چند واژه
روز بر می آید
امشاسپندان
دفتر بی مخاطب
خانوم حنا
راننده ترن.
ماه شب اول
لگو ماهی
قاصدک*
دست نوشته ها
ساز مخالف
صدای ما را از فارگو می شنويد
علی تکزاسی
گلنسا
پرگلک
ژرفا
پناهندگی
امید آقا
نرگس
دلتنگستان
دفترچه ی ممنوع
افکار
در امریکا
نقطه
نیستان
جوانه
استعداد درک نشده
ژرف
هزار تو
کوزه
همه طرف غیر از روبرو
بوی تلخ قهوه
الپر
فرنگوپوليس
زنستان
چرا نگاه نکردم؟
بابک غفوری آذر
جامعه شناسي ايران
مسرت میر ابراهیمی
پارسانوشت
یک احسان
آلیس در شگفتزار
پیام
همشهری کوهنورد
بازگشت ابدی
مریم میرزا
لولوی پشت شیشه ها
by BlogRolling
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« رزمناو پوتمکین !
صفحه اصلی
یک کوبریک و چند سوال »
آقایان لطفا نخوانند.
من امروز بعد از ظهر ( دیگه شده دیروز. الان ساعت ۱۲:۱۷ صبح هست) این پست آقای زهری رو خوندم. موقع رفتنم به کلاس بود. اول یه کامنت گذاشتم و بعد برگشتم دوبار متن رو خوندم و دیگه کنترلم از دستم در رفت و یه کامنت دیگه گذاشتم.
بعد هم کامپیوتر رو بستم و رفتم سر کلاس. اما توی تمام مسیر, کلاس و از وقتی برگشتم خونه فقط و فقط ذهنم دور موضوع این پست میگرده.
من به فضای شخصی آقای زهری و هر انسان دیگه ای چه تو اینترنت و چه تو دنیای واقعی احترام میذارم. وبلاگش بود اختیارش رو داشت و نظرش رو نوشت. من هم اجازه داشتم نظرم رو بگم و خوب ایشون هم نظر من رو به خونشون راه داد و پابلیشش کرد. اما..
متن نوشته من رو اونقدر آزار نداد که کامنتهای که دوستان عزیز مذکرمون واسشون گذاشته بودن آزارم داد. یعنی تمام این انسانهایی که ما هر روز باهاشون در ارتباطیم, با غمشون غمگین و با شادیشون شاد میشیم, اینقدر دل پر داشتن و با شنیدن یه صدا اینطور به تعظیم و تکریم افتادن. اینقدر این حرفها حرف دل و باور این مردها بود و هست؟ ما چه کردیم با این مرز بندی هامون تو تنها فضای آزادی که تو این دنیا داریم؟
برام خیلی جالب شده این دسته بندی های زنونه و مردونه ما. وقتی یکی میاد و صادقانه از راهکارهای عملی واسه مشکل زنان ایرانی حرف میزنه حتی یه مرد هم نیست که نظرش رو بگه؟ یعنی هیچ مردی این مطلب رو نخونده؟ یا اینکه فکر کردن این مشکلات گریبانگیر زنان اطرافشون نیست؟ یعنی یه مرد هم فکر نکرده شاید فردا دختر من دچار همچین مشکلی بشه؟ یا هنوز این ها رو مشکلات زنهای زشت و لزبین و فاحشه میدونن؟ آیا مردان ما این رو هم قبول دارن که مثلا این جواب به این پرسش ها و مسائل واقعی نصف جامعه ما هست؟
چرا یه مطلبی مثل مطلب آقای زهری باید اینهمه صدای صلواه مردها رو بلند کنه؟
تنها جوابی که به نظرم میرسه چهره ای هست که شاید ماها از خودمون تو این شبکه ساختیم. شبکه ای که زن ایرانی وبلاگ نویس رو داره به عنوان ضد مرد و دشمن شماره یک مرد ایرانی نشون میده.
از خودم شروع میکنم. تو کامنت دومم به مطلب ایشون وقتی از مردها اسم بردم هیچ تبصره ای قائل نشدم. گفتم شما مردها. اینجا حرفم رو پس میگیرم. آقای مجید زهری برای من سمبل مرد و مرد بودن نیست که من با نفی اون تمام مردها رو نفع کنم.
درسته که موقع دعوا حلوا پخش نمیکنن اما من الان به خودم میگم کاشکی یه لحظه صبر میکردم و بعد اون مطلب رو مینوشتم.
از طرفی ما - شاید واقعا به خاطر تقلید از مردها که از زندگی خانوادگی و شریکشون یا نمینویسن یا خیلی کم مینویسن- هیچ وقت چیزی از خودمون ننوشتیم. وقتی از زنی که شوهرش به بچه اش تجاوز میکنه مینویسیم و احساس انزجار تمام جامعه رو نسبت به مرد قصه بلند میکنیم فکر نمیکنیم مردهایی هم هستن که دختر زنشون رو از دختر خودشون بیشتر دوست دارن و بهش احترام میذارن.
