
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
[هفتان]
[پویا]
[کولیان کنار آتش]
[عصیان]
[کیوان خان]
[زنانهها]
[نیم نگاه]
[يک پزشک]
[مریم گلی]
[میرزا پیکوفسکی]
[یک آقایی به سبک قدیمی]
[سولوژون]
[الیزه]
[کمانگیر]
[آزاده عصاران]
[بایرامعلی خان]
[شمال از شمال غربي]
[خانمی از برکلی]
[منصور نصیری]
[35 درجه]
[نازخاتون]
[آنسوی دیوار]
[کرم دندون]
[پرنده خارزار]
[خسرو نقیبی]
[آزاد نویس]
يک ليوان چای داغ
کیبرد آزاد
آشپز باشی
حقوقدان پاریسی
شنا در شنزار
تمشک
خوابگرد
قصه های عامه پسند
باغ بی برگی
از اون بالا
شرح
پستچی همیشه دوباره زنگ میزند.
پينکفلويديش
یادداشتهای تنهایی
مسیح
منیرو
اميد معماريان
کتابهای عامهپسند
کافه رادیو
روزهای ابری من
آق بهمن
توکای مقدس
اعلی حضرت حاج آقا
کلاشنیکف دیجیتال
بابونه
آلوچه خانم
ارزيابی شتابزده
زن نوشت
رها
آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
برون کا
یک پنجره
کتابلاگ
حرفه: خبرنگار
سيبيل طلا
آسيه امينی
کسوف
صبا بیقرار
ندا دهقانی
کوروش علیانی
سوسکی
من و بيلی
حاجی واشنگتن
پیاده رو
ایرانی آیرونیک
سایه
غلاف تمام فلزی
قمار عاشقانه
راز
سر هرمس مارانا
رادیو سیتی
گیله مرد
شراگیم
نونجيم
سخن
هنوز
پرژن کارتونز
زیتون
ساعت شنی
خورشيد خانوم
غربتستان
تادانه
بارانه
نسرین
جمهور
ملا حسنی
آذرستان
خواب زمستانی
روزها
از زندگی
جیرجیرک
کافه ناصری
سورئالیست
پرنسس
نازلی دختر آیدین
محمود فرجامی
حرف حساب
بی بی گل
مکالمات ذهنی
نارنج
سیبستان
ماست
سرزمین رویایی
سلمان جریری
تنها چند واژه
روز بر می آید
امشاسپندان
دفتر بی مخاطب
خانوم حنا
راننده ترن.
ماه شب اول
لگو ماهی
قاصدک*
دست نوشته ها
ساز مخالف
صدای ما را از فارگو می شنويد
علی تکزاسی
گلنسا
پرگلک
ژرفا
پناهندگی
امید آقا
نرگس
دلتنگستان
دفترچه ی ممنوع
افکار
در امریکا
نقطه
نیستان
جوانه
استعداد درک نشده
ژرف
هزار تو
کوزه
همه طرف غیر از روبرو
بوی تلخ قهوه
الپر
فرنگوپوليس
زنستان
چرا نگاه نکردم؟
بابک غفوری آذر
جامعه شناسي ايران
مسرت میر ابراهیمی
پارسانوشت
یک احسان
آلیس در شگفتزار
پیام
همشهری کوهنورد
بازگشت ابدی
مریم میرزا
لولوی پشت شیشه ها
by BlogRolling
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« گره های اجتماعی ما (۲)
صفحه اصلی
»
گره های اجتماعی ما (۳)
ارتباطات تو دنیای اینترنت انسانهای جدیدی رو به زندگی میاره. که هرکدوم دری به یه دنیای تازه هستن. با وبلاگ نویسی که مرتب نوشته هاش رو میخونی احساس یه رابطه میکنی. اما این روابط چقدر قابل اعتمادن ؟ آیا ما به همون سادگی که به همکار یا فامیل یا حتی یه دوست تازه در دنیای ملموس شماره تلفنمون رو میدیم, حاضریم به یه دوست وبلاگی بدیمش؟ یا اون رو به خونه مون دعوت کنیم یا به منزلش بریم؟
فرض کنید یه دوست وبلاگی تو فرانسه دارید. چند ساله وبلاگ هم رو میخونید, برای هم کامنت میذارید و گاهی به هم ایمیل میزنید. همفکر هستید و معمولا تو بحث های وبلاگی یه طرف دعوا رو دارید. آیا حاضرید سفر خودتون رو به پاریس بر مبنای این آشنایی بذارید؟ یعنی از اون شماره تماس و آدرس بخواهید و انتظار داشته باشید که یه هفته میزبان شما باشه؟ حالا این رو مقایسه کنید با نوه خاله عمه مامان که در همین حد هم با هم تماس دارید.
آینده روابط مجازی ما به کجا میره؟ آیا یه روز روانشناسی رنگها و فونتها و شکل و شمایل اطاقهای چت و پنجره ها و قالبهای سایتها شکل میگیره و مثلا اگه یه فردی با فونت آریال ۱۲ آبی بنویسه و مرتب از :) استفاده کنه, میشه از ضمیر این آدم خبر دار شد؟
ما به چه مقدار رابطه نیاز مندیم؟ این سوال اساسی من بود؟ آیا دلیل وجود این همه فلش نیاز و احتیاج واقعی ما هست؟ گاهی فکر نمی کنیم " اور رابطه" شدیم؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
فعلا که ما انسانها داریم در دنیای مجازی خودومون غرق میشیم
سانچو
May 4, 2006 05:57 AM
الان کلاه های الکترونیکی ساخته شده که وقتی رو سرت می ذاری می تونی کسی رو که باهاش می چتی کاملاً لمس کنی ... حرارت بدنش ... صدایه قلبش ...
می تونی با استفاده از اون کلاه به هرجایی سفر کنی ... واقعیه واقعی ...
چقدر با نوشتهات حال می کنم ...
حمید
May 4, 2006 06:27 AM
خوب، من اینجا به خودم اجازه اظهار نظر میدم چون چندتا تجربه اساسی دارم، واقعیت اینه که بر مبنای وبلاگ یک نفر و یا حتی مکاتبه طولانی، هرگز و هرگز نباید دست به یک ریسک ارتباطی زد، یعنی هیچ دلیلی وجود نداره که دوست ورچوال با دوست اکچوال جور در بیان. برای من (چون خیلی اهل معاشرت هستم) چندین مورد اشتباه محاسبه اینچنینی رخ داده که ضربه شدیدی از اون ناحیه متحمل شدم، و جالب اینکه متقابلا افراد هم روی من قضاوتهای به شدت اشتباهی کردن که باز نشانگر ضریب خطای بسیار بالای وبلاگستان و هر رابطه مجازی دیگه ایه. از نگاه من یک رابطه حضوری با هر بکراندی باید و باید تقریبا همه مراحل یک دوستی رو از اول طی کنه و اصلا و ابدا به سهل الوصولی روابط مجازی نیست.
k1-35
May 4, 2006 10:44 PM