
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« کشتن ما با پنبه (۲)
صفحه اصلی
لباس ملی »
دیدید داوینچی کد اومد من شب اولش نرفتم؟ البته نه به خاطر درس. تلوزیون داشت " ۷ " رو نشون میداد و من برای بار هزارم نشستم دیدمش و مثل دفعه اول دوستش داشتم. این دیوید فینچر یه چیز دیگه هست.
- تصمیم داشتم تابستون که کلاس برمیدارم یه درس آسون بردارم با یه کلاس ورزش. به خودم قول داده بودم باز نشینم انتخاب واحدی بکنم که تا آخر ترم به خودم فحش بدم. خوب. از یه درس آسون به سه واحد فیزیک و چهار واحد فلسفه رسیدم. کتابهای فلسفه رو که از آمازون سفارش داده بودم همین الان رسید و من حیرت زده به خودم و کتابها نگاه میکنم و به کلاسهایی که فقط شش هفته هستن .شما میدونیند سن عاقل شدن و درس گرفتن از یه سری حماقت های تکراری کی هست؟ من آدم نمیشم.
- شده تا حالا بعد از یه مدت خیلی طولانی یه آهنگی رو بشنوین که یه هو خیلی چیزا بیاد جلو چشمتون. حتی آهنگهایی که مثلا مال بسیج و نوحه یا کلا چیزایی که خیلی بهشون علاقه مند نباشین؟ برای من خیلی پیش میاد که به آهنگی میرسم که یه دفعه من رو میبره به سالهایی که انگار قرنهاست ازشون گذشتم. وقتی امسال بعد از مدتها نوحه شنیدم یا آهنگهای دهه فجر رو که اون موقع ها سر صف میخوندیم. " خمینی ای امام, خمینی ای امام." " بوی گل سوسن و نسترن آید, عطر بهاران کنون از سفر آید..." " باز این چه شورش است که در خلق عالم است..." گریه کردم. واسه آهنگ بوی گل سوسن و نسترن آید من نشستم گریه کردم. خدا میدونه چقدر دور و بری ها بهم خندیدن.
الان تو وبگردی به یه وبلاگ رسیدم که دو باره همون حس رو زنده کرده. گریه نکردم اما یه چیز عجیبی پیچید توی تنم. حالا هم هرکاری میکنم لینکش باز نمیشه. اسمش بود ابوذر. نه باز شد. اینجا گوش کنید.
-من رسما شیفتگی خودم رو به آیکیا اعلام میکنم. دیروز با یکی از همکارام رفتیم اونجا که مثلا مسول استخدامشون رو ببینیم . دوستم من رو بعد از سه ساعت به سختی از اونجا کشید بیرون. و از اونجایی که ما هیج پولی فعلا برای عوض کردن مدل خونه نداریم ولی اگه من از اونجا خرید نمیکردیم , میمردم دیشب با هر جون کندنی بود مخ مادر جان رو زدیم که فردا بریم واسه خونه اش خرید کنیم. به بهانه تغییر فصل. ( بار الهی من که میدونم فیلمی ولی خوب یه مهری به دل این مامان ما بنداز واسه ما هم یه چیزی بخره)
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category