ما کاری کردیم که تا یه نفر اسم فیمینسم رو میشنوه فکر میکنه باید ظرف بشوره و غذا بپزه تا خانوم روزنامه بخونه و سی ان ان نگاه کنه. چرا ما از خودمون و از شریک زندگیمون که خودمون انتخابش کردیم و دوسش داریم حرفی نمیزنیم؟ چرا من تا حالا نگفتم که تو خونه ما هر کی زودتر برسه خونه یا کمتر خسته باشه غذا درست میکنه؟ چرا تاحالا نگفتم که من از آشپزی لذت میبرم؟ چرا نگفتم که عاشق اینم که صبحها زودتر بیدار شم که ظرف غذاش رو بچینم و لیوان شیرش رو گرم کنم؟ چرا نگفتم که چقدر از خرید براش احساس ناب زنونگی بهم دست میده و اطاق خوابم مثل یه معبد برام مقدسه؟ چرا اینها رو نمیگیم؟ از چی شرممون میشه؟ داشتن یه رابطه که شرم آور نیست. هست؟ نکنه از احساس های زنونمون خجالت میکشیم که اگه اینجور باشه دیگه همه چی زیر سوال میره. زنان دنبال برابر کردن ارزشهای زنانه اند نه کسب ارزشهای جاری برای نشون دادن قدرتشون. تمام لذت زن بودن به همین حس و حالهاست. به همین دوست داشتن هاست. زن و نفرت باهم تعارض داره. برای من زن بودن و نفرت داشتن توی یه جلد نمیره. انسان انسانه. زن و مرد آخه چه فرقی داره که دسته بندی کنیم؟
شاخه اصلی فیمینیسم تمام تلاش و سعی اش بر این بوده که بگه زن و مرد یکسانن. ( بماند که شاخه های رادیکالی زیادی هم هستن که منکر نقش مردان و خواهان برتری حقوق زنانند. مطمئا این شاخه ای نیست که فعلا زنان ایران دنبال اون باشن) خوب اگه اصل برابری هست پس این ادبیات نفرت ما از کجا میاد؟ چی شده که مردهای این فضای ما فکر میکنند که " فیمینیست یعنی لزبین و فاحشه و سرخورده جنسی "؟
قبول کنیم یا نه این دیوار زنونه مردونه داره روز به روز بلندتر و بلند تر میشه؟ و این به نفع هیچکسی نیست. حداقل ما ها که دیگه میدونیم هیچ پروازی با یه بال نمیشه.
چشمها رو بستن و تو یوتوپیا زندگی کردن خیلی قشنگه. اما وای به حال روزی که مجبور بشیم چشمها رو باز کنیم. ما برای جلو بردن حرفامون و به هدف رسیدنهامون باید از اون گروه کمک بگیریم. همیشه کمک گرفتن دلیل بر ضعف نیست. خیلی وقتها کمک خواستن قدرت یه انسان رو نشون میده. اگه ما واقعا دغدغه مسائل زنان رو داریم باید راههای رسیدن بهش رو پیدا کینم. این زنی که کمک میخواد من نیستم. توی که حداقل اینترنت داری نیستی. زنی هست که به خاطر نون شب بچه هاش مجبوره کتک بخوره. برای سیر کردن شکم بچه اش هست که هر شب زهر همخوابگی با یه غریبه رو میپذیره.
آیا مطمئنیم که تو دنیای واقعی اونقدر قدرت و نفوذ داریم که به این زن کمکی برسونیم؟ این زن اگه بخواد صبر کنه که تمام قوانین ضد زن ایران عوض بشن و زنها قاضی و وزیر بشن که از گرسنگی مرده. یه ذره به واقعیتها نگاه کنیم.
من اگه بدونم با ظرف شستن من کاری درست میشه تو خونه هزارتا مرد ظرف میشورم و جوراباش رو تمیز میکنم. اغراق هم نمیکنم. فکر میکنید سازمانهای زنان اینجا از چه طریقی پول بدست میارن؟ کار مجانی داوطلبین برای کارفرمایی که پول رو به نفع این زنان جمع میکنن.
یه سوزن به خودمون بزنیم یه جوالدوز به بقیه. اگه هدفمون واسمون مهمه پس یه سری از خود گذشتن ها رو هم لازم داره. چرا سعی میکنیم فقط با شعار "مرگ بر...." جلو بریم؟ مگه وجود زن چیزی غیر از محبته؟ چیزی غیر از عشقه؟
نقرت به قدر کافی تو این جامعه احاطمون کرده. وقتی میتونیم جلو خزش نفرت رو بگیریم چرا راه رو براش باز میکنیم؟
نقدم کنید. خوشحال میشم.
پی نوشت اول: نظر آذر در همین مورد. و قسمت دوم.
