
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
« ما دایی جان ناپلئون ها در فرنگ یا وقتی تصورات ما واقعی میشوند
صفحه اصلی
روزمره ها »
مونارچ , آرکو آرنا و جوجو !
پنجشنبه:
هانی از اول ترم میگفت که من این شیمی این ترم رو می افتم و خوب معلوم بود که نیفتاد. ما هم بهش جایزه دادیم قرار شد با بلیط مجانی که داشتیم بریم " آرکو آرنا" و تو این سالن عظیم بازی تیم زنان سکرمنتو و هیوستون رو از سری مسابقات لیگ بسکتبال زنان آمریکا دیدیم.
راستش ما خیلی دوست داریم مثل این آمریکایی طرفدار بسکتبال باشیم اما وقت نمیشه. در هر حال میدونستیم لباس سکرمنتو بنفشه. همین هم کافی بود. بلیط که مجانی باشه, همه چی توجیه میشه. به هر حال بازی رو ما! باختیم. ۶۱ در مقابل ۸۸. اصلا از ناراحتی شب هم خوابمون نمیبرد. اینقدی که نتیجه این بازی مهم بود.
ولی عجب سالنی بود این سالن. ما که موقع بازی یا داشتیم میخوردیم یا در حال شناسایی زوج های همجنس ! بودیم که ماشاالله تعدادشون هم کم نبود. من هم یک سخنرانی جامع داشتم در مورد زیبایی دیدن مسابقه با پارتنر. ولی رقص های وسطش خیلی خوب بود. ما همش منتظر بودیم تیم ها استراحت بگیرن گروههای رقصش بیان وسط. در کل رقص و سالن دو نقطه مثبت این بازی بود.
بلیط این مسابقه از طرف سازمانی که من کار میکنم به من داده شده بود. ولی خیلی هنر دارن بلیط بازی کینگ و لیکرز رو بدن. اون بازی باید دیدن داشته باشه. هر چند واسه من هنوز اون برنامه ای که صبحهای جمعه میداد و اسمش بود بسکتبال نوین بیشتر مزه داره تا دیدن بازی زنده تو آرکو آرنا.
------------------
یه پسر عمه جانی اینجا دارم - تنها فامیل ما تو سکرمنتو- که یه خانواده خیلی دوست داشتنی داره. یه خانوم ماه و دو تا پسر نوجون که اینجا بزرگ شدن. خیلی ایرانی هم بزرگ شدن و تمام سعی مامان و باباشون این بوده که بچه ها ایرانی بودنشون یادشون نره. برعکس اغلب بر و بچه های هم سن و سالشون هم فارسی حرف میزنن. اما خوب با تمام سعی که دارن یه وقتهای فارسی حرف زدنشون واسه ما خنده داره. مثل ما که فارسی رو به انگلیسی ترجمه میکنیم و مسلما واسه انگلیسی زبونها معنی دار نیست اونها هم یه کلمه هایی رو از انگلیسی به فارسی ترجمه میکنن که معنی درستی نمیده. پسر بزرگه باز بهتره اما سروش که کوچیکتره هست یه وقتهایی حرفاش خیلی بامزه میشه.
تو دیگه چرا عینک نمیپوشی؟
موهات چقدر دراز شده.
هنوز دنبال ماشین نگاه میکنی؟( هنوز دنبال ماشین میگردی)
کلی هم بامزه هست و به شدت چشاش دنبال خانوم! سیزده سالش بیشتر نیست اما دنیای هست واسه خودش. شب بازی برادرم و اون هم همراه ما اومده بودن. وسط مسابقه یواش به هانی میگه: این بازیکنا اینقدر " ورک اوت " کردن دیگه اصلا جوجو ندارن.
چقدر خندیدیم.
----------------------------
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category