« صفحه اصلی گره های اجتماعی ما (۱) »

یکی به ما هم بگه چی شده. من هم زنم . من هم میتونم. چی شده از این دیشب تا حالا. از اون پست صنم و حالا هم آسیه. من این سر دنیا اون قدر با این بچه ها احساس یکی بودن میکنم که تقریبا با هیچ کدوم از اعضای خانواده این حس رو ندارم. الان واقعا نمیتونم بنویسم. چون حتی نمیدونم چی شده. ای کیو من هم اونقدر بالا نیست که از نوشته های سانسور شده این بچه ها چیزی رو بفهمم. فقط میدونم زلزله ای که کوهها رو بلرزونه باید خیلی قوی باشه.
خورشید این شهر نمی میره.
وارش هم بند نمی آد. ( ام شهر که بی وارش نتونده دوام بیاره)

May 2, 2006 06:56 AM

Comments

uhum, man SANAM o kheiliiiiiiiiiiiii doost dashtam. hichvaght nabayad bemire:( az sobh delam gerefte.inja bi Sanam kheili bi-maniye.

خیلی جدی نگیرید .. من چهار سال پیش هم از اون حرفا شنیده بودم... ایشاللا که خیره و مشکلی پیش نمیاد

بلوط عزیز. مرسی از این که برات مهمیم. ولی این سوال رو از وبلاگ امشاسپندان بپرس

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)