پی نوشت دوم: نظر صاحب سرزمین رویایی
English Weblog
archives
by dateMay 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
دوره ی زن های عروسکی تموم شده. چرا بعضی مردا نمی خوان یه چیزهایی رو بفهمن و حتا گاهی بعضی زن ها.انگار بعضی زن ها یادشون می ره باید از حقوق طبیعی شون دفاع کنن. یاد بگیریم به حقوق هم احترام بذاریم و این قدر توجیح نکنیم تفکرهای اشتباهمون رو
منم با خوندنش متاسف شدم، بیش تر از همه برای خودم که توی جامعه ای زنده گی می کنم که مردمان اش این طرز تفکر رو دارن
لوا: ری را جان! تمام حرف من هم همینه. با تاسف زن عروسکی ما داره از دو طرف بوم میفته. یا تمام وجودش رو غرق مرد میکنه یا اینکه با ابراز انزجارش تمام جامعه رو به تنش وا میداره.
ری را
June 28, 2006 03:45 AM
بلوط جان افرین به این نوشته..کاملا تقصیر خود وبلاگ نویسهای زنه و حتی خود شما! وقتی احمقی که همه شما ها هم بهش احترام میگذارین میاد همچین حرف مفتی میزنه که "اولاً یک زن بدن زن دیگر را خیلی خوب می شناسد و "تخلیه" ای که یک زن با زن دیگر می شود از توان آن شومبول های کوچک شما خارج است!" دیگه چه انتضاری میشه از مردها داشت. ببینم اگر مردی میگفت سوراخهایی هست که به مراتب از مال زنها تنگ تره شما و یا خود همین خانم چه میگفتین و چه میکردین؟؟؟؟این خانم که مسلما برای اون اقا ابرو نمیگذاشت! به هر حال به ععنوان دختری که در ایرانه هیچ وقت تا چنین ادمهایی هستن که به خودشون میگن فمینیست من شرمم میاد بگم فمینیستم.چون از قماش این ها نیستم ترجیح میدم سازگاربا طبیعتم زندگی کنم تا چنین ادمهای جویای اسم و رسم حقمو بگیرن.
لوا: کیمیا جان. جامعه ای که ما توش بزرگ شدیم به حدی دور از یه شناخت درست از خصوصیات جنسی هست که باورش هم سخته. وقتی یه مرد و زن بعد از سالها زندگی باهم هنوز هیچی از بدن هم نمیدونن شنیدن این حرفها شاید سنگین به نظر برسه. اونقدر محدود بزرگ شدیم که حر حرفی کفر به نظر رسیده . من قصد تایید نظر این خانم یا اون آقا رو ندارم. دارم میگم عدم شناخت و آگاهی و برداشتهای شخصی رو به جامعه تعمیم دادن باعث این همه جریانات شده که متاسفانه به کسی کمک نمیکنه. آموزشی هست که جاش خالیه و تا وقتی حرفها بدون مدرک و دلیل زده بشه هرکسی به خودش حق میده هر حرفی رو هر جا بزنه.
kimia
June 28, 2006 03:54 AM
لوا جان بی خود خودت را ناراحت نکن عزیز آخر برای جه کسی داری حرس و جوش میخوری؟ این آقای زهری و شرکا، من و تو (و هر کس دیگری را که خود را فمینیست میداند) هر کاری بکنیم همین عقاید خواهند داشت و من یکی که اصلاً از به نمایش گذاشتن حماقتهایشان نه تنها ناراحت نمیشوم بلکه در دل میگویم بگویید، بگویید و خود را رسوا کنید. البته با بعضیها مثل نیک آهنگ قدری کل کل میکنم چرا که فکر میکنم تأثیر داشته و دارد. ولی کسی مثل ناصر خالدیان و یا سیبستان و... بحث کردن آب در هاون کوفتن است چرا که این خلایق خود را خدای فکر و اندیشه میدانند و هر آنچه که آنان میاندیشند و میگویند حکم فرمان و اوامر خدا را دارد. ببین با چه قاطعیتی میکوید همجنسگرایان ارضا نمیشوند. اصلاً یک لحظه هم به خود شک نمیکند شاید اینطور نباشد. ارضا شدن را همان راهی که خود میداند و میکند (از حجمله خود ارضایی مردانه) اصولی و حقیثق میداند. این آقا اصلاً نمیداند کلیتورس چیسات و به چه کار میآید بعد حکم صادر میکند که زنان فقط از طریق واژن ارضاء میشوند.
موناهیتا
June 28, 2006 05:09 AM
بعدش هم هر فمینیستی (از جمله خود من) هر وقت میگوید، شما مردها، منظور همه مردان نیست منظور مردانی است که حامی و حامل مردسالاری هستند. فمینیستها مخالف و ضد مردسالاری هستند و نه مردها. و آن مردانی که خود را مورد هدف فمینیستها میبینند، مردانی هستند که مردسالاری را با خودشان مساوی قرار میدهند. و اگر نه چرا کسی مانند پدر من مشوق من است و هر وقت هم بر سر قوانین ضد زن صحبت میکند ، میگوید این مردهایی که اینگونه از این قوانین حمایت میکنند یا دختر ندارند و یا دخترانشان را انسان نمیبینند و همان شأن و مقام انسانی را که برای خود میخواهند برای دخترانشان نمیخواهند.
