
linkdump
اگر شما ریس وبلاگستان بودید چه میکردید؟
واقعا من چرا فکر میکنم وقتی میخندم صدام قشنگتر میشه؟ واقعا اینطور نیست!
اینهم چهارشنبه سوری اینور آبیها
تلوزیون ایرانیکن
اهم
وای!این انگشترها چه قشنگن!
برنامه نوروزی دانشگاه سن فرانسیسکو
جزییات بیشتر را اینجا ببینید.
حق باکره بودن
احترام به انتخاب انسانها
چه میدانند مرز یعنیچه
روایت زن نوشت از فیلم بادبادک
اوباما و هیلاری در مقایسه با لابیست های اسراییل
از امید
روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان
زارا امجدیان. رادیو زمانه
بنی آدم
این ویدو بغض آورد و لبخند
من دلم ایر رو میخواد ایر منو نمی خواد
با صدای استاد جلال همتی خوانده شود.
[آرشيو]
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
powered by
Movable Type 3.2RSS | Atom
search
developed by
hamidreza [dot] com
«
صفحه اصلی
فوق لیسانسهای جغرافی »
و اما این وبلاگ شهر ما (۱)
ذهنم مشغول سوالی هست که می دونم در موردش تا حالا زیاد صحبت شده. این که وبلاگها چه جایگاهی تو زندگی ما دارن ؟ و ما چقدر میتونیم در مورد همه موارد مورد بحث در بقیه وبلاگها نظر بدیم؟
وبلاگستان شهری تعریف شده با خیابانهای متعدد, کوچه ها, درخت ها و البته شهروندان متفاوت. گاهی کسی میاد و خونه نویی میخره, ساکن میشه. همسایه های جدید پیدا میکنه. قهر و آشتی ها و دوستی ها و درگیریهای خودش رو داره. بعضی ها موندگار میشن و بعضی هم زود یا دیر اسباب کشی می کنن و میرن. همه سعی میکنن نسبت به جریانی که برای همسایه ( ها) داره اتفاق می افته صاحب نظر باشن و یا همدردی کنن یا سنگ بندازن. من با این مسئله مشکل دارم.
بعضی ها هم وبلاگ رو دفترچه خاطرات خودشون می دونن و اینترنت رومکانی که آزادانه می تونن جریان ذهنشون رو در اون به حرکت در بیارن. من با این تعریف هم مشکل دارم.
اول اینکه اکثر وبلاگ نویسها, به این نتیجه رسیدن که وبلاگ اونقدری که ساکنانش در گیرش هستند و اون رو مهم میدونن, در جریان زندگی " خارجیها" اثر نداره. این شهر علاوه بر ساکنین پرسه زن خودش که مرتب از این خونه به اون خونه می رن, یه تعداد مشخص "توریست" داره که یک بار یا شاید هم مرتب به دیدن این شهر میان. اگه به آمار "توریست" های مثلا این وبلاگ نوزاد من نگاه کنیم, بیشترین لغتی که باعث جلبشون شده کلمه فخیمه ! " سکس" و بعد از اون هم " جنسی" بوده که البته میتونه جنس شلوار کتان یا جنس زن هم باشه. خوب مسلما این " توریست" تو وبلاگ من نمی تونه تفریحی داشته باشه و به سراغ " سرچ" بعدیش میره. خوب مسلما هایو هوی من در مورد " عدم اجبار به سکس" یا " جنس برتر در جدول مساوی نر نیست" هیچ اثری در این فرد نداره. خواننده ثابت هم اگه داشته باشم معمولا هم عقیده هام هستن که اونها هم احتیاجی به این حرفا شاید نداشته باشن و " آلردی" خودشون این های و هوی ها رو از برن.
اینکه وبلاگ دفترچه خاطراته, هم تعریفی هست که برای من اسمش با تعریفش جور در نمیاد. تا جایی که من یادمه تو دفترچه های خاطرات مسائل شخصی فرد نوشته میشه. من همیشه از اینکه مامانم دفترچه خاطراتم رو ببینه وحشت داشتم. دفترچه ام ته ته کمد هفت قفله ام قائم بود. تو دفترچه خاطرات من همه چی با اسم و رسم نوشته میشه. من نمیتونم این رو وبلاگم داشته باشم. شخص حقیقی که بخشی از روز من مثلا باهاش گدشته ,شاید نخواد اسمش و سرگذشتش در معرض دید قرار بگیره. در ضمن, اینکه من امروز کفش خریدم یا با همکارم حرفم شد, می تونه برای مخاطبین جدی من مهم باشه؟
نمی خوام پست طولانی بنویسم. اما این بحث ادامه داره.
English Weblog
archives
by dateFebruary 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
وبلاگ می تونه همه چی باشه می تونه هیچی هم نباشه...
داری یه چیزی رو تست می کنی... می دونم دنبال چی هستی... توی وبلاگ صنم اومدی اون بالایه بالا ولی بازم...
همون طور که می دونی به فضولی علاقه وافری دارم... دقیقاً مثل خودت...
در ضمن شخصیتی که به خودت گرفتی کاملاً تکراریه ... مردم از تکرار خوششون نمی آد...
فمنیست بودن افتخار نیست... همون طور که زن بودن افتخاری نداره... مخصوصاً پریود شدنش...
هر چیز و هر کسی باشیم... فقط خودمون رو می تونیم عوض کنیم... همین...
به 2 دلیل خورشید مطرح شد:
1- زودتر از بقیه شروع کرد.
2- از چیزایی گفت که جدید بودن و تا اون روز تکراری به حساب نمی اومدن... (کون و کپل و ماتحت و سر سینه و ...)... اونم از دهن یک زن در وبلاگ... .
الان هم اگه دقت بکنی از خوانندهاش خیلی کم شده چون مسیرش به سمت تکرار داره می ره ... کسایی هم که نظر می دن دوستان قدیمی و کسایی که یه جورایی.... هستن دارن نظر می دن..
البته اون جونور باهوشه ... می دونه باید چیکار کنه ...
ولی واقعیت چیزه دیگه ایه ...
برنده کسیه که سریعتر از دیگران بفهمه که مسیره دنیا به کدوم سمته...
انتقاد رو دوست دارم ... ولی با دیدی منسجم... برایه همین منسجم انتقاد کردم...
راستی سعی کن بفهمی چرا می نویسی؟؟؟
حمید
April 25, 2006 04:48 AM