
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« اورانیوم!
صفحه اصلی
روزی روزگاری بارسلونا ! »
کودتای بزرگ
روزهای خوبی رو نمیگذرونم. جدای این امتحانها که هفته دیگه بالاخره تموم میشه و اصلا ازشون راضی نبودم , قضیه های دیگه ای هم هست که مزید علت شدن. چیزهای مهمی هم که حتما باید تو دو هفته امتحانات اتفاق بیافتن وگرنه اونجایی آسمون میاد زمین!
یه سالی هست که اینجا کار میکنم. البته این سازمان چند تا دفتر تو سطح شهر داره که من تو یکی از اونها هستم.
این سازمان ما به نسبت بقیه سازمانهای غیر انتفاعی که با پول اعانات هر ساله خیرین زنده هستن پولدار به حساب میاد. دفترها و برو بیاهای خودش رو داره و به خاطر کارهایی که تو این سی سال که از تاسیسش میگذره, تقریبا شناخته شده هست. مخصوصا تو آسیایی ها.
پارسال هیت مدیره ( همون برد هست دیگه؟ ) وقتی موسس اینجا بعد از ۲۸ سال خودش رو بازنشسته کرده یه ریس جدید انتخاب میکنن که گلاب به روتون تو این یه سال همش از اون کار بد بدا کرد تو این موسسه ما. جوری شده که حالا بعد از فقط ۱۱ ماه , موسسه تقریبا شصت درصد منابع مالی و برنامه هایی رو که هر سال از دولت میگرفت و به خاطر تموم کردنشون پرداخت میشد رو از دست داده. حالا پول بماند, این آقایی " لی" به شدت ریسسیت تشریف دارن هر چند به شدت انکار میکنه اما اگه یکی اینجا " مانگ " باشه نونش تو روغنه و اگه نباشه ... در هر حال ظاهرا سواد و تحصیلاتی که داره به درد مدیریت نمی خوره و موسسه ای که تو این همه سال تونسته این همه کار مثبت بکنه و این همه وجهه خوب رو با سختی بسازه بد جوری داره ضربه میخوره از سیاستهای اشتباه ایشون.
هفته قبل یازده نفر از همکارام تصمیم گرفتن برن تو جلسه برد و تمام این مسایل رو عنوان کنن. تبعیض نژادی, سیاستهای اشتباه و حتی دروغهایی که این آقا به برد تحویل داده. خیلی سری با بعضی از کارکنان که فکر میکردن باهاشون همکاری میکنن تماس گرفتن. وقتی میگم سری واقعا بساطی بود. به من ساعت ۱۱ شب زنگ زدن و اینجا معمولا کسی به خودش اجازه نمیده بعد از ساعت ۹ به کسی زنگ بزنه.
من با تمام این حقایق موافق بودم. هر چند در حق خود من هیچ تبعیضی نشده بود و با من هم همیشه خوب راه اومده بود این آقایی لی مخصوصا که ساعت کاری من رو جوری تغییر داد که به کلاسهام هم برسم. اما خوب من نمیتونم چیزهای دور و برم رو انکار کنم. القصه تصمیم بر این شد که افراد مخالف همه برن تو جلسه برد و اخراج " استیو لی" و یه همکارش و همینطور تغییرات اساسی تو سیستم مدیریت موسسه رو بخوان. تا اینجاش خیلی خوب بود اما بخش دوم این حرکت بود که من نمیتونستم راجع بهش تصمیم بگیرم. قرار شد اگه برد با خواسته های این گروه موافت کرد که هیچی اما اگه موافقت نشد, همه افراد این گروه راس ۱۵ روز استعفا بدن. یعنی خودشون رو بیکار کنن.
خوب من واقعا تو شرایطی نیستم که بتونم یه مدت بیکار بمونم. از جهت پولش و مخصوصا بیمه پزشکی سر کارم. کسایی که اینجا هستن میدونن خرج و مخارج یه دکتر ساده رفتن اندازه کار یه هفته میشه. من مزیتهایی خوبی دارم اینجا که مطمئنم به سادگی نمیتونم جایی دیگه پیدا کنم. اما دوراهی بدی بود و هست.
اگه این گروه موفق نشن و استیو بمونه ( که خیلی بعیده) من دچار عذاب وجدانی میشم که به خاطر یه مسئله شخصی و البته مالی از گروهی که میدونستم حرفشون درسته دفاع نکردم.
اگه هم اون گروه موفق بشن و من جزیی از اونها نباشم آیا تو سیستم جدید جایی واسه کسی که حمایتشون نکرده هست؟
در هر حال من با سر گروه این همکارا حرف زدم. گفتم که ممنون از اینکه به من اعتماد کردن و من رو هم در جریان گذاشتن. گفتم که من هم کاملا موافق هستم و در مورد حرف زدن با برد هم همینطور اما تو شرایطی نیستم که بتونم کارم رو ترک کنم و شرایطم رو توضیح دادم که چقدر به این کار احتیاج دارم. اونم فقط ازم خواست که صدای این قضیه رو در نیارم تا آخرش معلوم بشه.
این گروه هفته قبل برد رو دیدن. امروز از طرف برد یه ایمیل مفصل نظر خواهی در مورد استیو اومده که بدون اسم هست و باید حتما جوابش رو داد. فردا هم همکارها قراره بعد از ساعت کاری تو خونه یکی جمع بشن و در مورد این جریان بیشتر صحبت کنن. من هم میرم.
در هر حال تا آخر هفته بعد همه چی معلوم میشه. محیط کار به طور عجیبی ساکت هست و همه عصبی هستن هرچند به روی خودشون نمیارن.
دو روزه وبلاگ هم نخوندم. یه امتحان فاجعه دیشب دادم که قرار بود استاد امروز ایمیل بزنه نتایجش رو بگه. هنوز هیچ خبری نیست. مرگ آور انتظارش.
یه تحقیق خوشگل شروع کردم که هر چند کوچیکه ولی واسه خودم خیلی خوبه. تحقیقایی اینجوری که واسه پرزنتیشن کلاس نیست و واسه دل خودمه رو خیلی دوست دارم. الان لو نمیدمش تا وقت کنم مفصل در موردش بنویسم.
فعلا همین.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
چه پیچیده..و خفن... این جو سنگین محیط کار خیلی فشار به آدم می آورد.. من در کانادا که کار می کردم رییسم را و رییس ریسسم را.. و کلی رییس رییس دیگر را به جرم دزدی (یک دزدی بزرگ و گروهی میلیون دلاری ) و دست بردن در اطلاعات و حساب کتاب شرکت بیرون کردند... بعد یک گروه تحقیق آمدند از تک تک کارمندها سوال و جواب کردند.. بعد اولشم آن جمله فیلمیه خارجیه را می گفتند.. که ممکن از جوابهاتون بر علیه شما استفاده بشه. اگر نمی خواهید می توانید جواب نداهید و با درخواست وکیل کنید.. و کلی حرف خارجی دیگر.. خلاصه تا یک هفته آب دهن من طفلی پایین نمی رفت....
aida- piadeh
May 18, 2006 02:27 PM
I dont know how to say, but I really like you, your thoughts, and posts.I feel a hidden relationship with u:)
Anyway, I hope we can be friends.
Marjan
May 18, 2006 04:03 PM