موناهیتا
June 28, 2006 05:16 AM
در آخر خواندن این نوشته را بهت توصیه میکنم:
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=2545
لوا: موناهیتا جان. تمام حرف من هم همینه که تو این وضع بی آگاهی و عدم وجود یه منبع درست ما به این آسیاب آب نریزیم. من نمیگم بریم تعظیمشون کنیم یا رو حرفاشون مهر تایید بزنیم. ولی میگم واقعیت رو هم قبول کنیم که این چند تا آدم تمام مردهای جامعه ما نیستن. همونطوری که ما نماینده زنها نیستیم. من یه تحقیق کوچولو از همین جا کردم توی تهران. این دنیای که ما با اینترنت ساختیم با دنیای واقعی خیلی فرق داره. اگه ما ادعا داریم که آدم حرف نیستیم و میخواهیم یه کار حتی کوچیک بکنیم باید به ابزاری که داریم نگاه کنیم.
در ضمن درسته که شاید چند تا آدم اصلا ذاتشون رو بر این گذاشتن که بیان از زنها بد بگن, اما همین بحثها شاید باعث بشه یه تلنگری به اونها که هنوز ذهنشون محصور نشده بخوره.
موناهیتا
June 28, 2006 05:17 AM
برات ایمیل زدم لوا جان. منتظر بقیه حرفات هم هستم. در ضمن مطمئن باش تمام امشب ذهنم درگیر این قضیه است.
مریم
June 28, 2006 06:33 AM
همينقدر بگم مدتها بود كسي اين حرفا رو نزده بود. ديگه وقتش بود يكي بگه. ذكر نمونه هاي ظلم اگرچه واقعيته اما همه واقعيت نيست!
لوا: خوب باید شروع کنیم از دنیای واقعی هم حرف بزنیم یا نه؟ من و تو هستیم که باید شروع کنیم دیگه. غیر از اینه؟
ولنتاين
June 28, 2006 07:29 AM
سلام بلوط خانوم
1. متاسفانه ما عادت نکردیم که دقیق صحبت کنیم . و این عدم دقت در زبانمون وجود داره. به راحتی در مورد مسایل ظریفی مثل دین و عرف و اخلاق و فمینیسم و سنت و مدرنیسم داد سخن میدیم اما یه بار هم حاضر نیستیم که این کلمات رو تعریف کنیم . منظورم از تعریف یه مفهوم ... تعریف طوطی وار به سبک کتابهای مدرسه نیست... منظورم اینه که بدونیم به چی مگن فمینیسم و به چی نمیگن فمینیسم ...مختصرا ولی به دقت توضیح بدیم که بابا فمینیسم (یا هر مفهوم دیگه) یعنی این ....برای همینه که تقریبا اکثر بحث ها به هیچ نتیجهای نمیرسه ..چون از اول بر سو تفاهم بر سر مفاهیم شکل میگیره.
2. .از طرف دیگه ما در تمام قوانین جدل و سفسطه استادیم ولی اصلا اطلاعی از قوانین و اصول بحث اطلاعی نداریم . مثلا با آوردن شعر و حدیث و آیه و ضرب المثل حرفمونو به کرسی مینشونیم و اینها رو به جای قضیه استفاده میکنیم. مثالهای نادرست عنوان میکنیم و ازشون نتیجه دلخوهمون رو میگیریم و .....
3. با تمام این تفاسیر اگر کفگیرمون به ته دیگ بخوره و در شرف محکوم شدن باشیم .. با گفتن (( نظر هر کس برای خودش محترمه)) از بذیرش هر چیزی به راحتی طفره میریم.!!!!
4. .اگرم خدای ناکرده یه جا معلوم بشه که نظرمون اشتباه بوده و فلان نظر درست بوده ... به جای اینکه از این کشف خوشحال باشیم ... از غصه دق میکنیم.
5. راه چاره چیه؟ راه چاره تینه که اول از همه یه وبسایت درست کنیم و معنای این مفاهیم رو با توجه به اتلاق جوامع آکادمیک جهانی در اون بنویسیم.... مثلا بنویسیم که همین "فمینیسم" یا " عرف" یا "دموکراسی" یا ...دقیقا به زبان انگلیسی (که ذقیقتر و علمی تره) چیه و مختصرا در مورد مفهوم و تاریخچه اون تعریف دقیقی ارایه بدیم جوری که راه هر نوع سو تفاهم رو ببندیم.....که مجبور نباشیم هر بار خواستیم بگیو من فمینیستم ... در ادامش بگیم اما ضد مرد نیستم و .....
6. این کار کار سخت و بزرگیه اما مطمینم که چنین فرهنگ اصطلاحاتی ذر زبان انگلیسی وجود داره و میشه ازش کمک گرفت.
7. این کار یه نفر و دو نفر نیست اما ما باید کار جمعی رو یاد بگیریم.... این ارزششو داره!
8. بعد از اون باید قواعد و آداب بحث و تبادل نظر رو مطرح کنیم و البته تمرینش کنیم....
9. اونوقت کسی مثل آقای زهری به خودش اجازه نمیده توی یه صفحه مطلب بیش از 10 بار قواعد استنتاج و نادیده بگیره و به نتایج مسخره برسه. اکرم کسی این کارو بکنه خوانندگانش اشکال کارشو میفهمند.
10. چند درخواست هم ازت دارم ... لطفا در وبلاگت یه زندگینامه و معرفی نامه کوچک از خودت بگذار وو چیزایی که دونستنش برای ما اشکالی نداره و از خودت توش بنویس... مثلا رشته تحصیلیت و ...
11. وبلاگ خوبی داری.... موفق باشی
لوا: آرمین جان. حرفات رو میفهمم و درک میکنم. هرچی به سرمون اومده و خواهد اومد به خاطر همین عدم آگاهی ها و یه طرفه به قاضی رفتنمون هست. از خودم هم که گفتن نداره. جامعه شناسی میخونم و زندگی میکنم. تو وبلاگم که زیاد از خودم مینویسم!
armin
June 28, 2006 07:52 AM
من واقعا موافقم. تو وبلاگم هم نوشتم...تمام اون وقتهایی که میگیم "مردها" و منظورمون مردهای دگم و فلان و بهمانه باید یادمون بیاد که خوندن یه همچین پستی چه احساسی به زنها داد. چه احساسی به همجنسگرا ها داد؟ اگه آقای زهری گفته بود "من امروز یه خانوم مدد کار دیدم که اینجور بود و اونجور بود و تصادفا همجنسگرا هم بود و خیلی هم بد اخلاق بود و تصادفا همه اینا با هم توی یه آدم جمع شده بود..." مطمئنم متنش انقدر اذیت نمیکرد...چرا ما فکر میکنیم که چون سختی کشیده ایم حق داریم اینجوری کلی حرف بزنیم و این وظیفه مردهاست که بفهمن ما منظورمون چیه..یکی از همین وبلاگ ها اخبرا خوب نوشته بود که کسی میتونه خیلی خشن باشه که خشونت کشیده باشه...همه زنهای ایرانی به نسبت مردهای اطرافشون خشونت کشیده اند..اما باید یه تصمیم آگاهانه بگیریم که این خشونت رو انتقال ندیم...تصفیه اش کنیم و درسی که ازش میگیریم انتقال بدیم...کار بد یه عده به ما این حق رو نمیده که به جون کلی آدم دیگه نیشتر بزنیم. مرسی لوا جون که انقدر خوب نوشتی.
لوا: طرز انتقال درست رو یاد نگرفتیم همونطور که تو مشق خیلی چیزهای دیگه موندیم. کاشکی یه سری از همین مردها که از این ادبیات خشن استفاده میکنن بیان نظرشون رو بگن و اینکه از کجا به این نتیجه گیری ها رسیدن.
دلم میخواد نظر اونها رو بدونم. مرسی انار جان.
Anar
June 28, 2006 08:45 AM
خانومای محترم ، من نميدونم شماها چرا اصلا حرفهای يه آدم بی مغز ی که معلومه خودش محروميت جنسی کشيده رو دارين تحليل ميکنين ؟
لوا جون با اين حرفت موافقم که ما خانومها بايد رو خودمون کار کنيم و نبايد رفتار هيچ زن و مردی رو به حساب جمعيت اون جنس گذاشت ، اما لطفا ديگه بيشتر از اين به اين حرفهای پوچ اهميت ندين.
لوا: اسکارلت جان. من هم گفتم. حرفهای خود این نوشته من رو اونقدر ناراحت نکرد که کامنتها. کسایی کامنت گذاشتن و به به و چه چه کردن که من هر روز وبلاگشون رو میخونم و براشون احترام قائلم. درسته که میشه یه آدم رو ایگنور کرد و خیلی وقتها روزه سکوت راه خوبیه. اما ایا اگه ما چشم خودمون رو ببندیم همه چی حل میشه. یه تیغی هست که رفته توی پا. میشه چشم رو بست و گفت که وجود نداره اما میشه یه ذره درد رو تحمل کرد و درش آورد. من بقیه مطالب این آدمها رو هم میخونم. نمیشه که واسه یه مطلب تمام ارزشها - که اگه باشه- رو انکار کرد. حرفم این بود و هست که ببینم چرا به اینجا رسیدیم. کاری نمیشه کرد که یه ذره از این نفرت و خشونت کم بشه.
نوشته های وبلاگت رو خیلی دوست دارم راستی.
Scarlett
June 28, 2006 09:16 AM
گفتین نخونیم ما هم نخوندیم
mahidoodi
June 28, 2006 11:46 AM
سلام .
حالتون خوبه ؟ ما یه حراج داریم تو وبلاگمون با قیمت بی نهایت استثنایی.
دومین .info , .org را با قیمت خیلی خیلی پایینمی فروشیم.این حراج تا 30 jun فرصت داره و اگه بعد از اون کسی از این دو نوع دومین بخواد قیمت خیلی بالا میره.شما به راحتی می تونین وبلاگتون رو به سایت تبدیل کنین.تنها با داشتن دومین اختصاصی برای وبلاگتون.همین طور کنترل پنل اختصاصی و امکان فروارد به وبلاگ شما داده میشه. میتونید مشخصات whois خودتون رو تغییر بدین , DNS برای خودتون بسازید , اگر آدرس وبلاگتون تغییر کرد تو پنل میتونید عوض کنید و …
قیمت ثبت دومین
4500T
قیمت امکان فروارد
1200T
قیمت کنترل پنل اختصاصی
300T
لوا: والا ما که از اولش با کلاس بودیم سایت دات کام داشتیم! ولی پابلیش میکنم اگه کسی خواست.
soltan banoo
June 28, 2006 04:02 PM
من قبلا اینجا کامنت گذاشتم. الان دارم تست می کنم ببینم چه بلایی سر کامنت قبلی من اومد.
سایه
June 28, 2006 05:32 PM
خوب. من نفهمیدم کامنت طولانی من پابلیش شد یا نه. دوباره می نویسم. خودت لطف کن و اضافی ها رو پاک کن که آبروی من نره..
من توی قسمت معرفی خودم توی وبلاگم نوشتم که عاشق آشپزی هستم. دو سه بار هم از آشپزی کردن هام نوشتم. ولی فقط همین. خیلی وقت هست که از حس های زنونه ام نمی نویسم. یا از دوست داشتن. یا از رابطه خوبی که دارم و کلی به تکامل خودم و روحیه و زندگیم کمک کرده. نمی دونم چرا. واقعا نمی دونم. شاید شرمه یا یه جور پنهان کاری. به هر حال پست خیلی خوبی بود. من رو به فکر فرو برد.
خیلی خوشحالم که با وبلاگ تو آشنا شدم به هر حال.
لوا:
من همین دوتا کامنت رو داشتم. میشه لطف کنی دوباره بنویسی؟ چون نظرتون واسم خیلی اهمیت داره. اگه ایمیل هم بزنید اینجا درجش میکنم. ممنونم.
سایه
June 28, 2006 05:40 PM
من هم موندم چرا این مردها فکر میکنند همه کسانی که به برابری حقوق زن و مرد یا همون فمینیستها اعتقاد دارند ضد زن هستند.
من از خودم میگم. من همیشه به داشتن یه مرد که برام تکیه گاه باشه نیاز داشتم و دارم. از محبت کردن به مردهای زندگیم هم نه تنها احساس ضعیف بودن نمیکنم بلکه احساس رضایت دارم. به همون نسبت هم ازشون محبت و احترام میگیرم. مخالف قوانین و سنتهای مسخره ضد زن هم هستم و اگه کاری از دستم بربیاد انجام میدم. حداقل از گفتن اینکه فمینیست هستم ابایی ندارم. شاید یه روزی هم نظرم عوض بشه.
خلاصه که نمیدونم چرا خیلی از مردها فکر میکنند زنهایی که دغدغه مسایل زنان دارند حتمن عقده های پنهان دارند یا اینکه ضد مرد هستند. شاید به خاطر رفتار افراطی خود ما زنها باشه شاید هم دست پیش میگیرند برای از دست ندادن قدرتشون.
بي تا
June 28, 2006 08:29 PM
az neveshteh toon kheili khosham oomad. az inkeh manteghi bood. va az inkeh az mowze'-e daanaaye motlagh neveshteh nashodeh bood. va az inkeh baab-e goftegoo ro nabasteh bood :)
Pedram
June 28, 2006 10:50 PM
بفزما لوا جان این آقا هم تا اسمش را آوردیم خودش ظاهر شد:
http://noqte.com/blogs/blog.php?code=201
خوب جواب اینرا میخواهی چی بدی؟ باز میخواهی بگویی ما مقصریم؟ این آقا همیشه این بوده و در آینده هم همیشه در جهل شان خواهند ماند.
ولی اگر ایراد از ماها بود همانطور که گفتم پدران، برادران و یا شوهران و یا مردانی که با آنها در رابطه ایم اولین کسانی بودند که انتقاد میکردند، ولی اینطور نیست ( لااقل در مورد من این تجربه را نداشتم). ایراد از خودخواهی، نادانی و خود را خدا دانستن این نوع از مردها است. البته تا حدی از انتقادات تو را وارد میدانم ولی دلیل اینکه بعضی از مردها ضد زن و هموفوب هستند دلیلش انتقاداتی که بر شمردی نیست عزیز جان و قضیه از یک جای دیگر آب میخورد. مثل این میمونه که یکی از لاتها توی خیابان به تویی که اصلاً تو را نمیشناسند بیآید متلک بگند و تو ناراحت شوی و من آنوقت از راه برسم و تو بگم تقصیر خودت هست که قبلاً نگفته بودی که نجیب!!؟ هستی و یا اعلام نکرده بودی که حساسی و تا چند روز ممکنه از این مزاحمت ناراحت بشوی و یا نگفته بودی که مزدوج هستی و یا دوست پسر داری، اعلام نکرده بودی که خیلی مهربان هستی و به دیگران کمک میکنی، نگفته بودی که لایق ( کمی چاشنی های عامیانه قاطیش کردم) یک همچین برخوردهایی نیستی...
موفق باشی
لوا: نه اشتباه برداشت نشه. من خودم اصلا با این آدمهای بی منطقی که سر و ته حرفشون دوزار هم نمیارزه کاری ندارم. معلومه چیکاره ان و واسه چی مینویسن. ( من البته بعضی جاها نثر خالدیان رو دوست دارم) اما به این جور عقده ها که میرسه اصلا میخندم بهش چون معلومه نه شناختی از زن داره نه از خودش. تقصیر این جماعت هم نیست . یه عمر گفتن براشون که این درسته و این غلط. به خودشون هم زحمت ندادن لااقل چشمشون رو باز کنن لااقل یه ذره واقعیت رو ببین. این از آقای خالدیان که به نظر من اینقدر بی اهمیت بود که ماها حتی نباید بهش لینک میدادیم. این دقیقا چیزی بود که میخواست.
از یه طرف دیگه بگم که من اصلا از اون آدمها نیستم که تا یه چیزی شد تقصیر رو بندازن تقصیر زن به اصطلاح نانجیب. از این حرف متنفرم که میگن کرم از درخته یا دختره خودش میخواست. دقیقا حرفت رو درک میکنم. منظورم اصلا این نبود که همه چی تقصیر ماست.
گفتم که برای من متن زهری یا خالدیان ارزشی نداره. عکس العمل افرادی که ظاهرا این نثر رو ندارن اما به به و چه چه میکنن براش بیشتر آزارم میده.
من از زن سر به زیر ساکت و استریوتایپ نجیب متنفرم. من فقط میخواستم بگم شاید یه جورهای دیگه هم بشه وارد عمل شد. البته نه واسه کسی مثل خالدیان یا زهری .
امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم.
موناهیتا
June 29, 2006 12:30 AM
نمیدونم تقصیر کیه و از کی اینجوری شده ولی میدونم راهی که باید بریم تا اوضاع درست بشه خیلی طولانیه.راستش من اول فکر کردم این مرد قصدش اذیت و سربسر گذاشتن بوده ولی اونایی که گفتن راست میگی و اینا منظورشون چی بوده؟!!! راستش من ترجیم میدم انرژیم رو با جروبحث با آدمهایی که نمیشناسم و نمیدونم اصلا از کجا با چه پیش زمینه فرهنگی آمدن تلف نکنم٬با اطرافیانم و کسایی که میتونم صحبت کنم٬با همسرم٬برادرم و زنهایی که پسر دارن و اینکه پسرشون رو با این افکار بار نیارن.فکر کردن به چنین آدمهایی اینقدر افسردهام میکنه که احساس میکنم همین الانه که میمیرم!
Ng
June 29, 2006 06:43 AM
ای کاش یاد بگیریم در هنگام عصبانیت سکوت کنیم و اجازه دهیم، زمان تفکرات ما را صیقل دهد.
رویا - بانوی کوچک
June 30, 2006 04:07 AM
چند نکته کوچولو:
- ما زنان وبلاگ نویس ایرانی، ضد مرد هستیم. یعنی ضد تفکر مرد سالارانه ( بطور کل هرجا که از واژه مرد درجملات خویش استفاده میکنیم، منظور جنسیت نیست، بلکه طرز تفکر است.)
- ما زنان وبلاگ نویس ایرانی، فیمنیست هستیم. یعنی به دنبال برابرنمودن حقوق زنان و مردان ایرانی در قانون و همچنین در فرهنگ اجتماعی خویش هستیم ( بسیار محدود زنان ایرانی از حقوق خویش آگاه هستند و برخی از آنان وبلاگ نویس میباشند، درنتیجه زنان وبلاگ نویس ایرانی در خصوص حقوق خودشان از دیگر زنان ایرانی به نسبت آگاه ترند)
- ما زنان وبلاگ نویس ایرانی، فرهنگی هستیم. یعنی میخواهیم فرهنگ جامعه را بهبود ببخشیم (هرچند شاید ندانیم که به این سادگیها نیست و شاید قرنها تلاش لازم است. که جنبش مشروطه بعد از یک قرن هنوز اندر خم یک کوچه است. همان جنبشی که درد دل بیشتر مردم بود (بدون در نظر گرفتن آگاهی مردم) و مخالف اندکی داشت. اما جنبش زنان و این همه مخالف (چه مرد – چه زن) چگونه به نتیجه خواهد رسید! باید سنگ زیرین آسیاب بود و دید)
رویا - بانوی کوچک
June 30, 2006 04:34 AM
(اين زني که کمک مي خواد من نيستم . توي که حداقل اينترنت داري نيستي.)
چه ربطي داره؟اين جاشو اصلا خوب نيومدي.من به اينترنت دسترسي دارم. بيشترين چيزاييي که تو اينترنت دنبالش هستم مسايل زنانه...اما من يه زندونيم. زندوني فقط کسي نيست که نمي تونه از خونه پاشو بذاره بيرون.مجبورم همين جا زندگي کنم با آدمايي که دوستشون ندارم. با برادري که سرش هميشه تو کار منه و فکر مي کنه من بايد به کاراي شخصيش برسم . مثلااين وظيفه منه که ليوان چاي و آت آشغال هاي غذا خوردنشو جمع کنم . در عين حال بايد دختر خوب و باحجابي باشم که ديگه گير دادناشو تحمل نکنم. بارها و بارها اون و مادر و پدرم منو تحقير کردن براي چيزي که هستم. و هزاران حرف ناگفتني ديگه دارم. هيچ راه فراري هم برام نيست و از پونزده سالگي هم بيمار شدم به خاطر مسايل عصبي و بي خوابي و افسردگي هم که کنارش هست. من هموني هستم که اينترنت دارم و احتياجي به کمک ندارم!!
لوا: من متاسفم که باعث رنجش شدم. اگه به قشر کلی زنهایی که حداقل تو این وبلاگ شهر به این مینوسم نگاهی بیاندازیم میبینیم که یه حداقل آزادی رو دارن و دغدغه مشکلات زنهای جامعه رو دارن. خطاب نوشته من اون دسته بودن.
در ضمن من معتقدم اگه یه انسان مشکلی داشته باشه و با اگاهی از اون مشکل از بقیه برای حلش کمک بگیره این اصلا ضعف نیست بر عکس قدرت اون ادم رو میرسونه برای حل مشکلش. شاد باشید.
sola
June 30, 2006 03:03 PM
سلام خانوم لوا . من نمیدونم که این جه قضیه ای هستش که ما مردها که در بعضی از موارد فقط اسمه مرد رو داریم ، تا اسمه حقوق زنان میاد از خودمون بدمون میاد و ..
البته من خودم به هیچ وجه به این امر اعتقاد ندارم که مرد ها از زنان برتری دارن یا بقول رادیکال ها زتان از مردا برترن ...
بلکه اعتقاد من به عنوان یه جوون ایرانی اینه که همه با هم برابرن .زن و مرد بودن یک مساله طبیعی هستش . ما که قبل از تولد نمیتونیم جنس خودمون رو انتخاب کنیم و چیزی هست که خدا به ما داده . خدا تو قران هم گفته : از خاک سرد زنان و مردان را برابر آفریدیم تا پایاپای مارا ستایش کنند و در مقابل ستم ایستادگی کنند ...
حالا من نمیدونم مردم کشوری که حکومت اسلامی داره و خودشون رو مسلمون میدونن به حرف های قران اهمیتی نمیدن . حتی خیلی از مراجع تقلید زنها را موجوداتی کمتر از مردان میدونن ... به نظر من اولین مقصد و هدف برای احیا حقوق زنان ایجاد یک تفکر جدید در مورد زن و حق زن در بین مردان هستش . به نظرم وقتی زنان میتونن به حقوقشون دست پیدا کنن که یا با سخنرانی ها و میتینگ ها و ... مرد هارو وادار کنن که بهشون فکر کنن یا اینکه بک نسل یا شاید چند نسل به مبارزه ای بپردازن که کلارا زتکین آغازگر اون بود و هنوز هم بعد حدود دو قرن به نتیجه ای نرسیده .
شاید یک سری از خواسته ها به دلیل اینکه در همون لحظه مشکلی پیش نیاد از طرف مردا به زنها داده شده مثل 8 مارس 1957 و یا حرکت اعتراضی زنان در 1789 در فرانسه که طی اون به زنها حق رای داده شد ، داده بشه اما هیچ وقت زور شمشیر به عقل نرسیده و نخواهد رسید .
یا حق
امیر
July 3, 2006 06:21 AM
در ضمن لوا جان اگه جوابی داری برام بیزحمت میل کن
amir.kazmi@gmail.com
لوا: چشم.
امیر
July 3, 2006 06:25 AM